مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : دیگری
مُنَقَّش

مُنَقَّش؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

آخرین مطالب
مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

از موضوعات مطرحه!

شنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۶، ۰۶:۰۵ ب.ظ
1. خیلی بی‌مزه‌طورانه، کم‌کم، به درس‌خوندن علاقه‌مند میشم. البته می‌دونم خیلی احمقانه‌ست! اما کم‌کم از رقابت با خودم داره خوشم میاد. گفتم رقابت! اولین رقابت رو، کلاس پنجم تجربه کردم. می‌دونین؟ من خیلی چیزا رو کلاس پنجم تجربه کردم. رقابت‌ سر امتحانات و سر سوالات مثلا تیزهوشانی. راستش هم من قوی‌تر از اون بودم و هم اون قوی‌تر از من. هردوتامون هم سال بعد تیزهوشان قبول شدیم. اما اون رقابت‌ها برای من شیرین بود و برای اون، شاید بی‌معنی. نمی‌دونم. اگه نشونی ازش داشتم، ازش می‌پرسیدم. داشتم می‌گفتم. کم‌کم داره از رقابت با خودم خوشم میاد. می‌دونم مسخره‌ست. می‌دونم احمقانه‌ست. می‌دونم درس جز تلخی نداره. می‌دونم و عمیقاً قبول دارم که مدرسه خره! ولی کم‌کم اون حس رقابت‌گونه داره برام زنده میشه. فقط همین! - البته فیزیک فرق داره! ایشون تنفر همیشگی من هستن :| ‌-
2. مدرسه همیشه مسخره‌ست. بلااستثناء! دیگه این یکی رو مطمئنم که تغییر نمی‌کنه برام! امسال توی مدرسه، دوتا درگیری ذهنی داشتم. نمی‌دونم چرا هر چندسال یکی دونفر سر و کله‌شون پیدا میشه که اینطور باید حل و فصلشون کنم. نمی‌دونم چجوری باید حل‌وفصل بشن. فقط می‌دونم که بهتره که نه به حسرت‌های مسخره‌ام و نه به غبطه‌های ارزشمندم، فکر نکنم. واقعا فکر کردن، گاهی عذابه. واقعا گاهی فراموشی نعمت بزرگتریه. واقعا. واقعا. 
3. چندهفته قبل، رفتم پوسترهای انجمن رو بگیرم برای نصب روی تابلو. راستش قبلاً چندبار هم به کادر مدرسه و هم به کادر انجمن گفتم که از این نمایش‌ها متنفرم. راستش به خودم هم قول دادم که خودم نصبشون نکنم. اما راستش آخر دلم نیومد! هزینه شده واسه این پوسترا. هزیییینه. منم اصلا مایل نیستم این هزینه‌ها از بین برن. هرچند که نصبشون هیچ فایده‌ای نداره. هیچ فایده‌ای. 
3.5. آره. چند هفته قبل رفته بودم که پوسترا رو بگیرم نصب کنم. از خودم بدم میومد که شدم پوستر نصب‌کن بعد از این همه دادوبیداد توی این انجمن و اون پایگاه و اون گروه‌ تلگرام و... .  دیدم آقای ر. حالِ راه رفتن نداره. حرف زدن که بماند. یه‌جوری هم نگاه می‌کرد. گفت بشین کارت دارم. همونطور که پر واضح بود گفت بخدا دارم سکته می‌کنم. از هیچی خبر نداشتم من. همینطور شروع کرد به گفتن که اگه این حیوان‌بچه رو من پیدا کنم. با حرص می‌گفت می‌بینی مرادی؟ یه گلوله هم خرجمون نکردن. لامصب. یه گلوله هم خرجمون نکردن. می‌گفت: سرهنگ ‌- فرمانده بسیج - صبح اومده بود و دوباره چارتا لباس و چارتا عکس؛ بهش گفتم چیکار می‌کنی سرهنگ؟ که چی بشه سرهنگ؟ ر. می‌گفت مرادی چیکار کنم؟ چیکار کنیم اینا رو؟ همه‌ی آبرومون داره میره بخاطر یه بی‌شرف. آروم بهش گفتم یه بی‌شرف نه؛ اون موقع که پشت تریبون با اعتقاد راسخ میگی مدرسه‌مون طلاست باید فکر اینجاش رو می‌کردی. مدرسه‌مون طلا نیست آقای ر. مدرسه‌‌ی‌ ما و اکثر مدارس فاجعه‌ست. یه بی‌شرف نه. حداقل پنجاه درصدشون بی‌شرفن. فقط الان نمی‌شناسینشون. روز جلوه‌گریِ اونا هم می‌رسه... مثل اینکه یه دانش‌آموز از کادر مدرسه وقتی با اولیا صحبت می‌کردن، عکس گرفته و زیر عکس هم متن زده. - خودتون می‌دونین چه متنی دیگه :/ -. 
4. زلزله اومد ولی هنوز بعضیا نفهمیدن که پیشگیری‌ بهتر از درمانه. آخه لعنتی، چرا باید یک بیمارستان نوساز، از بین بره؟ چجوری میسازیدش؟ (درگوشی: اینم یکی از اون افتتاحات میلیونی!) 
  • Mr. Moradi

