مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : دیگری
مُنَقَّش

مُنَقَّش؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

ریاضیدانِ جوان

يكشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۶، ۰۶:۳۰ ب.ظ

چند روز قبل، خبری در فضای مجازی و رسانه‌ای، به‌طور محسوسی پخش شد. خبر ابتلا به سرطانِ مریم میرزاخانی. نمی‌دانم چرا به‌گونه‌ای فضاسازی کردند که پروفسور میرزاخانی، تنها همین چند روز است که به سرطان مبتلا شده است. خودم هم نمی‌دانم، ولی فقط همین چند روز است؟ همین چند روز، من هیچ قانع نمی‌شدم که سرطان، در طول مدت بسیار کوتاهی، زنِ نسبتاً جوان و هوشیاری را از پای درآورده باشد. تا اینکه در نوشته‌ی مطمئن و معتبری خواندم که یک‌سال‌ونیمِ قبل، سرطان ایشان رو به وخامت رفته است. سرطان را هم از چهارسال قبل داشته‌اند. این قانع‌کننده‌تر است! نه؟ 

برای شخص من، درجه‌ی بین‌المللی و یا داخلیِ علمیِ شخص، اهمیت ویژه‌ای ندارد. تعداد مدال و القابِ علمی اهمیتی ندارد. یعنی صرفِ اینکه کسی مهندس، دکتر، نابغه، دانشمند، پروفسور یا مدال‌آور باشد، نمی‌تواند در دل و ذهن من، جایی باز کند. آنچنان تأثیری بر من ندارند. بله؛ منظور در این جا، این نیست که این جایگاه‌ها، ارزشی ندارند. منظور اگر این بود، مطمئناً مفاهیم «دانایی»‌ و «علم‌آموزی» را باید مرور می‌کردم. اما آنچه که برای من مشخص است این است که القابِ علمی و بین‌المللی و شهرت‌ها نمی‌توانند دلربا باشند. 

در روزگاران قدیم هم اشخاص جدای از دیار خود نبودند. یا حتی به گونه‌ای، به نامِ محل حضور یا تحصیل و زیستن، مشهور می‌شدند. این را من قبول ندارم. نمی‌شود شخص را مصادره کرد. نه برای آمریکا. نه برای ایران. شخص مستقل از محل است و هرچقدر هم که بخواهیم کسی را به محل و مکانی مرتبط کنیم، بیهوده است. از واضحات است که حضور دانشمندانی چون پروفسور سمیعی و میرزاخانی، موجباتِ پیشرفتِ علمیِ کشورِ میزبان را فراهم می‌کند. و مشخص است که در هر چندین و چند مورد، این ثمره، به کشورهای دیگر رسیده است و نه به ایران، زادگاهِ آن‌ها. و نمی‌شود پذیرفت که مشکل از ایرانی‌های مسئول، نبوده است. ولی محل، از اشخاص مستقل و جدا نیست. می‌شود افتخاراتی را به محل‌هایی منتسب دانست. می‌شود دل خوش کرد که ایرانی‌های دانشمند مقیم در خارج از ایران، که سودرسانی برای همان‌ها دارند، حداقلش اسمی برای ایران به ارمغان می‌آورند. که باز هم این صرفاً «افتخار» نمی‌تواند در دل و ذهن من جای باز کند. 

امروز دلِ من، به نوشتن رضا داد. که بنویسم آن‌ها در نماندن، تقصیری نداشته‌اند. بی‌عرضگی از مسئولین بوده است. ولی در رفتن و همان‌جا را آباد کردن، چرا. البته مسئله‌ی آمریکا هم مطرح می‌شود که «سخت» به نخبگانش و در وهله‌ی دوم به ایرانی‌ها، روادید می‌دهد! آزادی و حقوق‌بشر که کشکِ خودساخته‌شان است. و الّا واقعاً والدین میرزاخانی، فقط همین چندروزِ پیش به دیدنِ فرزندشان مشتاق شده‌اند؟

به هر صورت، مریم میرزاخانی، نابغه‌ی ریاضیات، شخصیتی ایرانی است، که ایرانیان، تنها می‌توانند به «مهدِ پرورشِ او و امثال او بودن»، افتخار و اکتفا کنند. و این «تنها می‌توانند ...» جایِ بسی تأسف و ناراحتی دارد.

خداوند رحمتش کند.

