مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم
باز این چه شورش است که در خلق عالم است

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : میگن کربلا هم گرم بود
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

۲۳ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

1- امروز هم راه افتادم و چند تا خیابون عریض و طویل رو متر کردم و مثل همیشه وقتی کسی از کنارم رد می‌شد ، یکی یا دو تا و یا حتی سه تا در میان میگفتم : "خوش به حالش" :/ به واقع خیلی حالم ناجورـطور بهم میخوره از وضعیتِ فعلیم! ... [اگر چشمم شور1 باشه ، فردا نصفِ رشت عزادار خواهند بود :دی (شوخی بود)]

2- عید فطر رو بهتون تبریک میگم ...

اگر شما هم مثل من ، با گفتنِ الفِ الله اکبرِ اذان ، شش لیوان آب میخورین و بلافاصله هم شروع به خوردن غذاتون میکنید و بعدش هم هرچی گیرتون بیاد  ، چشم بسته قورتش میدید؛ این عید رو دو برابر و حتی سه برابر بهتون تبریک میگم :)) چون اگه یه چند روز دیگه ادامه پیدا میکرد ، معدتون رو از دست میدادید/میدادم :دی  [روزهای قبلی دو لیوان آب میخوردم!! امروز که روزِ‌ آخر بود ، واقعا شش لیوانِ کامل،‌آب خوردم!]

1- چشم شور به شخصی میگن که توانایی چشم زدن یا همون چشم زخم و چشمِ‌نظر داشته باشه ...

  • Mr. Moradi

یه چند روزی چیزی ننوشتم , چون حس میکنم هیچ موضوعی برای نوشتن ندارم! مدرسه که تموم شده, خیالاتم رو هم که ادامه نمیدم! اتفاق خاصی هم که نمیفته!!! روزمرگی ها تکرار و تکرار میشن فقط! 

الان هم گوشیم رو خاموش کرده بودم و قصد نداشتم چیزی بنویسم! اما صدای فلوت همسایه طبقه بالایی , من رو یه جورایی کیفور کرد!! الان هم کنار پنجره دارم میشنومش, هرچند تمرینی داده میزنه و اونقدرام خوب نیست ولی بد هم نیست:))  به یه آهنگ زنده واقعا نیاز داشتم :)) ولی این موقع شب واقعا خسته نیست؟ :||

+ قبلا یه بار صدای فلوتش رو ضبط کردم ... الان این آهنگ رو نمیزنه و کلا غم انگیزتر محسوب میشه الان! ضمنا صدا رو هم باید تا آخر زیاد کنید تا بتونید خوب بشنوین :) البته تا آخر هم زیاد نکنید!

باز هم میگم الان این آهنگ رو نمیزنه... و الان که دقت میکنم میبینم الان خیلی داره ساده و پراکنده میزنه :/ 

دریافت

  • Mr. Moradi

آهای اونایی که الفِ‌ الله اکبرِ‌ اذان تموم نشده ، صفحاتِ اینستا و وبلاگتون پر میشه از تصاویر 4K از غذاهای مدرن و پست مدرنتون و گاهاً سنتی و پیشا برجامیتون ... آهای اونایی که میخواید فرمول اثبات کدبانویی برایِ خودتون بسازید تا کلیدی باشد در راه گیر آوردن فالوور!!‌ یا حتی آقایونی که دست به هر تابه و قابلمه و چاقو و ساطوری! میزنید تا اسم و رسمی مثل "گلریز" پیدا کنید! آهای کسایی که دل بسوزون! هستید! 

گمان مبرید که ما عکس غذا نمیذاریم ، 24 ساعته روزه‌ایم هااا! نه! ما کلاً آدمای دل بسوزونی نیستیم! وگرنه ما هم میتونیم از شله زرد امشب و استانبولی دیشب و حتی کتلت پریشب و باز هم حتی فسنجان! پس پریشب عکس بذاریم!!! والا! تعارف نداریم که :دی

آهای دل بسوزون‌ها! این ماه رمضون رو کوتاه بیاید! شاید شهرِ یکی اذان دیرتر هست ... :)

+ ملائکه پیغام آوردند که : ای مرادی! خاک بر سرت! تیزهوشان که قبول نشدی، هیچ! کارنامه‌ات دیگر چرا اینقدر افتضاح شده؟! ریاضی این وسط چه گناهی کرده است آخر؟!! (اولش بدجور خندیدم!! ولی الان واقعا ناراحتم :/ الان سه سالِ آینده ، پُزِ چی رو بدم خب؟!‌‌ :دی) 

کارنامه اینجانب!! پس از دیدن این فاجعه ، یک توجه‌ای هم به آخرین نمره کل پذیرفته شده هم داشته باشید! حیف شد :/

  • Mr. Moradi

امشب آخرین شب قدرِ امساله ... باز هم روز از نو ؛ روزی از نو ... امیدوارم خدایِ عزیزمون یه نگاهِ ویژه‌ای بندازه به این سبکِ جلو رفتنِ زندگیم!!