نظرات (۱۳)

  • ماهی کوچولو
  • خب شکر خدا این حس رقابت خیلی چیز خوبیه خیلی  زیاد امروز استاد فیزیک مون میگفت تنها فرق شما و دانشگاه سراسری ها اینه که اونا رقابت داشتن و دارن شما نداشتین و متاسفانه ندارین امیدوارم رقابت تو شما حسابی زنده شه و موفق شی
    فراموشی خوبه ولی یه جور فرار و یا پاک کردن صورت مسئله است باید باهاش جنگید
    این خیلی خوبه که کاری رو خلاف میل تون کردین :) شباهنگ یه پست نوشته طبق اون پست و این رفتار شما ، شما از اونایی هستی که هر اعتیادی رو راحت تر ترک میکنی
    نفهمیدم چی شد من :/ کی چیکار کرده؟
    حالا گیر دادن به مسکن مهری که میگن فقط نماش ریخته جالبه نما رو هم تو همین دولت زدن
    آره. حس رقابت، برای من یه‌جورایی نوستالژیک هم محسوب میشه :)) 

    جنگیدن سخته. گاهی شکست‌های سختی هم داره! 
    آره خوندم اون پست ایشون رو. ولی این خلاف میل با اون خلاف میل یه‌سری تفاوت‌های اساسی داره! اگه مثلا توی خریدن مجله یا حتی توی خریدن پفک، مانع خودم شدم، میشه گفت خلاف‌میلم کار کردم :)) 
    یکی از دانش‌آموزا یه‌طوری از کادر مدرسه و اولیای دانش‌آموز عکس گرفته و یه متن اهانت‌آمیزی هم زیرش نوشته و این عکس هم پخش شده بود و آبروی مدرسه و روح و روان اون اولیای دانش‌آموز و خود دانش‌آموزشون - قربانیِ ماجرا - صدمه دیده بود. 
    جالبه که این مسکن مهر در سال 93 - اگه اشتباه نکنم - افتتاح شده بودن :| 
    1- رقابت با خودمون احمقانه نیست، اصلا اصلش همینه! چه تو درس و چه تو زندگی باید سعی کنیم از قبل خودمون سبقت بگیریم و بهتر باشیم. تازه بعد از این نوع رقابت نوبت به رقابت با دیگران میرسه...

    2- با این جمله که گاهی فراموشی نعمت بزرگیه موافقم ولی حیف که بعضی چیزا عین زالو می چسبن به ذهن و ذره ذره تفکرات آدمو می مکن! کاری هم نمیشه کرد جز نمک پاشیدن به روشون و هی ادویه جات افکار رو زیاد کردن و هی فکر کردن و فکر کردن تا بلکه تموم بشه این وسعت از اشتهای زالو وار!!!!

