مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : فقط خدا ازمون بگذره...
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

دردگویی!

دوشنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۶، ۰۸:۳۶ ب.ظ

این روزها که «وقتی نیچه گریست» را می‌خوانم، بعضی حرف‌های آن را نمی‌توانم هضم کنم. نمی‌توانم بفهمم که چگونه همچین امکانی وجود دارد؟ چطور همچین چیزی ممکن است. تقریباً به اواسطش رسیده‌ام. نمی‌دانم. یک‌جایی از آن، می‌گوید با گفتگو و حرف‌زدن درباره‌ی هرکدام از علایم - مانند سردرد، افسردگی، ناراحتیِ شدید، تشویش، اضطراب - و پیدا کردنِ علت‌هایش، و با بازگو کردنِ علتِ اصلیِ آن، علایمِ آن برطرف و رفع می‌شود. این واقعا جالب است. نمی‌دانم صرفاً رمان است یا واقعیتی از روانشناسی‌ست. ولی جالب است. اگر با حرف زدن درباره‌ی مسائل و دردها، و پیدا کردنِ علت‌هایش، صرفاً با بازگوی آن‌ها، این مشکلات به‌طرز غیرقابل باوری، محو شوند. به این فکر می‌کنم،‌ که چه کسی می‌تواند نقش دکتر برویرِ داستان را برای من ایفا کند؟ چه کسی؟ و یا اصلا من، اگر در همچون شرایطی واقع شوم، می‌توانم همانند دکتر برویر در هنگام گفتگو با نیچه، صریح و صادق باشم؟ می‌توانم رازگویی و یا به عبارتی دردگویی کنم تا شاید افاقه کند و همه‌ی این ذهنیت‌ها محو شود؟ همه‌ی این دردها؟ همه‌ی این مواردی که اسمِ مشکل رویش می‌گذاریم؟ اصلا صبر کنید! اگر با صرفِ اعتراف و بازگو کردن، قرار بر رفعِ علایم و مشکلات است، پس چرا کاتولیک‌های معتقد که هر هفته در نزد کشیش‌های مسیحی، به اعتراف می‌پردازند، نمونه‌های اعلای سلامت روانی نیستند؟ شبهه‌ی واضحی‌ست. یک اعتراف ساده همچین نمی‌کند. واضح است. تسکینِ موقتیِ اعتراف و بازگویی، آنقدر نمی‌تواند ارزشمند باشد، که آدمی را ترغیب به فاش‌گویی کند. جز این است؟

یکی از بهترین، و شاید بهترین پاراگرافی که تا به‌حال در این کتاب خوانده‌ام:

نظرات (۱۹)

  • ماهی کوچولو
  • کاملا اثبات شده است رو من که جواب داده
    جالبه :)
    چه‌خوبه این قسمتش..
    میگم این کتابه همونه که روش عکس سیبیل داره؟ :-"
    عکس سیبیل؟! :| روی اسمش، لینکش رو گذاشتم. ببین همونه یا نه :دی
    سلام این کتاب رو تو نرم افزاری که گفته بودین پیدا نکردم! میشه راهنماییم کنید.
    و یه سوال دیگه اون قسمتی که پاراگراف نوشتید یه جوری جدای از متن اصلی تون هست، اینم اگه امکانش هست توضیح بدید و همچنین تو پست قبلی قسمتی از کتاب آقای مطهری رو نوشته بودید که با یک خط در کنارش جدا شده بود، اونم توضیح بدید 
    ببخشید که خیلی شد و زحمت دادیم :)
    سلام. لینکش رو گذاشتم روی همونجایی که اسمش رو نوشتم. کلیک کنین روش.
    اون تصویره. یه تصویر آپلود کردم. توی پست قبلی، نقل‌قول رو زدم. توی همون صفحه‌ی نوشتن - انتشار مطلب جدید - یه گزینه هست به اسم نقل قول، که اگه بزنیدش اون‌شکلی میشه.
    راستی مراد بالاخره موفق شدم اونجوری که از ابرا عکس میگیری و من بلد نبودم عکس بگیرم "____"
    حالا من که نفهمیدم چجوری از ابرا عکس می‌گیرم، ولی خب مبارکه :)))
    تا کامنت دادم لینک کتاب رو زدم :) ممنون از شما ولی گزینه اش رو پیدا نمیکنم :|
    بگرد پیدا می‌کنی :دی
    مث بغل وبلاگت دیگه :| تو عکسای من اصلا ابرا نمی‌افتادن.
    +
    این بود اونکه من دیده بودم 

    http://www.jeihoon.net/%D9%88%D9%82%D8%AA%D9%8A-%D9%86%D9%8A%DA%86%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D9%8A%D8%B3%D8%AA_68916#product-detail-tabs-1
    نمی‌دونم چجوری میشه که ابر توی آسمون باشه ولی توی عکس نیفته :دی مخصوصاً با اون دوربینا :دی

