مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : دیگری
مُنَقَّش

مُنَقَّش؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

امتحان، زیست، فرهنگستان و پاره‌ای از موضوعات!

پنجشنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۱۴ ق.ظ

1. درسته که من واقعاً دین و زندگیم رو نادیده گرفتم و خیلی اشتباه کردم. درسته. ولی روزه رو هم‌پای نماز می‌دونم. همونقدر که نماز واجبه، روزه هم واجبه. همونقدر که خمس واجبه، روزه هم واجبه. قرار هم نیست همه‌چی گل و بلبل باشه! قرار هم نیست معجزه بشه و ضعف نکنی! ولی قرار هم نیست چون گرسنه میشی بگی نه دیگه! این منو می‌کُشه! این توجیه‌ها رو دوست نداشتم هیچ‌وقت! کیه که ندونه من چه پروسه‌ی طولانی و سختی رو طِی کردم تا مامانم به روزه گرفتنِ من عادت کنه =))

1.1 امسال اولین روز ماه رمضون مقارن شده بود با امتحان فیزیک. صبح، همش استرس داشتم حالم بد میشه یا نه. ضعف میکنم یا دووم میارم. خب تا حالا همچین امتحان مزخرفی رو با روزه تجربه نکرده بودم. سر جلسه فقط سعی کردم تا سوالات تموم نشده، مضطرب نشم! به سوالِ آخر که رسیدم دیگه قاطی کردم. دقیقاً از آخرین مبحثِ تدریس شده بود! اونم چه تدریسی! تدریسِ سرِ پایی! :| دو و نیمِ نصفه شب تازه رسیده بودم به اون مبحث! و عادی بود که اون ساعت جز توضیحات، چیزی از مثالاتش نفهمم! بالاخره دبیری راهنمایی کرد و نوشتم. که البته بعدش فهمیدم ناقص نوشتم!! سوالِ آخر که تموم شد، گرسنگی و خستگی و استرسِ امتحان به توان دو و سه رسیدن. دقیقاً نیم ساعت تا چهل و پنج دقیقه وقت داشتم تا یکی دوتا سوالی که ننوشتم رو بنویسم. یکی رو که آخرش هم نفهمیدم و اشتباه نوشتم و این حداقل هفتاد و پنج صدم! یکی رو هم جواب منفی می‌اومد. یعنی سوال جوری می‌نمود که جرمِ جسم منفیِ یک می‌اومد :||| بعد من چقدر دستم سرِ این لرزید! آقای ر. اومد گفت چی شده؟ گفتم این بی‌صاحاب منفی میاد لعنتیِ وامونده!! اصلا درست نمیشه. گفت کدوم سواله؟ نشونش دادم. رفت پیشِ همون دبیر فیزیکی که بهم راهنمایی کرده بود و می‌گفت که روشم درسته و ضرب و تقسیمم اشتباه شده احیاناً!! آقای ر. برگشت و گفت که دبیر میگه روشِ درستی داری ولی ضرب و تقسیم‌هات اشتباهه شاید. گفتم نیست. والا نیست. رفت پیش دبیر. نفهمیدم چی بهش گفت. فقط شنیدم یه‌جاییش گفت این دانش آموز عالیییییهههه!! با همین غلظت :| دبیر اومد. این‌بار با لبخند :| ینی تا پارتی نداشته باشی جوابِ سلام هم شاید ندن حتی! اومد نگاه کرد. گفت والا من خودم یه‌بار حل کردم منفی نیومد. راه‌حلم رو نشونش دادم گفت درسته. گفتم این منهای این. این بی‌صاحاب چجوری میخواد مثبت بیاد؟! گفت نمی‌دونم. اگه سوال اشتباه باشه دبیر نمره‌ش رو میده دیگه. دستم می‌لرزید و تپش قلبِ شدید داشتم :| چشمام هم داشت سیاه میدید کم کم. رفتم ورقه رو دادم. اومدم بیرون. هیچ‌وقت اینقدر بلند بلند غُرغُر نکرده بودم. یه‌سری از بچه‌ها که رفته بودن کلاس‌های خصوصیِ دبیر، سوال‌ها رو داشتن. قرار بود بدن لعنتی‌ها. صدالبته که مشخص بود نمیدن!! خب اصن حرفِ امتحان فیزیک رو نمیخواستم بزنم :)))) منظورم این بود که روزه تا به‌حال تأثیری در روندِ امتحاناتم نداشته. هر تأثیرِ منفی‌ای که بوده در اثرِ کم‌کاریِ خودم هست. خب خداروشکر :دی

2. زیست خیلی زیاد به‌نظر نمیاد. این فصل ده صفحه. اون فصل شونزده صفحه. اون فصل هم ده صفحه. این زیاده؟! نه! ولی وقتی یک صفحه‌ش نیم ساعت طول می‌کِشه و روزه‌ای و هر نیم‌ساعت باید یکساعت!! استراحت کنی خیلی زیاد میشه :||| امشب اگه رسوندم شونزده صفحه رو که هیچ! اما اگه نتونستم برسونم منتظرِ امدادهای غیبی باید بمونم شاید :دی

