مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : دیگری
مُنَقَّش

مُنَقَّش؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

با سیانور تا نیم‌روز

سه شنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۰۰ ب.ظ

1. ماجرای نیمروز : داستان عجیب یا خاص و منحصربه‌فردی نداشت. بیشتر به‌نظر می‌اومد که میخواد چندتا حادثه و اتفاق رو با پیش‌زمینه‌ی یه سری مسائلِ اوایل انقلاب نشون بده و از این نظر به نظر من موفق بوده. جای شهید و جلاد رو هم، درست نشون داده؛ نه مثل بعضی تصویرگرهای امروزی!

2. سیانور : داستان نسبتاً بهتری داشت. دوستش داشتم. اینم بگم که وقتی یکی نتونه بفهمه مبارزه چیه، باید هم وقتی اونو به هرجای دین گره بزنه از صدجای دیگه بزنه بیرون! - اشاره به یک دیالوگ - بد فهمیدن یه بحثه؛ ولی برعکس فهمیدن یه بحثِ جداست. بعضی چیزا وقتی برعکس فهمیده بشن، عاقبتشون میشه خودکشی. خودزنی. فروپاشی حتی. 

+ اگر کسی یکیشون رو دیده و نظر کامل‌تر و بهتری داره، خوشحال میشم بخونم.

نظرات (۲۴)

من ماجرای نیمروز رو دیدم...نقدهای زیادی داشت...الان انقدر خسته ام نمیدونم چی بگم.. :" )
 ولی شخصیت کمال رو دوست داشتم.:)
اوهوم. کمال خوب بود :)
  • پسرک فضایی
  • کسى که هیچکدومشونو ندیده هم برای اینکه زیرابی نباشه میاد اعلام حضور میکنه مثل من D:
    بله بله :)) ولی حالا در بحث کامنت‌نویسی اعلامِ حضور از واجبات نیستا :دی
    سیانور، بهت کد میداد که منافقین چطور دست به اسلحه بردن و از اسلامیت جدا شدن و شروع کردن مسیر امروزشون رو. و ماجرای نیمروز وقایع پس از سیانوره. به نظرم هر کدام ارزش خودش رو داره. و من بعد ماجرای نیمروز هیجان بیشتری داشتم. چون بیشتر حسش کردم. اضطراب ها. نگرانی ها. انتظارها. ماجرای نیمروز انگار برام ماجرای امروزه. نفوذ. و بخاطر همین بیشتر پسندیدم. هر چند که بعد سیانور، همه اش با خودم میگفتم، حاضرم بهای مبارزه ام رو بپردازم؟ حاضرم شکنجه بشم؟ اصلا میتونم خودم رو جای اون ها تصور کنم؟
    سیانور من رو پر از سوالِ درونی کرد. و ماجرای نیمروز پر از سوال بیرونی.
    ماجرای نیمروز اصلا داستانی نیست. اگه علاقه مند به این موضوعات باشی و اهل مطالعه و تحقیق، پر از کده. خوشحالم که در عصرم، چنین فیلمِ وطنی بالاخره دیدم. آخه هر چه فیلم کددار دیدم فقط خارجی بودند.

    منم بعد از نیمروز هیجان بیش‌تری داشتم.


    هومم. حالا من متوجه نشدم که منظورتون از کد چیه. آخه هر اسمی توی ماجرای نیمروز آورده شد، اسمِ خاص و محرمانه‌ای که نبوده؛ منظورم اینه که مثلا قبلاً شنیده بودیم ماجرای کشته شدن موسی خیابانی رو - یا خونده بودیم -. 
    الان تکلیف منی که برای هر جفتشون پستای طولانی نوشتم، چیه این وسط؟ D:
    پست‌تون رو میذارم دیگران مستفیض بشن :دی

    + پست مربوط به فیلم ماجرای نیمروز رو پیدا نکردم :))
  • ♪بانو هانیـ♪
  • :))
    :)
    کد یعنی عباس.
    کد یعنی مامورین کمیته هنگام ایست و بازرسی
    کد یعنی جوان های دانشگاهی عضو منافقین
    کد یعنی خیلی چیزها. همیشه دوست دارم گذشته رو بیارم تو حال. از نظر عبرت گرفتن ها میگم.
    حالا همین چند تا کد بقیه اش بماند، خودش یک عمر تحقیق و کار و تلاش نیاز داره.
    علاوه بر اونکه من به شخصه با وجود علاقه، هیچ مطالعه ای درباره ی تاریخ اتفاقات اوایل انقلاب بخصوص سال ۱۳۶۰ و منافقین نداشتم و چنین فیلمی خیلی هیجان زده ام کرد چون کلی سوال برام ایجاد کرد. منم عاشق فیلمهای سوال برانگیزم. لب خند
    ما الان هم نفوذی‌های زیادی داریم توی مراکز اطلاعاتی-امنیتی. الان هم خیلی‌ها از پوشش بسیج و سپاه و روحانیت دارن سوءاستفاده می‌کنن. الان هم دانشگاهی‌های ما جذب تفکر مارکسیسم و لیبرال و امثالهم میشن. خب اینا که هست. من فکر می‌کردم منظور از کد، اسم و رسمِ خاصی هست که تا حالا مطرح نشده باشه مثلا...

