روز نوشت :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : ریای خالص!

عکسی که مشاهده می‌کنین ، وضعیتِ ثابتِ من رو در هر امتحان ، شب امتحان و به صورت کلی در دوران امتحانات نشون میده! دقیقاً همه‌ی پست‌های دوران امتحانات ، و همینطور کامنت‌ها در همون موقعیتِ سرسام‌آورِ بین‌ِ کتاب‌ها و کاغذها بوده! :دی

نکته: بار قبل که از میزم عکس گذاشته بودم(+) ، با تبلت عکس گرفته بودم و کیفیت خیلی بهتری داشت! اما این‌بار تبلت نبود ، کیفیتِ زیادی هم لازم نداشتم! همینکه حجمِ شلوغی درک بشه ، کفایت می‌کنه :))

ادامه مطلب ... نظرات شما ( ۸ ) ۴ موافق

دفاعی ظاهرش سخته ولی امتحانش نه! آخه من ده مورد ویژگی‌های تفکر بسیجی! رو حفظ کردم اونوقت دو مورد؟ آخه دو مورد؟ من که پنج مورد نوشتم :| من هشت مورد از اهداف جنگ نرم رو به سختی حفظ کردم ، اونوقت دو مورد؟ آخه دو مورد؟ من که چهار مورد نوشتم!!! والاع :| 

هوا خوب باشه ، راه هم طول بکشه ، خیلی از عوامل دیگه هم همکاری کنن ،‌ مگه میشه آدم متوهم نشه؟ :)) توهمِ شیرینیه! اینکه اونی نباشی که فکر می‌کنی هستی!!‌ حداقل برای من و موقعیتِ من توهمِ شیرینیه.

یه امتحان انشاء مونده فقط! هرچند من از انشاء می‌ترسم :دی چون بعضی‌وقت‌ها در لحظه چیزی برای نوشتن به ذهنم نمیرسه :/ 

میگن که نمره‌ها رُند نمیشه! مثلا سه‌سالِ قبلی ، مستمر وقتی نوزده می‌بود و پایانی بیست یا بالعکس ، میانگین میشد بیست! ولی الان انگار نمیشه که امیدوارم رُند بشه ... چه میشه کرد :) پس حرص خوردن فایده نداره! تقصیر من هم نبود! ریاضی واقعا طوری گیج شدم سر جلسه ، که توی ده سال قبل اون‌طور سر هیچ امتحانی گیج نشده بودم! زیست سوالش جوری بود که اصلاً نفهمیدم به چی مربوطه و فقط تونستم از خودم بنویسم! فیزیک مستمر ضعیف بودم و درست نمی‌فهمیدمش ولی پایانی نسبتاً خوب عمل کردم. شیمی ولی عالی بود :دی درس‌های عمومی هم ، فارسی یه 19 و یه 19/25 دارم! پایانی هم معلوم نیست چقدر از دست دادم نمره رو ولی احتمالاً کمتر از یه نمره‌ست :) جغرافیا هم احتمالاً سر امتحان پایانی کمتر از یک نمره غلط دارم :) زبان هم امیدوارم خوب شده باشه.

همه‌چی میگذره! این‌که چیزی نیست! ...

+ بعد از امتحان‌ها میخواستم تگ‌ها رو اصلاح کنم! حتماً درستش خواهم کرد ان شاالله :)

  • Mr. Moradi
  • دوشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۵ ، ۱۰:۳۸
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۰۶
نظرات شما ( ۱۲ ) ۸ موافق

وقتی که نگاه می‌کنی به ساعت ولی امیدی ازش نمی‌گیری! وقتی که هنوز دفاعی رو شروع نکردی :| 

  • Mr. Moradi
  • شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۵ ، ۲۳:۰۱
  • روز نوشت
  • نمایش : ۵۳
۱۷ موافق

امتحانات حوصله آدم رو سر می‌یرن! حتی اگه آدم نخونه درس رو، باز هم حوصله‌ی کاری رو نداره!

