مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : امون از اونایی که میگن، شهیدتون چقدر گرفته؟
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

قسمت نهایی : خیانت!

پنجشنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۱:۴۵ ب.ظ
قراری که با خودم گذاشته بودم بر این بود که دو پست معرفی‌کننده بذارم. حالا نه برای اینکه رأی کسی برگرده. بیش‌تر برای اینکه در آینده بدونم من موضع‌گیری درستی داشتم و ان‌شاالله خواهم داشت! 
اما قرار بهم خورد. البته بهم نخورد. ولی معرفی‌ها در آخر پست جای میگیرن. الان خیلی دوست دارم درباره‌ی چیزی حرف بزنم که مدت‌هاست می‌دونم درسته و نمی‌تونم بگم. افراط. دلیل نگفتنِ حرف‌های خودم، افراطی بود که به شدت دیدم. امشب، به همه‌ی افراط‌ها «به‌درک» میگم. 
در همین خط، کاملا واضح اعلام می‌کنم که من نه نسبت به رئیسی ارادتی دارم و نه روحانی رو منجی می‌دونم. من به تنها کسی که معتقدم، رهبری هست. رهبری که اجازه‌ی به صورت کامل پیدا شدنِ دستورالعمل‌های غرب رو نداد. هرچند و هرچند که خیلی‌ها، خیلی‌ها و خیلی‌ها نادیده گرفتنش. در همین داخل کشور. بسیاری از مسئولینِ ملعون، راهبردهای رهبری رو، چه قبل از مذاکرت، چه در حین مذاکرات و چه بعد از مذاکرات، کاملا، نادیده گرفتن. ولی در خارج از کشور، چه پشت درهای بسته، چه مجالس عمومی، رهبری، نقش اصلی گفت‌وگوها و طرح‌های اون‌هاست! نه ریاست‌جمهوریِ منفعلِ ما. و نه دیپلماسی خنده‌ی ظریف. این رو نمیشه به برخی فهموند. بعضی باور ندارن. به امید خدا به این باور خواهند رسید. منتهی خیلی دیر. که خب، دیگه برای من ذره‌ای، ذره‌ای اهمیت ندارن. 
من انتقاد اصلی‌ای که به مستندها و کلیپ‌های ساخته شده در هر موضوعی دارم، آهنگ پیش‌زمینه‌ای هست که از برای اون‌ها استفاده می‌کنن. این آهنگ‌های معمولا هیجانی، با تاثیر مستقیم روی فکر و ذهن بیننده، اون رو در مسیری هدایت می‌کنه، که سازنده‌ی مستند یا کلیپ در نظر گرفته. من از کنار هیچ‌کدوم از این‌ها به‌سادگی نمیگذرم. به همه‌ی این‌ها دقت دارم. حتی گاهی متن‌های گفته شده در مستند یا کلیپ رو روی کاغذ نوشتم و بارها و بارها خوندم، بدون آهنگِ پیش‌زمینه، تا متن اصلی رو بدون توهماتی که توسط موسیقیِ استفاده شده القا میشه رو بفهمم. یک‌جورایی در برابر این موسیقی‌های هیجانی، بی‌اثر شدم. و تقریباً تأثیر بسیار ناچیزی در هیجانات و تفکر و ذهن من داره. که این حاصلِ یکهویی نیست. این خطاب به اون افرادی که ناشناس و با اسم مستعار و غیره، عرض می‌کردند که من تحت تأثیر فضا و جو ساخته شده قرار دارم! 
مستند فروشنده، که شاید بعضی اسمش رو شنیده باشید و ندیده باشید. شاید هم اصلاً اسمی ازش نشنیده باشید! مهم نیست. مستندها، معمولاً محصولِ تدوین‌شده‌ای هستند از حرف‌های یکسری انسان‌هایی که اسم و رسمشون معتبر و شناس هست. پس در قابل استناد بودنشون، اگر شکی وارد باشه، دیگه «مستند» اسم نمی‌گیرن. این از این. 
همیشه یکسری فکر ذهن من رو مشغول کرده بود. البته این فکر ذهنِ هرکسی رو که با دقت نگاه کنه به الگوریتم چیده شده در داخل کشور و خارج از کشور، درگیر می‌کنه. جدای از اینکه چه فکری هست، باید گفت برای چی هست! و این جز احساس خطر و بوی ناآشنا شنفتن، چی می‌تونه باشه؟ 
