مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : دیگری
مُنَقَّش

مُنَقَّش؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

آخرین مطالب
مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

۴۴ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    • Mr. Moradi

    گاهی هم هست از بس که یه مطلب هرچند سنگینی رو خوندم و از بس بلدم! فکر میکنم هچی بلد نیستم و هیچی نمیتونم بنویسم! اما وسط امتحان یه ورقه آچار رو کامل مینویسم و اون موقعس ک میفهمم چقدر  بلدم و چقدر الکی خوندم!(=حرص خوردن)

    الانم که فکر میکنم میبینم کلا هرچیزی که زیادی تکرار بشه یا زیادی جلو چشم باشه از دید میفته و دیگه هیچکس نمیشناستش و نمیتونه تشخیصش بده ... واقعا اونقدر به تکرر میرسه که اصلا فکرمیکنیم وجود نداره ... خیلی بده این سردرگمی، که هست اما نیست! که جلو چشمه آدمه ولی دیده نمیشه... که همه جا هست اما هیچ جا پیداش نمیکنی ... این خیلی بده .. 

    + افراط و تفریط هردوتاش به شدت مزخرفه! افراطی و تفریطی نباشید ...

    • Mr. Moradi

    خب امروز که مصادف با سوم اسفند هست، معادلِ بیست و دوم فوریه 2016 هستش!

    یکی از اون وبلاگ هایی که من دنبال میکنم و مطمئنم اگه نویسندش یه وقت درست و حسابی داشته باشه خیلی خیلی خوب و جذاب می نویسه وبلاگه بیست و دوم فوریه هست که به نظرم میتونه وبلاگ خوب و پرمحتوایی باشه و از نظر ادبی هم برام سبک جالبی به نظر میرسه ...

    خب به صورت خلاصه باید بگم که از مطالبشون لذت میبرم و خیلی از مطالب برام جذابیت و خلاقیت خاصی داره ... 

    روزشون مبارک ...

    http://fevrier.blog.ir

    • Mr. Moradi

    نگفت و نگفت و نگفت! آخرش دیشب گفت! از طریق تلگرام ... 

    یعنی اگر او بتواند موفق شود من تلگرام را به عنوان اولین پیامرسان هوشمند در زمینه به هم رساندن دو نیمه گمشده معرفی میکنم!

    دعا کنید! نه برای من! بلکه برای سوم شخص مفرد...برای او دعا کنید ...

    + البته اگه دوست داشتید برای منم دعا کنید ...

    • موافقین ۵
    • ۰۲ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۲۷
    • Mr. Moradi

    اسباب کشی کرده بودیم! رفته بودیم یه شهری که تو نظرم خیلی مثبت بود، خیلی ....

    رفتیم برای ثبت نام مدرسه! منتظر بودیم که یه نگاهی به دور و برم کردم یه لباس به شدت بچگانه که بیشتر شبیه بیژامه! بود دیدم! خندیدم و گفتم: مثل اینکه اینجا مهدکودک هم داره هااا! گفت عِه! مثل مدرسه قبلی ...:))

    ثبت نام که تموم شد یه کلمه گفتیم لباس فرم چی؟ که اشاره کرد به همون بیژامه! اونقدری حرصم در اومده بود که نزدیک بود ترک تحصیل کنم! آخه مگه زوره؟ همین الانشم وقتی بهش فکر میکنم نه تنها حالم بهم میخوره بلکه خیلی هم تعجب میکنم که من چجور دوسال زیر بار حرف زور اونا رفتم؟ آخه اون لباسه؟ :/ 

    + عکس دارم ولی در دسترس نیست!

    ++ لباس فقط یه دردسره این اسباب کشیِ لعنتی بود ...  :|

    • Mr. Moradi

    من هستم و یک دنیا ایده! ایده هایی که هرچند شاید نتونم زیاد بهشون فکر کنم اما هرکدومشون این پتانسیل رو دارن که یه کتاب رمان 365 صفحه ای بشن ... اون موقعی که لب تاپ بود فکر کنم شهریور بود که یه ورد ساختم و رمزش رو هم همین رمز مطالب اینجا گذاشتم چون هیچکس از این رمز خبر نداره! یکی از همین خیالات(ایده ها) رو انتخاب کردم و شروع کردم! بیست صفحه ای نوشتم اما همونطور که گفتم زیاد نمیتونم بهش فکر کنم! اینکه چرا بماند! ولی خیلی میتونه رمان خوبی بشه... البته نوشتنش آسون نیست اما میدونم اگه بتونم بیشتر بهش فکر کنم میتونم بنویسمش ... سخته! نوشتنش نه! اما فکر کردن بهش خیلی سخته! ... 

