مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : دیگری
مُنَقَّش

مُنَقَّش؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

یک سوال

شنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۶، ۰۳:۲۰ ب.ظ

از نظر شخص شما، وضعیت فرهنگی و فضای فکریِ حاکم بر جامعه، از هرجهت در دهه‌ی هفتاد بهتر بود یا در دهه‌ی نود و حال حاضر؟ 

  • Mr. Moradi

نظرات (۲۳)

دهه نود میوه دهه هفتاد هست
خدا باعث و بانیاش رو لعنت کنه
الان متوجه نشدم که به نظر شما هفتاد بهتره یا نود؟ بیش‌تر از جهت فرهنگی و فضای فکری حاکم بر یک جامعه با هر سن و سالی... 
  • حسن قاسمی
  • حقیر که در اردیبهشت 71 چشم به جهان مادی گشودم، نمیتونم تصوری درست داشته باشم از دهه 70! سال 1380، 9 ساله بودم :))) (میشه یک تحقیق انجام داد که کسانی که تو فضای وبلاگ ها هستند معمولا چندساله اند...)

    به نظرم این سوال، زیاد سوال مناسبی نیست ... چرا که فرهنگ یک روند و جریان هستش، نمیشه گفته فرهنگ دهه نود متفاوت از دهه هفتاد بوده ... این یک مسیره، مسیری که تو دهه هفتاد پیموده شده، رسیده به دهه نود.

    منتهی برای موضوع خاص انقلاب اسلامی، به نظرم میشه گفت که فضا برای دهه نودی ها مناسب نیست. چون هرچی فاصله نسل ها از انقلاب بیشتر میشه، درک نسل جدید از انقلاب کمتر میشه، مگه اینکه این جریان رو به هر طریق زنده نگهداشت...

    این رو هم عرض کنم که به شخصه با آقای احمدی نژاد صددرصد موافق نیستم، منتهی به نظرم حضورشون تونست که فضای انقلاب اسلامی رو تا حدودی احیا کنه، در واقع به نظرم  اگه ایشون در رقابت سال 84، پیروز نمیشدن، تفکر و فرهنگ انقلاب اسلامی، الان جایگاه پایینتری میداشت.

    هرچند که عملکردشون باعث ضربه خوردن جریان انقلاب هم شد...
    ببینید، اساساً هیچ‌ تاریخ‌شناسی زمان مثلا اشکانیان زنده نبوده، پس آیا نباید با توجه به آثار باقی‌مونده نظری درباره اون دوران بده؟ بله، بنده و شاید شما درک عمیق و شهودی از دهه هفتاد نداشته باشیم، اما هیج اثری هم از اون دوران ندیدیم؟ نمی‌تونیم مقایسه کنیم؟ 

