مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : دیگری
مُنَقَّش

مُنَقَّش؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

درددل‌های خستگی

سه شنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۲۸ ب.ظ

دیروز چهلمِ مامانی بود. رفتیم. سنگِ قبر رو نصب کرده بودن. یه سنگِ قبرِ سفیدِ خیلی قشنگ ولی مزخرف! اشتباه املایی و تاریخی داره. به دلم ننشست. خیلی می‌تونستن بهتر بسازن. حالا سنگ مهم نیست. بقیه که رفتن داخل مسجد برای مراسم، اومدم نشستم سر قبر. روز خاکسپاری رو مرور می‌کردم. روبه‌روی صورتِ مامانی، که الان جز استخوون چیزی نمونده، نشستم. می‌گفتم دیدی مامانی؟ دیدی ارزش نداشت؟ دیدی این دنیا و دار و دسته‌ش کشک بود؟ دیدی؟ الان بچه‌هاتو می‌بینی؟ می‌بینی چه بیخودی دشمنی دارن؟ می‌بینی؟ آهنگ «چنگ دل» از کویتی‌پور رو براش گذاشتم. دقیقه‌ش رو نگاه کردم و دیدم نزدیکِ هفت‌دقیقه‌ست. با خودم گفتم چه کلیپِ هفت‌دقیقه‌ایِ درست‌وحسابی‌ای می‌تونم واسش بسازم؟ یا یه فیلمِ کوتاه بسازم و اینو بذارم برای تیتراژ. هنوز به آخرش نرسیده بود که دیدم عموسعید و سهیل دارن میان. موسیقی رو همینطور که داشت می‌خوند: «ناله‌ی عشق است و آتش می‌زند...» قطع کردم. بلند شدم و سلام گفتم. به سعید سلام رو گفتم و دست دادم. سهیل بهم گفت سلام. جوابش رو دادم و یه خوبیِ پرسشی چسبوندم به سلام. گفت «بله». یه‌جورایی دلم شکست. البته نه اینکه اون خبر داشته باشه ها. نه. اون اصلا نمی‌تونه بفهمه چرا دلم شکست. اون خلافِ بچگی‌ش، خیلی خجالتی شده و با همه‌ی خجالتی شدنش سلام داده بهم! ولی در جوابِ خوبی؟ گفت بله. من از غریبه‌ترین آدم‌های زندگی‌م هم اینطور «بله» نشنیده بودم. اینقدر غریبه شدیم با هم؟ اینقدر؟ سعید یه آبی روی قبر ریخت و رفت. دوباره نشستم. زدم ادامه‌ش رو. ولی دیگه دلم نگرفت. پا شدم رفتم دور زدم. نمی‌تونستم بفهمم. نمی‌تونستم بفهمم که چی شد که اینقدر غریبه شدیم. نمی‌تونم بفهمم. هیچ‌وقت هم نمی‌تونم بفهمم. باید یه بار از سهیل بپرسم که چی شد که اینقدر غریبه شدیم؟ کی مقصره؟ بابات و بابام و عمو؟ پول؟ مامانی؟ من و تو؟ مامان‌هامون؟ کی؟ چی؟ چی و کی اینقدر همه‌چی رو نابود کرد؟ حرصِ برادرانِ مرادی برای پول؟ حسادت و بخل و غرض‌ورزیِ‌ عمه؟ کی؟ چی؟ چرا؟ چطور؟ من نمی‌بخشم. مهم اینه که نباید اینطور می‌شد. همین. فقط همین مهمه. 

+ حالا خیلی مونده. هنوز بحثِ ارث و میراث و مغازه‌ها و زمین‌ها مونده! این قصه، سرِ دراز دارد! والا. البته که به‌درک! من خیلی‌وقته که فاتحه‌ی این فک‌وفامیل رو خوندم. خیلی‌وقته...

++ به سهیل حق میدم اینقدر غریبه ببینه من رو. اون روز که من نرفته بودم خونه‌ی علی، به داداشم گفته بود که من رو به‌زور شناخته و داداشم رو اصلا نشناخته! یهو به ذهنم اومد که آخرین بار که من رو دیده بود تازه رفته بود اول ابتدایی! چه توقعی میره که بشناسه؟! هیچ! هیچ توقعی نمیره. غریبه بودن که شاخ و دم نداره :)

نظرات (۱۲)

  • פـریـر بانو
  • هعععییییی...

