مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : مدال فیلدز
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

۴۰ مطلب با موضوع «سیاست نـوشـت» ثبت شده است

1. خنده‌دار به‌نظر میاد. چطور میشه کسی که کماکان، 24 میلیون رأیِ احمدی نژاد رو، یعنی 62 درصدِ آراء رو، «تقلب» به‌حساب میاره، 24 میلیون رأیِ روحانی رو، یعنی 57 درصدِ آراء رو، «حمایت قاطع ملت از روحانی» خطاب می‌کنه؟1 چطور میشه که اختلافِ 11 میلیونی تقلب بود و به «ناحق» ریختید توی خیابون‌ها و امنیت و آسایش رو از «مردم» گرفتید، ولی 7 میلیون اختلاف رأی، میشه حمایت قاطع «مردم» از «شخص» روحانی؟ اون موقع «حمایت قاطع» نبود یا الان خوشمزه‌تره؟ ولی نه! اون موقع نبود چون «قدرت» نداشتید و الان هست چون «قدرت» دارید. شما دردتون همینه. همین!

2. من کاملاً معتقدم کسی که به یک اصل اعتقاد داره، هرچقدر، دقت کنید هرچقدر که اون اصل، بیخود و مزخرف بوده باشه، هرچقدر که بیخود باشه، همیشه باید بهش اعتقاد داشته باشه و «رعایت» کنه. حتی اگه اون اصل در حد «تقلب» بیهوده و بی‌معنی باشه. مگر اینکه از حمایت خودش در گذشته، و اعتقاد خودش اعلام برائت کنه و «بیزاری» داشته باشه و این رو رسماً و «علناً» اعلام کنه. حالا کسی که سال 88 به نظام انتخابات کشور، ایراد وارد کرده بود، باید سال 92 هم ایراد وارد می‌کرد. سال 96 هم! حتی اگه نامزدِ موردِنظرِ خودش رأی آورده باشه. به این میگن داشتنِ شعور و صداقت. و الّا می‌تونست اعلام برائت کنه از عوامل 88. همچنین کسی که معتقد به این هست که اهانت زشت و ناپسنده، درباره‌ی هر اهانتی از طرف هر شخص یا شخصیتی، باید واکنشِ «همسان» بروز بده. و اگه این واکنش‌ها «همسان» نباشه، در صداقتِ فرد اشکال وارد میشه. و کسی در صداقتِ گفتارش اشکال وارد باشه، دقیقاً مثلِ این میمونه که «شعور» مخاطبش رو به بازی گرفته؛ در همین حد زشت و مکروه. صدالبته منظور مسئولین و امثالهم هستن و نه نویسندگانِ معمولی این فضا، چرا که نظر مردمِ معمولی در همه‌ی ابعاد نیست، هرچقدر هم که مهم باشه.

3. درباره‌ی حاشیه‌ی کم‌ارزشِ روزِ قدسِ امسال، سه تا نکته به ذهنم رسید؛ یک اینکه چرا «حاشیه‌پردازان» گرامی و گران‌قدر، همه‌ی روزِ قدس رو در اطراف حسن روحانی مشاهده کردن؟ تصویر دیگری، شعار دیگری، حرکتِ مهمِ دیگری در طول این روز مهم، وجود نداشته؟ یا اینکه از پیش آمادگیِ لازم رو داشتند؟! دوم اینکه چطور ممکنه که از بیست‌وچهار میلیون طرف‌دارِ جان‌برکفِ روحانی -به اذعان هوادارهای چشم‌بسته نوشتم : جان‌برکف!- بیست سی نفر نبودن که اطراف ایشون رو بگیرند که مبادا کسی سخنی نازک‌تر از گل به ایشون بگه؟ یعنی اینکه چطور ایشون با همه‌ی توهین‌هایی که خطاب به رأی‌ندهندگانِ خودش و سپاه و غیره گفته، توقع داشته که ملتِ رهگذر، واکنشی نشون ندن؟ اون هم با این همه جسارتی که در عرض یک ماه فرمودن و جای شگفتی داره این حجمِ عظیم! آیا این نشون نمیده که ایشون منتظرِ همچین واکنش‌های نابخردانه و غیرعقلانی‌ای بودن و از این واکنش‌ها استقبال می‌کنند؟ سوم اینکه؛ با اینکه شعارهای «مرگ بر روحانی» از هر جهت محکوم هست و رهبر معظم انقلاب هم در سال 91 این‌گونه برخورد و واکنش رو به‌شدت نادرست دونستن2، ولی چرا خالصانِ مخلصِ کشور، بی‌ادعاهای مدعیِ عقلانیت، تقاضای محاکمه‌ی شعاردهندگانِ حاشیه‌ی امروز رو کردن ولی زمانیکه که روحانی به صورت مستقیم، به بخش قابل‌توجه‌ای از «مردم» توهین کرد و «امنیت ملی» رو مانع برجام دونست و یا سی‌وهشت سال انقلاب رو «زندان و اعدام» خطاب کرد، تقاضای پیگیریِ جدی نداشتند؟ آن‌ها صداقت ندارند بعلاوه‌ی اون؟ واقعا همینطوره یعنی؟

