مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : بهترین میزبان عالم
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید
تصویر : میدان شهرداری رشت؛ رمضان 96

صلوات

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

۲۴ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

خوب یادمه که اردیبهشت بود که با خودم میگفتم ؛ کِی میشه 95/5/5 ، یعنی پنجم مرداد نود و پنج از راه برسه که دیگه نه امتحانی هست و نه درسی و نه استرسی!!  من نمیدونستم که وقتی پنجِ پنجِ نود و پنج برسه فقط شکلش فرق میکنه و همه‌ی اون بدبختیا وجود داره و هیچی اونجور که باید نمیشه! البته حق داشتم! اونقدری واسه یه امتحان هنر استرس میگرفتم که نمیشه وصفش کرد! سرِ امتحان ریاضی که دیگه هیچی! منگِ منگ بودم :/ یادش به شرّ !

و حالا پنجِ پنجِ نود و پنج رسیده و هیچکدوم از آن همه رویاهایِ رویایی درباره تابستان محقق نشده! 

+ و همچنین نمیدونستم وقتی پنجِ پنجِ نود و پنج برسه ، خیلی‌ها دیگه نمی‌نویسن ؛ خانم شباهنگ دیشب رفت [هرچند که موقت رفتن]! به یادِ طویله‌نویسی‌هاشون ، یک دقیقه سکوت ...

  • Mr. Moradi

همیشه ، مجلات و نشریه‌هایی که در یک بازه‌ی زمانی منتشر می‌شدن رو دوست داشتم ... و اینکه در هر موضوعی هم وجود داشتن ، انگیزه‌ی خوبی بود برای خوندنِ موضوعِ موردِ علاقه‌م ...

از اونجایی که من خیــــلی به علایقم احترام میذارم! شیش ، هفت سالی از مجلات دور بودم و نمی‌خوندمشون ...

تا اینکه نمیدونم از کجا [که البته خیــلی خوب می‌دونم از کجا!] یه انگیزه با انرژیِ فوق العاده بالایی بهم دست داد که حاضر شدم که این لذتِ حلال رو برای خودم هم حلال کنم :دی 

اول تیر بود که نسخه تیرماهِ مجله داستان همشهری رو خریدم ... هرچند به دلیلی نخونده عاشقش بودم!! ولی خب وقتی خوندمش ، بیشتر دوستش داشتم ... فکر کنم قبل از 14 تیر بود که تمومش کرده بودم!!

یکم مرداد که جمعه بود و خب هیچکس نداشت! ، شنبه هم بارون بود و باز نداشت کسی! و اما دوشنبه همه داشتن و بالاخره با سه روز تاخیر گرفتمش ...

از لحاظ ظاهری باید بگم که از طراحیِ جلد تا طراحیِ صفحات و انتخاب تصویر و غیره خیلی زیباست به نظرم ... تناسب تصاویر و متن و یا تناسب تصویر جلد و رنگ و غیره و خیلی جذاب‌تر کرده این مجله رو ... و البته رنگِ غالبِ جلد تیر ، زیتونی بود که در حد زیادی مجذوب! نشدم ... ولی مرداد ماه آبی هست و فوق العاده :))

از لحاظ محتوا و نوشته‌ها ، باید بگم که سلیقه‌ای هست! بعضی نوشته‌هاش بودن که فقط چند خطـِش رو دوست داشتم و بقیه‌اش برام گنگ بود، در حالی که کسایی که میخوندن خیلی اون نوشته رو دوست داشتن!! ولی تقریباً کلِ نوشته‌ها ، داستان‌ها ، مستندها و گفت و گوهایی که ارائه داده ، قابل قبول و قابلِ دوست‌داشتنه :))

برای کسایی که میخوان بخونن ، و مثل من نمیخوان صرفاً در راستایِ یه محتوا و یه داستان باشه ، پیشنهاد میکنم که حتماً برای یک‌بار هم که شده ، امتحانش کنن :)

طرح جلد مرداد 95

  • Mr. Moradi

امروز هوا ، هوایِ قدم زدن بود ... بارون نه شدید و نه خیلی نم نم‌طور! گرما و سرما به میزان لازم!

بدونِ استثنا ، فکر و خیال! هیچوقت دست بر نمیدارن از سرِ من! هیچوقت نمیتونم بفهمم حکمت خدا رو ... هیچوقت نمیتونم درک کنم این دوگانگیِ ذاتیِ خودم رو!! پس هیچوقت هم نمیتونم کنار بذارم خیالاتم رو!!

+ در عنوان ، به جایِ کلمه "حکایت" ، "حسرت" مناسب‌تر هست ... ولی یه جورِ خاصی ،‌از بس که این حسرت همیشه و همه جا همراهم میاد ، بدم میاد ازش! بدم میاد از استفاده کردنش‌ .. خودش که همیشه هست! من چرا ماندگارترِـش کنم؟!

++ بشنوید : چــتـر

بعضی وقتا که دلــم تنگ میشه ، وقتایی که از خودم بیـــزارم ، به هوایِ یه‌کَم قدم زدن ، چــتـر تنهایی‌م رو بر می‌دارم ...

  • Mr. Moradi
up