از عربی چیزی نگفتم. درباره‌اش می‌تونم بگم ، درسِ دوست‌داشتنیِ خودمه :دی سر امتحانش خیلی کم پیش میاد سوالی رو مشکل داشته باشم :دی حتی سوالی داده بود که مرتب کردن جمله بود! من از سوالاتِ مرتب‌سازی چه توی انگلیسی چه حتی فارسی ، متنفرم :| :دی ولی خب درست نوشتمش :)) فقط توی ترجمه یه کلمه رو نمی‌دونستم و پرسیدم که گفت اینو بنویس نخواندیم :))) یعنی اون یه تیکه رو درس نداده بود هنوز! میگفتم چه ناآشناست :)) دبیرش هم خیلی خوبه :)) خیلی به بچه‌ها کمک کرد! البته من که همراهش نبودم ببینم چه جوابی به سوالاتِ بچه‌ها میده! ولی همینکه به سوالشون جواب میداد ، خیلی خوبه! معاون‌ها هِی میگفتن فلانی بیا بشین نمیخواد جواب بدی ؛ چرا اینقدر راه میری :/ یکی نیست بگه فضولی اخه!! دبیر راضی ، دانش آموز راضی ، برگه‌ی سوال راضی! تویِ معاون! ناراضی؟! :|

هرچند من انگلیسی هیچی حالیم نمیشه ؛‌ ولی عادتاً موقع امتحاناتش میشینم متن‌هاش رو رونویسی میکنم و میشه گفت تقریبا حفظ میکنم![در واقع اگه مثلا میگفت درباره‌ی خون و پلاسما و کارهاشون به انگلیسی بنویسید ، من میتونستم بنویسم :|] درحالیکه هرگز توی امتحان اونجوری سوال نمیاد! و تا این‌ها رو هم نخونم نمیرم سراغِ چیزِ دیگه‌ای!!‌ امتحانش بد نبود! هرچند اولش سه‌تا از جای‌خالی رو نمی‌فهمیدم ، و سوالاتِ درک متن رو بخاطرِ بلد نبودنِ یکی دوتا از کلماتش که هیچ‌وقت ندیده بودمشون و تا الان هم معنیِ یکی‌ـش رو نمیدونم ، یه‌ذره گیج شدم! وسط‌های امتحان معاون پرورشی اومد گفت مشکلی نیست؟ خوبه؟ نات پرابلم؟ :)) و من همینجوری نگاهش کردم گفتم چرا مشکل که زیاده یکیش همین سه تا جای‌خالی :| اومد سوالش رو خوند و یه‌نگاهی انداخت و گفت برم یه دور بزنم برمیگردم :دی مگه اومدی بازار که میخوای بری دور بزنی؟! :)) ولی در نهایت جای‌خالی‌ها رو بدونِ کمکِ غیر تونستم کامل بنویسم ؛ و دبیر که سرسختانه همه‌رو بی‌پاسخ گذاشته بود ، وقتی بلندتر گفتم خب این کلمه چی میشه آقای فلانی آخه!؟ بالاخره با تعجب گفت میشه منقرض شده! گفتم حالا بهتر شد :| اومدم بیرون و احتمالاً جز بیست و پنج صدم ، چیزی رو گمان نمیکنم که غلط نوشته باشم! و خدا کنه که همینطور باشه! 

دیشب حرف معدل شد توی تلگرام ؛‌ بعد با خودم فکر کردم چقدر افتضاح شد این ترم :| ورزش که رسماً معلوم نیست بشه درستش کرد یا نه!! فیزیک هم احتمالاً بیست نمیشه! زیست هم احتمالاً پایانی نوزده نمیشه! فارسی هم مستمرش بیست نیست و اگه پایانی بیست نشه ، خیلی مسخره میشه! ریاضی هنوز در هاله‌ای از ابهام به سر میبره! جغرافی هم حتی شاید پایانی خوب نشه :|||| همه‌ـشون خیــــلی جزئی مشکل دارن! در حد نیم تا یک نمره حداکثر :/ البته به جز ورزش که رسماً دو سه نمره کم‌تر از بیست حساب شده :| واقعاً ناامیدکننده‌ست که این‌همه استرس ، نتیجه‌اش بخاطر هیچ و پوچ[انصافاً یه نمره پوچه واقعا! خیلی پوچه :/] کم‌ارزش‌تر بشه :/