یه نکته‌ی خنده‌داری هم هست. اونم اینکه برخی! از برای اینکه حرفِ خودشون رو مبنی بر «سپاهی بودن تروریست‌های تهران!!» مستدل نشون بدن گفته بودن که نمایندگان مجلس خیلی آسوده‌خاطر بودن و لبخند میزدن! آیا این افراد، لبخند‌های امروز روحانی رو می‌تونن از این جهت ببینن که این افرادِ شعاردهنده، از جانبِ خودِ روحانی همگام شده بودن تا ایشون رو مظلوم! نشون بدن؟ آیا این دلیلِ مضحکِ خودشون رو، حاضرن بر علیهِ خودشون هم به‌کار ببرن؟ :))

4. قبل از انتخابات، دبیر جغرافی‌ـم می‌گفت: «وقتی وضعیتِ این مردم رو می‌بینم و این وضع زندگی رو، با خودم میگم این مسئول‌ها دیگه چه جانورهایی هستن؟ این‌ها دیگه چه هیولاهایی هستن؟ کشور داغون شده. مردم داغون شدن و ...». کلمه‌ی «فقر» برای بعضی‌ها جز شوخی نیست. من از نزدیک ندیدم. درک نکردم. نچشیدم. ولی نمی‌تونم باور کنم که ما این همه، این همـــــه مشکل داریم در بحث فقرِ مردم -هم مالی و هم فکری- و بعضی‌ها به متلک‌پراندنِ به سپاه، افطار می‌کنن. بعضی‌ بی‌وطن‌ها در راهِ القای تفکرِ «سپاهی بودن تروریست‌ها» قلم میزنن. بعضی‌ها اینقدر تونستن نفوذ کنن و متقابلاً اون‌هایی که باید، سکوت کردن و به‌راحتی اجازه دادن فکرِ مردم جذب هر رسانه‌ای بشه. کشور داره از بین میره. مردم دارن از دست میرن. جدای از تفکرِ از دست رفته؛ واقعاً شرم نمی‌کنید می‌بینید سن دستفروش‌ها روزبه‌روز کمتر میشه و جنسیتشون مونث‌؟ خجالت نمی‌کشید؟ هیچ کاری از دست شما برنمیاد؟ 

5. می‌بینید چقدر ساده، همه‌ی مسائل مهمِ کشور رو، به حاشیه کشوندن؟ چقدر ساده آقای روحانی، مردم رو به جونِ همدیگه انداختن؟ و چقدر مسخره، یک کلمه‌ی رهبری رو هزارهزار بازخورد نوشتن و تفسیر به مطلوبِ خودشون کردن؟ می‌بینید چقدر از مردم، بازیِ رسانه‌ها رو خوردن؟ می‌بینید؟ رهبری سال 88 هم گفته بودن که مبادا مردم رو به دو دسته‌ی مثلاً 24 میلیونی و 14 میلیونی تقسیم کنید که این خطاست!چه کسی این «دودستگی» و «دوقطبیِ موافق و مخالف» رو ایجاد کرد 88؟ چه کسی بعضی از رأی‌دهندگانِ خودش رو به خیابون‌ها کشوند؟ چه کسی باعث سلب امنیت از «مردم» شد؟ حسن روحانی، به عنوان منتخب مردم، به چه حقی پیروزیِ خودشون رو، پیروزیِ بر خشونت و تنش خطاب کردن؟ به چه حقی به بیش از شونزده میلیون نفر گفتن «خشونت‌طلب» و در عمل، مردم رو به دو دسته‌ی 24 میلیونی و 16 میلیونی تقسیم کردن؟ رهبری از این جهت بنی‌صدر رو یادآوری کردن چرا که بنی‌صدر هم در سال 58، «صراحتاً» مردم رو به دو دسته تقسیم کرده بود. شما آقای روحانی، شما چرا اینقدر صریح، مردم رو دو دسته‌ی موافق و مخالف می‌کنید؟ وزیر نفت شما، به چه حقی میگن مدیرانی که با دولت هم‌سو نیستن باید برکنار بشن؟‌‌‌‌4 مگه قرار نبود فراجناحی باشید؟5 این حرف‌هاتون رو از سر مزاح فرموده بودید؟ حالا چه کسی مردم رو به دو دسته تقسیم می‌کنه آقای روحانی؟ شما مردم، چرا اینقدر زود هشتگ‌هایی که میزدید یادتون میره؟ 


1- آمار رسمی انتخابات ریاست‌جمهوری سال 88 و آمار رسمی انتخابات ریاست‌جمهوری سال 96

2- بیانات آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار مردم آذربایجان شرقی : بنده با شعار علیه مسئولین مخالفم.

3- آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب در سال 88 : دقت کنیم که انتخابات باعث انشقاق نشود.

4- زنگنه : مدیران مخالف دولت باید حذف شوند!

5- روحانی در سال 92 : دولت من فراجناحی خواهد بود. | روحانی در سال 93 : دولت من فراجناحی و فراحزبی است از همه احزاب و از همه جناح‌ها در این دولت حضور دارند.

  • Mr. Moradi

همه‌اش از همان روز اول فرافکنی بود. از همان مناظرات تا سفرهای استانی. اصلا از همان اواسط دوران یازدهم. موضوعاتش را بروز می‌کردند. یک‌بار که نه، صدهابار همه‌ و همه‌ی مشکلات اقتصادی و سیاسی را می‌انداختند در گردن دولت قبل! دولت قبل بد بود، باشد! شما قرار بود خوب باشید! این چیزی از وعده‌ی شما کم نمی‌کند. پای شجریان قبل از افطار را وسط مناظره‌ی رسمی باز کردند. جز فرافکنی چه بود؟ های مردم! روزهای آخر است ها! بجنبید که از زیر بار این وعده هم شانه خالی نکند. شما مشکلی جز این ندارید دیگر! 

اسم دیوارکشی را آورد. بی‌وجدانی از این بالاتر؟ نزدیک یک ماه از انتخابات گذشت. دیگر باید بهتر بدانید دیوارکش کیست و کجاست. دیگر باید بهتر بدانید که این‌ها ترس بی‌هوده بود. ترس از فیلتر! کدام نادانی این را باور می‌کند؟ ریاست‌جمهوری مملکت بی‌کار است بیاید فیلتر را گسترش دهد؟ سی و هشت سال انقلاب را گفت زندان و اعدام. وجدان که بر باد رفته. اما این توهین‌ها و حرف‌ها و تهمت‌ها، چیزی به‌جز فرافکنی بود؟ چیزی جز فرار رو به جلو؟ چیزی به جز در رفتن از پاسخگویی؟ 

حالا هم که ... حملات تروریستی شد از وحدت گفتند. گوش دنیا را کر کردند از هشتگ. از اتحاد گفتند. از همه‌با‌همیم. دروغ بود؟ نمی‌دانم. شما بگویید! دروغ نبود؟ 

از امام‌ علی می‌گوید که رأی مردم را پذیرفت! در مضحکی حرف‌های ریشه‌دارش همین را بگویم که ریاست‌جمهوری را با مشروعیت امامت و ولایت مقایسه می‌کند. فکر می‌کنید نمی‌داند و می‌گوید؟ بهتر از من و شما می‌داند. جز فرافکنی اسم دیگری دارد؟ 

گفته‌اند ما تمهیداتی اندیشیده‌ایم برای نقض برجام توسط طرف مقابل! نمی‌دانم! برجام را که آبکش کرد طرف مقابل. درختش را کاشته‌اید، ریشه‌اش را سوزانده‌اند. منتظر میوه نشسته‌اید و دست روی دست؟ تباه کردن عمر مملکت در این برهه زمانی حساس، کار زشتی نیست؟ ما می‌خواهیم گناهتان زیاد نشود آقای رئیس‌جمهور. 

+ می‌گویند جوجه حزب‌اللهی‌های فلان فلان از موسس انصار حزب‌الله برائت می‌جویند! انگار اعوذبالله موسس همان خداست و ما هم بنده‌ی او! حرصشان در آمده که ما چشم‌بسته دنباله‌ی کسی را نمی‌گیریم! دارند می‌میرند که می‌بینند حریفشان عاقل‌تر است، حتی جوجه‌هایش. دارند دق می‌کنند! بمیرید که الله‌کرم که سهل است، هرکسی اشتباه برود ما راهمان از او جداست. مثلا رئیسی بر فرض محال اگر اسم تقلب را می‌آورد همینجا فحشش می‌دادم. بمیرید و ببینید که دیگران مثل شما چشم‌هایشان بسته نیست. 

++ قبل از شمارش آراء فقط به یک نفر گفتم، حالا هم اینجا : از اینکه روحانی بیاید خوشحال می‌شوم! رفتنِ روحانی، تنها یک فرافکنیِ بزرگ بود. او باید بماند و مسئولیتِ کارهای خودش را بپذیرد. امیدوارم به قیمت گرانی تمام نشود! 