    3.5 و 3- واقعا براش حرفی ندارم |:

    4- إن شاءالله هموطنامون زودتر برن سر خونه و زندگیشون البته این بار خونه هایی با استحکام بیشتر!!!!!!!!!!
    1. البته رقابت منظورم نبود. علاقه‌مند شدنم به درس، برام احمقانه‌ست :)) 
    بله همینطوره. 
    2. هیچ‌وقت تموم نمیشن متأسفانه. 
    4. ایشالا! 
    فکر نمیکنم کلا علاقه به درس رو حماقت بدونید ولی انگار این که خودتون علاقه مند بشید بهش احمقانه است ولی چرا؟!
    چون از درس‌های مدرسه متنفرم! 
    عه؟ چرا فکر میکنید علاقه ب درس بی مزه ست؟! :/ من بزرگ ترین تفریح زندگیم خوندنه:))) اولین رقابت منم پنجم دبستان بود ولی شکست خوردم توش:( از دوم راهنمایی تیزهوشان رفتم:)
    مطمئنا هرچی به کنکور نزدیک میشید این حس رقابت و صد البته استرس بیشتر خودش رو نشون میده:(
    منم از فیزیک متنفرم ولی یه هفته ست دارم عمیقا میخونمش، بنظرم اون قدرها هم بد نیست ولی به اندازه زیست و شیمی هم خوب نیست:| مجبورم فیزیکمو خیلی بیارم بالاتر، چون به قول مشاورم من دیگه هیچ جای پیشرفتی توی شیمی و زیست و عمومی ندارم:/ تنها راهم فیزیکه:(((
    با علاقه درس بخونید نتیجه میگیرید شک نکنید! طبق قانون سوم نیوتن:)
    گر تن بدهی دل ندهی کار خراب است...
    سلیقه‌ایه هرچند. ولی بی‌مزه‌ست دیگه :)) 

    ای بابا :(

    :)) 
    از همه شون؟!
    اگه اینطور باشه که یعنی به هیچ مبحثی علاقه ندارین!
    پس از خیلی بخشای زندگی هم باید بیزار باشید!
    درس‌های مدرسه با بخش‌های زندگی خیلی فرق می‌کنه. 
  • ام اسی خوشبخت
  • - رقابت بهتر از سکون هست. خصوصا اگه رقابت با خودتون باشه. این یعنی امروزتون بهتر از دیروز باشه.
     درس و مدرسه هم میتونه مفید باشه, بالاخره تا این مسیر طی نشه نمیشه خیلی مسیرهای دیگه رو رفت. مثلا اگه نبودن کسایی که در زمینه داروسازی درس خوندن و شبانه روزی تلاش کردن, شاید الان یکی مثل من رو ویلچر نشسته بود. درسته درس و تحصیل در اکثر موارد کمکی به بشریت نمیکنه چون اکثر آدمها هرگز از آموخته هاشون استفاده نمیکنن اما اگر این مسیر نبود هم خیلی از مشکلات حل نمیشد.
    - همین مسکن مهرهایی که دیوارهاش فروریخت رو من نمونه هاشو اینجا هم دیدم, از ترک های دیوار باد میومد داخل خونه, مطمئنا اگه زلزله بیاد اینام دیوارهاشون میریزه. بیمارستان دیگه شاهکارشون بود.
    -متن زیرعکس رو نتونستم حدس بزنم. شکاف بین نسل ها که میگن همینه فکر کنم :)

    بله. رقابت خیلی جالبه برای شخص من. 

    ولی خب من هیچ اعتقادی به اکثر رشته‌ها و دستاورد‌های فعلی پزشکی و داروسازی ندارم... 

    مسکن مهر، قابل‌ حدس بود که با حداقلی‌های بودجه ساخته شده. ولی بیمارستان؛ فاجعه‌ست از بین رفتن یک بیمارستان نوساز... 

