مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : دیگری
مُنَقَّش

مُنَقَّش؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

در جستجوی اهل دلی، عمر ما گذشت

پنجشنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۳۹ ب.ظ

1. منظور از پستِ موقتِ قبل این نبود که عازمِ مشهد هستم، که اگه قطعی بود، صریح‌تر می‌گفتم. صرفاً منظور همونی بود که نوشتم: بعد از گفتنِ اسم مشهد، دلم هرّی ریخت. 

2. خسته‌ام از خودم. دلم سنگینه. سبک نمیشه لاکردار. مشهدی در کار نیست. هیچ‌وقت دوست نداشتم زیرِ بارِ منتِ کسی باشم.حالم بهم می‌خوره کسی سرم منت بذاره؛ هرکی هم میخواد باشه فرقی نداره برام. واسه همینه که درآمد می‌خوام. که به هر راهی سرک می‌کشم. که به هر چیزی متصل میشم. اصلا واسه همینه که اومدم تجربی. نمی‌دونم. مثلِ احمق‌ها، دورِ خودم می‌چرخم. نمی‌دونم. نمی‌دونم ربطِ این حرف‌ها رو پیدا می‌کنید یا نه. ولی بی‌ربط نیستن. من همیشه دوست داشتم خودم باشم. خودم و خودم. بی‌منتِ کسی. بی‌نیاز از آدم‌ها. ولی نشده. نمیشه. چه کنیم دیگه. 

3. این چند روز ذهنم خیلی درگیر بود. یه مسئله‌ای برام روشن نمی‌شد. هی برام پیچیده‌تر از قبل می‌شد. من یقین داشتم که امام‌رضا تا نطلبه، کسی نمی‌تونه قدم از قدم برداره برای زیارت. اگه کسی، چه خوب باشه و چه بد، داخلِ حرم هست، زیر سایه‌ی حضرت، پس حتماً طلبیده شده. راهی براش باز شده. بهش اذن داده شده. از طرفی می‌گفتم امام چرا باید منِ بی‌شعورِ بی‌وجود رو بطلبه؟ منِ بی‌اراده‌ی بی‌ایمانِ احمق رو؟ خب خداروشکر مسئله رفع شد. طلبی در کار نیست. و من دارم در خودم و هرچه که هستم غرق میشم. چرا هیچ‌چیز و هیچ‌کس غریق‌نجاتم نمیشه؟ 

4. دلم سنگینه. سبک نمیشه لاکردار. امروز صبح خیلی خوابم سنگین شده بود. در حدی که خانواده فکر کرده بود مرده‌م :)) یادم نیست دقیقاً خواب چی بود. ولی لوکیشنش فکر کنم قطبِ جنوبی، سیبری‌ای چیزی بوده باشه! لابد واسه همین برگشتِ روح طول کشیده :دی ای کاش توی همون سنگینیِ محض، تموم می‌شدم. ای کاش...

.

+ عنوان مصراعی از رهی معیری.

در جستجوی اهل دلی، عمر ما گذشت

جان در هوای گوهر نایاب داده‌ایم

  • Mr. Moradi

نظرات (۱۲)

می‌گفتم امام چرا باید منِ بی‌شعورِ بی‌همه‌چیزِ بی‌وجود رو بطلبه؟ منِ بی‌اراده‌ی بی‌ایمانِ احمق رو؟ 