    اوهوم :)
  • یک دختر شیعه
  • ماجرای نیمروزو خیلی خیلی دوست داشتم: ))
    منم همینطور :)
    سیانور رو ندیدم. اما ماجرای نیمروز رو چرا. داستان عجیب و خاصی نداشت؟! به نظرم فیلمی که بخشی از واقعیات رو به تصویر میکشه اون هم اتفاقات بسیار مهم رو، به اندازه کافی از این نظر خاص هست. و درست به تصویر کشیدنش حتی از یه داستان خودساخته و بسیار خوب هم میتونه بهتر باشه. 
    بله؛ یه‌سری حوادث و اتفاقاتی رو چیده بود کنارِ هم و از این لحاظ موفق بود. ولی انسجام داستانی نداشت. 
    سیانور رو ندیدم ولی ماجرای نیمروز درست همنجوریه که گفتی! هر چند نکته جالب توجه این فیلم بازی خوب جواد عزتی و بازیگراییه که جزو بازیگرای درجه دو محسوب میشن. ولی کارگردان این فیلم نشون داد میشه از اینها هم بازی های درجه یک گرفت.
    والا من درجه‌ی بازیگرها رو تشخیص نمیدم :)) ولی از لحاظ انتخاب بازیگر دوتا نقش خیییلی فاجعه بود. یکی نقشِ رحیم، که مهران‌فر بازی می‌کرد و من غیر از کمدی، تصور دیگه‌ای از این بازیگر نداشتم. یکی هم جواد عزتی؛ البته عزتی بازی‌های جدیِ خوب هم داشته و زیاد اذیت نشدم ازش. 
  • بهار پاتریکیان D:
  • اینا که نه ولی در زمینه ی انیمیشن تبحر خاصی پیدا کردم سوالی بود در خدمتم D:
    :))) منم یه مدت در زمینه انیمیشن تبحر خاصی پیدا کرده بودم. یادم نیست چهارسالگی بود یا شیش سالگی :دی
  • میم جیم ‌‌
  • سلام...
    ماجرای نیمروز رو ندیدم. اما سیانور رو که دیدم خوش‌م نیومد. البته این به معنای این نیست که بدم اومده باشه! و خب جزو فیلم‌های خوب طبقه‌بندی نمی‌کنم‌ش!
    به نظرم یک تکرار بود. نظرِ تخصصی نمی‌دم. و اصلن هم برام مهم نیست که بقیه این‌طور فکر می‌کنند یا نه! اما در هر حال گفتم که تکراری بود در یک تم جدید! و مثل این که از روی واقعیت هم هست و این به نظرم خوبه! هم‌این :)
    سلام.
    خیلی هم خوب :) سلیقه‌ایه قطعا. مشکلی نیست :)
    ولی سیانور از لحاظ داستان و ماجرا، موضوعِ جدیدی رو مطرح کرده بود که یادم نیست فیلمی بهش پرداخته باشه. منظورم طرحِ موضوع تغییر ایدئولوژیِ سازمان مجاهدین هست و نشون دادنِ نحوه‌ی برخوردشون با مخالف.
    ماجرای نیم روز شبیه ساخته های دیگه ی محمد حسین محدویان بود ... مستند گونه ... بیشتر برای اون قضیه جلاد و شهید خوب بود که یه عده بفهمن چی شده اونموقع ولی بازم بعضیا نمیفهمن ... میتونست بهتر باشه از نظر داستانی ولی از نظر سینمایی و تصویر سازی شاهکار بود 
    اوهوم. حالت مستند داشت و از این لحاظ موفق بوده به‌نظرم. 
    ماجرای نیمروز رو که همین اواخر نوشتم :))
    D:
    عجبا :| نمی‌دونم چطور شد که پیداش نکردم :)) ممنون :)
    سیانور رو دیدم فیلم قوی ای نبود به نظرم
    مرسی :)
  • بهار پاتریکیان D:
  • توووووووووفت :/ گودزیلا!
    گفتنِ گودزیلا، به یک دهه‌هفتادی، تأثیری نداره :))
  • آقای سر به هوا ...
  • من فقط سیانور رو دیدم . البته توی فیلم های این سبک به نظرم مکان مینا داستان قوی تر و خوش ساخت تری داشت ..
    ماجرای نیمروز رو هم به شدت دوست دارم ببینم که هنوز وقت نشده متاسفانه ..
    خیلی هم خوب :)
  • بهار پاتریکیان D:
  • بابا خود دهه هفتادی ها هم شما هفتادو نهی هارو؛ هفتادی حساب نمیکنن اینقدر ادا دارین شماها :/
    غلط می‌کنن. ضمناً توی دعواهای درون‌دهه‌ایِ دیگران دخالت نکن :))
  • رضا فتوکیان
  • سلام
    من ماجرای نیمروز رو دیدم؛احتمالا تا چند روز دیگه سیانور رو میبینم
    اما در مورد ماجرای نیمروز باهات موافقم؛داستان خیلی شکلی خاصی نداشت؛ولی تکه تکه های بی ربطی هم نبود
    یعنی درسته که حوادث رو نشون میداد و حالا یه داستان خیلی واحدی نداشت ولی تونسته بود مخاطب رو جذب این کنه که آخرش چی میشه
    برای من که این طوری بود
    سلام
    آره. به‌نظرم موفق بوده :)
  • مسعود رضانژاد فهادان
  • سلام.
    با مطلبی جامع با عنوان:
    چگونه مهربان باشیم؟
    به روزم.
    خوشحال میشم سر بزنید.
    سلام
    من هیچ کدومو ندیدم! الان فقط میتونم خنداننده‌شو رو نقد کنم! :)))
    :))
    متاسفانه ندیدم ولی حتما برنامه ریزی می کنم که از دستشون ندم. 🌹
    خیلی هم خوب :)
    اوج هنر ماجرای نیم روز، قهرمانش بود. کمال،یه آدم تند و عملیاتی بود با یه من ریش که توی جامعه امروز اصلا طرفدار نداره. اما تماشاچی توی این فیلم برای هربار دیدنش،دلش غنج میرفت.
    کمال، نمی‌تونست تحمل کنه. نمی‌تونست ساکت بمونه. نمی‌‌تونست. 
    دبیر جغرافی‌م می‌گفت: «ما باید به‌جایی برسیم که نتونیم زشتی رو ببینیم و تحمل کنیم. اینکه من همش خم میشم آشغال‌ها رو جمع می‌کنم واسه اینه که نمی‌تونم تحملشون کنم. نمی‌دونم چرا الان طوری شده مردم زشتی رو اینقدر تحمل می‌کنن و باهاش کنار میان...» البته آشغالِ روی زمین، یه مصداقِ زشتیه. اگه همه‌مون، زشتی‌ها رو تحمل نمی‌کردیم و باهاشون کنار نمی‌اومدیم، جامعه‌ی بهتری می‌داشتیم...
    هردو رو دیدم. نیمروز که خب بیشتر باید نگاه سینمایی بهش داشت تا تاریخی. بعضیا انتقادشون بیشتر حول اینه که چرا از وسط ماجرا شروع کرده یا چرا اونوری ها رو نشون نداده. اوکی قبول، ولی بنظرم بیشتر باید به ارزشهای هنری و تکنیکی کار توجه کرد. هیجان، تعلیق، فضا سازی، بازیها... که به نظرم تو همه اینها موفق بوده.