    اینجاست که شاعر میگه:
    ای بر پدرت دنیا، آهسته چه‌ها کردی...
    هومممم. تف تو ذاتت دنیا... دونیا یالان دونیا!
    گاهی بچه ها توو شرایطی قرار میگیرن که بزرگترا تحمیل میکنن و دیگه هیچ جوره نمیشه اون فضا رو درست کرد،
    خدا بیامرزتشون.
    و ضررش جبران‌ناپذیره گاهی...
    تشکر. خدا رفتگانِ شما رو هم بیامرزه...
  • فاطمه سیدموسوی
  • من همیشه وبلاگ شما و خانم شالباف رو چک میکنم ولی خیلی چراغ خاموش...ولی این پست رو که دیدم بی پرده بودنش به دلم نشست...ما هم با فامیل اینجوری هستیم البته با شدت کم تر و من از این بابت خیلی خوشحالم چون معتقدم تا وقتی من میتونم اطرافیانی  برای خودم بسازم که انسان هایی فوق العاده باشن از نظر منش و رفتار چرا باید با انسان هایی که دوست شون ندارم وقت بگذرونم؟حالا فکر کنین از فامیل کسی اسمم رو سرچ کنه و این کامنت بیاد بالا براش:)))
    حالا یه‌مقدار هم چراغ‌روشن‌تر باشید چیزی نمیشه ها :)
    قبول ندارم. قرار نیست همیشه آدم‌های فوق‌العاده از لحاظ منش و رفتار، دور و اطرافمون باشن. این حرفتون اساسِ صله‌رحم رو زیرِ سوال می‌بره. 
    البته در زمینه‌ی خانواده و فک‌وفامیلِ من، پتانسیلِ دوست‌داشتنی بودن و صمیمیت و صلح و صفا وجود داشت. منظورم اینه موقعیت و فرصت و پتانسیلش بود ولی از بین بردنش، بخاطر حرص و پول و بخل و امثالهم. صدالبته که خانواده‌ها و روابط فامیلی، برای هرکسی متفاوت هستش و نمی‌شه قضاوتش کرد. ولی اون تیکه از حرفتون رو که می‌گه انسان‌هایی فوق‌العاده باشن رو نمی‌‌تونم درک کنم چون همه‌ی آدم‌ها - از جمله خودمون - فوق‌العاده نیستن و قرار هم نیست فوق‌العاده باشن...
    مستر! اون حرفای اولیه که به خدابیامرز، اول متن گفتی، بر تموم متن خودت اعمال کن.
    هوممم. منظور اینه که این دنیا و دار و دسته‌ش کشک هست و نباید بابتِ این مسائلِ اتفاقیه، حرص بخورم و یا ناراحت باشم؟ :))
    منظور من از همون حرف‌‌ها به مامانی، همین بود که این قهرها و دشمنی‌ها، سرِ هرچی که هست و تقصیرِ هرکی که هست، نباید می‌بود، چرا که دنیا ارزشش رو نداره. چرا که ضررش جبران نداره...
  • پسرک فضایی
  • تسلیت میگم
    درک میکنم خیلى حس بدیه .. مخصوصا دعواى برادر و خواهر سر این قضیه ها.. به این شدت و آشکارا نه ولى به مدت ما هم داشتیم درکت میکنم ..
    انشالا.. هرچى خیرت هست پیش بیاد :) غصه نخور ، با میرزا موافقم :)
    ممنون...
    البته الان اینجا هم اونقدر با شدت و آشکارا نیست ها. فکر کنم منظورم بیش‌تر از حدی که می‌خواستم رسیده :))
    ان‌شاالله :)
    هعی... روح ایشون شاد و هر چی خاک اون مرحومه بقای عمر شما باشه... :(
    تشکر ...
  • همطاف یلنیـــز
  • سلام سلام
    روحشون شاد
    و
    گویا این غلط املایی و تاریخی سنگ قبور واگیر دارد! (خوو سنگ قبر گرامی خواهر منم اشتباه دارد و ایضا مادربزرگ و ...)
    و
    اینکه مهربان باشیم قبول؛ منتهی دنیا زودگذرست همه انرژی رو نگذاریم پای راست و ریس کردن روابط فامیلی (گاه برای التیام بخشی چنان زخمی می شوی که زودتر از موعد میری تو قبر ها)
    .
    برقرار بمانید و راضی
    سلام علیکم
    تشکر
    خوب نیست. سنگ قبر قراره سال‌ها یادگار و یادآورِ فرد باشه؛ انصاف نیست که بی‌دقت ساخته بشه...
    :|
    موفق باشید.
  • قاسم صفایی نژاد
  • اینجور موقع‌ها باید بگیم خوش به حال اونایی که ارث و میراث ندارن
    چی بگم والا... این سستیِ روابط ربطی به ارث و میراث نداره.
    پس شما هم درک می‌کنید که وقتی حاج‌بابا رفت هیچی مثل اولش نشد...
    بعضی چیزها رو جز پذیرفتن چاره ای نیست:(
    خدارحمت کنه رفتگانتونو
    درک می‌کنم اما با این تفاوت که برای ما، بعد از رفتن و قبل از رفتنِ افراد، روابط به همین شکل بوده و تغییری نکرده...

