مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : دیگری
مُنَقَّش

مُنَقَّش؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه
0. این سه روز، تهران بودم. دوازدهمین کنگره اتحادیه انجمن‌های اسلامی. 
0.5. با آنکه شدیداً و اکیداً گفته بودم که هیچ ذهنیتی نداشته و ندارم و لطفا و خواهشاً و پیلیزاً اسم مرا ندهید، باز هم اسم مرا دادند برای قرارگاه ملی. و به‌ناچار انگار یکسال باید عضو بمانم و مسئولیت‌های نمایشی‌اش ناراحتم می‌کند. 
0.75. خواه یا ناخواه، خوشبختانه یا متأسفانه، انجمن اسلامی، بهترین تشکل برای فعالیت و ایجاد تحول در تفکر دانش‌آموزان است. پتانسیل‌های مناسبی دارد. نفوذ خوبی برای دعوت از نخبگانِ دنیای تفکر اسلامی (از جمله قرائتی که گمان نمی‌کنم کسی از او بدش بیاید!) دارد و به تناسب ایام از آن استفاده می‌کند. اما با همه‌ی جلساتِ توجیه‌ای که برگزار کردند، من همچنان نمی‌توانم درک کنم که چرا اینقدر کارهایشان محصور به اسامی و الفاظی‌ست که ما دانش‌آموزان به‌خوبی می‌دانیم همه‌اش نمایش است و تأثیری بر ارتقاءِ تفکر عقلانی و افزایش قدرت تحلیل در دانش‌آموزان ندارد. نمی‌دانم چرا اینگونه‌اند. یکی از دلایلش این است که آن‌قدر اینگونه جلو رفته‌اند که دیگر تغییر مسیر یا طور دیگری عمل کردن برایشان به‌شدت مشکل است. 
1. از لحاظ کیفیت برگزاری، می‌شود از دو جانب به ماجرا نگاه کرد. هرچند ذره‌ای شک ندارم که همه‌ی دانش‌آموزانِ حاضر، راضی و به‌شدت مشعوف شده‌اند از این امکانات! اما دو جانب وجود دارد. یک اینکه بخواهیم از دید اسلامی نگاهش کنیم. همان اسلامی که اسمش را ضمیمه‌ی اتحادیه می‌دانیم! با این دید، اسراف و تجملاتی که هیچ ضرورتی بر وجودشان نبود بسیار زیاد بود. بله، یک‌جایی لازم است چهارتا نماد بگذاریم و چهارتا دکوراسیون قوی استفاده کنیم و چهارتا میزهای درست استفاده کنیم که وقتی تصاویرش را دیگرانی دیدند، بدانند ایران بیابان نیست و با شتر سفر نمی‌کنیم! اما در جایی که لازم نبوده و نشانی از آن به جایی نمی‌رود، مثل نوع و میزان غذا، نباید مورد اسراف و زیاده‌روی واقع شود. رفیقم می‌گفت این همه هزینه بازدهیِ لازم را ندارد. گفتم مشکل اینجا نیست که این هزینه‌ها بازده ندارد. مشکل این است که این هزینه‌ها نمی‌تواند بازدهی داشته باشد. اسراف هیچ‌وقت بازده ندارد. اما اگر از زاویه‌ی دید غرب و مدرنیته به آن میزان از هزینه بنگریم، هیچ مشکلی وجود ندارد! حتی اگر یک خانواده سر همان خیابان دست‌های نیازمندی داشته باشد. این است که در این زاویه‌ی دید حال آدمیزاد را بهم می‌زند! 