    سیانور از جهاتی خوب بود. اینکه وارد دنیای مجاهدین شده بود. اینکه شخصیتها سیاه و سفید صرف نبودن. بازیها به غیر از پدرام شریفی بقیه شون خوب بودن، طراحی صحنه و لباس باور پذبر بود.

    البته یه نقد محتوایی هم دارم. اینکه اگر ترور بده برای همه بده، همین مرحوم شریف واقفی که اینجا به عنوان قهرمان معرفی میشه چندسال قبلتر به عنوان عضو مرکزیت سازمان با قتل و تصفیه بعضی اعضای مجاهد موافق بوده. پس این تصویری که ازش توفیلم دیدم ناقصه و در حالت بدبینانه دروغه. ولی بهرحال فیلم خوبی بود. من لذت بردم از دیدنش..
    اهنگ اخرش هم که عالی بود. روح ویگن شاد. و درود به بهزاد عبدی و ومحمد معتمدی
    اطلاعی از سابقه‌ی شریف واقفی نداشتم فی‌الواقع. ولی توی فیلم دعواش با سازمان تا جایی که یادمه ربطی به ترور نداشت. سرِ تغییر ایدئولوژیِ سازمان از اسلام به کمونیسم اختلاف پیدا کرده بود تا جایی که یادم مونده از فیلم...
    درست میفرمایید. ولی یکی از مباحث محوری فیلم این بود که مارکسیستها نامردی میکنن و رفقاشون رو میزنن ولی مذهبی ها مرام و معرفت دارن
    بله. اینم موضوعی بود که از فیلم برداشت می‌شد. 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up