یه کم با خودتون مهربون تر باشین :/ هیچ کسی به طور مطلق همه ی اینا با هم نیستااا ! 
بعد این که حیف نیست موج نگارنده ی سطور یه مدت مدیدیه انقدر منفی شده :-؟
من روی توهین و نسبتی که به خودم می‌دم و هرچقدر هم که بد باشه، فکر می‌کنم :دی من بی‌شعورم چون فرصت‌های خودم رو بارها و بارها نادیده گرفتم. بی‌همه‌چیز نیستم و این رو پاک کردم از متن :دی بی‌وجودم چرا که رفتار متناسب نداشتم در برابر یه‌سری  از افراد و رفتارها و هنوز پاسخ مناسبی ندادم و این از ترس یا هرچیزی که هست باید رفع و انجام بشه. بی‌اراده‌ام که خب، لازم به توضیح نداره. بی‌ایمانم که باز هم لازم به توضیح نداره :دی احمق هم هستم چرا که همه‌ی قبلی‌ها رو هستم :دی :)))
حیف که هست. اما با تظاهر به موج مثبت بودن در وبلاگ، مطلقاً هیچی حل نمیشه. من همه‌ی بالایی‌ها رو هستم، چون نتونستم این موج رو برگردونم. :)
  • بهــ ــار..
  • ای بابا ای بابا :-"
    ولی مراد میگما، دو سه سال دیگه همین آدمایی ک الان حس میکنیم زیر منتشونیم حس میکنن باید مستقل شیم و جوووووری پشتمونو خالی میکنن که بترکیم :/
    اینو مطمئنم :-"
    همیشه سعی کن مستقل باشی که هیچ‌وقت نترکی. که هیچ‌وقت زیر بار منت نباشی. من همین رو می‌خوام. زیر بار منت نباشم. ضمناً دو سه سال دیگه، تو و یا من، تازه دانشجو میشیم، مستقل شدن نداره که :/
  • بهــ ــار..
  • من شخصاً تو برنامه ی زندگیم دارم که وقتی دانشجو شدم دیگه از بابام پول نگیرم هیچ، بلکه پولایی که تا الان بهم داده رو بهش پس بدم و این کارو هم مطمئناً میکنم.. 
    وقتی مجبور باشم برم دنبال اینکه حتی شده مقاله انگلیسی ترجمه کنم یا پروپوزال بنویسم برای ملت همیشه تنبل، اسمش مستقل شدنه دیگه :دی
    تازه وام دانشجویی هم میدن :)))
    آورین آورین :)))
    مستر مرادی.. میشه‌. صبر داشته باش. 
    سخته ولی صبر کن.
    جیگر آدم خون میشه ولی صبر کن. 
    می‌گذره..
    اوهوم. میگذره...
    اینطوری نکنید،چرا چندوقته حالتون خوب نیست؟
    ائمه رئوفند و همه رو میخوان چه خوب چه بد
    در مورد درآمد میشه از چیزای پایین شروع کرد مثلا از آگهی دادن برای ترجمه و تایپ و ساخت پاور و مهارت های کامپیوتری اگر دارید، کلی هم قطعا مشتری خواهید داشت، اینجوری هم درآمده هم الان که محصلید فکر کنم شغل خوبیه،
    نمی‌دونم چرا...
    من رو نخواستن و صدالبته تقصیرِ‌ خودم هست.
    ترجمه که بلد نیستم. ولی بقیه‌ی چیزایی که گفتید رو رفتم دنبالش. البته در فضای اینترنت. آگاهی چاپ کردن کار من نیست و فکر نمی‌کنم این روزا روش مناسبی برای پیدا کردنِ سفار‌ش‌ها باشه‌ :دی
    اینکه میخواید کاملا مستقل باشید و بی منت رو خیلی خوب مبفهمم چون حس خودمم هست ولی همه کاری رو نباید برای این هدف بکنید بلکه این باید یکی از اهدافتون کنار بقیه باشه
    ضمنا از من بشنوید که تجربی هم خبری نیست. تو دانشجویی هم به هرحال وابسته اید حالا اگر پزشکی قبول بشید میشه هفت سال... هر رشته ای و هرجایگاهی اگر تلاش و زحمت نکشیم به چیزی نمیرسیم.

    :)
    من هدفِ مشخصی ندارم. درآمد جزوِ مسیرِ هر زندگی‌ای هست و یه پیش‌نیاز! نه یک هدفِ مستقل...
    به پزشکی فکر نمی‌کنم. اینطور حس می‌کردم که رشته‌های تجربی، بازار کار بهتری دارن. نمی‌دونم درسته یا غلط، ولی اینطور به‌نظر میاد.

    :)
  • میم جیم ‌‌
  • سلام...
     واای و واای.
    سلام
    هععی و هععی...
  • פـریـر بانو
  • ای بابا! مسترجان شما را چه شده؟
    این روزا انگاری بیشتر از قبل حیرونی... حیرون نباش...

