مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : امون از اونایی که میگن، شهیدتون چقدر گرفته؟
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

کسی چه می‌داند؟

پنجشنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۵۹ ب.ظ

هوا سرد است. برخلافِ بیرون از اینجا که هوا شدیداً گرم است، اینجا سرد است. طوری که آدم یخ می‌بندد. صبح‌ها روبه‌روی کولر می‌نشینم و بعدازظهرها  - یعنی دقیقاً همین الان - پشت به کولر. صبح سردتر است ولی حالا هم چیزی از صبح، کم ندارد. همین حالا مجتبی زنگ زد. از بچه‌های انجمن. از انجمن، در سه‌جلسه‌ی قبلی، برنامه‌ی جدی و جدیدی ندیده‌ام. امیدی ندارم به اصلاحش. ولی باید اعتراف کنم که بچه‌هایش و کتابخانه‌اش و مواردِ دیگری از آن را همچنان دوست دارم. ساختمانش. سادگیِ وسایلش. سادگیِ رفتارهای دیگران. خیلی خوب است. ولی حیف. نمی‌دانم کلاس فتوشاپ را کجای دلم بگذارم. هم برای شلوغیِ سرم می‌خواهم اینجا را بیایم و هم می‌خواهم آنجا بروم. نه می‌توانم از اینجا کنار بزنم - که البته می‌توانم! - و هم دلم می‌خواهد آن‌جا هم باشم. نمی‌شود دو جا بود. اینجا اگر نظم را رعایت می‌کرد می‌توانست هفت‌ونیم کلاس را تمام کند. منم تا هشت خودم را می‌رساندم آنجا. یک‌ساعت هم یک‌ساعت است دیگر! ولی ندارند. اصلا نظم ندارند. حالا حرفِ نظم و انجمن و اینجا هم نیست. حرفِ دل است. همین حالا کولر را هم خاموش کردند. دیگر اصلا سرد نیست. حتی گرم هم شده است. نمی‌دانم سرما را ترجیح می‌دهم یا گرما را. اصلا اگر به ترجیح باشد، هوای خنکِ بهار را به همه‌ی دنیا ترجیح می‌دهم. ولی بینِ صرفِ گرما، و صرفِ سرما، با اطمینان گرما را ترجیح می‌دهم. اصلاً حرفِ آب‌وهوا هم نیست ها. حرفِ دل است. همین حالا صدای «ای حرمت» هم آمد. ای حرمت، ملجاء درماندگان. شاید هم حرف بر سرِ درماندگی باشد. کسی چه می‌داند؟

18:38


فتوشاپ را دیگر نمی‌روم. انجمن هم رفتم ولی امروز مرا خیلی حرص داد. خیلی ساده سخن می‌گویند و فکر می‌کنند دارند جذب می‌کنند. با واقعیت هم می‌شود جلب کرد. چرا از خود در می‌آورید؟ ای بابا! این را می‌شود به همه‌ی مداحان و واعظان گفت.

در راه برگشت، مراسمِ شهرداری را برای جشن ولادت دیدم. بغضم گرفت. دورش زدم و با نهایت سرعت سعی کردم دور بشوم. مراسمِ جشنِ پارسال را به‌خاطر می‌آوردم. که تاب نیاوردم و رفتم خانه و در پارکینگش نشستم به بغض. به ناراحتی. به این‌که چرا. ولی حالا، تاب نیاوردم چون بد شده‌ام. چون بدتر شده‌ام. چون دیگر من حتی آدمِ خواستن نیستم. چون دیگر حتی تواناییِ‌ خواستن هم نخواهم داشت. چون دیگر همه‌چیز بوی نرسیدن می‌دهد. چون بد شده‌ام. درمانده شده‌ام. از آنجا رانده و از اینجا مانده. همین.

  • Mr. Moradi

نظرات (۹)

  • بهار پاتریکیان D:
  • من خودم قرار بود یه روز اونی رو که پای همه ی حرفا میگه "اقتضای سنته" رو بدم کوسه‌ها بخورن لاشه‌ش رو خاکستر کنم بریزم تو دریا. 
    ولی راست میگه، این دردا، این نرسیدنه، اقتضای سنه.. میگذره خوب میشه، صبر داشته باشیم باید..
    توی این مورد باید بدی همون کوسه‌ها بخورنش. بد بودن و آدم نبودن، به هیچ عنوان، ربطی به سن نداره. مطلقاً ربطی به سن نداره. برای من بیشترِ این «نرسیدن» هم از همین آدم نبودن نشأت گرفته.
  • بهار پاتریکیان D:
  • مطالب زیبا و جذابی دارید، 
    دنبال شدید. لطفاً اگه تمایل دارین تبادل لینک کنیم.
    + اینجوری نکا نکنا خیلی وقت بود از این کامنتا نذاشته بودم یادم رفته بود چه شکلیه :||||
    =)
  • פـریـر بانو
  • هیچوقت عضو انجمن نشدم. از همین چیزاش خوشم نمیاد. از اینکه عقلمو قد یه گنجیشک فرض کنن :/ 

