مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : فقط خدا ازمون بگذره...
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

آیینِ تقوا ما نیز دانیم ...

سه شنبه, ۶ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۲۰ ب.ظ

خیلی از اوقاتی که باید بی‌کار و گاهاً بی‌عار، در خانه بنشینم، و در نهایت، مجله‌ای به‌دست بگیرم و ادای خواندن را در بیاورم، ترجیح می‌دهم که بروم بیرون. بروم بی‌کار و گاهاً بی‌عار خیابان‌هایی که از قبل مدنظر دارم را متر کنم و با خودم حرف بزنم. بلکه حرفِ خودم را، خودم متوجه شوم و روزی برسد که این مذاکرات هم به فرجامی برسد. نمی‌رسد ولی. حالا، در یک شبِ گرمِ تابستانی، که اگر پنجره را باز کنم، می‌توانم بگویم یک شب خنک تابستانی، باید بگویم که سال‌ها می‌شود که دیگر از گفت‌وگو با خود، به نتیجه‌ای نرسیده‌ام. روز به روز، سردرگُم‌تر از قبل، در پی حرف و حدیث و فکر و خیالی که نیست. امروز هم رفته بودم بیرون تا همین جلساتِ علنیِ حال‌خرابم را، با خودم تنها باشم. تنها بودم. به نتیجه‌ای نرسیدم. از خودم سر در نمی‌آورم. به خودم هم مشکوکم. من واقعی نیستم. من هیچ‌وقت نمی‌توانم متوجه‌ی خودم بشوم. راه‌حلی برای خودم نمی‌بینم. چاره‌ای وجود ندارد. اما بحث، دیگرِ سرِ این‌ها نیست. که چقدر بحثِ سرِ این‌ها، شیرین‌تر از چیزی‌ست که این‌روزها، این ماه‌ها، گریبانم را گرفته است و زهرمار از آن گواراتر است. تلخیِ خودم، جبران نمی‌شود. حالِ خودم را خراب کرده‌ام. دیگر دست از سرِ فکر و خیال و اندیشه‌ی بی‌راهِ‌حلم برداشته‌ام. دیگر بی‌خیالِ خیال‌مندی‌های خودم شده‌ام. دیگر برایم مهم نیست. چقدر سخت است این اعتراف. و چقدر دروغ و دور از واقعیت. دور از حقیقتِ روشنی که داد می‌زند هنوز برایم مهم است. هنوز همان‌قدر فکرم مشغول است و هنوز جا دارد که بگردم به‌دنبالِ راه‌حلی که نیست. اما دیگر نه زمانش وجود ندارد، نه صبر، و نه طاقتش. نه توانش. نه دلش. فقط تکه حرفی هست که گلوگیرِ سختی است برایم. همیشه‌ی خدا، حواسم پرت است و هرجا نشانه‌ای بیینم، گوش‌هایم تیز است برای پیدا کردنش. ولی نمی‌شود. اینطور که این چندین ماه، به خطا، رفته‌ام، نمی‌شود. این‌طور به خطا رفتن، نشان از اشتباهی بودنِ فکر و خیالم است. نشان از اشتباهی‌ بودنِ همه و همه‌ی آنچه که می‌خواهم! ولی نه. این هم دروغ است. اشتباه بودنِ خواستنِ چیزی که می‌توانست از ساده‌ترین مسائلِ مطرح باشد، کذب است. باور نمی‌شود. باورِ خودم که نمی‌شود همه‌ی این فکر و حس و حال، هوا و هوسی بوده باشد که این چندماه تجربه‌ام نشانم داده. نه ؛ همه‌اش نمی‌شود.

ششم تیرماه، هنوز آدم نشده‌ام. هنوز همانی هستم که دلم نمی‌خواهد باشد. و نه حتی همانی که نظری درباره‌اش ندارم. دقیقاً‌ همانی هستم که نکبت از سر و روحش می‌بارد :| ای کاش نبودم. ای کاش همین هم نبودم و راحت‌تر با وجدانِ خاموشم کنار می‌آمدم. امروز هم حالم را گرفته بودم. نه از چیزی که می‌خواستم می‌توانم عقب‌نشینی کنم - که عقل، عقب‌نشینی را می‌فهمد و نه دل! - و نه می‌توانم اشتباه بودنِ چندین ماه را جبران کنم. و متاسفانه اراده‌ام همچنان ضعیف است برای کنار کشیدن از دل، برای عقلانی‌تر شدنِ مسیری که باید درست شود. مسیری که خرابِ خراب امتداد دارد، در لبه‌ی پرتگاهی که در کنارِ مسیر چشمک می‌زند.

+ آیینِ تقوا، ما نیز دانیم. لیکن چه چاره با بختِ گمراه. [کلیک]

  • Mr. Moradi

مبهم نویسی

نظرات (۴)

  • احمدرضا ‌‌
  • لینک بیپ تونزه که گذاشتید ؛ ارور 404 میده :) لطفا درستش کنید
    عجیبه! کلاً بیپ‌تونز ارور میده! لینک درسته :))
    + تصنیفِ «جانی و صد آه» هستش. حالا که بیپ‌تونز خرابه میتونی سرچ کنی راحت پیدا میشه :)
  • محسن رهیافت
  • سلام. نوشته ات خیلی دلی بود!
    سلام.
  • مهدی اقتدارپرور | ɪᴍɪᴍᴇᴄʜ
  • salam chand vaghti hast neveshte hatono donbal mikonm 
    Rastesh Ta alan chizi ngoftm chon tarjih dadm khanande bashm vli emroz migm
    nemidonm chra text hatono mifahmm man harfe kasio mamolan nmifahmm ajib bod!
    va inke delm mikhad bkhonin mno  o nzrtono bgin 
    link shodan hm ke agar emkanesh bashe az eftekharatm khahad bod
    imimech . blog . ir
    شما همیشه از صفحه وبلاگ‌های برتر میاید و نوشته‌هام رو می‌فهمید؟ :)) :||
  • قالب وبلاگ
  • ماه رمضان ها میان میرن و ما ...؟!
    هعی ...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up