مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : فقط خدا ازمون بگذره...
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت!

شنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۰:۴۰ ب.ظ

الان و همیشه، آدم در یک وضعیتی هست که نیاز به دل‌مشغولیِ درست داره. 

صدبار نوشتم و پاک کردم! خلاصه‌ی کلام اینکه الان بدترین وضعیتی که میشه برای سنِ یک دانش‌آموز ساخت، اینه که بی‌عار و بی‌کار ولش کرد و درس رو مثل یک اصلِ بی‌تغییر و ثابت بهش نشون بدیم. و چه بسیار دانش‌آموزهایی که گند میزنن توی زندگیشون و جز بی‌عاری چیزی عایدشون نمیشه و مطمئن باشید نیمی از تقصیراتشون به گردن طرز تفکر غلط جامعه‌ست. چه دانش‌آموزایی هم که هرچقدر تلاش می‌کنن، چیزی جز خستگیِ روحی و استرس و اضطراب نصیبشون نمیشه! اون بی‌عارها و بی‌استرس‌ها هم که هیچ! 

من به عنوان یک عدد مدرسه‌دیده! و خرخوانِ نسبی! این حرف رو می‌زنم و حاضرم واضح‌تر از این هم بگم! ولی همین من تضمین میدم که هیچ‌کس، هیچ‌کس و هیچ‌کس نمی‌تونه بفهمه که چه فاجعه‌ای داره توی زندگیِ دانش‌آموزی رخ میده. هیچ‌کس، هیچ‌کس و هیچ‌کس هم برای حلِ این مشکل تلاشی نمی‌کنه. 

+ آموزشی که بدون پرورش باشه، پشیزی نمی‌ارزه! پرورش هم در این مدارسی که من می‌بینم، عملاً وجود نداره و حتی بعضی از دبیران خودشون علاوه‌ بر آموزش، به پرورش‌های تکمیلی هم نیازمندن! 

  • Mr. Moradi

آموزش و پرورش

نظرات (۱۹)