    خداروشکر که نتونستین حدس بزنین :) راستش منم نتونستم درست حدس بزنم. ولی خب، مضمونش رو می‌تونم حدس بزنم. 
  • ام اسی خوشبخت
  •  درسته روند علم خیلی کنده اما نمیشه گفت هیچی نیست. اگه از مسیر دیگه ای میتونید به بشریت کمک کنید, حتما این کارو بکنید, چون هممون میدونیم خبر خاصی تو دانشگاه ها نیست.
    مسکن مهر اصلا با بودجه حداقلی ساخته نشده, درسته پولش رو اقساطی از مردم گرفتن اما کارفرماها پولش رو کامل از بانک گرفته بودن, در نهایت هم کارفرماها دیرتحویل میدادن و مردم چند میلیون جریمه میدادن به بانک. حتی قبل از شروع پروژه, سال 89 یک میلیون میگرفتن برای زیرساخت های اون منطقه. هزینه همه چیز رو تمام و کمال میگرفتن.
    کاری به کُندی و تندیش ندارم. مسیرش کجه. چه تند بره و چه کُند، به یه نتیجه بیش‌تر نمی‌رسه... حالا از این بگذریم بهتره :))) 

    پس نامردی و ناجوانمردیِ بزرگ‌تری کردن سازندگانش. نمی‌دونستم اینو :/ 
    اگه گذرا نگاه کنیم بله شباهتی به هم ندارن ولی
    از دل همین درسای مدرسه میشه به بعضی از مسائل زندگی پی برد!
    نمیگم خیلی با هم مرتبط هستن اما ما بخشی از زندگیمون رو با همین درسا میگذرونیم که در پَسِ اینها هم ممکنه به نکته هایی برخورد کنیم که قبل از این جای دیگه ای برامون دیکته نشده بود!
    برای من این مسئله اتفاق افتاده و شاید برای شما نه!
    فکر میکنم بستگی به نوع دید آدم ها داشته باشه.... 
    :| 
    بله درسته. بستگی به نوع دید آدما داره :) 
    رقابت، یا جنگیدن، چیزیه که هر کسی بهش نیاز داره؛ مثل یک نیروی محرکه برای آدم می‌مونه. بینِ شکست و پیروزی قرار می‌گیریم، یعنی اگه پیروز نشیم، شکست می‌خوریم. به نظر من، جنگیدن خیلی بهتر از آرامیه، حتی اگر قرار باشه آخرش به شکست منتهی بشه.
    من نیروهای محرکه‌ی بهتری رو توی ذهنم داشتم. رقابت فقط یه‌نمونه‌ی کوچیک از نیروهای محرکه. ولی خب، همیشه اونی نمیشه که فکرش رو می‌کنیم. پس باید به همین حس رقابت، اکتفا کرد. 
  • هانیه شالباف
  • با همه‌ی حرف‌ها درباره‌ی مدرسه، هم‌ذات‌پنداری می‌کنم...
    :) 
  • اسمارتیز :)
  • رقابت آدم با خودش، بهترین و سالم ترین نوع رقابته... این که از این ... 
    منم در مورد مدرسه با شما هم نظر بودم... ولی مدرسه تو سال پیش دانشگاهی به شکل شگفت انگیزی خوش میگذره... البته اینکه یه روز کمتر میریم و ساعتمون هم کم شده بی تاثیر نیست دی:
    قبلا هم بهتون گفته بودم و بازهم میگن...شنا الان جایگاهی دارید که این موضوعات رو میتونید مستقیما با مسئولای اصلی اتحادیه درمیون بذارید... و البته اگه یکی دو نفر مثل خودتون هم پیدا کنید که عااالی... جدا این فرصت رو از دست ندید... و میتونید خیلی جدی با نماینده تون تو شورای مرکزی در میون بذارید که تو شورا مطرح شه...  و صد البته همیشه تغییرات نیازمند تلاش و پیگیری ان نه اینکه یه بار گفتم و نکردن و نشد، پس دیگه بیخیال و اینا همونجوری ان که بودن و نمیخوان تغییر کنن و فلان... :)
    راستی یادم نیست که کِی، ولی یادمه پرسیده بودین من چه دوره ای بودم تو قرارگاه ملی که خب همین دوره ی قبل از شما :)
    و یادمه میخواستم تو پستتون که درمورد کنگره گذاشته بودید، کامنت بذارم و یه سری نکات، که خب دیگه نشد و الانم متاسفانه حوصله شرح قصه نیست :/ و مجالش هم نیست حتی...