  • Mr. Moradi

1. دیروز، برای من روز خوبی نبود. به‌طور کلی، اصلا خوب نبود. از همون لحظه‌ی اولش. جوری شد که نشد روزه بگیرم. ولی جالب بود که از همون لحظه‌ی اول، ضعفِ شدیدی داشتم و تا بعد از اذان هم، رفع نشد. ضعفی که روزهای روزه هم نداشتم. حتی سر جلسه، استرس هم نتونست ضعف‌های لحظه‌ای رو بپوشونه. امتحان شیمی داشتم. از دبیر می‌پرسم فقط همینه جواب این سوال؟ سر تکون میده. با خنده میگم چرا اینقدر آسون؟ خیلی امتحانش از کتاب بود. دیگه خیلی آماتورانه امتحان گرفت! دمش گرم. هرچند بیست‌و‌پنج‌صدم غلط دارم. توی راه برگشت، از خودم متنفر بودم. دود اگزوز ماشین‌ها رو قورت می‌دادم، بدونِ نگرانی از ابطال روزه‌ی نداشته‌ام. دوچرخه هم خیلی خوب تا کرد. معمولاً ترمزش نمی‌گرفت جایی که باید بگیره! :|

2. خبرها رو هم که خوندم، ناراحت شدم. جا نخوردم هرچند. ولی خب، ناراحت کننده بود. البته تا اون لحظه هنوز خبر شهادت کسی رو نداده بودن. خوش‌باور بودم. فکر می‌کردم بالاخره وقتش رسیده که یکسری اهمیت امنیت و شوخی‌بردار نبودنِ امنیت ملی و قدرت دفاعی و موشکی رو می‌فهمن. اما خوش‌باوری بود فقط. کسی که نخواد نمی‌فهمه. حتی اگه اسلحه‌ی دشمن، روی شقیقه‌هاش باشه. چه هشتگ‌هایی که زده نشد. راستی گفتم هشتگ! خیلی برام مسخره و خنده‌دار و در عین حال قابل‌احترام بودن این هشتگ‌های همه باهمیم! چه می‌دونم. همین هشتگ‌هایی که متحدانه و در راستای اتحاد حداکثری زده شد. ای کاش ای کاش ای کاش اون قشری که بیش‌ترین استفاده رو از این هشتگ بردن، حداقل در طول ماه‌های آینده، به همین حرف‌های لطیف پایبند با‌شن. که باز خوش‌باوریه اگه فکر کنم که پایبند می‌مونن، به حرف خودشون! اتحاد، تضادی با حرف زدن و در عین حال پذیرفتن یک اشتباه و یا تضادی با رفع یک نقطه‌ی ضعف به اسم کوچیک شمردنِ امنیت ملی، نداره. اتحاد یعنی همه بفهمن، خودشونن و خودشون! مگه ایرانی‌ها غیر متحدن؟ بله. بله! من شخصاً با کسانی که به امنیت ملیِ کشورم، به سرمایه‌های نظامی و امنیتی و موشکی و دفاعی، توهین می‌کنند، تهمت می‌زنند، متحد نیستم. این‌ها، به آدم از پشت خنجر میزنن، برای حفظ منافع خودشون. 

3. دیشب، کم از شب انتخابات نداشت برای من. خوابم نمی‌برد. استرس داشتم. مخصوصاً اینکه در جریان سوءاستفاده‌های بسیار زیادِ گروه‌های ظاهراً داعشی بودم. این‌ها ایرانی‌اند. ولی مشکل اینجاست، ایرانی‌ها هم گاهی، داعشی میشن. مثل عوامل حادثه‌ی دیروز. انسان خیلی باید شرف و شعور و وجدانِ خودش رو سرکوب کرده باشه، که درباره‌ی کشور خودش، امنیت کشورش اینطور قلم بزنه و اینطور اذهانی رو مشوش کنه که آماده‌ی شک و ترس هستن و اینطور دشمنی رو امیدوار کنه که همه‌ی امیدش به کاشت ترس و وحشت در دل مردمه. این‌ها هم‌وطن نیستن؛ این‌ها بی‌وطن‌ترین انسان‌هایی هستن که من دیدم. 

4. دلم پره. دیگه امیدی نداشتم به ایران. ندارم هنوز. ولی چقدر برام خوشاینده. که رهبر مملکت، اینقدر سیاست‌مدار هست که بدونه چی مصلحت هست. اونقدر اولویت‌ها رو میشناسه که بدونه چی بگه. که اینقدر امیدوار هست به آینده. آینده‌ی کشور، خیلی مبهم و تاریکه. من از این ابهام و سردرگمی و نادانی و بدخواهیِ برخی، می‌ترسم.