  • Mr. Moradi

مریم میرزاخانی

نظرات (۱۹)

سلام
خدا رحمتشون کنه ان شاءالله
سلام.
  • ماهی کوچولو
  • پدر من عقیده مشابه شما داره و چون معتقده اینا باید تمام تلاش شون رو برای ساختن ایران بهتر بکنن و نمیکنن ازشون خیلی بدش میاد! از این فرد هم بیشتر چون میگه مثلا پرفسور سمیعی اگه موندن خارج خب اونجا یکسری امکانات هست برای پزشکان یکسری تجهیزات خاص که در ایران نیست باز شاید بشه که یکم حق داد ولی این شخص چون رشته اش چیزی نیاز نداشته که در ایران نباشه پدرم بشدت از ایشون بدش می اومد و جزو معدود افرادی بود که شنیدم گفتن مرد که مرد اصلا خوب شد که مرد! 
    نه دیگه اینقدر تند :))
  • محمد حسین
  • خدا رحمتشون کنه
    واقعا این آمار فرار مغز ها خجالت آوره
    به امید روزی که این فاجعه از بین بره
    ایشالا.
  • احمدرضا ‌‌
  • مگه آباد کردن یه کشور دیگه تقصیر محسوب میشه ؟
    مثلا الان پروفسور سمیعی یه نفر رو توی آلمان نجات میده ؛ این تقصیر محسوب میشه ؟ یا پروفسور میرزاخانی یه مقاله توی آمریکا می نوشت که علم رو جلو می برد ؛ مقصر بود ؟
    توی شرایط فعلی ، انتظار اینکه کسی که مطرح شد ؛ برگرده ایران ، بی جا هست. وقتی ایران اونقدر امکانات نداره که بتونه تضمین پیشرفت روند درمانی افرادی مثل دکتر میرزاخانی رو بده، چرا باید ایشون بر می گشت و زودتر از دست می رفت ؟ و برای همیشه ناشناخته باقی می موند ؟
    به قول سعدی :
    سعدیا حب وطن گر چه حدیثیست صحیح
    نتوان مرد به سختی که من اینجا زادم

    اگر کشور مذکور، جزو دشمنانِ تئوری و عملیِ کشورِ شخص باشه، و اگر منافع کشور مذکور، بر خلاف و گاهاً در تضاد و حتی علیه‌ِ منافع کشور وطنی باشه، به‌نظر من تقصیر محسوب میشه.

    توی «شرایط فعلی» بله. منم همینو گفتم. نموندنشون رو حق میدم بهشون، بخاطرِ حماقتِ مسئولین.
     این حرفِ عوامانه‌ایه که اینطور فکر بشه یک بیمارِ مثلا سرطانی - صعب‌العلاج -، در ایران یکسال زنده میمونه مثلا، ولی در آمریکا دوسال. اینطور نیست. کسی نمی‌تونه «عمر» رو کنترل کنه. ضمنِ اینکه پروفسور میرزاخانی به واسطه‌ی بیماری و برای سیرِ درمانی اونجا نمونده بود که.
    حرفِ آخرت رو هم منطقی نمی‌دونم. میرزاخانی ناشناخته نمی‌موند. القاب و مدارک رو دریافت کرده بود. مدال فیلدز رو می‌گرفت. بعدش، بر‌می‌گشت. البته این مسئله رو نمیشه از اینجا بررسی کرد و قضاوت. مطمئناً از دست دادنِ استادیِ دانشگاه استنفورد و پرینستون، تصمیمِ آسونی نیست. 

    در تأییدِ حرف سعدی :دی باید بگم که منم گفتم شخص از محل، مستقل محسوب میشه...
  • פـریـر بانو
  • هییمممم...پست تامل برانگیزیه برای خیلی ها... اگر مخالفتی هم باهاش بشه دور از انتظار نیست :)


    خدا رحمتش کنه...
    بله خب :)
    مسئله مهاجرت نخبگان خیلی مفصل و قابل بحثه. پیشنهادم دیدن هر سه قسمت مستند میراث آلبرتاست. فوق العاده ست.
    خدا رحمتشون کنه
    فکر کنم دو قسمتش رو دیده باشم. مستند خوب و مفصلی بود. چیزی که بعد از دیدنِ مستند به ذهنم اومد همین بود : بخاطر «نموندن» بهشون حق میدم...
  • هانیه شالباف
  • کاش... 
    کاش... 
    کاش خیلی چیزها عوض بشه... 
    حیف که با «کاش» تا حالا هیچی عوض نشده، حیف...
  • مهسا ساداتی
  • خدا رحمتش کنه...
    :)
  • آقای سر به هوا ...
  • روحش شاد ..
    من هم خونده بودم چهارساله درگیر سرطانه ..
    بله...
  • فاطمه سیدموسوی
  • آقای مرادی شما میراث آلبرتا رو دیدین؟ببینین حتما؛در مورد دانشجویان شریف هست که به خارج کشور رفتن...در یوتیوب هم هست
    دو قسمتش رو دیدم. قسمت سومش رو هم خواهم دید. چطور مگه؟!