  • Mr. Moradi
  • پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵ ، ۱۴:۵۷
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۱۳
نظرات شما ( ۱۴ ) ۶ موافق

زل زده بودم به تصویر ؛ به زیرنویس ؛ به سخنی که از جلوی چشمانم رژه می‌رفت! شوکه شده بودم! هنوز آینده‌ای که برایش متصوّر بودم را نمی‌توانستم نادیده بگیرم! مثلاً حمایتِ پر تکرار! از برخی کاندیدا ها و به هم‌ریختگیِ دوباره‌ی ملت و کشور! باور کردنی نبود! یعنی با خودم می‌گفتم نه، هنوز باید باشد! نه اینکه عاشقش باشم هاا! نه قطعا! مسئله‌ی خوبی و بدی هم نبود! از دست دادنِ یک شخصیت بود ؛ که تاثیرگذار بود ؛ اوایل تاثیراتش پُربارتر بود و اواخر شاید نه در آن جهت! ولی به قول رهبری "سالها زندان و تحمل شکنجه‌های ساواک و مقاومت در برابر این همه و آنگاه مسئولیتهای خطیر در دفاع مقدس و ریاست مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان و غیره، برگهای درخشان زندگی پرفراز و نشیب این مبارز قدیمی است." و اینکه همه‌ی اعمال همراهِ هم هستند! و هیچ‌کس در مقام و توانی نیست که بتواند خوب و بد را مشخص کند! بله ما برای خودمان میتوانیم مشخص کنیم که چه خوب فلان حرف‌هایش و چه بد بهمان حرف‌هایش! اما نمیتوانیم جمع‌بندی کنیم! هرچند آثار ماتأخری که می‌ماند و ادامه می‌یابد و اصول و شیوه‌ی فکریِ درست و یا غلطی که ریشه می‌دواند در ذهنِ تاریخ ، محاسبات جداگانه‌ای می‌طلبد و باز به قول رهبری "اکنون این مبارز کهنسال در محضر محاسبه‌ی الهی با پرونده‌ئی مشحون از تلاش و فعالیت گوناگون قرار دارد، و این سرنوشت همه‌ی ما مسئولان جمهوری اسلامی است." 

روایتِ افرادی که در چشم بر هم زدنی ، مطالب و مواردی را تدارک دیدند که از نظر خودشان شاید طنز بود یا انتقاد یا شاید هم صراحتاً توهین، نیز روایتِ آشنایی است! روایتی که نقل از بی‌شعوری عده‌ای از هم‌وطنانمان در برهه‌ها و اتفاقات متفاوت دارد! که نمیدانم از کجای کشور طلوع کرد و این‌چنین گسترده شد که صرفاً برای مثال ، بیش از سی‌هزار کامنت در زیر صفحه‌ی بازیکنی می‌گذارند که اصلاً شاید اسمِ مرحومِ هاشمی رفسنجانی را نشنیده باشد :|

+ خدایش رحمت کند و باز هم نقل قول از رهبری "غفرالله لنا و له" ... آمرزش و مغفرت الهی بر ما و بر او باد.

  • Mr. Moradi
  • دوشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۵ ، ۱۳:۳۶
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۱۳
نظرات شما ( ۹ ) ۹ موافق

