مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : دیگری
مُنَقَّش

مُنَقَّش؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

آخرین مطالب
مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

بشود آخرین، حیف است!

سه شنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۶، ۰۵:۳۸ ب.ظ

هرچند که اینجا دیگر محلی نیست که بتوانم در آن برای خود بنویسم و همین‌هایی را که نوشته‌ام هم به‌نظر زیاد می‌آید. ولی خیلی دلم می‌خواهد یکسری حرف‌هایم را بگویم. یکسری اعتراف‌ها را بنویسم و از سنگینی‌شان آزاد شوم. تکرار برای خود، افاقه نمی‌کند. اما نمی‌شود نوشت. نوشتن آن‌ها حسن ختام خواهد شد!

بدترین لحظاتِ این روزها، فاصله‌ی بین دو زنگ است که می‌نشینم و به روبه‌رو خیره می‌شوم و تمام تلاشم را به‌کار می‌بندم که چپ تصویر را توجه نکنم و نمی‌شود و وقتی به علت و دیرینه‌ش فکر می‌کنم، آتش می‌گیرم. راستش بدترین لحظاتِ این روزها هم نباشند، دیگر سخت‌ترین‌هایشان که هستند! سخت‌ترین هم نباشند، دیگر حتماً سردرگم‌ترینشانند. من خسته‌ام. این روزها به نتایجی درباره خود رسیده‌ام که همیشه در ظاهر و حتی در باطن نسبت به آن رفتارها، احساس تنفر داشته‌ام و حالا که نگاهی بر این دل و دروغ می‌اندازم، در سرتاسر رفتارهایم مصداق‌های روشنش را می‌بینم و بیش از قبل از خود متنفر می‌شوم. من یک دروغ‌گوی حرفه‌ای بوده‌ام که حتی باطنی‌ترین حرف‌هایم را هم دروغی بیش نمی‌بینم. خسته‌ام. از همه‌ی حرف‌ها و ابهامات و از همه‌ی زندگی‌ام، خسته‌ام و از همه‌ی این دوران مرگ و زندگی‌های سرد، متنفرم. 

+ و ای‌کاش گریزی بود. 

  • Mr. Moradi
up