    + یه جوری میگید یوتیوب، که انگار یوتیوب همین سر خیابون منتظره :دی علاوه بر فیلت.رشک.ن، حجم هم میخواد :))
  • هانیه شالباف
  • اونی هم که بخواد این «کاش» رو عملی کنه، انقدر سنگ جلوی پاش می‌ندازن که... 
    تا حالا کسی نبوده که بخواد «درست» چیزی رو عملی یا عوض کنه؛ درست بودنش هم شرطه دیگه؛ به جز امام که درست انقلاب رو عملی کرد. هیچکدوم از مسئولین روش درستی رو برای اجرا انتخاب نکردن. یا برگرفته‌ی فرهنگِ غرب بود یا برداشتِ ناقصی از اسلام... نتیجه‌ش هم شده وضعیتِ الان. یک جامعه‌ی داغان :|
  • هانیه شالباف
  • نه این‌طوری نیست؛
    توی حوزه‌ی دین و سیاست دینی امثال شهید بهشتی و رجایی رو زیاد داشتیم؛
    توی حوزه‌ی اجتماعی و فرهنگی آدم‌های دغدغه‌مند زیاد داریم؛ (که ترجیح می‌دم خصوصی اسم بیارم)

    منتها، توی هردوره آدم‌هایی هستن که سد بشن برای فعالیت این افراد...
    نداشتیم. به‌جز اوایل انقلاب، کجاش زیاد داشتیم؟! عملاً گند زدن به حوزه‌ی مسائل دینی توی کشور که. 
    تأثیرشون کو؟ چرا اینقدر وضع خراب شده؟ نداشتیم. مسئولی که اجرای درست داشته باشه نداشتیم یا خیلی کم داشتیم... (خب خصوصی اسم بیار :دی والا!)
  • ولی اله نورمحمدی
  • بعید نیست سرطانش زیر سر آمریکا و اسرائیل نباشه
    اونا با ایرانی نخبه مشکل دارن حتی اگر به سود اونا کار  کنه ولی میدونن یه روز به ضررشونه
    این دیگه سخت میشه اثباتش... 
  • احمدرضا ‌‌
  • ببخشید یکم کار ریخته بود رو سرم ، نتونستم زودتر بیام جواب رو بخونم.
    بحث ایدئولوژیکی از علمی تا حدی جدا هست. رشته ایشون ریاضی بوده. با پیش بردن ریاضی آمریکا که ایران آسیب نمی‌دیده.
    از طرفی توی دنیای امروز انحصارطلبی از این نظر وجود نداره. یه مقاله ، کتاب یا کشف علمی ، به همه دنیا می رسه همونطور که اروپاییا به اندازه ما و ما به اندازه اروپاییا از دانشمندا استفاده کردیم و می کنیم
    درسته عمر دست ما نیست ولی آدم باید حداکثر تلاششو بکنه. قطعا اگر فرض کنیم اجل یه نفر نرسیده باشه ؛ روند درمانی توی آمریکا بهتر از ایران پیش میره (همونطور که ما ایرانی ها برای درمان بهتر به جای بیمارستان دولتی ، از خصوصیش استفاده می کنیم)
    میرزاخانی به واسطه هاروارد و آمریکا بود که فیلدز رو گرفت. به هرحال تز دکترا و مطرح شدن تزش توسط اون دانشگاه بود که بهش کمک کرد شناخته بشه و متوجه چنین استعدادی بشن.
    البته یه مصاحبه ای که با رئیس صنعتی شریف داشتن ؛ گفته بود که مریم میرزاخانی دلش میخواست بیاد ایرانم تدریس کنه ولی بخاطر بیماریش نتونسته بود و گفته بود حتی دانشجوهاتون رو بفرستید پیش من برای مقالاتشون کمکش کنم
    خواهش می‌کنم...
    وقتی علم، در خدمتِ یک ایدئولوژیکِ خاص خدمت کنه، در راستای اهدافش، می‌تونه آسیب‌زننده باشه...
    کتاب، مقاله و نظریه در برابر تربیت و پرورش دانشجو، ایجاد زمینه‌های آموزشی و علمی در دانشگاه‌ها، خیلی ارزشِ پایین‌تری داره. نه، ما در حال حاضر، اندازه‌ی اروپایی‌ها یا آمریکایی‌ها نمی‌تونیم از دانشمندانِ علم‌های نظری - مثلا ریاضی و اقتصاد و جامعه‌شناسی - و علم‌های تجربی - تخصص‌های پزشکی و روش‌های درمانیِ به‌روز - استفاده کنیم. خیلی واضحه که هم‌سان نیست میزان استفاده.