    :: خب کلاس فوتوشاپو عوض کن مستر! برو یه آموزشگاه دیگه. اینجور که شما از استاد میگی گویا تا سال بعد هم آموزشش تموم نمیشه -__-

    :: قبلنا ولادت امام رضا خوشحال بودم... چون امید داشتم...چند سالیه ندارم... یکی از بزرگترین غمای زندگیم همینه :(
    انجمن پتانسیلِ خوبی داره. ضمنِ اینکه اونا ما رو بی‌سواد فرض نکردن، سوادِ خودشون در همون حد مونده. مثلاً می‌خوان جذبه داشته باشن :|

    جایی رو نمی‌شناسم :دی خودم بشینم یاد بگیرم، بهتر می‌فهممش. اینجا همش ده جلسه‌ست. جلسه‌ی دومش داره چرت و پرت میگه، واسه همین دیگه نمیرم.

    درکتون می‌کنم. منم همین‌طور :(
  • פـریـر بانو
  • من فقط یه بار به عنوان مهمان رفتم یه انجمنی... هیییممم... یه جوری باهات حرف میزنن انگار شیرین عقلی و بچه دوساله! من خوشم نمیاد از اینطور جوایی :/ البته همۀ انجمنا که این شکلی نیستن شایدم خیلیاشون خیلی خوب باشن! خدا داند :) ولی از اون به بعد دیگه پامو تو هیچ انجمنی نذاشتم :| :دی

    :: به نظرم مثل من با سی دی آموزشی یاد بگیرین! خیلی بهتره :]

    هعی :(
    خب؛ چی بگم. به من اینجوری جواب بدن که به‌نظر برسه دارن بهم بی‌احترامی می‌کنن، مطمئناً جوری جوابشون رو میدم که خوب بفهمن کی هستن :) قبول دارم که خیلی کم‌کاری دارن و خیلی از شهرها، بد رفتار می‌کنن؛ سیاست‌های کلی‌شون درست و کامل نیست...

    چشم. از این آموزشا دانلود می‌کنم :دی :))

    :(
  • פـریـر بانو
  • بی احترامی نکردن ولی یه طور گوگولی ای حرف میزنن. مثل وقتی که اولین بار میخوای به یه بچه یاد بدی چطور وضو بگیره :| 
    امیدواریم اوضاع بهتر شه به هرحال :)

    :: آره دانلودم میشه. من ولی خریدم :دی تو جواب کامنتتون تو وبم نوشتم. چندتا سی دی آموزشی رو هم شد 35 تومن.(پارسال رفته بودم یه موسسه پرسیدم قیمتا چطوره یه جلسۀ 2 ساعته 35 تومن بود :|)
    با این حساب همه‌جا گوگولی حرف میزنن :)) به‌نظرم دستِ بالا بگیرن بچه‌ها رو خیلی بهتره تا اینکه دستِ پایین می‌گیرن! البته بعضی کلاً سوادشون همون دستِ پایینه...


    آره. سی‌وپنج تومن در صورتِ کامل بودنش می‌ارزه :)
  • פـریـر بانو
  • دقیقا... موافقم

    البته به تنهایی نبود. چندتا بود:
    آموزش فوتوشاپ
    آموزش مبانی مهم رایانه
    آموزش اندروید
    آموزش ادیت فیلم و ویدیو
    + آنتی ویروس

    فکر کنم توش آموزش نصب ویندوز هم هست دقیق مطمئن نیستم :دی
    اینا رو هم شد 35 تومن! خیلی خوب بود :دی
    :)

    خب خوبه :دی

    :))
  • פـریـر بانو
  • یکی از بردهای زندگی من خریدن همین سی دی هاس! :))))
    چه موفقیتِ بزرگی :))))
    ولادت چه جای بغضه؟! این روز باید سراسر شادی و سرور و امید به مغفرت باشه. ناامید نشو از رحمت خدا و کرم امام رضا رفیق!   :)
    من از خودم ناامیدم. از شعورِ خودم. از اراده‌ی خودم...
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • "من جا موندم شبیه کسی که هرچی دویید ولی نرسی"

    ان شاالله میرسی.
    ان‌شاالله...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up