    ببین؟ این طلبیدن هییییچ ربطی به با ایمان بودن و کافر بودن نداره... اصلا نداره...
    من آدمی رو می شناسم عابد و زاهده و داره تو حسرت یه مشهد رفتن میسوزه
    آدمی رو هم می شناسم که هفت خط روزگاره و بدترین گناهو تو زندگیش می کنه و دم به دقیقه مشهده!
    پس ربطی نداره... انگار چیزای دیگه ای هست که ما نمی دونیم :دی
    من خودم انواع و اقسام این فکرا رو داشتم.
    مثلا قبلنا نماز نمی خوندم. خب؟ یعنی حجاب رو داشتم غیبت نمی کردم دروغ رو تا حد ممکن دوری می کردم ازش و تو چش نامحرم نگاه نمی کردم و اینا... بعد گفتم لابد چون مهم ترین کار یعنی نماز خوندنو انجام نمیدم امام منو نمی طلبه... پس شروع کردم نماز خوندن و اون قبلیا رو هم تقویت کردم!
    چی شد؟ نطلبید! :/ شد تقریبا نه سال!
    بعد یه مدت هم می گفتم این طلبیدن و اینا همه الکیه آدم باس پول داشته باشه بره مشهد! تا پول نداشته باشی نمی تونی بری :)))) این فکر البته به خیلی قبل ترها برمی گرده... رد داده بودم اون موقع ها حتی قهرم کرده بودم باهاش! :))
    خلاصه تجربه هم ثابت کرده طلبیدن به این چیزا نیست...

    :: چقدر من شمارۀ دو رو درک می کنم... چقققدر...

    :: غرق نشدنت دست خودته. یه نگاه کن به خدا. یه نگاه کن به خودت. و بگو یاعلی و پاشو... منتظر بقیه نباش... تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز؟ مطمئن باش کمکت می کنه... بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را... اما سرسری صداش نکن... از ته دل صداش کن... از اون ته ته ها... با تموم سلول های تنت... ازش کمک بخواه... و تلاش کن برای جمع کردن خودت... تو که نمیخوای تا آخر همینطور بمونی. میخوای؟ که همینطور حیرون باشی و غرق شده و تهش آرزو کنی کاش از خواب پا نمی شدی! واقعا میخوای اینطوری بمونی پسر؟ واقعا؟ 
    یه سری چیزا با گذر زمان هم حل میشه... از غم و غصه تا سوالات مهم از خدا و خلقت و یا هر مشکل و گره ای...اونایی که اینطور حل میشه رو به زمان بسپار... و برای بقیه اش هم مرد باش و حلش کن... مرد باش مرادی... مرد...و مردونه با درگیریات بجنگ. و قسم بخور پیروز شی...
    شکست خوردن همیشه آسونه...آسون ترین راه ولی خفت بار ترین راه!
    یه کوهنورد وقتی از بالا رفتن یه صخره ای چیزی خسته شد راحت میتونه دستشو ول کنه و با مخ بخوره زمین و بمیره، ول کردن آسون ترین راهه...
    یه دانش آموز راحت میتونه کنکورشو نزنه و از آخر اول بشه... تلاش نکردن و درس نخوندن آسون ترین راهه
    یه رزمنده راحت میتونه تسلیم شه. اسلحشو بذاره زمین و یا تیربارون شه بمیره یا بره اسیر شه بیفته تو فلاکت. تسلیم شدن آسون ترین راهه

    ولی ته این راه آسون چی میشه؟ میدونی چی میشه... تهش میشه یه کوهنورد مُرده که قله رو فتح نکرد. تهش میشه یه دانش آموز پشت کنکوری که باید یه سال عمرشو دود کنه دوباره. تهش میشه یه رزمنده شکست خورده یا یه اسیر و گرفتار...

    تو لطف کن یه کوهنورد مرده و یه دانش آموز شکست خورده و یه رزمندۀ تسلیم شده نباش... نباش... بذار پیش خودت شرمنده نشی...تو هر زمینه ای گیری سعی کن راه نجاتو پیدا کنی...خب؟
    چی بگم والا...

    حالا منظورم اون بُعدِ طلبیدن نبود. بالاخره آدم خودش، خودش رو بهتر میشناسه دیگه :)


    آره خب. غرق‌نشدنم دست خودمه. ولی دستِ خودم، خیلی سسته. نتونسته تا حالا :)

    من راه آسون رو رفتم تا حالا. نمی‌خوام راه آسون رو. ولی نمیشه گاهی و نمی‌دونم چرا.