من از همه‌ی آینده ناامید شدم. نه با این مستند. بلکه به‌دست مردم. مردمی که باید هر کدوم نگاه فراجناحی و بی‌طرفانه، به همه‌ی قضایا داشته باشن. ولی چی می‌بینیم؟ رفتارهای به‌شدت مسخره و خنده‌دار. از نسل جوانی که باید منشأ اقتدار نظام باشه. از نسل میانسالی که باید تجربه‌ی سال‌های قبل رو به بچه‌های خودش یادآوری کنه. از نسل موسفید کرده‌ای که نباید اجازه‌ی خودبرتر بینی به خودش و جناح خودش بده. من از این افراد چه انتظار مثبتی می‌تونم داشته باشم؟ آیا میشه به این افراد متعصب و افراطی اعتماد کرد؟ به کسی که جز منافعِ زودگذر و نسیه‌ی خودش، به هیچ‌چیز و هیچ‌کس، کوچکترین اهمیتی نمیده. به کسانی که جز خودشون رو حتی انسان نمی‌دونن. این‌ها قابل‌اعتماد هستن؟ کسانی که اسمشون در واقعه‌ی بسیاری از رفتارهای مشکوک، می‌درخشه، میشه اعتماد کرد؟ به کسی که چهارده ماه از وقت مردم رو برای مذاکراتی هدر میده که حتی یک‌سانتریفیوژ هم نمی‌تونه بیش‌تر از حدِ معین‌شده اضافه کنه، میشه اعتماد کرد؟ به کسی که جز به منافع خودش و حزبش، و منافع غربی‌ها، فکر نمی‌کنه میشه اعتماد کرد؟ واقعا میشه به آینده‌ای امید داشت که این انسان‌ها، می‌خوان بسازنش؟ میشه به آینده‌ای امید داشت، که عمداً یا از روی ساده‌لوحی، محدودش کردن؟ میشه به آینده‌ای امید داشت، که قرار شده هرچی بقیه امر کنن، بگیم چشم؟ میشه به آینده‌ای امید داشت؟ من هرگز به کسی که حرف خودش رو یادش میره، به کسی که حرف‌های غربی رو مورد اعتماد می‌دونه - و چوبش رو از همون غربی‌ها میخوره- امید و اعتمادی ندارم. در همین مستند، مصاحبه‌ای رو با دونفر از هم‌وطنانِ گرامی‌مون نشون میدن در شب پیروزی روحانی در انتخابات 92. یکی میگه : «... ولی آمریکا حرفی بزنه پاش وایمیسته.» یکی دیگه میگه : «اگه ما دبه نکنیم امریکا دبه نمی‌کنه!» این‌حرف‌ها از دهن مبارک هم‌وطن‌های گُلمون در میاد. این تفکر رو چه کسی به اون‌ها القا کرده؟ چه کسی به اون‌ها القا کرده که ما بدِ تاریخ هستیم و امریکا قدرت و آقا و کدخدای تاریخ و جهان؟ چه کسی؟ من به اون افراد نمی‌تونم اعتماد و امیدی داشته باشم. و هرکسی هم که امید و اعتماد کنه، امید و اعتمادش از بین میره. همونطور که رفت. در همین چهارسالی که گذشت. 
با همه‌ی این‌ها، من دیگه ذره‌ای به آینده و مملکت‌مون امیدی ندارم. جز ظهور صاحب‌الزمان هیچ راه‌حلی برای حل مشکلات و گره‌های ایجاد شده در دولت یازدهم، که ایشالا گندش رو هفت هشت سال دیگه در میاد، وجود نداره. پس‌فردا چه روحانی رأی بیاره و چه رئیسی، و چه حتی میرسلیم، امریکا کار خودش رو ادامه میده. تنها فرقی که می‌تونم بین‌شون ببینم اینه که روحانی با باج‌ها و امتیازات بزرگ دادن، می‌تونه اعمال امریکایی‌ها و اروپایی‌ها رو کمی، و فقط کمی عقب بندازه و زمان بخره. اما نه رئیسی و نه حتی میرسلیم، اهل دادنِ باج به روباهی مثل امریکا، که هرچقدر چوبش رو بخوریم حقمونه، نیستند. ما ایرانی‌ها خودمون رو درگیر ظاهری کردیم که برامون ساختن. ما ایرانی‌های عزیز خودمون رو درگیر فضایی کردیم که بهمون القا شده. و فضا و رویاها و وعده‌هایی که هیچ‌وقت به محقق شدن نزدیک نمیشن، مگر اینکه تسلیمِ محض باشیم در برابرشون. تازه با تسلیمِ محض شدن و خلع سلاح شدن، فقط و فقط به رویایی که تصور میشه، نزدیک میشیم، و حتی بهش نمی‌رسیم! چرا؟ چون کار و اعتقاد و رسم امریکا همینه. خوش باشیم با همین‌ها؟!
از اونجایی که دیگه به بهبود فکر و دید مردم اعتقادی ندارم، به بهبود فکری که امریکا رو آقای خودش می‌دونه، امیدی ندارم، بسیار علاقه‌مندم که روحانی رأی بیاره! چرا؟ چون این تنها راهی هست که ملت شریف ایران، یادشون میاد که راهِ ما چی بود و راه امریکا چی بود. چون این تنها راهی هست که ملت شریف ما، خواهند فهمید که نیاز دارن به اینکه خودشون باشن و خودشون. تنها راهی هست که ملت شریف ایران، می‌فهمن که سایه‌ی جنگ و تهدید و تحریم، با تسلیم و انفعال و متوقف ‌شدن، حل نمیشه. ملت شریف ایران، هرچی بر سر مبارک ما انسان‌های هم‌وطن بیاید، حقِ مسلّم و غیرقابل تغییرِ ماست. همین! 
+ دیدنِ این مستند بیست‌دقیقه‌ای، و این مستند[ کیفیت 360p - کیفیت 1080p] یکساعت و چهل و پنج دقیقه‌ای، به‌شدت توصیه و تأکید میشه. 
  • Mr. Moradi

