مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : دیگری
مُنَقَّش

مُنَقَّش؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

آخرین مطالب
مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

و من هنوز همانم

جمعه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۱:۵۰ ب.ظ

امروز دل من پُر بود خدای من. پر شده بود از ناراحتی. از غم. از مشکلی که خودم پدیدآورنده‌اش بوده‌ام. از نبودنی که شاید تقصیر خودم باشد. امروز دلم پر بود خدای من. شاید امروز بیش‌تر از هر روزِ دیگری دلم پر بود و تابِ تحمل زندگی را نداشتم. شاید امروز بیش‌تر از هر روزی، از زندگی و خودم متنفر شده بودم. شاید امروز، بیش‌تر از هرروز، دلم دیگر نمی‌خواست بتپد. ولی چه کنم که مجبورم. مجبور به ماندنم. برای جبران آنچه کرده‌ام. برای لکه‌برداری از پاک‌نشدنی‌ترین اشتباهات. امروز دلم پر بود خدای من. مگس‌ها هنوز با خیال راحت روی صندلی‌ها می‌نشستند که رسیدم. به‌راستی که این مگس‌ها هم از من بهتر بوده‌اند! خلوت بود. اما بروشورِ نصب شده در پس‌زمینه‌ دیده می‌شد. تصویرش مرا یاد سال‌های قبل می‌انداخت. چه خوب است این مراسم‌های سالیانه. که گذرِ یک‌سال را به خوبی، به آدم نشان می‌دهند. به یادم می‌آمد وقتی بچه بودم و این تصویر را می‌دیدم. وقتی بچه بودم و اینجا می‌آمدم. که حسادت می‌کردم به فلانی و بهمانی. به یادم می‌آمد وقتی پارسال این تصویر را می‌دیدم. پارسال. من چقدر بدتر شده‌ام. پارسال دلم پر بود خدای من. دلم پر بوده که از خیرِ خواندن امتحان علوم گذشته بودم و پیاده آمده بودم که خودم را به مراسم برسانم. دلم پر بود خدای من. با خودم تکرار می‌کردم که می‌شود. خدا می‌خواهد و می‌شود. همراه مداح در دلم زمزمه می‌کردم : «به دلم برات شده آقام میاد آقام میاد». هرچند خواسته‌ام ظهور نبود. دروغ چرا! نبود دیگر. ولی می‌دانستم که ظهور او، فرجِ کارهای ما هم هست. اما امسال، نفسم بند آمده بود. دیگر راهی برای فرار نداشتم. دیگر توانِ خواستن نبود. تبدیل شده بودم به یک گلایه‌مندِ مقصر. با خودم می‌گفتم نشد. پارسال تا به امسال نشد. نشدنش به کنار. بدتر شد. بدتر شدم. تقصیر از خودم بود. این بدتر شدن را کجای دلم بگذارم؟ 

خلاصه می‌شود اینکه : امروز من خسته بودم. از دست خودم. از دست روزگار. از دست نشدن‌هایی که همچنان حتماً به صلاح نیستند و از دست بشریت کاری بر نمی‌آید. همین است که هست. اصلا من به چه حقی با این همه تقصیر گلایه می‌کنم؟ آن هم گلایه برای چیزی که خودم می‌دانم دروغ می‌گویم. من یک گلایه‌مندِ دروغ‌گوی مقصرم. من یک انسانِ بی‌اختیار و بی‌اراده‌ام. که ای کاش نبودم. نبودم و این وضعیتِ اسفناکِ خودم را نمی‌دیدم.

+ نیمه‌شعبان هم گذشت و من هنوز همانم. 

  • Mr. Moradi

نظرات (۴)

  • عای عم بــــهـــــار D:
  • اینقدر خودتو سرزنش نکن..
    نکوب اینقدر خودتو.. از یه جایی شروع کن هر چند کوچیک باشه..
    برای من هر سرآغازی به‌معنای سرانجامه! :دی
  • معصـومــــــه پــورابـراهیـــم
  • شاید هم مسیر نباشم،اما از هرمسیری که رسیده باشم به نقطه ای که شما رسیدین بهش،حرفاتونو درک میکنم
    خوبه که درک می‌کنین! :) 
    خداوندا به حقّ نیک مردان   * * *   که احوال بدم را نیک گردان
    خواجوی کرمانی
    ممنون بابت این بیت زیبا :) 
    خب نیمه شعبان که می گذره،
    قرار نیس آدما آرامششونُ یه روزه بگیرن.
    یک‌هفته‌ای هم قبول می‌کنم :)) 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up