2. درباره سخنران اول، از بین مسائل مطرح شده‌اش، دو مسئله بسیار مهم و ابتکاری بود مطرح‌کردنش. مهم و لازم. بیش‌تر و بهتر و مؤثرتر باید درباره‌شان حرف می‌زد. موضوع اول مسائل پورن و موضوع دوم مسئله تراریخته‌ها و بیو تروریست. منتهی درباره‌شان راه‌حلِ عملی و مؤثری بیان نکرد. باور کنید ما از مشکلات و چرایی و چگونگی‌شان به‌اندازه‌ی لازم مطلع‌ایم. الان باید درباره راه‌حل حرف زد. راه‌حل چه می‌شود؟ زمان سخنرانی ایشان به‌شدت یادداشت نوشتم و زیرش نوشتم: اثبات؟ راه‌حل؟ تحلیل؟ چرا؟ چطور؟. اما در سخنرانی رحیم‌پور، یادداشت‌هایی که با این سوالات مواجه می‌شدند در آخر تیک خوردند! هم از این لحاظ و هم از لحاظ صحبت‌های مطرح شده و هم از لحاظ پاسخگویی به سؤالات در پایان سخنرانی - به‌طوریکه یکساعت بیش‌تر سخنرانی به‌طول انجامید! - سخنرانی رحیم‌پور ازغدی را بیش‌تر پسندیدم! 
3. اسم دفترچه‌ای که این سه‌روز را در نصفش چپانده‌ام، می‌شود گذاشت غم‌نامه. از بس که ناراحتی‌های همیشگی را در خود حل کرده‌اند. اصلا به این سه‌روز و به این یکسال گذشته و به آن آینده‌ی احتمالی که فکر می‌کنم، چهارستون بدنم می‌لرزد. من اینقدر بد نبوده‌ام. راستش نباید باشم. اصلا این حق را ندارم. اصلا این حق را به خود نمی‌دهم. اصلا. 
4. یک جلسه‌ای بود که من مدت‌ها منتظرش بوده‌ام. منتظر اینکه حرف‌هایم را بزنم. منتظر اینکه بگویم این جامعه‌ی دانش‌آموزی حالش خراب است. چهل سال گذشته است از انقلاب آقایان. اما نتوانستم. البته همچنان وقت هست برای اینطور حرف زدن. ولی سخت است. من نمی‌توانم. شاید نامه‌اش کنم که راحت‌تر است. به هرحال باید مطرح کنم. باید تِستش کنم. اصلا برای همین تست‌کردن وارد انجمن شده‌ام. که ببینم آخرش به خودشان می‌آیند یا در خواب شیرین و خوشی که دارند باقی می‌مانند. به‌قول قرائتی، با این وضعیت ما یا خوابیم یا خائن. 
4.5. در جلسه‌ی بالا درباره چیستی و چگونگی گفتمان حرف زدند. تعریف رهبری از گفتمان این است: «گفتمان یعنی یک مفهوم و یک معرفت که همه‌گیر بشود در برهه‌ای از زمان، در یک جامعه. 88.9.22» بعد از آن‌که این تعریف ساده و مشخص و مفهوم را خواندیم گفتند که این تعریف برایتان سنگین بود و با این مثال‌ها ساده‌تر درکش می‌کنید. حال کاری ندارم که رهبر، مثال‌های زیبا و همه‌جانبه‌ای بیان کرده بودند، ولی کجای آن تعریف سنگین بود دوستان؟ چرا ذهن دانش‌آموزان را روز به روز، کوچک‌تر و کوچک‌تر می‌کنید؟ احمق‌آفرینی را کنار بگذارید. 
