مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : دیگری
مُنَقَّش

مُنَقَّش؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

آخرین مطالب
مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «صومعه سرا» ثبت شده است

دیروز چهلمِ مامانی بود. رفتیم. سنگِ قبر رو نصب کرده بودن. یه سنگِ قبرِ سفیدِ خیلی قشنگ ولی مزخرف! اشتباه املایی و تاریخی داره. به دلم ننشست. خیلی می‌تونستن بهتر بسازن. حالا سنگ مهم نیست. بقیه که رفتن داخل مسجد برای مراسم، اومدم نشستم سر قبر. روز خاکسپاری رو مرور می‌کردم. روبه‌روی صورتِ مامانی، که الان جز استخوون چیزی نمونده، نشستم. می‌گفتم دیدی مامانی؟ دیدی ارزش نداشت؟ دیدی این دنیا و دار و دسته‌ش کشک بود؟ دیدی؟ الان بچه‌هاتو می‌بینی؟ می‌بینی چه بیخودی دشمنی دارن؟ می‌بینی؟ آهنگ «چنگ دل» از کویتی‌پور رو براش گذاشتم. دقیقه‌ش رو نگاه کردم و دیدم نزدیکِ هفت‌دقیقه‌ست. با خودم گفتم چه کلیپِ هفت‌دقیقه‌ایِ درست‌وحسابی‌ای می‌تونم واسش بسازم؟ یا یه فیلمِ کوتاه بسازم و اینو بذارم برای تیتراژ. هنوز به آخرش نرسیده بود که دیدم عموسعید و سهیل دارن میان. موسیقی رو همینطور که داشت می‌خوند: «ناله‌ی عشق است و آتش می‌زند...» قطع کردم. بلند شدم و سلام گفتم. به سعید سلام رو گفتم و دست دادم. سهیل بهم گفت سلام. جوابش رو دادم و یه خوبیِ پرسشی چسبوندم به سلام. گفت «بله». یه‌جورایی دلم شکست. البته نه اینکه اون خبر داشته باشه ها. نه. اون اصلا نمی‌تونه بفهمه چرا دلم شکست. اون خلافِ بچگی‌ش، خیلی خجالتی شده و با همه‌ی خجالتی شدنش سلام داده بهم! ولی در جوابِ خوبی؟ گفت بله. من از غریبه‌ترین آدم‌های زندگی‌م هم اینطور «بله» نشنیده بودم. اینقدر غریبه شدیم با هم؟ اینقدر؟ سعید یه آبی روی قبر ریخت و رفت. دوباره نشستم. زدم ادامه‌ش رو. ولی دیگه دلم نگرفت. پا شدم رفتم دور زدم. نمی‌تونستم بفهمم. نمی‌تونستم بفهمم که چی شد که اینقدر غریبه شدیم. نمی‌تونم بفهمم. هیچ‌وقت هم نمی‌تونم بفهمم. باید یه بار از سهیل بپرسم که چی شد که اینقدر غریبه شدیم؟ کی مقصره؟ بابات و بابام و عمو؟ پول؟ مامانی؟ من و تو؟ مامان‌هامون؟ کی؟ چی؟ چی و کی اینقدر همه‌چی رو نابود کرد؟ حرصِ برادرانِ مرادی برای پول؟ حسادت و بخل و غرض‌ورزیِ‌ عمه؟ کی؟ چی؟ چرا؟ چطور؟ من نمی‌بخشم. مهم اینه که نباید اینطور می‌شد. همین. فقط همین مهمه. 

+ حالا خیلی مونده. هنوز بحثِ ارث و میراث و مغازه‌ها و زمین‌ها مونده! این قصه، سرِ دراز دارد! والا. البته که به‌درک! من خیلی‌وقته که فاتحه‌ی این فک‌وفامیل رو خوندم. خیلی‌وقته...

++ به سهیل حق میدم اینقدر غریبه ببینه من رو. اون روز که من نرفته بودم خونه‌ی علی، به داداشم گفته بود که من رو به‌زور شناخته و داداشم رو اصلا نشناخته! یهو به ذهنم اومد که آخرین بار که من رو دیده بود تازه رفته بود اول ابتدایی! چه توقعی میره که بشناسه؟! هیچ! هیچ توقعی نمیره. غریبه بودن که شاخ و دم نداره :)

  • Mr. Moradi

من هیچوقت شهر پدری ام را ندیده بودم[به جز یکبار در پنج سالگی، که آن هم یادم نمی آید]! از اول هم در همین رشت بودم! در همین رشت، بدون اینکه شهری روستایی خانه ای ویلایی ای و یا هرچیزی اینچنینی را ببینم! اما تا دلتان بخواهد ادعا بود! تا جایی که هر از گاهی در طفولیت گمان میبردم که تک خاندانِ این سرزمینیم!! [یه همچین چیزی ولی نه در این حد! اغراق بوده این حرفم] ادعای غلطی نبود! اما دیر بود! همه چیز بر باد رفته بود! بر باد داده بودندش! که؟ نمیدانم! نمیخواهم هم که بدانم! 

خب بچه بودم! جایی هم میرفتیم یادم نمی ماند! "به درک" گفته بودم به همه مسائل و اختلافات دنیا!!!

اینکه وارد شهری شوی که بارها اسمش را در خاطره ها و بحث ها و حتی دعواها شنیده ای اما در آن حس غربت داشته باشی؛ اینکه با وجود فامیل ، بدانی که با آنها بیشتر از غریبه ها؛ غریبه ای[پس همان ندیدنشان بهتر! چه یکسال نبینی آنها را چه هشت سال، و چه صدسال!]! حس خوبی نیست! نه اصلا نوستالژیک برای من معنی پیدا نکرد امروز ! اصلا! وقتی بابام میگفت من در این پارک میامدم و درسهایم را میخواندم درحالیکه حتی تو یکبار هم وارد آنجا نشده و الان هم با سرعت 50 تا برساعت از آن رد میشوی اصلا قشنگ نیست! وقتی بابام میگفت این خانه عموی من است(عموی بابام) در حالیکه نمیدانم کیست و چیست ، اصلا خوب نیست! یا وقتی برای اولین بار بقعه آ سید جعفرآقا رو میدیدم به صورتی که حتی یکبار هم داخلش نرفتم، حتی همین بار هم درست ندیدم، با اینکه بیشتر دویست بار اسمش رو شنیدم؛ اصلا جالب نیست! حتی اینکه عمویِ به اصطلاح عمو، به جای "مرادی" مینویسد "مرادیان"! اصلا قشنگ نیست! اصلا خوب نیست! اصلا ...

من امروز در پسِ همه نگاه های با دقتم ، احساس غربت کردم! حس غریب بودنی که وقتی رفته بودیم قم هم نداشتم!

کلیک

کلیک

+ تصاویری رو که گرفتم حجمشون یه مقدار بالاست که هم آپلودش واسه من مشکل سازه و دانلودش واسه شما! لینکشون تو اینستا رو میذارم برای دسترسی بهتر! [اینستا هم تبدیل شده به آلبوم تصاویرم:)

++ غربت فقط "ناآشنایی" نیست ...

  • Mr. Moradi
up