5. واکنش زیبای آمریکا رو هم دیدیم. توئیت ترامپ رو حتما شنیدید تا الان. توئیت ظریف رو هم. دیروز فکر کنم ظریف در جواب به واکنش ترامپ نسبت به حملات تهران، گفته بود که نفرت‌انگیزه. پیش‌نویس تحریم‌های بیش‌تر، با رأی موافقِ حداکثری، در حد کمتر از 10 مخالف، مقبول واقع شد. بهانه‌شون؟ حمایت ایران از تروریست. حالا فکر می‌کنید اگه ایران، کلا و کلا خلع سلاح بشه، دیگه بهونه‌ای ندارن؟ چه باور کنید چه باور نکنید، اونا «آب خوردن در ساعات اداری» رو هم اگه لازم بشه بهونه قرار میدن تا فشار بیش‌تری علیه ایران اعمال کنن. این گوی و این میدان. امیدوارم وزارت امور خارجه، در این چهارسال، مثل خشم و عصبانیتی که در امروز و در کلمات توئیتش داشت و در بیان کلمه‌ی «نفرت‌انگیز»، شعور ملت ایران، و شأن و شخصیت خودشون و مملکتشون رو در نظر بگیرن. 

6. جنگیدن، مخصوصاً جنگیدن با ظالم، یک عقیده‌ی شخصی هست. کسی که معتقد نباشه، فرستاده نمیشه و خودش هم نمیره. من جدای از همه‌ و همه‌ی دلایلی که برای رفتن جوونای مملکتم، به سوریه هست و قبول دارم همه و همه‌ی دلایل اساسی و مهم رو؛ به‌نظرم صرفاً اگه همین خط بالا رو در نظر بگیرم، هیچ انسانی، هیچ حق تعرض و اهانتی به هیچ‌کس در این‌باره نداره، چرا که به قول خودشون، آزادی هست! خدایا شکرت که آزادی هست و این همه توهین شد به شهدای داوطلبی که کم از شهدای دفاع مقدس ندارن. خدایا شکرت که شعارِ «نه فلان نه بهمان جانم فدای ایران»  هست و عده‌ای باهاش به زندگیِ نباتی‌ـشون ادامه میدن. خدایا شکرت. 

  • Mr. Moradi

1. اومدم خونه. خبرها رو که دیدم خشکم زد. راستش برام بعید و دور از انتظار نبود که چند تا حمله‌ی تروریستی صورت بگیره. مخصوصاً با شدتی که توی کشورهای دیگه گرفته بود. مخصوصا با راه بازی که بخاطر انتخابات هموار شده بود. ولی واقعاً توقع نداشتم برن توی قلب خانه‌ی ملت! تیراندازی کنن. برن توی حرم امام خودشونو بترکونن. اینا دور از ذهن بود. مجلس کم‌چیزی هست توی کشور؟ که رئیس‌مجلس به این اقدام تروریستی، میگه اقدام بزدلانه؟ کجاش بزدلانه‌ست؟ درسته باید غرور و اقتدارمون رو حفظ کنیم! ولی قبل از حمله! نه اینکه دشمن وسط خونه‌ات نشسته، بهش بگی حرکتت بزدلانه‌ست!! حالا هر چقدر هم که تحت محاصره باشه! حرم امام هم که فکر نمی‌کردم اینقدر بی‌احتیاط باشه. اینا بازرسی‌های فوق‌العاده قوی باید داشته باشن و دارن! نمی‌دونم. چیزی جز وجود جاسوس می‌تونه باشه؟ :|

2. اصلا دوست ندارم درباره‌ی احتمال جنگ یا خدای‌ناکرده، تروریست‌زدگی، نظرم رو عمومی بگم. اما مطمئناً چیزی که می‌بینیم حاکی از اینه که سایه‌ی شوم تروریست اونقدرا هم از ما دور نیست. مجلس کم جایی نیست! کسی که می‌تونه بره توی حرم امام خودش رو بترکونه، شک نکنید که می‌تونه بیاد وسط بازار خودش رو بترکونه و کشته‌ی بیش‌تری بگیره. چه بسا بازار و مترو و امثالهم راحت‌تره. فارغ از اینکه از ترکیدن در حرم امام، منظور رسایی! داشته ولی میخوام بگم که از دوگانگی و تناقض دست بردارید. چشم‌های عزیزتون رو باز کنید و ببینید. الان وقت شعار نیست که اگه میتونی بیا و اینا! رجزخونی وقتی تأثیر داره که قبلش سران مملکتت همه‌چی رو به بازی نگرفته باشن، حتی قدرت دفاعی و موشکی رو! الان فقط باید خودمون باشیم. شاید ما بتونیم خودمون باشیم، رئیس‌جمهور رو چیکار کنیم؟ یکی به گوش روحانی برسونه که دوباره نره پشت تریبون لیچار بگه! هدف بعدی می‌تونه غیرمستقیم، خودش باشه.

+ از عنوان منظور خاصی نداشتم. تغییریافته‌ی آهنگ چاوشی بوده. 

++ توی متن گفتم خودمون باشیم. راستش فکر می‌کنم منظورم رو نرسونده. توضیحی واسش پیدا نمی‌کنم که بدم. امیدوارم که منظور کلی رسیده باشه. 