4.75. می‌گفتند که انقلاب اسلامی می‌خواهد به‌‌‌ «تمدن نوین اسلامی» برسد! یکی باید از آن‌ها می‌پرسید که با کدام نسل آقایان؟ چهل سال از انقلابتان گذشته است آدم‌ها. سرگرمی جوانان پسرمان شده است «دختربازی» و سرگرمی جوانان دخترمان شده است تست کردن انواع مد روز و ژست روز و هزارنوع خزعبلات دیگر! به‌خدا این نسل دیگر جایی برای ایجاد تمدن نوین اسلامی ندارد. ظرفیت‌هایش روز به روز، می‌میرد. رهبری بسیار بسیط و با تأمل سخن می‌گویند و این‌ها خیلی جدی تَکرار می‌کنند، اما بسیار فرسوده اجرا می‌شود. چرا باید بعد از چهل‌سال اینگونه باشیم؟ در واقع گفتمان‌سازیِ واقعی را با گفتمان‌سازی‌های نمایشی اشتباه گرفته‌اند. می‌گفتند آقا گفته‌اند که در هیچ شرایطی در کوتاه‌مدت آرمان‌های بزرگ تحقق پیدا نمی‌کند. اما نگفتند که آیا چهل‌سال، کوتاه‌مدت است؟ 
5. پنج‌شنبه شب متوجه شدیم که آقای قرائتی بدون برنامه‌ی قبلی قرار است نماز مغرب و عشا در مسجد اردوگاه حاضر شوند. بسیار ناراحت شدم که به دلایلی نمی‌توانم در نماز شرکت کنم. اصلا به همان دلایل نمی‌خواستم سخنرانی‌شان هم بروم. اما خوشحالم که همچون تصمیمِ بیهوده‌ای نگرفتم. قبل از سخنرانی‌شان، سه تن از معاونین وزیر آموزش‌وپرورش و نمایندگان و امثالهم حاضر شده بودند و قرار بود که بچه‌ها بروند متن بخوانند و بعد این‌ها پاسخگو ‌شوند. نماینده‌ی گیلان هم متن خواند. متن بدی نبود. حتی متن خوبی بود. آقای قرائتی که در این زمان رسیده بود آرام تحسینش کرد. حقیقتاً عزت در چهره‌ی قرائتی خلاصه می‌شود. آقایان نماینده هم ابتدا همه دست به قلم بودند. در اواسط دو به دو با هم صحبت می‌کردند! و در انتها با دعوت از آقای قرائتی از پاسخگویی رها شدند! در همین زمان نمایندگان مجلس در سالنی دیگر به سخنان دختران قرارگاه پاسخ می‌دادند که پیگیر دریافت صوتش خواهم بود. هرچند می‌دانم جوابی از این نمایندگان تَکراری بلند نمی‌شود. آقای قرائتی در کل چهل دقیقه حرف زدند. و حقیقت همه‌ی ما متفق‌القول بودیم که باز هم ادامه بدهند. شخصاً هیچ خسته نشدم. سخنرانی‌های توجیه‌ای دیگر، همان ده‌دقیقه‌ی اولیه‌اش کافی بود که خسته‌ام کنند! ولی آقای قرائتی نه. حرفشان خستگی‌پذیر نیست. شوخی‌هایشان هم که مشهور است. پست قبل را درحالی با پیامک فرستادم که حدود یکساعت از سخنرانی گذشته بود و من با سر و صورتی خیس، منتظر تمام شدن لشکر دختران بودم تا بروم دنبال کار خویشتن! 
6. من با تفکیک جنسیتی، مخصوصاً در این نوع مراسمات، مخالف نیستم. اما با مسخره‌بازی‌های مسئولینی که گمان می‌کنند حالا پسرها معطل غمزه‌ی چشم دختری هستند و حالاست که به فنا بروند و با از این دست تفکرات پوچ و احمق‌آفرین، به‌شدت مخالفم. با این مسئله که مسیرهایمان را از هم دورتر کنند تا مبادا دین و دنیایمان به فنا برود یا اینکه آن‌ها را با ماشین بفرستند و ما پیاده برویم تا متوجه‌ی هیچ‌کدام نشویم و غیره و غیره مخالفم. بله. تفکیک جنسیتی تا جایی درست است. در یک مراسمی جنسیتی را جلو و دیگران را عقب بنشانید، کار درستی‌ست. در نماز پرده‌ای بکشید، کار درستی‌ست. غذاخوری‌ها و ماشین‌ها را جدا کنید، کار درستی‌ست. اما مسخره‌بازی در نیاورید. 