انتخابات

دولت روحانی

نظرات (۳)

  • هاگورا ساواچی
  • حقیقتش متن رو کامل نخوندم، تا وسطاش رو خوندم. تا اونجا که دست کم حرف دل خودم بود. این پند وقته کم نبودن بحث هایی که توشون شرکت کردم و نکردم و چه زیاد آدمایی که با منطق بی منطقی بودن، نظراتشون رو فریاد می زنن و اتاق فکرشون رو شیش قبله کردن... 
    مرادی جان به شدت موافق هستم با منطقت و بالطبع با سخنانت. اما اونجوری که متن بی اینترت رو خوندم (که یعنی یه نفس نوشتی) و با دل پر... خواستم بگم خونسرد باش و ولش کن که دیدم نمی شه. همین چیزا بود که آقا رو تو این روزا کشوند جمکران. 
    و الله لا یغیرو ما بقوم الا یغیرو ما بانفسهم.
    معمولا متن‌ها، آخرشون جالب‌تره :دی

    با تشکر :) 

    البته من هشت ، نُه بار اینتر زدما :)) اگه جایی دیر اینتر زدم، مطمئناً واسه این بوده که موضوعِ متن نیاز به پیوستگی داشته، وگرنه روی نکات نگارشی دقت به‌خرج میدم معمولا :) 
    درسته که توی متن هم گفتم دیگه امیدی به آینده ندارم. ولی خونسردی تو کار من نیست! دست خودم هم نیست، نمی‌تونم خونسرد باشم کلا :) 
    و چقدر حضرت آقا غریبه. و چه تصورات غلطی در موردشون وجود داره :(
    دولت ، دولت امید نیست ؛ دولت ترسه ! ترسی که از توهم در ذهن یه عده ای وجود داره و دارن اون رو هم به ملت هم القا می کنند .
    الان اگر کسی مناظرات و برنامه‌های یک طبف خواصی رو دیده باشه ؛ کاملا مشخص هست که هیچ برنامه ای برای تغییر و تحول در مشکلاتی که توی این 4 سال بوجود آوردن ندارن و تنها استدلالشون (که متاسفانه مورد قبول واقع شده) هم اینه که اگه ما نباشیم ؛ جنگ میشه .
    خب این حداقل وظیفه هردولتی هست که امنیت رو برقرار کنه ؛ جلوگیری از جنگ وعده انتخاباتی محسوب نمیشه !
    مردم ما هم ترسیدن ؛ فکر کردن آمریکایی که 40 ساله بر طبق جنگ می کوبه ؛ منتظره روحانی رای نیاره و حمله کنه
    وقتی دولت به هویت ملی ملت اهمیت نده ؛ یه همچین خودباختگی و ترسی در بین مردم ایجاد میشه
    امان از نفهمی
    امان از نفهمی
    امان از نفهمی
    جنگ؛ خنده‌دارترین استدلالشونه! اتفاقا اگر روحانی باشه، احتمال جنگ بالاتره. روحانی جز انفعال و عقب‌نشینی و خنده و باج‌دادن، روش دیگه‌ای برای مذاکره نداره. پس یا باید امتیازات خیلی بزرگی بده تا زمان بخره ازشون. یا اینکه با ترس خودش باعث جنگ بشه. 
    سلام
    ببخشید نظر بی‌ربط می پرسم
    چند وقت پیش گفته بودید که توی قالب قبلیتون مشکل بولد نشدن مطالب و ... بود که ظاهرا تونسته بودید حلش کنید . منم همین مشکل رو دارم ولی راه حلی پیدا نکردم . اگر شما به نتیجه ای رسیدید ؛ ممنون میشم راهنمایی کنید :)
    سلام
    والا الان سیستم ندارم و گفتنش با تبلت خیلی سخت و نشدنیه :) در ضمن قالب فعلیتون با قالب قبلیِ من متفاوته و فکر نمی‌کنم این دو شبیه به هم نوشته شده باشن :) 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up