  • Mr. Moradi

حالا بیست و هشت سال از رحلت امام می‌گذرد. بیست و هشت سال از بودنِ کسی می‌گذرد که کشور و نظام را تغییر داد. نه خودش. نه همراهانش. نه مردم. کشور و نظام و مملکت را تفکری تغییر داد که انقلابی بود. اسلامی بود. زیر بار ظلم نمی‌رفت. خودکفایی برایش مزخرف نبود. مصلحت را می‌دانست. رنج مردم را دیده بود. دشمن را شناخته بود. علم را خوانده بود. تفکری که جز توکل به خدا و تکیه بر مردم و عقیده‌هایشان، هیچ پشتوانه‌ی مادی نداشت.  امام، تفکری بود که خیلی‌ها خواستند فراموشش کنند. من نبودم. ندیدم. ولی خواندن را یاد گرفته‌ام. شنیدن را هم بلدم ولی نه از دشمن می‌شنوم و نه از حزب‌گراهای بی‌دین. تفکر امام مقطعی نبود. ولی خیلی‌ها تنها در وقت‌هایی که سودش را می‌بردند بر تفکرش بودند و هروقت فکر می‌کردند منفعتی در انتظارشان مانده، تفکر لیبرال را ترجیح می‌دادند. یا سکولار را. یا هر تفکر دیگری. خیلی‌ها تلاش کردند و می‌کنند که دین را از حکومت جدا کنند. و چقدر هم موفق بوده‌اند. حالا از دین در این حکومت، در این نظام چه چیزی باقی مانده است؟ جز یک ظاهر. جز یک اسم. تازه کیست که نداند همان اسم و ظاهر را هم برای نفع خود به‌کار می‌برند؟! 

نتیجه‌ی انقلاب اسلامی، این کشور و این وضعیت نبود. نتیجه‌ی انقلاب را همان‌هایی تغییر دادند که بیش‌تر از همه ادعای امام‌شناسی را داشتند و دروغ می‌گفتند. کشور را نابود کردند. نتوانستند مردم را، عقیده‌هایشان را نگه دارند. مردم نیاز داشتند برابر، یا حتی بیش‌تر از شبهاتی که وارد ذهن‌شان می‌شود جواب بشنوند. جواب ببینند. مطلب بخوانند. دفاع کنند. مردم لازم داشتند بیش‌تر از بی‌دینی‌هایی که دیدند و می‌بینند، دین را بشناسند. دین را بفهمند. نه با این مسخره‌بازی‌های نمایشیِ شما. نه با ظاهر شما. دین و اسلام را کوچک کردید. اندازه‌ی فهمِ خودتان. مردم هم پس زدند. نخواستند. راحت‌طلبی را ترجیح دادند. تن‌آسایی لذت دارد! ولی دینی که شما، و نه پیامبر، ارائه دادید چه لذتی داشت؟ اصلا شما چه کردید برای اینکه لذتش دیده شود؟ کتاب‌های درسیِ مزخرفتان، کدام بُعدِ دین را نشان داد؟ دین را تک بُعدی کردید. دین را اندازه‌ی خودتان پایین کشیدید. دین را نفهمیدید. بعد اسم کشور را گذاشته‌اید اسلامی، و هر غلطی می‌کنید و به‌پای اسلام می‌نویسید؟ اصلا مردم! مردم کجای کارهای شما اسلامی‌ست؟ کسب و کارتان؟ خمس‌ندادن‌هایتان؟ بی‌توجهی‌هایی که به همسایگان‌تان دارید؟ اصلا تا به‌حال شده است به‌جای کافه‌نشینی، کاری کنید که درد و رنجِ کسی کمتر شود؟ اصلا این جوان‌هایتان. چه کار کردید که به اینجا رسیدند؟ چه‌کار کردید که توقع دارید نجیب و کاری و مَرد باشند؟ چه‌کار کردید که توقع دارید شب و روز گناه نکنند؟ به آن‌ها کاری دادید؟ کمکشان کردید؟ زمینه‌ی زندگی را فراهم کردید، یا حداقل سنگی نشدید در برابرشان؟ این چه توقعی‌ست که دارید! شما هیچ کاری نکرده‌اید و می‌خواهید خوب باشند همه؟! مسئولین هیچ‌کاری نکرده‌اند و توقع دارند مردم هم هیچ‌کاری نکنند؟ توقع دارند مردم به عقب برنگردند؟ شما کجای این آینده‌ی اسلامی را درست نشانشان دادید که حالا بخواهند اسلام را ترجیح دهند؟ 