    تا «حداکثر تلاش» رو چی معنی کنی. ببین. حرفِ من اینه که این غلطه که بخوایم تصور کنیم که میتونیم به‌زور فردی رو زنده نگه داریم. بر فرض هم نگه‌داریم، فایده‌اش؟! مطمئناً اعضای داخلی بدن متلاشی میشه اگر بیماری رو کامل از بین نبرن که در طب مدرن نمی‌تونن از بین ببرن...
    «روند درمانی» با «میزان عمر»‌ در تعارض نیست. روند درمانی، در طب مدرن، به دلایل تشابهِ روش‌‌ها در از بین بردن نشونه‌های ظاهری بیماری، تقریباً یکسان پیش میره. واقعا قبول ندارم توی ایران زودتر فوت میکنن و اینا...
    اینجا برای تشبیه‌ت من میتونم مادربزرگِ خودم رو مثال بزنم. توی بیمارستان خصوصی هم بیشتر زنده نموندن. بدن جواب نمیده. یا در برابر سن. یا در برابر بیماری. یا هر علتِ دیگه‌ای...
    خب دیگه. من که نگفتم دکتری رو آمریکا نخونه. من که نگفتم تز و رساله رو اونجا ننویسه. گفتم همه‌ی اینا رو انجام بدن - نه فقط میرزاخانی، هرکسی که میره - بعد برگردن کشور خودشون. توقعِ زیادی هست که از هم‌وطن داشته باشیم؟ البته باز من نه پروفسور میرزاخانی و نه هیچ‌کسِ دیگه‌ای رو نمیگم که درست بوده یا نه. چرا که میدونم سخته تصمیم‌گیری و خیلی سخته! من ترجیحم این بود که این همه رفتن، برگردن بعد از تحصیل و مطرح شدن. 
    بله منم خوندم. منظوری هم بر این مبنا نداشتم که مریم میرزاخانی - و امثالهم - کشورش رو دوست نداشته یا دلش نمیخواسته خدمت کنه!! نه، منظورِ این‌چنینی نداشتم.
    "اگر کشور مذکور، جزو دشمنانِ تئوری و عملیِ کشورِ شخص باشه، و اگر منافع کشور مذکور، بر خلاف و گاهاً در تضاد و حتی علیه‌ِ منافع کشور وطنی باشه، به‌نظر من تقصیر محسوب میشه."!
    خودت فهمیدی چی گفتی؟! مهاجرت یک ریاضی دان تنها فرار مغزهاست وربطی به روابط سیاسی و دشمن ئوری عملی نداره. هر کس آزاده به هر جای دنیا که میخواد بره و این رفتن  ذره ای از انسانیت یا وطن پرستش رو کم نمیکنه. متاسفانه حکومت دیکتاتوری ایران با تربیت نسل جدیدی چون شماها و شستشوی مغزی در پی مخفی ماندن این همه عقب ماندگی و آزار و اذیت دانشمندان و روشنفکراست
    «تنها فرار مغزهاست». همین نشون میده شما چقدر فهمیده‌ای و تک‌بُعدی!
    متاسفانه رسانه‌های غربی و وابسته و ضدانقلاب و منافق و حامی تروریسم هم با شستشوی مغزیِ شماها، کاری کرده که چشمتون رو روی واضح‌ترین دشمنی‌های تئوری و عملیِ غرب با ایران و اسلام، ببندید. سلام روشنفکر! :)
  • بهار پاتریکیان D:
  • خوبی مراد؟ خبر یوخ ازت :دی
    بد نیستم.
    خدا رحمتش کنه توی مجله دانستنیها خیلی ازش خونده بودم. واقعا مایه افتخاره دنیای ریاضی کشورمونه
    حیف شد. بیچاره سنی نداشت واقعا غم انگیزه.
    :)
    سلام :)

    خدا رحتشون کنه ان شاءالله!
    سلام :)
    خدا رحمتش کنه.
    در جواب "ماهی کوچولو" باید بگم که من دوستی دارم که ارشد مهندسی پزشکی شریف داره. الان حدود دو سه ساله که بی‌کاره.
    الان دقیقا چجوری باید به مملکت خدمت کنه؟؟؟ خب داره میره.
    و خیلی دوستای دیگه با مدرکای خفن از دانشگاههای خفن. وقتی نمیذارن، وقتی حمایتی وجود نداره چیکار کنن؟؟؟؟؟؟
    همین لافکادیوی خودمون! مگه از یکی از بهترین دانشگاههای ایران فارغ‌التحصیل نشده؟؟؟ الان تو هر کشوری بود رو سرشون میذاشتن!
    خوبه قبل قضاوت، یه ذره شرایط اون بدبختا رو در نظر بگیرید!
    :)

    بله؛ منم بخاطر بی کفایتی و حماقت مسولین بهشون حق دادم بابت نموندن... 

    از مدرک و دانشگاه لافکادیو اطلاعی نداشتم :))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up