مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : دیگری
مُنَقَّش

مُنَقَّش؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

آخرین مطالب
مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

بی‌اعتمادی!

يكشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۵۳ ب.ظ

داشتم دور ساختمون می‌چرخیدم. دنبال در خروجی بودم. محوطه ساختمون خیلی بزرگ بود و اشتباه اومده بودم. یه‌نفر داشت شیشه ماشینش رو تمیز می‌کرد. بهش گفتم این در خروجی کدوم طرفه؟ گفت این سمت فکر نمی‌کنم باز باشه. اون یکی در هم خیلی دوره. پیاده‌ای؟ گفتم آره. گفت بشین برسونمت :)) خشکم زد. حالا نه اینکه بترسم. نه. ولی غریبه بود. چهر‌ه‌ش هم خلاف :| - خدایا ببخشا! - گفتم نه دیگه. گفت بشین برسونمت. منم باید برم بیرون. یه نگاهی به داخل ماشینش کردم. هیشکی پشتش نبود. نشستم. سوییچی که دستم بود رو به حالت تهاجمی (!)‌ گرفتم و دستم رو روی دستگیره گذاشتم. حرفِ ترس نیست. یهو دو نفر از پشت در می‌اومدن و تیزی میذاشتن بیخ گلو، انصافاً هیچ حرکتی نمی‌شد زد. و این رو هم می‌دونم که خییییلی توهمِ توطئه توی این فکر هست :)) ولی واقعا این بی‌اعتمادی نتیجه‌ی چیه؟ هیچی دیگه! فکر کنم بنده خدا هم فهمید یه مقدار بهش مشکوکم. :))) به هر صورت زنده رسیدم دم در. حالم از این فضایی که خودم برای خودم ساختم - جامعه کلیاتش رو ساخته و ما جزئیاتش رو! - بهم می‌‌خوره. خدا ببخشه دیگه -__-

+ میشه بی‌اعتماد نبود؟ :)) 

  • Mr. Moradi

اعتماد

جامعه

نظرات (۱۷)

  • ماهی کوچولو
  • میشه
    من همیشه همه رو خوب میدونم مگه خلافش ثابت شه :دی
    تازه من دخترم
    آخه یه سری اتفاقاتی توی این مملکت میفته که خب آدم سخت می‌تونه اعتماد کنه. البته منم آدم‌ها رو خوب می‌دونم، مگر اینکه قرار بشه باهاشون ارتباطی برقرار کنم و در این‌صورت یه‌مقدار دقیق‌تر نگاهشون می‌کنم :دی
    توی این یک مورد و این موقعیت، دختر و پسری، واقعا فرقی ایجاد نمی‌کنه. چون اونقدری فاصله بینِ صندلیِ عقب و جلویِ ماشین کم هست که اصلا نمیشه تکون خورد :دی
  • موسی الرضا وثوق
  • شاید این قدر از اعتماد کردن هامون زخم خوردیم که حالا، اعتماد کردن برامون هم معنی شده با زخم خوردن.
    شاید هم مقصر شما نیستید؛ کسانی هستند که از اعتماد شما پیش تر سوء استفاده کردن.
    نه. تا حالا از اعتمادم در این زمینه‌ها سوءاستفاده نشده. ولی خب سوءاستفاده  در قبال دیگران رو دیدم.
    با این اوضاع که هر روز یه مورد سوء استفاده و اتفاقات مختلف رو میشنویم واقعا اعتماد کردن سخت شده. البته آدم بیشتر زمانی اعتمادش انقد کم میشه که واسش یه مورد خطر پیش اومده باشه و تصور خوبش بهم بخوره. که خب گفتید واستون اتفاق نیفتاده.. شما رو نمیدونم؛ اما من بعد از چند موردی که واسم پیش اومد ترجیح میدم تو این موارد درجه بدبینیم رو بیشتر از خوشبینیم کنم. حداقل احتمال خطر میاد پایین. خصوصا که من دخترم. 
    دلم میخواست به همه خیلی خوشبین می بودم اما تو این مسائل، نمیشه؛ یا نمیتونم :(
    من واقعا نمی‌خوام برام پیش بیاد و جوانب احتیاطش رو هم سعی می‌کنم کامل رعایت کنم. چون اینم از اون مواردی هست که عزت و شرفِ نفسِ آدمی خوار و خفیف میشه ولی نمی‌تونه مقابله کنه. 
    شما چندبار، موردِ آدم‌ربایی قرار گرفتین؟! :| منظورم آدم‌ربایی بود.

  • ماهی کوچولو
  • خب معمولا از مردا و پسرا کمتر زورگیری میشه چون احتمال مقاومت کردن و درگیری شون بالاتره
    زورگیری نه! منظورم آدم ربایی بود :دی
    مقاومت و درگیری وقتی امکانش هست که چاقوی طرف روی گلوی آدم نباشه. توی ماشین هیچکاری تقریبا نمیشه کرد :دی 

    منم جای شما بودم احساس ناامنی میکردم....تازه من وقتایی که عجله داشته باشم و تاکسی گیرم نیاد اگر بخوام سوار ماشین شخصی بشم,چهره های راننده ها رو نگاه میکنم و به اونایی که بنظر قابل اعتماد میان مسیرم رو میگم :))))

