بایگانی بهمن ۱۳۹۴ :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : ریای خالص!

توان گفتن آن راز جاودانی نیست

تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست 

***

........

+ فاضل نظری

++ یه مدت بعضی از شعرایی که دوست داشتم رو به طور کامل مینوشتم اما یه چند وقتیه به این فکر افتادم که شاید و احتمال بالا شاعر و ناشر از این نشر رایگان راضی نباشن ... که همینم باعث شده که دیگه شعر رو کامل نذارم ... 

  • Mr. Moradi
  • شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۴ ، ۱۹:۰۰
  • شعر نوشت
  • نمایش : ۱۰۰
نظرات شما ( ۷ ) ۴ موافق

آهنگی که اولین بار تو تابستون شنیدم و یه خاطره خوب تو تابستون 94 برام ساخت ...

و یکی از چندین آهنگی که ماجرای جنگ و جنایت جهان رو به خوبی افشا میکنه  ...

دولت کاریکاتور از نیما علامه :  

www.musice1.com/goto/http://dl.musice1.com/Music/Karikator.mp3

+خیلی متن خوبی داره ... عالیه ...

نظرات شما ( ۸ ) ۲ موافق

اولش باید بگم که اکثر مواقع اگه پستی رمز داشت احتمالش زیاده که هیچ جذابیتی برای هیچ خواننده ای نداشته باشه ....

پست قبل هم از اولش مطمئن بودم که هیچکس هیچی ازش متوجه  نمیشه و اصلا نمیفهمه که چی شد! خودم مبهم نوشتم و نمیخوامم در موردش بگم ... 

ولی واقعا فکر نمیکردم اینقدر نوشتن تاثیر مثبتی داشته باشه که خیلی هم خوبه ...

از اونایی که خوندنش تشکر و اوناییم که نخوندن خداروشکر میکنم که وقتشون هدر نرفت ...

بعضی اوقات نظرات رو می بستم که دو نفری فکر کنم گفتن بعضی پستا نظر لازم داره! خب تصمیمم بر این شد که نظرات رو نمیبندم ولی اگه نظرات بدون تایید نمایش داده شدن احتمالش زیاده که جوابی ننویسم ...

+ خداروشکر ....

++ ممنون از شما ...

  • Mr. Moradi
  • جمعه ۲۳ بهمن ۱۳۹۴ ، ۱۴:۲۶
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۰۷
نظرات شما ( ۹ ) ۳ موافق
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • Mr. Moradi
  • جمعه ۲۳ بهمن ۱۳۹۴ ، ۱۳:۰۱
  • دل نوشت
  • نمایش : ۱۱۹

امشب فیلمی رو دیدم که قبلا هم دوباری دیده بودم ... خیلی خوب بود خیلی ... 

شنا در زمستان تولید سال 68 

https://fa.m.wikipedia.org/wiki/شنا_در_زمستان

توصیه میکنم اگه ندید ببینید و اگه دیدید باز هم ببینید ...

نظرات شما ( ۸ ) ۵ موافق

فقط یه بار درست و حسابی تو مسیر راهپیمایی قرار گرفتم که سال 92 بود ... سالهای دیگه یه راست میرفتم همونجایی که مردم جمع میشدن که اونم بخاطر محل قرارگیری خونه مون بود ...

یادمه بیست و دوم بهمن سال 92 سه شنبه بود و یه عکس خیلی خوب هم گرفتم :)

22 بهمن 1392 

خودمم نمیدونم چی شد که اینقدر عکس صاف و خوب افتاد اونم وسط اون همه جمعیت :)

+ امسال دیر حرکت کردم و بخاطر شلوغی نتونستم عکسی بگیرم ...

++ :)

الحاقیه: تنها چیزی که امروز نصیبم شد: یک عدد از هزاران هزار عدد کاغذرنگی ای که از هلیکوپتر! بر سر مردم بی پناه ریختند (کلیک)

نظرات شما ( ۱۰ ) ۶ موافق

صبح که رفتم مطمئن بودم که زیاد وقت نمیکنیم که همه بخوان اسلحه و باز و بسته کنن نمره بگیرن ؛ چون از مدارس دیگه هم بودن ؛واسه همین به همه نمره رو میدن :دی

اومدن و حرف زدن و یه جوری سر صف حرف زدن که فکر کردم حالا چه میخوان بکنن!

زنگ اول : جنگ نرم....

سرهنگی 53 ساله که قشنگ مشخص بود همه حرفاش رو که تو دفترچه نوشته از مستندات دفاع مقدس و جنگ نرم کپی گرفته ضمن اینکه جنابعالی مستقیما میتونم بگم هیچی از جنگ نرم نمیدونست! ما ایرانیا وقتی میخوایم یه مسولیتی به کسی بدیم هیچ دلیلی واسه کارمون نداریم! خب مرد حسابی! جنگ نرم رو که باید به یکی بدی که حداقل جوون باشه و اینا رو بلد باشه میدید دست یه بنده خدا که اونم ناچارا کپی بگیره؟ بخدا مشکلات بزرگی که بخاطر این جنگ نرم! پیش اومده با این حرفای تئوری و پاستوریزه حل نمیشه؛ به خدا نمیشه ....

زنگ دوم : پدافند غیرعامل .....

از همون اول که اومد سعی میکرد خیلی جدی  باشه و ابهت نشون بده .... چند نفر قبلا با این نام خانوادگی دیده بودم که ازشون بدم میومد .... ولی خب رفته رفته نرم تر شد و آدم خوبی به نظر رسید... در مورد تنها چیزی هم که حرف نزد پدافند غیر عامل بود! یه خاطره تعریف کرد و بعد داشت میرفت سر یه موضوع اصلی(هرچند به پدافند غیرعامل ربطی نداشت) که زنگ خورد و حرفاش نصفه و نیمه موند ...

زنگ سوم: اسلحه شناسی 

اینکار رو سپرده بودن به یه جوون! در حالیکه همون سرهنگ 53 ساله خیلی راحت میتونست باز و بسته کردن اسلحه رو انجام بده و هم اینکه جوونا در مورد جنگ نرم! بهتر میتونن حرف بزنن(هرچند که ایشون کارشناس اسلحه بود و کارش همین بود)

در مورد کلاشینکف و مواردش حرف زد و بعد رفت رو باز و بسته کردن ....خیلی آسون بود .... مطمئن بودم که وقت نمیشه که همه انجام بدن! کلا هم چهار نفر انجام دادن  و بقیه مفتی نمره گرفتن :)) البته اونا هم نمرشونو کامل گرفتن ....

بعدشم که بچه ها با اون سلاح گرم سلفی گرفتن :)) ولی من حتی یه بارم دستم نگرفتمش :| شانسه من دارم؟ ولی خوب یاد گرفتم و به شخصه از همین ثانیه میتونم برم سوریه و بجنگم :)))

+ خیلی هم عالی :)

++ من از نظامی بودن بخاطر همین زیادی جدی بودن ها خوشم نمیاد ... 

  • Mr. Moradi
  • چهارشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۴ ، ۱۹:۰۰
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۷۹
نظرات شما ( ۲۷ ) ۷ موافق
up