    + ممنون از حرف‌هات :)
    کاش منو هم بطلبه .. منِ ناسپاسو .. 
    من رو هم ایشالا بطلبه.
  • رفیعه رجعتی
  • خوش اومدی به شهرمون :))
    مطمئن باش طلبیده آقا..
    نیومدم. مشهد نیومدم. و نمیام. قسمت نیست.
  • فروردین دخت
  • مشهد میرید برای ما هم دعا کنید :)
    نمیرم.
  • محسن رهیافت
  • شما یه چن تا اشکال فکری داری:

    اول اینکه خودت میدونی همه جور آدمی میره مشهد. باید برنامه مشهد رفتن تو زندگی ات باشه و واقعا تلاش کنی براش تا امام رضا هم بگه حالا که میخای و تلاش می کنی بیا.
    تو اگه عاشق باشی معشوق می طلبه
    به علاوه چرا فکر می کنی حتما یه مشهد رفتن مفت یا هدیه بهتون بخوره تا معنی طلبیدن داشته باشه

    دوما
    این عبارت «بی‌نیاز از آدم‌ها» خیلی ناممکنه. خدا آدمو نیازمند آفریده. احتمالا منظور شما احتیاج مالی هست. پس فکرتون رو اصلاح کنید.
    هیچ وقت آدم ها از هم بی نیاز نمی شن. همیشه هم محتاج هم هستن. یه لحظه فکر کنین اگه هیچ آدمی تو دنیا نبود و هیچ موجودی چه حیوان و چه گیاه وجود نداشت ما چه طور زندگی می کردیم.
    این دعای «خدایا منو از همه بی نیاز کن» هیچ وقت برآورده نمیشه. چون اصلا هر موجودی به موجود دیگه نیازمنده.
    باید اینو بگیم به جاش «خدایا من رو محتاج اونی که بهم رحم نمی کنه نکن. محتاج اونی که دشمنته نکن» این برآورده میشه!
    بذار اولش این رو بگم. اولین کامنتی که از شما دارم برای هشتم تیرماه هست. این یک‌ونیم ماه زمانِ بسیار کمی هست برای اینکه شما با ساختار فکر بنده آشنا شده باشید، اونم بدونِ مکالمه‌‌های درست و حسابی! و اگه بگید فقط با همین یک پست به اشکالاتِ فکریِ من پی بردید که مضحک‌تر میشه. چرا که هیچ پستی از همه‌ی ابعاد نوشته نشده. مخصوصا این پست و امثالهم که دلنوشته هستن... بنابراین استفاده از لفظ «اشکال فکری» اصلا درست نیست با این میزانِ شناخت از ساختار فکریِ بنده...

    من کلاً منظورم این بُعدِ طلبیدن نبود. منظورم دل بود و مسائل دلی و مواردی که فقط آدم ازش آگاهه و خداش.

    خدا آدم رو نیازمند به خودش آفریده، نه نیازمند به مخلوقاتش. اشتباه نگیرید! انسان اجتماعی آفریده شده، ولی نیازمند به مخلوقاتِ هم‌نوعِ خودش هرگز! این نیازها رو بشر درست کرده، و الّا انسان از مخلوقات بی‌نیازه و به خالقش به‌ذات نیازمند. در همه‌نوع روایت چه تاریخی و چه مذهبی و چه احادیث دینی به‌شدت دیده شده که نیازمندی و درخواستِ از دیگران نهی و با اکراه ذکر شده. انسان کوچکترین خواسته‌هاش رو هم فقط باید از خدا بخواد و طلب کردن از مخلوقات مکروهه. 
    شما از حیوانات و گیاهان نام بردید؛ در حالیکه حسابِ انسان با نباتات و حیوانات جداست. گیاهان و حیوانات برای انسان‌ها آفریده شده - برای استفاده درست -. ما به حیوانات و گیاهان «نیازمند» نیستیم، بلکه اون‌ها برای استفاده‌ی درستِ انسان‌ها هستن. البته این دلیل نمیشه فواید دیگه‌ای نداشته باشن. ولی یکی از اساسی‌ترین عللِ غاییِ خلقِ گیاهان و حیوانات رفع نیازهای بشری - به‌صورت درست - و خدمت به انسان - باز هم به‌صورت درست - هست...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up