الهی... :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : باقری

الهی؛ با خاطری بسته ، دست از غیر تو شسته ، در انتظار رحمتت نشسته؛ عطا کنی کریمی، دریغ کنی حکیمی، میخوانی شاکرم،می رانی صابرم.

الهی ... احوالم چنان است که میدانی و اعمالم چنین است که می بینی، نه پای گریز دارم و نه زبان ستیز!

الهی ... مشتِ خاکی را چه شاید و از او چه باید؟ 

...

یادش بخیر... این متن رو حدود دوسال پیش یادداشت کرده بودم ... با دیدنش دریای خاطراتم متلاطم شد! برای دیدن این یادداشت کلیک کنید

.............

+الهی...

 

۱۶ موافق

نظرات ( ۱۲ )

الهی! در انتظار رحمتت نشسته...
الهی...
اینقد خوب بود که حرفی ندارم براش..:|
:)

خیلی قشنگ بود.اون +الهی هم یعنی اینکه خیلی حرف دیگه هست که میشه زد.اندازه همه آدمای دنیا.
ممنون
اره واقعا....اندازه آدمای دنیا :)))
موفق باشید
همچنین
بسیار هم زیبا و دل انگیـــــــــز  
:)
خیلی زیباست.إن شاءالله خدا هیچ وقت نگاهش رو از ما نگیره و همیشه دستمون رو بگیره
ان شاالله
تشکر
:)
الهی نه توآنی که برانی نه من آنم که برنجم.....
زیباست
الهی ...
بسیار زیبا ...
:)
چقدر هم این متن آرامش بخشه،نهایت خدایی و نهایت بندگی رو خلاصه کرده
بله واقعا همینطوره...زیباست
:)
بسیار عالی
البته قبلا این متن را خوانده بودم و لایک هم زده بودم
منتها به رسم ادب و بازکامنت ادای احترام کردم خدمتتون
التماس دعا
ممنون
معذرت از دعوت تکراری...
محتاجیم به دعا

آرزو دارم شوى غـرقِ اُمـیـد

آنجا که فکر میکنی

تمام درها بسته است

:))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

up