6.25. یک نکته‌ی جالبی هم به‌نظرم آمد در این سه روز. مسئولین هرجایی که توانستند مسیرهای دو جنسیت را از هم دور کردند و ما را پیاده فرستادند و ساعت‌ها و جلسه‌ها را تغییر دادند که برخوردی نباشد، اما یکجا دیگر نمی‌توانستند کاری کنند. آن هم زمان اذان و در مسجد بود که مسیر ورودی‌مان یکی و با فاصله‌ی چند متر قرار داشت. حدود چهار نوبت نماز من در حال وضو گرفتن در حوض وسط حیاط مسجد حواسم به پسرها بود. اصلا به‌نظرم نمی‌آمد که این‌ها پسرهای ایرانی باشند! به گمانم همین نشانه‌ هم کافی باشد که مسئولین بفهمند چقدر و کجا باید تفکیک کنند و چگونه باید تفکیک کنند! ما را هم معطل خودشان نکنند. 
6.5. وقتی خواستیم از تهران برگردیم، ترمز ماشین مسئول استان دچار مشکل شده بود. صبح از رفیقم شنیده بودم که قرار است دونفر از بچه‌ها را ببرند مینی‌بوس دختران. گفتم حسن و کسری و ابی را دیگر؟ گفت نه. مسئول آن‌ها را می‌شناسد. هرگز آن‌ها را نمی‌فرستد. کم کم ماجرا را فهمیدم. به رفیقم گفتم این‌ها اصلا چرا فکر کرده‌اند که من و تو آرامیم؟ برویم خوابگاهی ماشینی چیزی را آتش بزنیم اصلا! کم‌کم عصبی شده بودم. می‌گفتم نه. می‌دانستم چاره‌ای نیست. آن‌ها نمی‌روند و همه هم می‌دانیم چرا. کم‌کم وقت رفتن که رسید، مسئول استان که گمان می‌کرد ما نمی‌دانیم، آرام آرام قضیه را گفت. راننده هم رفته بود در سلف و دادوبیداد کرده بود که چرا به من غذا نمی‌دهید! در حالیکه برایش غذا گرفته بودیم که بیاید از ما بگیرد ولی راننده‌ی نامعقولی بود. رانندگی‌اش هم انگار که دارد کامپیوتربازی می‌کند :| خلاصه‌اش اینکه من و رفیقم را با مینی‌بوس دختران فرستادند. اینجا تفکیک جنسیتی لازم است. نه برای آن مسائلی که به ذهنتان آمده. نه! فقط به این خاطر که سرسام گرفتم. 
6.75. زمان حرکت، مسئول استان یکی را کنار کشید و پولی به او داد و چیزی به او گفت. گفتم شاید برای مایحتاج و وسایل در راه پول داده و نصیحت کرده. وقتی می‌خواست از مینی‌بوس پیاده شود بلندتر خطاب به او گفت که حواست باشدها، هرطور شده حلش کن. حتی با رشوه. دیگر متوجه‌ی منظورش شده بودم. خنده‌ام گرفته بود. اگر شما متوجه‌ی منظورش نشده‌اید باید بگویم که منظورش مختلط بودن مینی‌بوس بود. مثلا نگران بود که پلیس ایست دهد و ماشین هم که پلاک اداری دارد و مأموریتش هم که جابجایی دختران به رشت است و انجمن هم که دختر و پسر را مخلوط نمی‌کند! پس چه می‌شود؟ آفرین. بدنام می‌شود. برای همین می‌گفت حتی با رشوه حلش کن. می‌دانید مشکل ما کجاست؟ آنجایی‌ست که نتوانستیم درک کنیم که تفاوت جنسیت به‌معنای رابطه‌ی جنسی نیست. نتوانستیم متوجه شویم که باید در ارتباطات بین دو جنسیت، تعقل و ارزش‌های معنوی ‌(همان انسانیت شما) را حاکم کنیم. نتوانستیم بفهمیم که ما انسان هستیم و نه حیوان. نفهمیدیم و برای همین حرف‌های صریح‌تر از زبان قرائتی، مسخره‌اش کردیم. چون نفهمیدیم. نفهمیدیم که صورت‌مسئله را پاک کردیم و گمان بردیم که اینگونه آن‌ها را از هرگونه گناهی پاک نگاه خواهیم داشت (چرا که اصلا معنای گناه را هم نفهمیدیم!)، در حالیکه برای ترویج فرهنگ ازدواج ساده هیچ اقدامی نکردیم. ضمنِ اینکه به‌اشتباه تنها ارتباط بین دوجنسیت را جنسی دانستیم و تعقل و اندیشه‌گری ائمه اطهار را نادیده گرفتیم و چونان گوسفندی به برداشتِ التقاطی روحانیِ مسجد محله‌مان اکتفا کردیم! نفهمیدیم که آمدیم به نام انجمن اسلامی، مجالسی ترتیب دادیم تشریفاتی و تجملاتی و به‌گونه‌ای برنامه‌ها را ردیف کردیم که مبادا دوجنسیت تقابلی داشته باشند ولی در خانه‌ی خدا دیگر نتوانستیم جلوی تقابل را بگیریم و همه‌مان دیدیم که آسمان به زمین نرسید و خورشید همچنان تابید! 