3. بعضی کلماتِ مصوبِ فرهنگستان خیلی خوبه و روون‌تر کرده زیست رو. ولی بعضی کلمات خیلی مزخرفه! مسئولین رسیدگی کنن :| ایشالا بعد امتحان یه نقد و بررسی میذارم واسش :دی

4. روزی که اولین امتحان رو می‌دادم، فکر نمی‌کردم پنج‌تا بگذره. الان هم فکر نمی‌کنم پنج‌تای بعدی بگذره :( خدایا زیست و شیمی و فارسی و جغرافی و عربی رو دریاب :دی

5. انصافاً روزه‌های من روزه نیست. هرچی که هست، روزه نیست. چرا من آدم نمیشم؟!‌ :(

6. دارم ده بیست سی چهل می‌کنم که کامنت‌ها رو ببندم یا نه :دی

7. داستانِ پستِ قبل رو می‌خونید یه نظری چیزی هم بدید [الکی مثلاٌ می‌خونیدش اصن :دی] بذارم باز از اینجور توهمات و الکی‌جات یا مثل قبل روی همون ورد نگهش دارم!؟ :|

8. از همه‌ی اون‌هایی که در این پست حرفی زدن، لطفی داشتن ممنونم و معذرت می‌خوام که تک تک نشد پاسخگوی لطف و نظر و حرفشون باشم :)

  • Mr. Moradi

نظرات (۱۶)

  • مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
  • ببین این واژه های معادل خیلی سختن:/
    :-)))))
    از دیدن نوجوون هایی مثل تو به وجد میام:))
    چه لحظاتی یود امتحان فیزیک:-/ ما یس و بقره حفظ میکردیم بهمون نمره میداد من خودم یه سیزده داشتم 17 شد با یس:-/
    بعضی‌شون آره. :دی ولی «درشت‌خوار» خیلی روون‌تر از «ماکروفاژ»عه :دی


    عجب نمره دادنی! :| :دی
    من داستان پست قبل رو که میخوندم، ویزگی‌ای که با خوندن هر خطش تو ذهنم تکرار میشد " نوشته‌ی مستر مرادی بوذنه"! یعنی اگه بدون ذکر نام نویسنده میذاشتن جلوم بدون شک میگفتم کار شماست! اصلا یه‌جور خاصی‌ان بعضی پست‌ها، اینم مثل همونا بود. و چون آخرش رو زیاد نفهمیدم نرجیح دادم نظر ندم!
    گفتین بعضی بچه‌ها سوالا رو داشتن داغ دلم رو تازه کردین اصلا! :/ ماجراها داشتیم سر یکی از امتحانای اول دبیرستان!  
    خب خداروشکر :)
    آخرش ساده بود. دخترش خودکشی کرد :|

    :((
    من با این پست استرس امتحان نهایی گرفتم:|
    نهایی اید؟!
    وای چه روزای گندی بود وای خدای بزرگ
    خوشحالم رها شدم از اون روزا و امیدوارم شمام هرچه زودتر رها بشی:|
    نه. امتحانات داخلیه و طراحِ سوالات دبیرها هستن.

    امیدوارم تموم بشن. هرچند روزگار بهتری در پیش نیست :|
    توهماتت رو دوست داشتم
    نذا تو ورد بمونه
    +مث حریر تو یه پی دی اف بذار .صفحه اصلی وبت شلوغ میشه اینطوری.طولانی بود.حس خوندن داستان سرپا جلو نویسندش به ادم دس میده راحت نیستی :دی.ولی تو پی دی اف مث خریدن کتابه و بردنش به خونه و لم دادن رو کاناپه و راااااااحت خوندنش :دی
    همش رو هم نمیشه اینجا گذاشت. آبروم میره [«دستم رو میشه» یا «لو میرم»] :))

    + والا چی بگم :دی ایشالا از این به بعد هم تو پی‌دی‌اف میذارم و هم توی پست. :دی
    امتحان آسونا موندن که...موفق باشید
    انصافا زیست ما از شما بهتره...شماها توی دانشگاه قطعا به مشکل برخورد میکنین:|
    و همچنان نظام مریض آموزشی -ــ-
    زیست و شیمی سخته :(
    چی بگم والا!
    سلام 
    کلی با پستت بخصوص فیزیک و امتحانش خندیدم :))
    خدا ازمون بگذره :)
    اون سوال بده ببینم چیه ؟^__^
    جدی بده :)
    جوابش که میدونی الان هوم ؟^__^
    اگر آره سوال رو بده اونوقت من جواب بهت اگر دادم البته اگر دادم بهم جایزه بده :دی 
    ولی خارج از شوخی خیلی دوس دارم ببینم سوال فیزیک چی بوده که بخاطرش اون‌ همه غرغر کردی ؟:دی :))

    +
    پست پایین رو به امید خدا بعدا میخونم:)
    الان اومدم اینجا ببینم چی میخونی :دی 
    دیدم اه اینکه داره واسه همه امتحاناش دعا میکنه :)))))
    بنظرم حرف مادرتون رو گوش کنین و موقع امتحانات روزه نگیرین چون به فسفر سوزی میافتین یعنی در این حد :دی :)