    توی سوال، حرف فرهنگ نیست آن‌چنان. بیش‌تر حرف فضای فکری حاکم و «وضعیت فرهنگی» هست. میشه مقایسه کرد... 
    وضعیت فرهنگی دهه هفتاد شاید بهتر از دهه نود بوده باشه اما یک وضعیت میشه گفت بی ثبات بوده و فضای فکری الآن بهتر از دهه هفتاد هست. شاید بشه گفت دهه هشتاد یک فرصت بود برای جوون ترها تا به گفتمان اصلی انقلاب رجوع کنن و با این رجوع الآن فضای فکری جامعه به سمت نسبتاً خوبی داره میره 
    با این رجوع؟ یعنی واقعا نسل جوان ما، شناختی از انقلاب اسلامیِ اصلی داره؟! واقعا اینطور به‌نظر میاد؟ ایشالا که همینطور باشه... به‌نظر خودم سطح فکری الان قوی‌تر از هفتاد هست، ولی بهتر؛ فکر نکنم! 
  • ماهی کوچولو
  • همون کامنت فاطمه
    شاید در ظاهر اون زمان بهتر بود ولی هر گندی الان زده شده شروعش از همون زمانه
    شروعش از همون زمانه، ولی همه‌ی عواملش داخلی نیست. مثلا هجمه‌ها اکثراً خارجی بود که مقابله‌ای براش پیش‌بینی نکرده بودن - و تا الان هم هیچ مقابله‌ای ندارن براش! - و مسئولینی که خودشون مورد هجمه‌ بودن و... 
    شاید بشه گفت دهه های قبل تر البته فرهنگ هر جامعه از افکار اون جامعه نشات میگیره .
    اوهوم. شاید بشه گفت که وضعیت فرهنگیِ هر دوره‌ای وابسته به فضای فکریِ حاکم بر همون دوره هست. 
  • ماهی کوچولو
  • قبول ولی این بابت این بی فکری باید جواب بدن 
    بله بله. صددرصد داخلی‌ها هم شدیداً مقصرن و باید جواب پس بدن... 
    نهههه
    نگفتم گفتمان رو میشناسن جوونا
    گفتم داریم به سمت خوبی میریم نسبتاً 
    اگر دهه هشتاد هم با اون فرمونی که بعد از جنگ تحمیلی داشتیم پیش میرفتیم اومده بودیم جلو الآن دیگه کمتر جوونی دغدغه بازخوانی مبانی انقلاب رو داشت
    :| خب الان هم کمتر جوونی همچین دغدغه‌ای داره. شما اصلا بیا همین عبارت آخر، یعنی «دغدغه بازخوانی مبانی انقلاب» رو، سر صف چندتا دبیرستان بخونین، باور کنین تا یکساعت میخندن بهتون :|
    هوم...
    جامعه آماری من و شما متفاوته
     نه اینکه من وسط یه عده جوون باشم که همه شون این دغدغه رو دارن، ولی درصد بیشترشون اینطور هستن
    و البته متوجه حرف شما هم هستم
    بازم به نظرم الآن شرایط مساعدتر هست برای این کار
    جامعه آماری متفاوته برای من هم. وقتی میرم توی مدارس، یه جمعیت کلی، همه داغان می‌بینم. اما وقتی میرم بین بچه‌های مثلا انجمن، گلچینِ چندین مدرسه، اکثر رو دغدغه‌مند می‌بینم! اما این انتخابیه. برای مثال بچه‌های انجمن/مسجد/هیئت/گلزار شهدا انتخابی محسوب میشن. وقتی کل رو نگاه می‌کنم، جز فاجعه چیزی نمی‌بینم... 
    اینم درسته
    (البته اون جامعه مدنظر بنده هم انتخابی و گلچین شده نیستن)
    اما من واقعاً خوشبینم
    تنها موردی از رهبری که برام قابل درک نیست، همین امیدواری و خوشبینیه :)) یعنی واقعا جای خوشبینی نمی‌بینم، نه اینکه خودم رو زده باشم به بدبینی! :) 
    انتخابی و گلچین شده به معنای اینکه شناسایی و جذب شده باشن با معیارهای مشخص(مثل فضای انجمن)
    فقط اونایی که شناسایی و جذب میشن رو انتخابی نمی‌دونم. اونایی که مثلا توی مساجد و گلزارها می‌بینیم، اونایی که توی هیئت می‌بینیم و اونایی که توی موارد مذهبی می‌بینیم رو هم انتخابی می‌دونم که طی یه فرایند پیچیده‌تری توسط روزگار (:دی) انتخاب شدن :)) ولی مثلا میریم توی خیابون یا بازار یا یه مدرسه و یا یه محله‌ی عمومی و معمولی، یه نمای کلی می‌بینیم. 
    + صدالبته این نظر و پیش‌فرضِ بنده‌ست. شاید هم اینطور نباشه. 
  • حسن قاسمی
  • علی ای حال، به نظرم وضعیت فرهنگی و فضای فکریِ حاکم بر جامعه در دهه نود بهتر از دهه هفتاده
    ایشالا که همینطور باشه! 
  • حسن قاسمی
  • به نظرم همینطوره ... نظر شخصیم اینه که مسئله ی باید بهش گفت فرهنگ که پشتوانه فکری داشته باشه و از اونجای که بشر از حیث فکری همواره در حال رشد هستش، وضعیت فرهنگی جامعه همواره در حال رشد هستش، اما شاید این ایراد وارد بشه که نقش جریان حاکم بر وضعیت فرهنگی چیه؟ به نظرم نقش جریان حاکم بر بخشی از وضعیت فرهنگی موثر هستش که در بدنه جامعه، پشتوانه فکری نداره...

    مثال: در سال های گذشته (شاید همون دهه هفتاد که بچه بودم)، تو محله و منطقه ما، اراذل و اوباش خیلی زیاد بودن، اما به نظرم الان خیلی خیلی کم شدن... خب این داره رشد فرهنگ جامعه رو نشون میده (دستکم در جامعه ی که بنده زندگی می کنم)... یعنی جامعه از حیث فکری به این نتیجه رسیده که راه حل، درگیری نیست. در واقع کاهش جنگ و جدال، داره با پشتوانه فکری صورت میگیره و میشه وضعیت فرهنگی.

    اون بخش از وضعیت فرهنگی که عرفی هستش و پشتوانه فکری نداره، به راحتی قابل تغییره، مثل "مد"، چرا مد تغییر میکنه؟ چون پشتوانه فکری نداره ... اگه ظاهرا وضعیت فرهنگی ما بدتر شده، این به این معنی نیست که واقعا از نظر وضعیت فرهنگی شرایط بدتر شده، بلکه معنیش اینه که برخی از رفتارهای مناسب گذشته، در بدنه جامعه، فاقد پشتوانه ی فکری بوده و برای همین جامعه تحت تاثیر جریان های حاکم داخلی و خارجی، راضی به نغییر و یا حذف اون جریان مثبت شده...