مراد بدجوری با این پستت و پستِ ''زبان‌بازی و عوام‌فریبی؛ برنده‌ی مناظره‌ی آخر'' بدجوری موافقم :)))
با این پست اگه مخالف بودی که دانش‌آموز نبودی :)) یعنی دانش‌آموزی هست که نفهمه منظورمو؟ :)) 
ولی منظورم از زبان‌بازی و عوام‌فریبی توی اون پست، مستقیماً روحانی بودش هااا.. بازم موافقی؟ :دی 
در اینکه نظام آموزشی این مملکت، واقعا و واقعا و واقعا گند زده، شکی نیس. حتی من موندم چطوره هنوز انقلاب نکردیم ما.
یه‌جورایی حس می‌کنم دیگه کار از کار گذشته متاسفانه... ای‌کاش یکی بفهمه چه بلایی داره سر دانش‌آموزا میاد ... این آموزش به هیچ دردشون نمی‌خوره بدون پرورش! 
مطمئنا آموزش هم در سطح مطلوبی نیست...من این رو به عنوان یه دانش آموز (همون فارغ التحصیل) مدرسه تیزهوشان میگم...بعضا دبیرا اشتباهات فاحش غیرقابل چشم پوشی داشتن...به قول یکی از نخبگان مملکت (دوست بنده، دانشجوی جامعه شناسی دانشگاه تهران!) نظام آموزشی ما مریض ترین نظام آموزشی هست و خلاصه شده در کلاهبرداری و سوء استفاده!...من خودم هم به شخصه دیدم که میگم...به شدت جو کنکور داره به سمت کلاهبرداری میره یا بهتر بگم رفته:/ و اخیرا المپیادها هم دارن درگیر میشن متاسفانه:( یکی از مقصرین اصلی جناب آقای کاظم قلم چی هست که دارن در حق تمام بچه طلم میکنن...من هم مجبورم وگرنه اصلا آزمون نمیدادم...کانون فقط نمونه ی شناخته شده ای هست...من آزمون های آنلاین هم میدم:( و این کتاب های جورواجور بیخود باعث شدن سطح کنکور بره بالاتر و بالتر و هرسال سخت تر هم بشه...باید سنجش سطح سوالات رو بالا ببره وگرنه با این اوضاع آزمون و کتاب ها همه همه ی دروس رو ۱۰۰ میزنن
بد دوره و زمونه ای!
آموزش بدون پرورش ارزش نداره! اصلا همین حرص خوردن واسه درس که خودم هم بدجور حرص می‌خورم، نشون میده که پرورش اصلا انجام نشده. متاسفانه...
پرورش بنظرم همون رفتار درست و اخلاقی باید باشه... اینکه نمره رو نکوبی سر بچه ها و دنبال یک سری تعریف ها و امتیازهای کاذب نری...
می دونی همشهری کشور ما خیلی مسائل رو با هم ادغام کرده که ربطی به هم ندارند و الان هم امکان جدا کردنشون نیست و یا خیلی سخته.
چندتایی از دانش آموزام هستند که عجیب به آینده شون امیدوارم :) 
امیدوارم همه بچه ها موفق باشند همچنین شما :) 
بنظرم توقع و انتظار و تعریف ما از کلمه پرورش متفاوته.من شادی و نشاط و سرگرمی و تفریح رو در کنار درس قرار می دادم اگر تصمیم گیرنده بودم.مثلا چه اشکالی داره وزن یک غزل رو با ساز و موسیقی زنده به بچه ها آموزش بدم؟ و خیلی مثال های دیگه...
پرورش یعنی اینکه بتونن خوب و بد رو تشخیص بدن. که بتونن هرچیزی رو باور نکنن. که زندگی کردن رو بلد باشن! 
متاسفانه همینطوره. دیگه یه‌جورایی کار از کار گذشته... 
اینکه دبیرهایی که من دیدم، به آینده‌ی کسی امیدوار باشن، دردی رو دوا نمی‌کنه.منظورم اینه دبیر فقط ظاهری رو می‌بینه که دانش‌آموز ایجاد می‌کنه. و دبیر هم فکر می‌کنه خوبه دیگه، فلانی به همه‌جا میرسه ایشالا! شاید اون دانش‌آموز به همه‌جا هم برسه، اما مثل راه رفتن توی مه غلیظ می‌مونه. راه رو براش ترسیم نکردن. از هیچی خبر نداره. زندگی رو بلد نیست. فقط میره جلو... 
توقع و انتظارمون که متفاوت نیست. پرورش کلمه‌ی وسیعی شده توی این دوره زمونه :)) 
  • فاطمه سیدموسوی
  • واقعا هیچکس به اندازه ی ما نظام جدیدی ها در آموزش و پرورش زجر نکشیده...مخصوصا امسال...آقای مرادی ما امسال کتاب آزمایشگاه و تفکر رو یه زنگ هم نخوندیم و سرزنگ شون فیزیک و دینی نکته کار کردیم...همه چیز تئوری...این بدبختی های ما که منشا مشکلات جامعه ست رو هم هیچکس نمیفمه...اصلا توی مناظره که اصولا این چیزها براشون مطرح نیست...خدا نگذره از حاجی بابایی!
    نظام جدیدی‌ها واقعا بدتر شدن. هرچند قدیمی‌ها هم مشکلات شعوری و اخلاقی و فرهنگی و دینی و تفکری داشتن :)) 
    این تئوری بودنِ دروس، یکی از مهم‌ترین دلایله. هرچند توی بحث کتاب آزمایشگاه، ما هم که می‌رفتیم آزمایشگاه، عملاً هیچ‌کاری نمی‌کردیم :| 
    مناظره که رسماً به رینگ بوکس تبدیل شده! ماها اصن به چشم نمیایم :)) 
    جمله‌ی آخر👍👌...
    :) 
    متاسفانه موافقم
    و به همین خاطر هم اصلا دوست ندارم بچه ام به سن مدرسه لازمی! برسه
    خب به هر صورت که به سن مدرسه میرسه :دی
    و حتی روز به روز داره بدتر میشه!!!!!
    من که هم دوره آخر دهه شصتیا و اول دهه هفتادیا بودم از دانشگاه حس کردم درس بی خوده!
    دختر عموم و دختر داییام دهه هفتادن از دبیرستان همچین حسی دارن
    خواهرم دهه هشتاده و از دبستان!!! :/

