مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : دیگری
مُنَقَّش

مُنَقَّش؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

خدایا؟ چند مرحله‌ست؟

شنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۹:۱۷ ب.ظ

1. دیروز چهارساعت برای مناظره وقت گذاشتم. چهارساعتِ بعدش رو هم به بحث گذروندم :)) ریاضی رو خونده بودم. توی اون هشت ساعت کاری نمی‌تونستم بکنم! باید همون پنج‌شنبه از یکی سوالم رو می‌پرسیدم که امروز دونمره از دست ندم! ولی شما هیچ‌جا مثل دبیر ما پیدا نمی‌کنید! قرار بر این شد که هفته‌ی آخر، زنگ یکی رو بگیریم و از دو فصل آخر، یه‌امتحان دیگه بگیره و هرکدوم رو حس کردیم بهتر دادیم، همونو بگیم تصحیح کنه! چقدر خوبه آخه :))

2. هوای ابری! بارونی. خسته. دلگیر. رشت همیشه همینطوریه :/ من هنوز منتظرم هوا دوباره بهاری بشه. من خودم مصداقِ بارزِ زمستون هستم، دیگه از هوا توقع دارم ادای زمستون رو در نیاره. مرسی اه! 

3. درستش می‌کنم. زندگی رو. 

4. فارسیِ هفته‌ی قبل رو هیجده و نیم شدم. فاجعه‌ی امسالم بود. خیلی راحت راه داشت برای بیست شدن حتی. من چرا نمی‌خونم؟ :|

5. من نمی‌تونم با خودم کنار بیام. و این حل شدنی نیست. 

6. وقتی آدم تأثیر مثبت چیزی رو بدونه، چرا نمی‌تونه بهش عمل کنه؟ مثلا بدونه شیش صبح بیدار شدن خوبه، ولی باز یازده بیدار بشه! [البته فقط یه‌مثال بود]. مدت‌ها قبل به این نتیجه رسیدم که باید در مقابل، قبحِ انجام ندادن، به آدم ثابت بشه. و هرجور بود بهم ثابت شد! ولی بازم دست به عملی نزدم! خدایا؟ میشه مرحله‌ی سوم رو به‌خیر بگذرونی؟ مرحله‌ی دوم که منو نابود کرد -_-

+ از این پست‌های بی سر و ته، که همینجوری ناخودآگاه می‌نویسم، آنچنان خوشم نمیاد. ولی به خودم قول داده بودم امروز، یه‌چیزی بنویسم، تا یه‌چیزی یادم نره. 

  • Mr. Moradi

نظرات (۱۳)

تصور من از رشت یه شهر همیشه ابریه :[ همینطوره؟
همیشه که نه.... ولی پاییز و زمستون و بهار، هوای ابری زیاد دیده میشه :) 
درستش کنید :) هر ۶ تا موردُ :)

کاش ی تلفیقی بود بین آفتابُ بارون.
ان‌شاالله :) 

امروز همون تلفیق بود، با پس‌زمینه‌ی سرما :) 
هوای ابری عاااااولی عصلنم دلگیر نیست... خوش به حالتون قدرشو بدونید :)
مورد شیش خعلی منو درگیر کرده واقعا ...اگر جواب چراشو فهمیدید بگید منم از سردرگمی دربیام...
:|
:) 
خیلی وقتا، باید فکر و خیالو بذاری کنار و وارد عمل بشی. با سر برو تو دلش.

از قول ابوتراب..
هرگاه از کاری ترسیدی، خود را بـه کام آن بینداز، زیرا ترس شدید از آن کار، دشوارتر و زیان‌بارتر از اقدام به آن کار است.
اوهوم. حقیقتش هم همینه. باید شروع کرد. 
من هر وقت این پستای تو رو میخونم حس میکنم باید واسه انتقام هم شده یه پست مبهم بنویسم! :))))
:دی :))) 
مدرسه بده:(

اوهوم :(
ان شاء الله موفق باشید :)

من عاشق فارسی ام
ممنون :) 

منم بدم نمیاد :دی
  • آقای سر به هوا ...
  • من هم خودمو ول کنم 11 پا میشم ولی از اونجایی که هر روز سر کارم ساعت 7 بیدارم .
    خوابیدنه زیاد حس تنبلی و به درد نخوری بهم میده .
    به منم همچین حسی میده :دی
    هر وقت احساس میکنی که باید به چیزی برسی همان لحظه ایمان بیار که میتونی چرا که بقیه تونستند چرا تو نتونی، انسانها همه مثل همند فقط میزان تعهد و پیگیری شان متفاوته ، تو هم تلاش کن میزان تعهدت و پیگیریت را افزایش بدهی ، وقتی که نتیجه اش را چند بار ببینی میفهمی چقدر ساده است فقط باید اراده کرد. 
    بله :) 
    هر وقت یاد رشت میافتم یاد نون های قهوه ای بسیار خوشمزه میافتم که میرفتیم از آنجا میخریدیم. ولی یک نکته میخواستم سر حرفات بگم. هر وقت احساس میکنی که باید به چیزی برسی همان لحظه ایمان بیار که میتونی چرا که بقیه تونستند چرا تو نتونی، انسانها همه مثل همند فقط میزان تعهد و پیگیری شان متفاوته ، تو هم تلاش کن میزان تعهدت و پیگیریت را افزایش بدهی ، وقتی که نتیجه اش را چند بار ببینی میفهمی چقدر ساده است فقط باید اراده کرد. 
    :) 

    گفتین اینا رو :دی
    غصه ی بیست های نگرفته رو نخورید بابا!! بیییی خیال!!
    هرچند زیاد غصه‌ی بیست‌های گرفته نشده رو خوردم ولی توی این پست غصه‌ی تنبلی و بی‌ارادگی‌م مدنظر بود :)) 
  • وجیهه احسانی
  • خیلی خوب مینویسی .. منم مینوسمآآآ منتها تو برگه .. بعدم با خودم میگم خو این حرفام که زیاد جالب نیستن که بیارمشون تو وبم ک مردم هم بخونن و این می شود  که پاره میکنم کاغذا رو گاهی هم لابه لای کتابام گم میشن دیگه حسابشون از دستم در رفته :)

    داداش کوچیکه .. حسابی بخون وگرنه روزی میرسه ک مثل من حسرت گذشته ها و نمره های دبیرستانت رو میخوری ..

    منم ا خودم میگفتم عب نداره .. مهم نیس .. الان ولی

    هر شب خواب میبینم تو مدرسمونیم و با بچه ها

    امتحان داریم و من هیچی نخوندم .. بعدشم با تصور یه نمره افتضاح ازین خواب پریشون بلند میشم ..

    یه بیست باری شده  ک این خوابا میبینم

    .. در یک کلام عالی بود کلا مهارت نویسندگیت .

    و اینکه موفق باشی..

    بدرود برادر
    ممنونم. لطف دارین :) 
    چشم می‌خونم :) 
    شما هم موفق باشین ان‌شاالله :) 
    خدانگهدار :) 
    مؤید باشید

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up