انقلاب و تفکر امام این نبود. هرکسی به نفع و مصلحتِ خودش، هر بخش از امام را جدا کرد و شروع کرد به تفسیر و تحریف. شروع کرد به اسلامی‌سازی. از هرچیزی. از هرچیزی نسخه‌ی اسلامی‌اش را ساختند! مسخره است. شما نه فقط روح انقلاب، که خودِ خودِ انقلاب را پایمال کردید. ارزش‌هایی که ارزشمند بودند برای این مردم، از آن‌ها گرفتید. مردم دیگر همان مردم چهل سالِ قبل نیستند. تغییر کردند. شما تغییرشان دادید. با کم‌کاری‌ها. با کوتاهی‌کردنِ شما، مردم تغییر کردند. راحتی را ترجیح دادند. دیگر انقلابی برای ما، باقی نمانده است. دیگر نیرویی در کشور برای اصلاح وجود ندارد. دیگر انگیزه‌ای نیست. دیگر حق و باطل را کسی نمی‌شناسد. دیگر دشمن را کسی نمی‌فهمد. دیگر کسی زیرک نیست که هر حرکتِ آن‌سمتی‌های مقابلِ انقلاب را، بفهمد. دیگر کسی برایش اهمیتی ندارد که چه ظلم‌هایی به چه افرادی می‌شود. دیگر چه کسی برایش مهم است که در جهان چه می‌گذرد. دیگر توقعی از مردم نمی‌رود. مسئله این است که مسئولان خودشان هم انقلاب را نمی‌فهمند. مسئولان خودشان به این سی و هشت سال می‌گویند زندان و اعدام. دیگر انقلابی باقی نمانده است. مسئولان خودشان ضدانقلابی فکر می‌کنند. ضددینی عمل می‌کنند. به انقلاب خودشان تهمت می‌زنند. برچسب می‌زنند. توهین می‌کنند. اما انگار غافلند که این‌ تهمت‌ها و توهین‌ها به خودشان برمی‌گردد. آن‌ها خودشان مسئول بوده‌اند، و نه مردم. تفکر امام، در فهمِ مسئول‌های امروزی، نمی‌گنجد. آن‌ها قدرت می‌خواهند و قدرت؛ نه دین را. نه انقلاب را. نه اسلام را. نه خدا را. آن‌ها فقط قدرت می‌خواهند و خیانت؛ به انقلاب. به دین. به اسلام. به مردم. 