    توصیه من اینه که در کنار درس سعی کن فن‌هایی هم یاد بگیری...
    هر چی...
    برق‌کشی و نجاری و بنایی تا برنامه نویسی و وب نویسی و ...
    یه چیزی یاد بگیر که اگه از راه درس نشد، راه‌های دیگه هم داشته باشی.

    واقعا امیدوارم یه فکری به حال آموزش بکنن کلا...
    از نظر من که درسای دانشگاه دیگه خیلی چرررت‌تر بودن! :/
    و خیلی بی استفاده‌تر! :/
    از دبستان؟ :| دبستان که بگو و بخنده بیش‌ترش :)) 

    ایشالا تابستون :)) 

    هعی ://
  • هاگورا ساواچی
  • کوچیک تر که بودم، دلم می خواست یه روز یه مدرسه بسازم که آدم از رفتن بهش خوشحال باشه... یاد اون آرزوم افتادم.
    + با این پست و پست عوام فریبی:برنده مناظره آخر هم کاملا موافقم. :)
    اصن باید اسمش هم عوض کنین!  «مدرسه» ذاتاً ناراحت‌کننده‌ست :دی :)) 
    + :) 
    میشه دانش آموز نبود
    میشه خودت بشینی مشغول پرورش خودت باشی
    میشه دل مشغولی درس حسابی درس کنی واس خودت
    ولی
    میشی تافته جدا بافته
    میشی "دختر فلانیُ میشناسی؟مدرسه رو ول کرده میگه میخوام موسیقی بخونم"!
    این دل مشغولیای درس حسابی
    اینکه آدم با دل و جون چیزی که میخوادو ادامه بده لذت ببره و دل مشغولی هم داشته باشه
    هنوز جا نیفتاده
    حالا حالاها هم نمیفته
    فعلا تعدادی قابل توجهی که دلشو داشته باشن بگن "گوربابای این آموزش پرورشمون!!من کاری که دلم میخوادو میکنم " وجود ندارن
    یکی از دخترای فامیل سال چهارممون که رشته ش تجربی بود و تغییر رشته داد به هنر،الان شده نقل و نبات مجلسا.که دیدی آبرو باباشو برد؟!پزشکیو ول کرده میخواد بره نقاشی کنه!! و هزار تا حرف و حدیث دیگه...
    خودِ مامان باباهای ما نمیخوان با دنیا آشنا شیم.میخوان معلمامون ربات وار دکتر مهندس تحویل جامعه بدن و خب اخلاقم که اصن مهم نیس...چون پسرم مهندسِ!

    درسته. خودمون می‌تونیم مشغول پرورش خودمون بشیم. اما آیا همه از پسِ پرورشِ خودشون بر میان؟ اگه بر می‌اومدن که وضع اینقدر فاجعه نبود :)) 
    یعنی نمیشه دل‌مشغولی داشت و کسی متوجه‌ش نشه؟ حالا نیازی نیست، وقتی دیگران این پرورش رو بهمون نمیدن و خودمون میخوایم بدستش بیاریم، بریم به همه بگیم! هوم؟ 

