مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : دیگری
مُنَقَّش

مُنَقَّش؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

قسمت صفر : دردهای دلی!

چهارشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۱:۱۹ ب.ظ

1. یکسال و نیم پیش، با ماشینِ یکی از دوستان داشتیم از مسابقه‌ای برمی‌گشتیم. بحث شد بین من و ایشون. ایشون می‌گفت «جاهای بهتری هم هست برای زندگی. ایران درست جلو نرفته.» گفتم خب نمیشه که. هرکی بذاره بره چیزی جلو نمیره که. جوابش به این سوال رو یادم نیست. یه‌جایی گفتم دین آدم به‌خطر میفته اونجوری. منظور من مسائل ظاهری نبودش. ولی گفتن که کشورهای مسلمون خوبی هم وجود داره. مالزی رو مثال زد. لبخند زدم. اونم مصداق‌هایی از به‌خطر افتادن دین توی ایران بهم گفت. خیلی واضح! منطق حرفش رو قبول داشتم. [مسئله‌ی حجاب و اینا نبودش‌هااا]
جلسه‌ی آخر قبل از عید بود. همین دوماه پیش. دبیر زبان از سطح و وضع زندگی حرف زده بود. رفیقم بهم گفت «ایران جای موندن نیست. باید رفت.» خیلی محکم بهش گفتم نگو اینجوری. با رفتن مشکلی حل نمیشه.
همین چند هفته‌ی پیش یکی توی اینستا بهم گفت که «اینا دیگه خودشون هم نمی‌دونن دارن چیکار می‌کنن؛ ترجیح میدم درس بخونم بلکه از این کشور عزیز راحت بشم.» این‌بار ولی مخالفت نکردم. سکوت کردم. سکوت. دولتی‌ها؛ قشر دانش‌آموز، اونقدری که شماها تصور می‌کنید خنگ نیست. بعضی‌هاشون می‌فهمن. و بعضی‌هاشون تحمل نمی‌کنن. من به سکوت رسیدم. کم کم به سمت موافقت با این عقیده پیش میرم. زندگیِ انسان، کوتاه‌تر از اونی هست که بخوایم منتظر بمونیم شما وضعیت رو درست کنی!! حال این‌که به قول خودتون مشکل اقتصادی در چهل سال هم حل نمیشه. آقای رئیس‌جمهور، من امروز، بیش‌تر از خودم فهمیدم. ایران، بد جلو رفته. بد جلو بردید. هم شما، هم دولت‌های قبل. برگردونید. ایران رو برگردونید. اگر نمی‌تونید، ما هم نمی‌تونیم!
2. هیچ‌کدوم از جناح‌ها و افراد، این حق رو نباید به خودشون بدن که توهمِ برنده‌شدن داشته باشن. این توهم، خطر ایجاد می‌کنه. خطری که این‌بار چیزی از ایران و ایرانی، باقی نمیذاره. خطاب به کاندیداها : ماده‌ی قابل اشتعال نباشید!
3. بارهای بعد، سعی می‌کنم هر حرفی دارم در وبلاگ خودم بنویسم. برای خودم بنویسم. و از هرگونه بحث با کسانی که نگاهشون به مطالب‌ِ تلگرامی هست و گوششون نزد دشمنِ خونیِ ما، خودداری کنم. هرچند خداروشکر نه از دستِ کسی دلخور شدم و احیاناً کسی هم از دست من دلخور نشد! [شد؟!]
4. نکته‌ی بسیار قابل تأمل و خنده‌داری که گاهی در بحث‌های کامنتی، متوجه‌ش می‌شدم، پس‌زمینه‌ای بود که برخی در پاسخ دادن به من رعایتش می‌کردن. اون هم چیزی نیست به‌جز سن! :) یکی دوبار کاملا قابل تشخیص بود که اصلا کامنت خونده نشده و صرفاً زده‌اند در جاده‌ی خاکی که عاغا شما چرا در این سن خودت رو درگیر می‌کنی؟! :| اولاً کدام سن؟! اگر همون پیش‌فرضِ شما رو فرض کنیم یعنی هیفده، باز هم رقم کمی نیست! دوماً این‌همه پلیس فتا بهتون هشدار داد به‌ هیچ‌چیز در فضای مجازی اعتماد نکنید! والا. سوماً حرف، حرف است. جوابتون رو دادیم، جوابمون رو بدید. پس‌زمینه‌ی سنی هم از کسی برای خودتون نسازید!
5. شورای شهر، جز یک شوخیِ بی‌مزه چیزی نیست. البته تبلیغاتش رو عرض می‌کنم!
6. ان‌شاالله در سه قسمت، شاید هم دو قسمت، خوندنی‌ترین و دیدنی‌ترین هایی که به‌نظرم می‌تونه در فهمِ بهترِ مسائل مؤثر واقع بشه رو خواهم گذاشت.