    ایشالا در هر صورت باقی امتحانات رو موفق باشین:)آمین
    سلام
    :))
    الان سوالش رو دقیق یادم نیست و همچین حلش فایده هم نداره دیگه :دی
    بخاطر همین یه سوال غُرغُر نکردیم فقط :دی




    ممنون.
  • آندرومدا :)
  • من چیزی ک استرس دارم براش گند نمیزنم، چیزی ک استرس ندارمو گند میزنم :|| مِن جمله عربی که «تنیس روی میز» ُ بجا اینکه بنویسم کره المنضده، نوشتم تنیس علی المنضده :| و تا شعاع صد فرسخی ب همه هم رسوندم  :|
    پیچنهاد میکنم استرس داچته باچی :/
    :))
    ما امسال دبیرمون درشت خوار رو بهمون یاد داد ؛ تو امتحان سوال اومده بود ؛ منم اومدم کلاس بزارم نوشتم ماکروفاژ. دبیرگرامی هم سوالا رو داده بود به دانش آموزای اون کلاس تصحیح کنن؛ اون بنده خدا مصحح هم نمیدونسته ماکروفاژ چیه ؛ فکر کرده بود نوشتم ماکروفر :|

    + درباره داستانا ، اگه تو فایل pdf با یه فونت بهتر (مثلا گندم یا یکان) و اندازه بزرگ تر بزارید بهتر است. چون تاهوما یه مقدار برای مطالعه متن‌های طولانی اذیت می‌کنه
    =)))

    + باشه. از این پس همینکار رو میکنم :)
    چه اراده‌ای ..
    تحسین برانگیزه :)
    اراده؟! من تنها چیزی که ندارم همین اراده ست :))
  • هادی سیاوش کیا
  • سلام
    اینم که طولانی بود.

    خیلی خوبه که دغدغه هات رو مینویسی.
    سلام

    :)
  • بازیگوش :) (بی نام)
  • یادش بخیر دوران دبیرستان یکی از بهترین دوران ها بود 
    صد البته که دانشگاه هم بکی از بهترین دوران هاست ولی
    دبیرستان با اون دوستیای همیشگی و خالصش تکه 
    چقد دلم تنگ شد برای اون روزا 

    الان اشکام تو چشمم جمع شد :(

    :)
    الان دیگه اونقدرا هم خوب نیست :)
    1. من همش باید بابامو راضی می کردم واسه روزه گرفتن! می گفت بچۀ من روزه نگیر تو اصن گوشت تو تنت هست که روزه بگیری؟ مریض بشی من خرج دوا دکترت رو نمیدماااا :دی =))

    در مورد چیزایی که راجع به فیزیک و زیست و غیره نوشتین باید بگم الهییییییی شکرت که من رفتم انسانی و به مجبور نشدم بازم این فیزیک چندشو بخونم :|
    بعد الانم حس آدمی رو دارم که در تعطیلات به سر میبره و نشسته تو سواحل هاوایی داره آفتاب می گیره و از تو گوشیش خبرِ امتحانات بچه ها رو میخونه :دی

    7. خوندیم و از خود نظر در نمودیم :)) :دی
    8. ممنون از شما که خوندین حرفای ما رو :)
    1. مامانم از همین حساسیت‌ها داشت و داره :))‌ من اوایل بدون سحری می‌گرفتم که مصمم بودنم رو بدونه :دی

    تعطیلات :)) خوش‌به‌حالتون دیگه :دی :)))

    7. لطف نمودید :))
    8. خواهش می‌کنم! 
    واقعا خیلی گناه دارین که امتحاناتون توی ماه رمضونه :(
    واقعا سخته با شکم خالی امتحان دادن
    ایشالا هم نمره‌هات خیلی خوب بشن و هم نماز و روزه‌هات قبول باشه :)
    ممنون :)
    جدا می تونستین؟ یا خدا :| من همینجوریشم با سحری تا موقع افطار یک جنازۀ به تمام معنام! اگه سحری نخورم تا ظهر جون میدم :)) چقدر خوب که طاقتون زیاده ^_^ من تا افطار از گشنگی می میرم قشنگ :/ البته امسال که نمی تونم روزه بگیرم... هعی :(

    خلاصه ما خیلی خوش به حالمونه خیلیییی ^_^ :دی
    بدون سحری یه حسِ بی‌حسیِ خاصی به آدم دست میده :دی شما از اینکارا نکن. ضرر داره :)) 

    هعی :دی
  • آقای روانی
  • خیلی اخیرا غر می زنی سر درس ها یکم مهربون نگاهشون کن هیچی نیستن :)
    :))
  • 1 بنده ی خدا
  • 😐 من دبیرستان ادم حرص بخوری بودم تقریبا،به مرور دیگ بیخیال شدم و الان در بیخیال ترین حالت ممکنم درزمینه ی درسی قرار دارم
    حالا نه اینقدر استرسِ من! نه اونقدر بی‌خیالیِ شما. یه حدِ وسط خیلی خوبه :)) 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up