    ما درس می‌خونیم که چی بشه؟ جز شغل و درآمد؟ خب دختر فامیل شما اگه به شغل نیازی نداشته بسیار کار شایسته‌ای انجام داده. ولی ما پسرا دیگه این اختیار رو نداریم. مجبوریم و موظفیم که یک شغل و درآمدی بدست بیاریم! و رشته‌ی هنر که گمان نمی‌کنم بازار کار داشته باشه... یا اینکه هنوز بازار کارش توی ایران جا نیفتاده. 
    خودِ مامان باباهای ما گاهاً با دنیا آشنا نیستن! 
    امسال عجیب ترین خبری که بهم رسید این بود که پسرخاله 13-14 سالم بهم گفت میخوام بیام حوزه!
    با شناختی که از خودش و خانوادش داشتم اصلا هضم نمیکردم این تصمیم رو. یه مدتی باهاش صحبت کردم فهمیدم خسته و زار و نزار شده از مدرسه.
    منم به فکر حوزه افتادم. یکی از دوستانم هم میخواد بره حوزه. فقط نمیدونم برم حوزه شغل و درآمد رو چیکارش کنم :| :)) 
    + البته این طرفا کمتر به فکر حوزه میفتن بخاطر جوّی که حاکمه درباره‌ی دین و اینا. ولی اونی که بتونه این جوِّ کاذب رو نادیده بگیره، حتما به‌فکرِ حوزه میفته با وجود این وضعیت در مدارس.
    حالا مدرسه ایم که میره از شاخای تهرانه مثلا!
    مدرسه‌ی منم از شاخای رشت‌ـه :دی :)) 
    از سال سوم یک ریز میگه چرا ما باید بریم مدرسه؟!! کاش من جای تو بودم! کاش اصلا آدم همون موقع که به دنیا میومد همه چیزو بلد بود که نخواد بره مدرسه و.... :))))
    اوضاعیه!
    بعد میگه همه تو کلاسشون از مدرسه بدشون میاد! به جز یه نفر که درسشم ضعیفه!!!!
    بعد میگه من موندم اون چرا خوشش میاد از مدرسه! :))))

    عجب تنبلی‌عه :دی :)) 


    چون درس و استرس و امتحان واسشون معنی نداره :))) کلا نمره‌پایینای مدرسه خوشن واسه خودشون :دی
    دلینا راس میگه... دختر عموی من رفت گرافیک، یکی از عموهام خودشو کشت
    اونقدر که گفت چرا نرفتی تجربی؟ فلان دندون پزشک الان ماهی فلان قدر درآمد داره و...
    حالا گرافیک چیه؟! همش نقاشیه و.... :|
    دیوونه کرد دختر بیچاره رو!
    حالا جالب اینه دختر عموم قبل انتخابش با من مشورت کرد...
    من بهش گفتم اگه اهل سرسخت درس خوندن نیستی و از تجربی فقط پزشکی و دندون میخوای نرو!
    و حتی اگه اهلش هستی ولی هنرو بیشتر دوس داری بازم نرو! :)))