1. دبیر خوبیه ؛ اما لحظه‌ای که بدونِ جواب دادن به سوالِ هیچکس ، رفت توی دفتر نشست، از ته دلم حس کردم پتانسیل مزخرف بودن رو داره :| دبیر زیست رو میگم. در حالی که با یک اشاره کوچیک می‌شد یک نمره رو درست‌تر بنویسم ، ولی با راهنماییِ ناقصِ معاون که آخرش گفت من دیگه جواب رو گفتم و من که خودم جواب رو نمیدونستم لبخند زدم و گفتم بعله! ممنون! و یه چیزایی رو با توجه به چیزی که شنیدم نوشتم ولی بیرون که اومدم بچه‌ها سوال رو به جوابی مرتبط می‌دونستن که اصلاً سر امتحان بهش فکر هم نکردم! واسه همین میگم با یه اشاره‌ی کوچیک حل میشد! در هر صورت نمی‌دونم چقدر نمره‌ش رو میده!؟ یا اینکه چندتا غلطِ دیگه دارم؟! اصلاً مشخص نیست! و احتمالاً باید غرغرهای احتمالی برای بدخط بودن رو هم تحمل کنم :| ولی اصلاً دیگه دوست ندارم بهش فکر کنم! نمیشه واقعا صد درصد سوالایِ همچین امتحانایی رو درست نوشت! نمیشه واقعا :/

2. خیلی تلخ و بیهوده‌ست وقتی به این نتیجه میرسی که دیگه چیزی نمونده که حسِ خوبی داشته باشه! نمیدونم چرا دارم ازش زده میشم! میدونستم پایدار نیست حسِ خوبش! ولی نمیدونستم تا این حد ناپایدار هستش.

3. بودنِ توی این دنیا داره تصویر جدیدی برام پیدا می‌کنه! کم کم دارم به این فکر میفتم که باید بودنِ موثرتری رو برای خودم داشته باشم ؛ بودنی که دیدنی باشه نه فقط خیالی! ولی کو راهِ حلش؟! زهی خیالِ باطل باز!

4. دوشنبه امتحان عربی دارم و فکر نمیکنم خوندنش برام سخت باشه! :) 

5. میخوام برم مدرسه راهنمایی‌ـم [متوسطه اول :|]؛ بینِ اسامی‌ای که احتمالاً توی راه‌رو برای امتحانات و شماره صندلی و اینا زدن بگردم ، ببینم آشنا به چشمم میاد یا نه! میدونید؟ من دوسال پیش ، از الان هم احمق‌تر بودم! تنها فرقش این بود که اون موقع وجود خارجی داشت و الان نه! همین فقط! منشأ هردوتا یکیه! هردوتا حماقت از یک‌جا نشأت میگیره! 

نظرات شما ( ۸ ) ۷ موافق

مادربزرگم بیماره! یعنی اونقدر پیگیر نشدم که اطلاعاتم در همین حده ... 

الان بردنش آریا ... و به‌نظرم الان مشکلِ جدید هزینه خواهد بود! پول فدای سرِ سلامتی! ولی خب؛ کی اونقدر داره واقعا؟! الان بابابزرگم سه میلیون برداشته برده و من گفتم الان یه میلیون نیست شبی که! سه میلیون هم نیست. بیشتره ... مامانم گفت نه شبی یه میلیونه :| و الان که سرچ کردم دیدم بعله! سه میلیون هم نیست! کلاً تختِ پایینِ سه و دویست ندارن [به جز نوزادان و اورژانس] ... چندین سال پیش اون‌یکی مادربزرگم رو برده بودن اونجا! البته اول آمبولانس برد بیمارستان عمومی بعد همونجا دکترهای عمومی به همراه‌ها گفته بودن ببریدش از اینجا! اینجا هیچ‌کاری نمیشه کرد. بدتر میشه وضعش [نقل به مضمون] و زین بابت بردن آریا ؛ البته بیمه بود و اینا انگار.

من نمی‌فهمم واقعا! اگه بیمارستان عمومی بدرد نمیخوره ، پس چرا هست؟ و اگه بدرد میخوره چرا همچین مواقعی همه‌ی دکترا ارجاع میدن خصوصی و یا عمومی‌ها جا و دکتر ندارن؟ :| چه وضعشه آخه! گیرم طرف سی سی یو بستری بشه مثلا! از کجا بیاره شبی یازده تومن؟ بی‌انصاف‌ها :| 

دعا کنید :)

+ خدا همه‌ی بیمارها رو شفا بده ان شاالله ...

  • Mr. Moradi
  • چهارشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۵ ، ۲۰:۴۱
  • روز نوشت
  • نمایش : ۶۷
۳۰ موافق

صفحات دیگر

up