  • Mr. Moradi

آقای روحانی؛ 

خودتان بهتر از ما مخالفان دولتِ فرزانه‌تان می‌دانید، که هیچ‌یک از ما همدیگر را نمی‌شناسیم. نه من با جنابتان پدرکشتگی داشته‌ام و نه یامین‌پور و نه حتی رهبر معظم انقلاب. نه شهید چمران و نه دوست‌ندارانِ خردپایه‌ای چون خودم. شما این را می‌دانید که ما انسان‌ها، در کنار هم، می‌شویم ایران؟ می‌شویم ایرانی؟ شما می‌دانید ما انسان‌ها، در کنار یکدیگر وطن را معنی می‌بخشیم؟ شما هیچ می‌دانید که ایران اسلامی، بنایش بر چه استوار است؟ صداقت؟ انتقادپذیری؟ تعصب؟ منفعت‌طلبی؟ ایران اسلامی را می‌شود یکبار  برای ما روخوانی کنید؟ می‌شود یک‌بار انقلاب اسلامی را از ابتدا بازنگری کنید؟ ببینید؟ می‌شود نظام‌ای را که خودتان در شکل‌گیری‌اش تأثیرگذار بوده‌اید را دوست داشته باشید؟ می‌شود متهمش نکنید به سی و هشت سال زندان و اعدام؟ می‌شود؟! بگذریم... 
حال اینکه همه‌ی ما خوب می‌دانیم که جای این سخنان دیگر در این زمان نیست. نقد زیاد است. ایراد زیاد است. مشکل زیاد است. از یادبردن انقلاب هم، زیاد است. از یادبردن گذشته‌ی خویش نیز، بسیار زیاد. از یاد بردن راهنمایی‌های رهبری را چگونه می‌شود توجیه کرد؟ از این هم بگذریم! 
آقای روحانی؛ 
روزهای اولی که در نود و دو آمده بودی، همه خوشحال بودند. این را مستندهایی می‌گویند که فیلم‌های آن زمان را دارند. هرچند رقصیدن و راه‌بندان بیشعوری‌ست ولی مردم، گمان می‌کردند منجی وارد شده است. می‌زدند و می‌رقصیدند. راستش را بخواهید افرادی را هم می‌شناسم که سازشان با حال و هوای روزگار کوک می‌شود. آن روزها می‌گفتند شاید خوب باشد. یادش بخیر. ولی خوش‌بین نبودن به سیاست‌‌های شما، تنها دو چشم می‌خواست که سابقه‌ی آمریکا رو ببیند، سابقه‌ای که در بین مردم، فراموش‌ شده، شاید! 
آقای روحانی؛ 
همه‌ی ما ایرانی‌ها، رئیس‌جمهور منتخب ملتِ عزیزمان را دوست داریم. به او امّیدواریم و از او درخواست‌هایی داریم. درخواست‌هایی که گاها در وعده‌هایتان بوده. و گاها نبوده. در وعده‌هایتان اشتغال بوده که خواست همه‌ی جوانان و بیکارانی است که گاها به نان شب نیز محتاج‌اند. شاید باور نکنید. ولی، به نان شب نیز محتاج‌اند. در وعده‌هایتان آزادی بوده که خواست همه‌ی ما ایرانی‌هاست. البته نه در ابعاد خنده‌داری مثل خیابان کشیدن در پیاده‌روها. یا همان دیوار کشیدن! بلکه آزادی، از آن‌جهت که همانطور به رسانه‌های خودی بها داده می‌شود، به رسانه‌های گاها منتقد نیز بها داده شود. آزادی در آن ابعادی که مردم بتوانند بخواهند. کار بخواهند و نتیجه را ببینند. آزادی از آن جهت، که با کم‌کاری مسئولین، مردم دستشان از زندگی‌کردن، کوتاه نشود. آزادی از آن‌جهت که مردم آزاد باشند برای حفاظت از بیت‌المال و با دست‌درازی‌هایی که به آن می‌شود، برخورد کنند. آزادی را بزرگ‌تر ببینید. در وعده‌هایتان، صد روز و امثالهم را هم گفته‌اید که از آن‌ها عبور می‌کنیم که خودتان کمتر خودتان را انکار کنید. اما، در وعده‌هایتان از رفع دیگر تحریم‌ها، از جمله اقتصادی و بانکی و غیره گفته‌اید. نمی‌دانم شما بهتر می‌دانید یا جناب ظریف. نمی‌دانم جناب ظریف بهتر می‌دانند یا جناب صالحی. راستش نمی‌دانم تحلیل‌گران سیاسی بهتر می‌دانند یا پنج بعلاوه یک. اما یک موردی را که شما باید خوب بدانید، یا اگر خوب می‌دانید، باید خوب‌تر بدانیدش، این است که از چهارساله‌ی گذشته درس کافی به‌همراه داشته باشید. هرچند به‌نظر خیلی از افراد، بدست آوردن این تجربه، قیمت گرانی داشته در حالیکه ما ایرانی‌ها از خیلی ‌قبل‌تر این تجربه را داشته‌ایم. اما به‌هرحال، از تجربه‌ی مضاعفی که در دست دارید، توقع می‌رود خیلی بهتر استفاده کنید. می‌گویند تجربه، بالاتر از علم است. مبادا به نوشته‌های روی کاغذ اعتماد کنید. مبادا صنعت مهم دفاعی و موشکی را شوخی فرض کنید. مبادا و مبادا نقد پرداخت کنید و آمریکا حسابش خالی باشد. 
آقای روحانی؛ 
ما همه با شما همراه خواهیم شد. ما همه به شما مثبت نگاه خواهیم کرد. اگر خودتان این همراهی را بخواهید. اگر متعصبانه، مردم را دو دسته‌ی بنفش و غیربنفش نکنید! دو دسته‌ی حامی و غیرحامی نکنید. دو دسته‌ی شناسنامه‌دار و بی‌شناسنامه نکنید. 
من، این موفقیت در رقابت را، به شما تبریک نمی‌گویم. تبریک و تبریک‌هایم را نگاه خواهم داشت در پایان چهارسال شما. تنها شروع یک دولت تبریک داشته باشد بهتر است؟، یا اینکه پایانش نیز تبریک‌مند و خوش و خرم باشد؟ من تبریکم را نگه میدارم تا در آخر اگر مبارک بود، بگویم «تبریک، مبارکت باشد.» 
آقای روحانی؛ 
مردم دیگر جایی برای عقب‌افتادن کارهایشان ندارند. به داد آنها برسید. داد و درد آن‌ها، بیداد می‌کند. هوای مملکت را داشته باشید. هوا بس ناجوانمردانه سرد است. 
  • Mr. Moradi

الان می‌شد طوری باشه که از بین خوب و خوب‌تر، عالی رو انتخاب کرده باشیم، و آسوده‌خاطر از اینکه چه کسی میاد، می‌خوابیدیم و نگرانی نمی‌داشتیم؛ 

ولی حالا، بین بد و بدتر، مجبور به انتخابیم. می‌دونیم هرکسی بیاد، بیکاری زیادتر میشه. فساد زیادتر میشه. رکود بیش‌تر میشه. و از نگرانیِ چهارسالِ پیشِ رو، خوابمون نمی‌بره و داریم به تیک‌تاک ساعت و ضربان قلبمون گوش میدیم.

همه‌ی این‌ها، تقصیر ماست. تقصیر ملت شریف ایران. تقصیر مسئولینِ نامسلمون. تقصیر همه‌ی ما. 

  • Mr. Moradi
up