    جمع بندی حقیر این شد که: وضعیت فرهنگی، وضعیتی است که دارای پشتوانه فکریه، نه وضعیتی که فاقد پشتوانه فکری هستش. این وضعیت فرهنگی همواره در حال رشد هستش و لذا همواره از دوره قبلی خودش بهتره.

    جریان حاکم با توجه به رشد وضعیت فرهنگی (دارای پشتوانه فکری)، اثرگذاریش به تدریج در حال کم شدن هستش و کاهش اثرگذاری منفی جریان حاکم، یعنی بهتر شدن فضای فکری حاکم.
    قبول ندارم! وضعیت فرهنگی همواره در حال رشده؟ امکان نداره در حال حاضر! مصادیق ضدش بسیاره. 

    آمار طلاق، سرقت و حتی در مناطقی قتل افزایش داشته نسبت به دو دهه قبل. افزایشی که نسبت به افزایش جمعیت بیش‌تر بوده. مثال‌های نقض زیاد داره این فرضیه که بیان کردین... 

    یعنی در جامعه‌ی شما که اینقدر شعور بالا بوده که به این نتیجه رسیده درگیری راه‌حل نیست، هنوز به این نتیجه نرسیده که مُد خرافاته و غیرقابل اعتنا؟ یا این جامعه، به این نتیجه نرسیده بود که رفتارهای مناسبی وجود داره که نباید تغییر کنه؟ چطور به نتیجه رسید که درگیری خوب نیست ولی به نتیجه نرسیده که مثلا مُد بده؟ مگه یک جامعه و یک نوع فکر نیست؟ یک فکر و دو نتیجه؟ 
  • ام اسی خوشبخت
  • جامعه شناس نیستم اما آنچه اطرافم میبینم میگه اگه بدتر نشده باشه بهتر نشده.
    منم دقیقا نظر شخصی می‌خواستم :) موافقم. 
  • هانیه شالباف
  • ایشالا برای نظرسنجی دهه‌ی نود و دهه‌ی هزاروچهارصد(درسته؟) شرکت می‌کنم :))
    اون کتاب تاریخی که واسه مدرسه می‌خونی؟ مطمئن باش نویسنده‌هاش که اون همه قضاوت رو چپوندن توش، اون زمان‌ها زنده نبودن اصلا :)) اصلا قرار نیست حتماً دوره‌ای رو مستقیم درک کرده باشیم تا بتونیم مقایسه کنیم. والا! 
    + فکر کنم بشه دهه‌ی صفر :دی هزاروچهارصد که سال میشه. چه باحاله ولی! دهه‌صفری :))) 
  • هانیه شالباف
  • قانع شدم :D

    قضاوت درباره‌ی دهه‌ی هفتاد و دهه‌ی هفتادی‌ها راحت نیست؛ دوره‌عجیبی بود و نسل عجیب‌تری رو تحویل داد. دهه‌ی نود هم که نتیجه‌ی تربیت و نگرش دهه‌شصتی‌هاست. بنابراین واقعن نمی‌تونم نظری بدم یا حداقل به جمع‌بندی قطعی‌ای برسونمش. 

    ولی فکر می‌کنم دهه‌ی هفتاد بهتر بود. 
    شبیه همون مثالی که توی جواب کامنت قبل نوشتم رو به مسئولین گفتم قانع نشدن :دی

    حالا اصراری نیستا. راحت باش. اما لازم می‌بینم اینو بگم که منظورم صرفِ دهه‌هفتادی‌ها و صرفِ دهه‌نودی‌ها - متولدینِ این دهه‌ها - نبودش. به‌صورت کلی منظورم وضعیت بیست‌سال قبل در مقایسه با وضعیت حال، با توجه به همه‌ی سنین و همه‌ی افراد. حس کردم اشتباه منظورم رسیده بود :) 

    به‌نظر منم همینطوره. 
  • هانیه شالباف
  • می‌دونم می‌دونم. طبق افراد دارم می‌گم. این‌ها زاده‌ی اون فرهنگن.