از ملائکه گرامی میخوام که پرونده‌ام رو قبل از ثبت رسمی یه بار دیگه بفرستن کمیته عفوِ عرشِ الهی ...  خدایِ جان حتماً عفو میکنه ؛ حتماً دوباره مینویسدش ؛ مگه نه؟

از انصاریان سخنوَرـتر نمی‌شناسم ... فوق العاده دوستش دارم .. اونقدری حرفش برام نفوذ داره که مپرس‌ :) الان (01:45) شبکه سه سخنرانیش تازه شروع شده ... اگه دوست داشتید ببینید و مستفیض بشین :)

+ التماس دعا ...

  • موافقین ۱۰
  • ۰۹ تیر ۹۵ ، ۰۱:۴۸
  • Mr. Moradi

از خودم بدم میاد ... مثل وقتی که از کاری بدم میاد ولی انجامش میدم! کم کم دارم به خودم هم شک میکنم! من که اینقدر بد نبودم! من که اینقدر حاضر به انجام و گفتن هر چیزی نبودم! من که اینقدر روی حرفام حساس بودم چطور همچین میکنم این روزها؟!

از خوابیدن بدم اومده ... دیشب تا سحر فوقش یه ساعت خوابیدم ... از سحر تا الان هم اصلاً نخوابیدم! اصلاً هم خوابم نمیاد!

یه کاری رو انجام میدم یا یه حرفی رو میزنم یا حتی یه پستی رو میذارم ولی تا فلانقدر ساعت خودم از خودم بدم میاد بخاطر انجام اون کار یا زدنِ اون حرف و یا گذاشتنِ‌اون پست!!! ساعت‌ها میشینم یا حتی دراز میکشم و به عاقبت کارم فکر میکنم! اینکه که نهایتش میخواد چی بشه!؟ 

+ شرمنده‌ام امامِ رئوفـــــــــ...

  • موافقین ۱۲
  • ۰۸ تیر ۹۵ ، ۰۸:۲۰
  • Mr. Moradi
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    • Mr. Moradi

    خیلی وقت بود که به دلم افتاده بود یعنی به طریقی خودم به دلِ خودم انداختم که از شب قدر یعنی امشب همه چی رو عوض کنم ... میدونید همه چی یعنی چی؟ خیلی سخته ... یک و نیم سال نباید روی یک موضوع تمرکز میکردم ... یک و نیم سال یه موضوع شده بود "همه چی"!! دیگه با خودم که تعارف ندارم!  بعد از یه جایی دیگه دست خودم هم نبود! خودِ ذهن متمرکز می‌شد روی همون موضوع! حالا هرچی که شده باشه باز هم مطمئنم که قابل جبرانه! مطمئنم که قابل برگشت ... یه برگشت شیرین ؛ یه برگشت درست و حسابی .. این برگشت باید انجام بگیره ...

    امشب یه جمله به خودم گفتم : "این فلاش بکه ... یه فلاش بک از وسط زندگی به دوران حماقت!" شخصاً از این حجمِ صداقت خوشم اومد! راست میگفتم! این برگشتِ به دورانِ چند ساله قبل ؛ برگشت و نزدیک شدن و پرداختن به اون فضای فکری هم شیرینه هم ممکنه حماقت باشه ... خدایا ؛ خودت جوری ببرش جلو که "حماقت" نباشه! که "اشتباه" نباشه ... فقط همین یک راه وجود داره تا فقط شیرینی و درستیش باقی بمونه نه بخش اشتباهش ...

    شب قدر خیلی خوبه! حداقل میشه گفت تنها شبی هست که اختیاری بیدارم ... تنها شبی هست که اختیاری میتونم بیدار باشم :)

    +همیشه آغاز کردن یه دوره جدید نیاز به حذف همه‌ی گذشته نداره! بعضی وقت‌ها برای شروع باید از عقب رفتن استفاده کرد ... از یک برگشت ...

    ++ به صورت کلی به یاد همه ی دوستان وبلاگستان هستم ... التماس دعا هم دارم :)

    • Mr. Moradi
    up