    آره خب، همون کتابه؛ ولی این عکسشو ندیده بودم :))
    :| 
    پس چرا نیست!
    اینجا کلیک کن. همون گزینه‌ای که مشخصش کردم.
    غیرمستقیم به کوری من اشاره نکناااا :)))) ولی انصافا هرچی دوربین داغون تر باشه ابرا بهتر میوفتن. به جان خودم :|
    نه. اصن همچین منظوری نبودش :| اینقده درس خوندی تابستون، از همه‌ی حرف‌ها یه‌برداشتِ ایهامی و کنایی داری کلا :))) من که دوربینِ درست‌وحسابی نداشتم که بخوام اون‌ورِ قضیه رو ببینم! ناچاراً سر تکون می‌دم فقط :دی
    چقدر این قسمتی که جدا کردی خوب بود.
    اوهوم. خیلی خوب بود. 
    دستتون درد نکنه مستر :)))))
    خواهش می‌کنم. :)
  • פـریـر بانو
  • هی میخوام این کتابو بخونم هی نمی خونم :/
    تازه دو تا کتاب دیگه رو هم تا بیست صفحه خوندم و بردم تحویل کتابخونه دادم. نمی دونم چرا نمی تونم کتاب بخونم. از بس نگران نتیجه و آینده ام خیلی سخت میتونم تمرکز کنم رو چیزی... :/

    پاراگرافی که گذاشتین. چه خوبه...
    طبیعیه :)) ایشالا نتایج هم میاد خیالتون راحت میشه :)

    :)
    واقعا ناراحتیِ واقعی چیه؟ خوشحالیِ واقعی چی؟
    ایشالا یه‌روزی بفهمیمش. 
    تو کلیساها فقط اعتراف می کنن مسائل ریشه یابی صحیحی نداره و این باید یه بحث روانکاوی باشه.روانشناسی مطالعه ی فردیه و روانشناس بیمارو درمان می کنه ولی چنین درمانی عمق نداره درحالیکه روانکاوی مطالعه ی فردیه.من بارها دیدم با همین روش افرادی که دچار کابوس های مکرر بودن درمان شدن.البته فکر کنم به بحث های خودشناسی هم مربوطه.

    ممنون از نظرتون.
    ولی من فکر می‌کنم تاثیر داره. البته در زمان مناسب. یعنی یه درددل الکی نباشه. یه رهایی مقتدر باشه. یعنی... چجوری بگم... چیزی ذهن رو درگیر کرده که مدتها پنهانش میکنی و باهاش در درونت میجنگی اما یک واقعیت محضه و باید باهاش کنار بیای. به نظرم فاش کردنش به پذیرفتش کمک می‌کنه. این کاریه که قصد انجامش رو دارم.
    نظرتون؟
    رهایی مقتدر :) 
    آره. واقعیتِ محضی که باید باهاش کنار اومد. ولی فاش کردنش، یا حداقل صرفِ فاش کردنش، مخصوصاً با فرد نامناسب، اصلا نمی‌تونه کمک کنه. یعنی صرفِ فاش‌کردنش، به من کمکی نکرد. شاید هم فرد مناسبی نبوده. که نبوده. :دی من یه‌جور دکتر برویر لازم دارم واسه این رهایی مقتدر :)) 
    انجام دادنش ضرری نداره به‌نظرم. فقط حتی اگه فرد مناسبی رو درنظر ندارید، به فردی اعتماد کنید که واقعا رازدار باشه. 
    سلام عرض ادب و احترام

    وارد وبلاگ شما چند مطلب رو خودندم و دیدم خالی از لطف نباشه یه نظری بدم . شما فعالیت خوبی دارید . به نظرم هر چند وقت یک بار قالب رو عوض کنید

    موفق باشید در همه مراحل
    سلام.

    ممنون.
    اروین تحصیلاتش در زمینه ی روانشناسی بوده و طبعا حجم بیشتری از آثارش مربوط به پزشکی و روان و راهکارهای بهتر زندگی کردن هستن . «وقتی نیچه گریست» و «دراز کشیدن روی مبل راحتی» در اصل رمان های آموزشی هستن . در اونها علم با ابزار های ادبی عجین شده . 
    جالبه بدونید ریشه ی علمی و سندیت این کتاب انقدر بالاست که منبع بسیاری از کتابای تخصصی در این زمینه شده ، طوری که کمتر کتاب روانشناختی رو می بینید که در مقدمه اشاره ای به حرفای اروین نکرده باشه
    آره. از اون لحاظ که بله :) اما من صرفاً روشی که ذکر کردم برام جای سواله که چطور می‌تونه اینقدر جالب و باحال و عملی باشه :)) وگرنه در سندیت و علمی بودنِ محتوای کتاب و مسائل ذکر شده که شکی نداشتم.
  • هانیه شالباف
  • دلم می‌خواد یه کتاب خیلی خوب بخونم! 
    بخونمش؟
    والا اونقدری رمان نخوندم که الان بتونم واضح بگم بخونش یا نخونش! ولی خوشبختانه این کتاب، تقریباً خیلی معروفه. و خیلی جاها هم ازش تعریف کردن. پس بخونش :دی
    به به چه کتابایی هم میخونی
    :)
    :دی
    پاراگراف خوبی روانتخاب کردید.ممنون این کتاب روحتماخواهم خوند:)
    خیلی هم خوب :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up