    امان از اتفاق ها و شنیده هایی که ادم رو محتاط میکنه

    من سعی می‌کنم سوار شخصی نشم. ولی خب وقتی هم بشم، حالتی تهاجمی خواهم داشت. :دی
    این بی‌اعتمادی خیلی بده. همه‌چی رو میتونه از بین ببره...
    :|
    خب همه چی که آدم ربایی نیست:/
    خب منظور من که همه چی نبود! شما گفتین که من تا حالا تجربه نکردم - منظور خودم رو در پست - ولی شما چندبار تجربه کردین. خب فکر کردم منظور منو میگید :دی
    نه واقعا نمیشه.اینقدر زیاد شنیدیم که میترسیم ببینیم:(
    آره والا!
    خب شما چون پسرید بیشتر از این زاویه نگاه می کنید؛
    ولی واسه ما بدتر هم میتونه باشه که زاویه دید من یه طور دیگه بود.
    + چقد جدیدا من و شما تو بحثامون دچار چالش میشیم :|
    + :))
  • سوشیانت زرتشتی
  • درود
    نه داداش کارت هم به نظر عقل و منطق و هم به لحاظ حس ششم (حسی که مانع از قرار دادن خودت تو خطر میشه) درست بوده.

    :)
    من چند سال پیش، یه بار نصف شب رسیدم تهران و چون نخواستم از مسیر خوابگاهم دور شم گفتم اتوبوس تو اتوبان نزدیک آزادی پیاده‌ام کنه. خلوت بود و ماشین گیر نمیومد که بگیرم برم خوابگاه.
    آژانس هم نبود
    یه آقای پرایدی رسوند و تا برسم فکر کنم شونصد بار آیةالکرسی خوندم :)))
    یه پست هیجان‌انگیزم درباره‌ش نوشته بودم که بلاگفا خوردتش و نمی‌تونم لینک بدم.
    باید سر فرصت همه‌شونو برگردونم بلاگفا 
    واقعا موقعیتِ خیلی ترسناکی بوده ها :| موقعیتِ خیلی خوبی هم بوده واسه آدم‌ربایی! متعجبم که چرا ندزدیدتون :دی خداروشکر به‌خیر گذشت :)

    بلاگفا :/ چرا همه رو پوکوند نامرد :|
  • میرزا مهدی
  • بی اعتمادی تا این حد ایرادی نداره ولی اگه سوار نمیشدی و پیاده میرفتی خیلی ستم بود. :))
    نه؛ ستم نبود. تعارف بود :دی
    متاسفانه مجموعه اتفاقاتی که روزانه تیتر زده می‌شن توی خبرگزاری‌ها این عدم اعتماد رو ایجاد کرده روی صحبتم با خبرگزاریِ نیست منظورم اتفاقاتِ بدی هست که پشت سر هم دیده می‌شن و اقدام برای جلوگیری ازشون به سمتِ صفر میل می‌کنه،جامعه امن رو چطور می‌شه تعریف کرد این روزا؟ :))
    حالا اونقدرا هم وضع فاجعه نیست به‌نظرم :دی
    نه نمیشه. من که نمی تونم.هیشکی قابل اعتمادنیست 
    دیگه "هیشکی" هم نمیشه گفت...
  • بهــ ــار..
  • نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ 
    الان واقن روت میشه تو چشای من نگا کنی؟!:-"
    چی شده؟! :|
  • نیمه سیب سقراطی
  • فقط مدل سوییچ گرفتنتون :))))
    ابتدای سوییچ را در کفت دست قرار داده و دست را مشت میکنیم، به طوریکه لبه نازک تر و تیز تر کلید یا سوییچ کاملا بیرون باشد. بهتر است جاسوییچی نیز در کف دست باشد تا تعادل در هنگام درگیری، بهتر حفظ گردد :)))
    + قشنگ میتونم جزوه بگم :دی
    ++ البته در مواقع خاص، میشه به انواع مختلفی کلید یا سوییچ رو به صورت تهاجمی گرفت که توضیحش رو نمیدم :دی
    +++ نمیدونم چرا اینقده طولانی پاسخگو شدم :دی
    باید بی اعتماد نبود و هم‌زمان احتیاط کرد که خیلی سخته:/
    طاقت فرساست لامصب! انگار همش توی یه جنگ نامعلومی قرار داری :/
  • ماهی کوچولو
  • آدم ربایی آخه؟ 
    من یکی به طور معمول وقتی دیگه تصمیم میگیرم تاکسی بگیرم انقد خسته و داغون و لهم که حتی شخص نیت کرده باشه منو بدزده دلش به رحم میاد :)) 
    بعدشم حتی اگه چاقو رو گلوت باشه میشه درگیر شد! بستگی به خیلی چیزا داره که خو باید کلاس دفاع شخصی رفته باشی :دی البته من نرفتم دعوا کردن جوری که بزنی شخص ناقص شه جاش نمونه ولی :دی همون روش کلید شما و خیلی چیزای دیگه رو از بابابزرگم که لات بود یاد گرفتم :)) 
    ای بابا :دی :))

    چاقو روی گلو باشه، درصد ریسکش میره بالا. طرف ناشی باشه، خطرناک میشه :دی 
    این خیلی خوبه طرف ناقص بشه ولی جاش نمونه :دی کلاس گذاشتین منم ثبت‌نامش کنین :دی

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up