    الان خوابم میاد؛ فردا میام تا راچع به‎ش حرف بزنیم :))
    آها. گرفتم :) 

    شب بخیر! [جزوه‌ی فیزیکش را ورق می‌زند و به عربی نگاه می‌کند.] :|
    در مورد مسائلی که تخصص و سررشته و مطالعه ندارم،‌ سکوت پیشه میکنم :دی
    نظر شخصی میشه داد. همه‌چیز تخصص یا حتی سواد لازم نداره :)) 
  • هانیه شالباف
  • شب به‌خیر! [آلارم گوشی را روی پنج می‌گذارد تا روان‌شناسی کوفتی و جامعه‌شناسی عشق بخواند :))] 
    منم ساعتم روی پنج کوکه! هم شب‌بیداری و هم صبح‌بیداری :| بخواب که این درس‌ها همیشه هستن لعنتیا :)) 
    سوال سختیه :دی
    شما خودت چی فکر می‌کنی؟
    الان سطح فکری قوی‌تر هست، اما اون موقع فضای فکری بهتر بود. 
  • حسن قاسمی
  • وضعیت فرهنگی با معضل اجتماعی به نظرم متفاوته

    مثال:
    1. در کشور فلان، مردم وقتی سوار پله برقی میشن، همه مثلا سمت راست وامیستن تا اگه کسی عجله داشت، بتونه راحت عبور کنه
    2. در کشور فلان، مردم وقتی سوار پله برقی میشن، همه سمت راست وا میستن، چرا که سمت چپ دسته و حفاظ نداره و مردم از ترس جانشان سمت راست وامیستند

    به نظرم اولی میشه فرهنگ، دومی میشه معضل.

    در واقع از نظر حقیر، فرهنگ یک مسئله اجتماعیه و در جمع معنی و مفهوم پیدا میکنه، اما معضل یک مسئله فردیه. مثلا آمار طلاق افزایش پیدا کرده، آیا این یعنی فرهنگ طلاق رشد پیدا کرده یا معضل طلاق افزایش پیدا کرده؟
    فرهنگ طلاق که نه. این یعنی فرهنگ ازدواجِ درست کاهش پیدا کرده یا دچار تحولِ منفی شده. 
  • حسن قاسمی
  • خب سوال: آیا فرهنگ ازدواج در گذشته درست بوده؟ آیا اگه درست بوده، پشتوانه فکری داشته یا اقتضای زمان خودش بوده؟ بگذریم از اینکه نسل فعلی از دل ازدواج های نسل گذشته در اومده....
    فرهنگ ازدواج در گذشته، درست‌تر از حال بوده. اقتضای زمان؟! اگه اینطور باشه پس حالا هم باید اقتضای زمانش باشه این همه طلاق و فساد و امثالهم. چرا یه‌جوری سوال می‌پرسین که به جواب مدنظرتون برسین؟ خب اینکه میشه مغلطه! :)) والا من که متخصص نیستم. یه‌نظر شخصی داشتم در این باره فقط... :) 
  • حسن قاسمی
  • آخرین نظر برای این پست :)
    ممنون که توجه داشتید به صحبتها

    اقتضای زمان، یعنی اینکه شرایط و جو طوری بوده که طرف باید برای ازدواج این مسیر رو میرفته و خودش از حیث فکری، به این سبک از ازدواج نرسیده بوده. به نظرم به این نمیگن فرهنگ... 

    ممنون که وقت گذاشتید :)
    خدا خفظتون کنه :)
    خواهش می‌کنم. منم ممنونم بابت کامنت‌هاتون :) 

    چی بگم والا :)) 

    منم ممنونم :) 
    موفق باشین :) 
    بهتر بودن رو باید توضیح داد که چه معنیی میده. و خود فرهنگ رو، در چه مصادیقی و چه موضوع هایی؟ هرکدوم رو جداگونه میشه گفت بدتر یا بهتر شدن.
    دهه هفتاد آخرین سال های سبک زندگی سنتی بود که الان خیلی از مردم حسرتش رو میخورن. روابط گرم اجتماعی و نزدیک و هم فکر بودن ها و صمیمیت هایی که الان یا نیستن یا خیلی کم رنگند. از طرف دیگه، بخاطر گسترش تکنولوژی و ارتباطات، مسئله ی "فرهنگ" تبدیل به موضوعی جدی و خودآگاه برای جامعه شده که طبعا توی دهه های قبل به این شکل نبود.

     یه خط سوال پرسیدی. یک سال باید بررسی کرد جوابش رو :))
    آره خب. صددرصد میشه این سوال رو به چندین بخش تقسیم کرد و واسه هرکدومش ده خط توضیح نوشت. ولی من یه نظر شخصی و کلی می‌خواستم. مواردی از خوبی‌های اون زمان رو نام بردین که به‌اندازه‌ی کافی ملموس هستن. ولی آیا اینکه فرهنگ، یک موضوع خودآگاه و جدی شده، تأثیر مثبتی ایجاد کرده؟ و اگه در جهت مثبت بوده، پس چرا جنبه‌های مثبت قدیم رو نابود کرده؟ 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up