  • Mr. Moradi

انتخابات

نظرات (۱۲)

اصلا فقط من خوبم که الان با من مخالفی شما اما خب اصلا من حرفی نزدمو تازه کامنتم میدم:دی
اصلا فقط شما عمیق فکر می‌کنید! والاع :)) 
۴. مرادی الان من یه لحظه شک کردم!!!! :/
اینکه گفتی پلیس گفته به هیچی اعتماد نکنید!!! راستشو بگو چند سالته؟!!! :))))

+ من حتی از پست سیاسی گذاشتن تو وب خودمم پشیمونم!!! کرم درونم وادارم کرد وگرنه من نیت کرده بودم هیچی نگم!!! :')))
4. توضیح بیش‌تری نمیدم. 

+ این اشتباهه. سیاست اگه جزوی از زندگی‌ها می‌شد، الان وضعیت اینقدر فاجعه نبود، که مثلا فلان کاندیدای شورای شهر وسط خیابون معرکه بگیره و هر چرتی بگه براش کف بزنن :||| [به صدای بلند سخنرانی شوراها و کف‌زنی و جیغ کشیدن مردم، گوش میدم :/ صداشون تا اینجا میاد به‌راحتی] 
با 1 موافق بودم! :)
خوب میدونی بیشتر ایرانی هایی هم که موفق شدن رو که میبینم رفتن خارج و یا دوران دانشگاه رو که خارج بودن به این موفقیت ها رسیدن!
میشناسم کسایی رو که اختراع یا ابداع هایی داشتن که توی ایران مطرح کردن و پشتیبانی ندن پس بردن خارج و موفق شدن!
مطرح کردن سن توی مسائل عقلانی و منطقی یه چیز مزخرفه!
اوهوم. متأسفانه همینطوره ... 


بله. مزخرفه و غیرمنطقی! 
ببین اگه بزرگتری... اگه خیلی بزرگتری بگو تا دیگه فعلامو جمع ببندم اذیتت هم نکنم! ^__*
:|
جمع بستن یا نبستن فعل هیچ کاری به سن نداره. شما راحت باشین! :) نمکِ بلاگری هم اذیت‌های گندم بانو عه دیگه :)) [البته نمیشه بهش گفت اذیت. همون شوخی‌ها منظور هست] 
اه این تاکید روی سن خیلی اعصاب خرد کنه
اوهوم! 
الان یاد دعای شب عیدم افتادم!!! :)))))))
خدا بگم چیکارت نکنه ذهنمو مشغول کردی! حالا همش با دیده تردید بهت مینگرم! :))))))

+ آخه من اصن کسی رو اذیت کردم تا حالا؟!!! :/
نه حالا تردید هم جائز نیست :دی :)) 

+  «از دست تو»های مترسک معروفه :دی
اون که تکیه کلام مترسکه!!!! به من چه!!! :)))
دیگه دیگه ‌:)) 
این بهترین پستی بود که ازتون خوندم.
+ این شعارای ناسیونالیستی که بمونیم و ایران و درست کنیم خوبه. ولی من حق میدم ب بقیه - و خودم - که بخوایم خودخواهانه راجبه خودمون و بچه های آیندمون فک کنیم
+ من هفده سالمه. و ب عنوان ی هفده ساله که فعلا اینجا زندگی می کنه، حق گفتن و شنیدن و نظر دادن دارم. همینطور هر هفده ساله ی دیگه ای.
:) 

+ وقتی هیچ‌کس هیچ‌اقدامی نمی‌کنه، ما حق نداریم اقدامی کنیم؟ من که این حق رو میدم! 
++ همش فکر می‌کردم حدود 24 سالته. :| شاید با یکی دیگه اشتباه گرفته بودم :)) 
  • آقای سر به هوا ...
  • زندگیِ انسان، کوتاه‌تر از اونی هست که بخوایم منتظر بمونیم شما وضعیت رو درست کنی
    اینو باید طلا گرفت !
    :) 
  • معصـومــــــه پــورابـراهیـــم
  • آره....گاهی آدم یواش یواش تغییر دید میده😞
    هعی.... 
    به کمیت نیست به کیفیته. تعریف الکی نمیکنم،واقعا اگه الان 17 ساله باشی...توی 27سالگیت از  40ساله ها بیشتر میفهمی.
    ممنون! :) 
    بد جلو رفتیم ولی باز هم با همه ای اینا کشورم رو دوست دارم و نمیتونم ترکش کنم
    اگه اینجوری جلو بریم ممکنه به جایی برسیم که دیگه چیزی نمونده باشه که بخوایم ترکش کنیم یا نکنیم. 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up