    ممنونم. خدا رفتگانِ شما رو هم بیامرزه.
    من قبلا فکر می‌کردم هیچی بهتر از فامیل داشتن نیست. و فامیل یعنی مهمونی‌های گرم و صمیمی و پر احساس.
    بعد که بزرگتر شدم فهمیدم یه چیزای مهم‌تری هست که می‌تونه هر خوبیی رو منقلب کنه. مثل پول. مثلا ارث. مثل سیاست.
    چقدم سخت میشه وقتی روابط بهم می‌ریزه. ممکنه تا قیامتم درست نشه!
    واقعا هم هیچی بهتر از داشتنِ فامیلِ خوب و اطرافیانِ درست نیست. 
    لعنت به پول. لعنت.
  • سوشیانت زرتشتی
  • سلام
    من الان وارد 12 سالگی بریدن از فامیل بخیل و بد شدم، کلا 4تاشون رو باهاشون رابطه دارم و همونا مرا بس
    بقیه که فقط بخوان تو عزا و عروسی بیان می خوام صد سال سیاه نیان

    سلام
    ایشالا از اون 4تا، زیاد بشه :))
  • فاطمه سیدموسوی
  • دقیقا چون خودمون فوق العاده نیستیم به نظرم باید اطرافیانی بهتر از خودمون داشته باشیم تا از بهتر بودن شون استفاده کنیم...این حرف من از روی تجربه ی شخصیه البته...بعضی وقتا از بس آدم های پایین تر از خودت اطرافت زیاد میشن که ناخودآگاه احساس میکنی وای چقد خوبی تو!در صورتی که اگه محیطت عوض بشه و بری بین آدم های بهتر میفهمی که عمرت بین اونا تلف شده...مثال عینی:من راهنمایی مدرسه ای پایین تر از الانم بودم و اونجا گل سرسبدشون بودم و شدیدا احساس خفن بودن داشتم تا اینکه اومدم دبیرستان!تمام احساساتم نابود شد!رسما افسرده شده بودم!بین فامیل هم همینجوره ...از اونجایی که به قول شما صله رحم خیلی سفارش شده من سعی میکنم بعضی مجالسشون رو شرکت کنم ولی خب...
    این حرفتون در رابطه با «دوست» و «رفیق» کامل صدق می‌کنه و درسته - چون انتخابش دستِ ماست - ولی به هیچ‌عنوان درباره‌ی «فامیل» و «خویشاوند» مصداق نداره و خیلی هم توقعِ بی‌جایی هست که وقتی خودمون فوق‌العاده نیستیم توقع داشته باشیم فامیلمون فوق‌العاده باشه :))
    درباره‌ی مدرسه منظورت رو می‌فهمم. ولی نمی‌دونم از لحاظ نمره میگین یا از لحاظ اخلاقیات. اگه از لحاظ اخلاقیات میگید که درسته و مربوط میشه به همون قضیه‌ی دوستی‌ها و رفاقت‌ها که انتخابش دستِ ماست و باید سعی کنیم که طرف ازمون چند پله بالاتر باشه. ولی اگه از لحاظ نمره و درس‌خونی و اینا میگین که به‌نظرم نباید میزانِ درس‌خوندن رو ملاک دونست و برای من میزانِ درس‌خون بودنِ اشخاص، ملاکِ شناختشون نیست. 
    صله‌رحم بر پایه‌ی فوق‌العاده بودنِ افراد به‌وجود نیومده. صله‌رحم یعنی یاد بگیریم با همه، حتی افرادِ پایین‌تر از خودمون از نظر اخلاق و فهم حتی، رفتارِ متناسب و درست و مصلح داشته باشیم.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up