7. حقیقتاً این سطح از احترام به دانش‌آموز و حفظ حریم خصوصی‌اش را در هیچ‌کجا سراغ نداشته‌ام. از این جهت هم می‌توان رفتارشان را تحسین کرد. اینکه برای دانش‌آموز ارزش ذاتی قائل می‌شوند. دبیرکل انجمن را شب آخر حوالی ساعت چهارصبح دیدم که آمده و از خوابگاه‌ها بازدید می‌کند. من داشتم با گوشی‌ام بازی می‌کردم که خوابم بگیرد. با چراغ فلاش گوشی‌اش وضعیت بچه‌ها را چک می‌کرد و رویشان پتو می‌کشید. فقط من بیدار بودم. این رفتارش بسیار به دلم نشست. می‌گویند شب‌های قبلی هم در خوابگاه دیده شده است. احترام و ارزش قائل‌شدن را نمی‌شود نادیده گرفت. هرچند برخی از بچه‌ها این عقیده را دارند که این‌ها یک‌سری کار را از ما می‌خواهند و برای اینکه آن‌ها را انجام دهیم اینطور رفتار می‌کنند. ان‌شاءالله که اینطور نباشد! 

نظرات (۱۳)

شما چقدر با فهم و شعوری ^-^
از طرز تفکرت خوشم اومد
شبیه تفکرات داداشمه :دی


این پست خیلی لایک داشت :)

:)) لطف دارین. 

طویله‌نویس، طویله‌ها را دوست دارد :دی 
دور از جونِ شما؛ ولی دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید :))
ها والا :)) البته بلانسبت شما. :) 
  • مــاهان (ف.چ)
  • قرائتی؟؟! :))))))
    قرائتی نخبه‌ست؟؟؟! :))))))))))
    خاب حالا! :))) از بقیه‌ی روحانیون بهتره که. 
  • مــاهان (ف.چ)
  • بهتره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!

    هیچکدومشون بهتر نیستن :| از دم داغونن. حالا راجع به حاجاقا میرباقری میتونم با اغماض نظر دیگه‌ای بدم.
    بخوای اینطور سخت‌پسندانه نگاه کنی، هیچ‌وقت نمیشه جلو رفت. هرکسی - بین روحانیون - که «ناحق» نگه و از چیزی که اطلاعات تکمیلی نداره حرف نزنه، بد نیست. و حتی خوبه. شما توقع داری که یکی عالی و فوق عالی و خارق‌العاده باشه تا آدم حسابش کنی که هیچ‌وقت امکان‌پذیر نبوده و نیست. 
  • مــاهان (ف.چ)
  • من توقع دارم بعد چهل سال یک جو سواد سیاسی-رسانه‌ای-دینی در روحانیت ببینم که نمیبینم.