    موفقیات :)
    این که بله! سالم‌ترین و کم‌ضررترین :)) 
    ما پیش‌دانشگاهی نداریم متأسفانه :(
    من وقتی این موضوع رو که مدارس ما با وضعیت بحرانی اخلاقی و فرهنگی مواجه هستن و کاری که اتحادیه در مدارس انجام میده، بالاتر از چسبوندن پوستر و جشنواره‌های نمایشی نیست، مطرح می‌کنم، برمیگردن بهم میگن این یک مشکل شهری و مدرسه‌ای هست و نه ملی :| خب من چجوری به اینا حالی کنم که سرتاسر این میهن عزیز، دانش‌آموزان ما دچار وضعیت بدی هستن؟ وقتی نماینده‌های استان‌های دیگه انکارش می‌کنن،من چی می‌تونم بگم!! من توی خوابگاه براشون می‌گفتم من سه‌تا استان گیلان و قم و بخش بزرگی از تهران رو قسم می‌خورم که دچارن. ولی چی بهم گفتن؟ گفتن اونی که تو دیدی همه‌چیز نیست! من چی می‌تونم بگم؟ فقط می‌تونم بگم بعله! جدی حس می‌کنم نماینده‌ها خودشونو زدن به اون راه. حتما و حتما باز هم مطرح می‌کنم باهاشون البته. 
    تنها کسی که شبیه من هست، یکی هست که دقیقا عین یکسال، یکسال‌ونیم قبلِ منه. یعنی یک یا یک‌ونیم سال قبل من قشنگ تاییدش می‌کردم ولی الان ایشون یخورده باید زاویه‌ی دیدش رو جزئی‌تر کنه تا هم‌فکر بشیم :دی
    همین دوره‌ی قبل! چه جالب. :) 
    اشکالی نداره :)  
    متشکرم. موفق باشین :) 
  • اسمارتیز :)
  • خب البته مثلا نماینده ما خودش معارف میخوند تو یکی از مدارس معارف مشهد... خب ما هرچی از شرایط میگفتیم، براش قابل درک نبود و همینطور هم شرایطی که اونا تو مدرسشون داشتن برای ما قابل درک نبود... ولی خب خوشبختانه خیلی خوب حرف هامون رو منتقل میکرد
    آقای ملکی شاید شنواتر باشن به حرفاتون :) 
    کم‌کم موضوعی مطرح شده در گروه، که حرف‌های قبلی من درباره وضعیت خراب فرهنگی دانش‌آموزان رو تأیید می‌کنه. ایشالا با همین فرمون برسیم به یه نتیجه‌ای که نمایشی نباشه. 

    به حرفام انسجام که بدم، با ایشون هم حتماً مطرح می‌کنم. :) 
    رقابت خوبه. مخصوصا با خود
    مورد 3.5 گنگ بود نفهمیدم. شایدم مشکل از گیرنده های منه :-)
    اوهوم... 

    نه. یه‌خورده گنگه. شاید دانش‌آموزای این دوره بهتر متوجه‌ش بشن. آقای ر. معاون دبیرستان، مثل همیشه‌ی من یا هر دانش‌آموزی، از کارهای نمایشی و فرمالیته‌ی بسیج و انجمن و... خسته شده بود، چرا که بی‌تاثیر بودنشون رو دیده بود. 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up