    + رویای یک واقعیت ...

    ++ دیدید وقتی به یه چیزی یه مدت فکر میکنی یه مدت بعدتَرِش از اون بدت میاد؟! خیلی عجیبه!

    • Mr. Moradi

    امروز ورقه های ریاضی رو پخش کرد! خداروشکر مستمر ترم دوم رو بهتر دارم شروع میکنم ..

    شدم 19/5! خیلی هم عالی!

    و اما بقیه! از 36 نفر 29 نفر زیر ده شدن! افتضاحه محضه!!! همه سوالا خیلی شبیه به کتاب بود و حلشون خیلی راحت! همه از متن و سوالای کتاب! اینا واقعا درصد هوشیشون چنده؟ 

    یه دبیر جدیدی که چند هفته است برای فناوری یا همون حرفه و فن اومده به نظرم اگه بچه ها آدم باشن میتونه آسونگیر ترین دبیر ایران باشه! از بس که بقیه بی شعورن باهاش راه نمیان و به طبع اون هم باهاشون راه نمیاد! خداکنه دردسر اشتباه های اونا گریبان گیر من نشه!

    یه چند روز پیش با یه ترفندی به بعضیا یه دستی میزنن و وسایل غیرقانونی مثل گوشی و چاقو و... رو ازشون میگیرن و بدبختشون میکنن! از همین روش میخواستن بهش رکب بزنن! همه بهش هشدار دادیم و اونم که یادش اومد گوشیش رو داد یکی دیگه نگه داره! رفت بیرون چند دقیقه بعد یکی دیگه رو بردن که طرف با یه سیلی تسلیم شد و گوشیش رو تقدیم کرد! اون هم با مشت و لگد گفت گوشیش دست کیه و گوشیش از دستش رفت!  (اونی که گوشی رو نگه داشته بود هم تاوان کارش رو دید! خیلی کارای بدتری هم سرکلاس کرده بود که دبیرا متوجه اش نشده بودن)

    حالا جای بدش تازه داره شروع میشه! دوباره با سیلی و مشت و لگد و فریاد و داد و بیداد رمزش رو گرفتن و گوشیش رو گشتن! خداوکیلی اصلا دلم واسش نسوخت :/ حقش بود! دیگه شورشو در آورده بود! بی حیاگری تا کجا آخه؟ سرکلاس فیلم نگاه میکنی اونم فیلمایی که بماند! یعنی اینقدر بی شرف شدی؟ اصلا کلاس هیچی! چرا اینقدر اینا بی حیا و بی فرهنگ شدن؟

    حالا اگه کثافتکاری های دیگه اش رو پیدا کنن تو گوشیش بدبخت تر هم میشه! ضمن اینکه پنج نمره هم از عربیش کم کرد و دبیر هم اینکارو کرد و خیلی صریح وقتی ماجراهای عوضی بازیش رو فهمید گفت به هیچ وجه نمیده نمره رو! اینجا هم دلم نسوخت!  راستش رو بخواین من برای آدمی که خودش میخواد خودش رو خراب کنه و بره تو فاز بی حیایی اصلا دلم نمیسوزه! 

    اگه گزارش بدن اداره و گوشیو بفرستن اداره خیلی خیلی بدبخت تر میشه!مطمئنم با این محتویات گوشیش حداقلش یکی دو سال زندان و یه مبلغ تقریبا زیادی هم جریمه میشه! درسش خوبه! نیروی خوبی هم واسه لیگ علمیه! اما خودش داره خودش رو نابود میکنه! اما حقش بود! خودش رو بدبخت کرد و حالا بدبخت تر هم شد!

    + فکر نکنم گوشی رو بفرستن اداره ...

    ++ خیلی بی حیا شدن ... :||

    +++ به نظرم مسئله مهم گوشی نیست... محتویات گوشی خیلی وضعش رو خراب میکنه ...

    • Mr. Moradi
    up