    خب اگه متن رو کامل خونده باشین منم به همین مدت زمان چهل‌سال و کم‌بازدهش اشاره کردم. ولی این دلیل نمیشه که بخوام از دم ریشه‌ی همه رو بزنم. همه عالی و خارق‌العاده نیستن؛ ولی همه هم داغون نیستن. 
  • مــاهان (ف.چ)
  • نه، دو بند اول رو خوندم. :)


    باشه. :)
    والا با این نگاه سخت‌پسندانه‌ت فکر کنم دولت امام‌زمان رو هم رد کنی :)) 
  • مــاهان (ف.چ)
  • استغفرالله. حقیر کی باشم! مخلص خمینی و خامنه‌ای. راه این‌ها رو هم زدن داغون کردن آخه.
    در این‌که زدن راه رو داغون کردن، شکی نیست. ولی در این خراب‌سازی، نباید ریشه‌ی همه رو زد. بیش‌تر طلاب و روحانیون عوام و مسئولین نظام مقصرن، تا افرادی مثل قرائتی و میرباقری و امثالهم. اینا که توی بخش کاریِ خودشون - اجتماعی و فرهنگی و اعتقادی - حرف‌های درست یا حداقل غیرغلطی زدن :) 
  • مــاهان (ف.چ)
  • «خراب‌سازی» البته ترکیب زبانی خوبی نیست. :)
    واقعا این توقع رو داری که بعد از هشت‌ساعت مدرسه، مغزم کار کنه؟ :)) حالا هر ترکیب زبانی‌ای که مناسبه بگین جایگزین می‌کنم. در کلیتش که تغییری ایجاد نمیشه. 
    دعا میکنیم هر روز در مسیر اندیشیدن بالنده تر بشید و نقص های سیستمی از مسیر خارجتون نکنه. مثل این ماهان هم نشید که گهی تند و گهی خسته میره. ثبات داشته باشید به جای شتاب
    چیزی که بعد از این سه‌روز فهمیدم اینه که آدم بالاخره گیر میفته توی همین سیستم. بالاخره خودش رو وفق میده با سیستم. بالاخره عادت می‌کنه به کارهای نمایشی. بالاخره... 
    + حجم بدبینی‌های ماهان رو میشه بین هزاران نفر تقسیم کرد و کم نیاورد :)) 
    6.5 :)))))
    عمیقاً درکتون میکنم
    یه‌جاهایی حرفاشون شبیه به «دست و جیغ و هورا» می‌شد! راستی؛ عاشق دبیرکل شده بودن. یکی میگفت من باهاش عکس گرفتم، اون یکی بهش می‌گفت عکس دوری میاره :)) خدایی زندگی با دختراست 😅
    یه جاهایی فقط؟؟ :)))
    خیلی خوب بودن پس دختراتون
    دخترای زمان ما و دو دوره بعد از ما کلا حالتشون دست و جیغ و هورا بود :))))
    عااااشق؟! اونم آقای علامتی؟!!!! لا اله الا الله :/ -___-
    عطر دوری می‌آورد قبلنا :)))) 
    یه‌مقدار مراعاتِ ما چهارنفر رو که می‌کردن، ولی مسئول دخترا ولومشون رو میاورد پایین. آخرش هم راننده عصبانی شد و برق اتوبوس رو خاموش کرد و گفت که خانم‌ها برق خاموش بشه ساکت میشن، بدتر شروع کردن صلوات فرستادن بعلاوه ملحقات :))) 

    حالا عااااشق که نه. همین مسخره‌بازیای بین دخترا دیگه. علامتی لهجه‌ی شیرینی داره‌ها. چهره‌ش هم خیلی جذابه :)))) 
    ای بابا. دوره زمونه عوض شده :دی
    :))))
    عااااشق از تعجب بود!
    لهجه رو قبول دارم ولی...! :دی
    آها :دی
    هی میخوان لهجه نگیرن، و همین شیرین‌تر می‌کنه صداشون رو :)) 
    به قرآن تو باید میرفتی رشته ادبیات تا بعد توی دانشگاه حقوق بخونی.
    :/

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up