    اما تو اشتباه میکنی!! تو هنر اگه کارت خوب باشه و بتونی راهشو پیدا کنی از خیلی رشته‌های دیگه
    بیشتر در میاری!
    همین دختر عموی من الان سومه، پول درآورده از درسش!!!
    یه لوگو طراحی کردن...
    یه ع‌کس خوب گرفتن
    و...
    درآمدای بالایی داره.
    البته بازم میگم، به شرطی که ‌‌کار طرف خوب باشه و خودش هم فعال باشه و بازار کارشو پیدا کنه.
    بازم میگم ما پسریم و روی درآمد و شغل خیلی استرس داریم :دی دنبال کاری که آیا بشود و آیا نشود نمی‌تونیم بریم :دی هرچند در کنار درس می‌تونیم تجربه‌شون کنیم تا حدودی! ولی به عنوان یه مسیر شفاف و واضح و قابل‌تضمین نمی‌تونیم به هنر نگاه کنیم :)) 
    هر حرفه‌ای! نه فقط هنر!
    یه آقایی هست تو همسایگی ما... دیپلم که گرفت رفت دنبال کار...
    اول رفت تعمیرات موبایل یاد گرفت و بعد شروع کرد کار کردن...
    کم‌کم مغازه خرید و خونه خرید و ...
    الان تو سن سی و دو سه سالگی همه‌چی داره جز مدرک دانشگاه!
    اونم اونقدر دانشگاه‌ها اومده که میشه عین آب خوردن مدرک گرفت!
    بعددد میگفت مغازه‌م دو دهنه‌س... یه دهنه‌شو دادم اجاره.
    هر چند یه آب باریکه بیشتر نیست... ولی بهتر از هیچیه!
    حالا ماهی دو میلیون اجاره میگیره!!!! :/
    یعنی ببین درآمد خودش چقدره که به دو میلیون میگه آب باریکه!
    حالا طرف فوق لیسانس مهندسی برق داره از توپ‌ترین دانشگاه ایران...
    بعد بهش میگن خب حقوق اداره کار ۷۵۰، ۵۰ هم واسه فوق لیسانست، ۸۰۰ خیرشو ببینی!

    کلللا مساله اینه که زرنگ باشی
    کاری باشی
    و خیلی چیزا بلد باشی
    و اعتماد به نفس داشته باشی
    وووووو توکل کنی به خدا :)
    ایشالا که یه شغل خوب گیرت میاد :)
    ایشون الان سی و دو هست. اون موقع که دیپلم گرفت بیست‌ساله بود. یعنی دوازده سال پیش. حالا نمیدونم کِی مغازه خرید. ولی الان مگه میشه مغازه خرید؟ :))) رهن هم نمیشه کرد!! :دی

    اینم یکی از دلایلِ بیخود بودنِ درس هست :دی که نه کار داره و نه درآمد :/ 

    اوهوم. خیلی چیزا بلد بودن خیلی مهمه :)) و صدالبته توکل به خدا :) 
    ایشالا :) ممنون :) 
    کلا بچه‌ها همه اینجوری شدن...
    کتابا اونقدر سنگین شده که بچه خفه میشه تا بخونتش...
    واسه همین بدشون میاد از مدرسه... :))
    من فقط متعجبم چیکار به ابتدایی داشتن که رفتن درسشون رو سخت‌تر کردن! حداقل میذاشتن توی ابتدایی از مدرسه متنفر نشن :))) 
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • تربیت باید مقدم بر تعلیم باشه!
    صددرصد! 
    خیلی سخته

    (بغض می کند و از دلتنگی معلم جانش مچاله می شود )
    معلم‌ها خوبن. خوب و خاطره‌انگیز. ولی خب، مثل‌اینکه خوب بودنشون کافی نبوده گاهی... 
    خوب به نظر من این تصمیم خودتون بوده که خرخون بشید! خیلی از دوستام (یا حداقل بعضی از دوستام!) سعی می‌کنن به جای خرخونی بیجا، تو مسابقات مختلف شرکت کنند و چیزای زیادی ازشون یاد بگیرن و مهارت‌هاشون رو افزایش بدن. خود من هم جزء شاگرد خوبای کلاسم هستم :) اما به هیچ وجه خرخون نبودم. سعی کردم علاقه‌ی خودم رو دنبال کنم، و در کنارش یه نمره‌ی آبرومندی بگیرم! اینجوری خیلی بیشتر خوش می‌گذره :)
    مهارت یاد گرفتن خیلی خوبه. که متاسفانه من گاهی نادیده‌ش گرفتم. 
    این خرخون، بیش‌تر شوخیه درباره‌ی من :)) خرخون کسی هست که حداقل یه ساعت مخصوصی در روز رو به درس اختصاص بده. ولی من که نمی‌خونم آن‌چنان :)) 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up