مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : امون از اونایی که میگن، شهیدتون چقدر گرفته؟
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

کلاش‌نیکُف

چهارشنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۶، ۰۵:۴۰ ب.ظ

همونطور که انتظار داشتم، استرس نذاشت خوابم عمیق بشه. ساعت پنج و نیم که گوشیم زنگ زد، خاموشش کردم و خوابیدم تا شیش و بیست و سه دقیقه. دوباره گرفتم خوابیدم و یهو گفتم پاشو دیگه، ده شد :/ و بیدار شدم و دیدم ساعت شیش و بیست و هفت دقیقه هستش هنوز :/ بیخیال خواب شدم. ساعت هفت و ربع حرکت کردیم و هشت و ربع رسیدم. دقیقا یکساعت منتظر شدم تا امتحان شفاهی نهج‌البلاغه رو ازم بگیرن. با توجه به اینکه می‌دونستم بیانم خوب نیست و بلد نیستم درست و حسابی حرف بزنم، انتظار بیش‌تری از خودم نداشتم. هنوز دو دقیقه نگذشته بود که لرزش رو توی پا و به صورت واضح‌تر توی دستم حس می‌کردم. لامصب هرلحظه می‌خواستم به یادداشتم نگاه کنم سرش رو بلند می‌کرد زل می‌زد توی چشمم :// دو سه تا سوتی هم دادم که نمی‌گم که شما دیگه نخندین حداقل :)) بعدش امتحان کتبی و بعدش حرکت به سمت پادگان. یا همون میدون تیر :دی

ساعت نه و نیم راه افتادیم و یه ربع به یازده تقریبا، رسیدیم. در تمام این حدودا یکساعت، سرعت8مون بین 20 و 100 جابجا می‌شد! از بس که هی می‌رفتیم و هی نمی‌رسیدیم. چقدر دور بود پادگان! رسماً توی کوه‌ها بود :| 

رفتم داخل و حالا استرس نمره‌ی دفاعی ولم نمی‌کرد. که غایب نزده باشن! که نکنه یادشون بره حاضر بزنن. که نکنه نمره رو کمتر بدن -_- یعنی از دست این آقای ر.! چه کارا که نمی‌کنه :/ رفتم و گفتن آموزش ندیدی؟ و گفتم نه! که ای ‌کاش می‌گفتم آره :))) والاع! یه خشاب جا زدن و گلگدن! کشیدن رو که بلد بودم :/ هیچی دیگه! دوساعت هم رفتم با یه کلاس دیگه آموزش دیدم و اومدم واسه تیر در کردن :| یه صداگیر می‌دادن میزدم به هدف :دی ولی جدای از اینکه سیبلی در حقیقت وجود نداره، باید بگم که دراز کش بدترین حالتیه که می‌تونن واسه یه تازه وارد در نظر بگیرن. هرچند حس می‌کنم می‌خواستن حرکت بچه‌ها رو محدود کنن که حماقتی ازشون سر نزنه، ولی ایستاده خیلی بهتره. حداقل مثل آدم توی دستت می‌گیری اسلحه رو. متاسفانه برخلاف اینکه توی کلاس گفتن پشت هم نزنید و ده ثانیه صبر کنین بین گلوله‌ها، صبر نکردم. یعنی اصلا اسلحه رو در اختیار نداشتم. ماشه رو که می‌چکوندم اسلحه بازی می‌کرد توی دستام. اصلا واسه خودش پرت می‌شد. فارغ از این‌که گوشم بدجور سوت می‌کشید و به‌سختی می‌تونستم تمرکز کنم :| حیف شد تیرها به هر صورت :/ می‌تونست بهتر استفاده بشن. دستم هنوز بوی کلاش رو میده :دی 

موقع برگشت، معاون سوئیچ رو داد که بدم به آقای ر.. رفتم که بدم و رسیدم به ماشین و بلند خطاب به اونی که توی دبیرخونه کار می‌کنه گفتم آقای ر. کوئه؟ یعنی کجا. استش رو نگفتم و دوباره بلندتر گفتم. یهو خودِ ر. برگشت و گفت من اینجام. :/ دقیقا کنارش بود. و من ندیده بودمش :||| خوب شد چیزِ دیگه‌ای نگفتم :/ 

بعدش هم رفتیم خونه‌هامون. :| 

  • Mr. Moradi

نظرات (۱۰)

سوتیا رو مینوشتی حداقل اه =/
چیز خاصی نبودش :دی
چه خشنن :|| ما رم میخوان ببرن :|| وا خوفناکا :/ من ذوق داشتم واس میدون تیر آخه که :[
کجاش خشن بود؟ نه. اشتباه منظورم رسیده. خشن نبود. تنها موردی که اذیت می‌کرد صدای بلندش بود که اونم ضرری نداره برای شنوایی! ولی اون لحظه گوش سوت می‌کشه طبعاً... 
ذوقت رو حفظ کن :دی
  • بــاهــ ــار .
  • وااااای من دوباره یاد گلن‌گدن کشیدن خودم افتادم ^___^ انقدررر باحال بود! مال ما تیر واقعی نداشت و تو وضعیت نشسته تیراندازی الکی میکردیم:/
    بعد اینا که خوب میزدن ازشون عکس میگرفتن میگفتن ماشالااااا :)))ینی عالی بود لعنتی -]-
    گلن‌گدن اگه گیر نکنه و اذیت نکنه، باحال‌ترین قسمتِ ماجراست :دی ولی من توی اون وضعیت درازکش! خیلی دیر گلن‌گدن کشیدم :/ از هر طرف داشتن میزدن و من توی کشیدن این بدقلق مونده بودم. و بعدش هول شدم و تیرهام الکی هدر رفت. 
    تیراندازی الکی یعنی چی؟ خشاب خالی که نبوده چون گفتی که بعضیا خوب میزدن. اگه منظور تیر مشقی‌ـه، که تیر مشقی هم بی‌خطر نیست. ضمن اینکه تقریبا مثل همون تیر واقعی می‌مونه واسه کسی که شلیک می‌کنه. 
    یادمه اون سال که ما آمادگی دفاعی داشتیم (اول دبیرستان)، اسلحه رو فقط نشونمون داد. اونم از دور!!!
    پارسال به ما هم فقط از دور توضیح دادن. ولی امسال که دوم دبیرستان قدیم حساب میشیم، بردن میدون تیر. راستش نمی‌دونم دخترها رو هم می‌برن میدون تیر یا نه. 
  • بــاهــ ــار .
  • نه باو تیر نداشت که عصن با اون قیافه‌ش:/
    خالی میزدیم ولی خب معلوم بود از قیافه ی طرف ک مثلا حالو این تیرم داشته باشه میزنه به هدف یا تو باقالیا مثلا..
    اینارو تشویق میکردن ^___^
    وای اره صداش مخصوصاً وقتی که چند نفر همزمان گلن‌گدن میکشن عالیههههه:)))
    از قیافه‌ی طرف :| اسلحه‌ی خالی :| هدفِ ناموجود :|
    اصن تیر داشته باشه، صدبرابر فرق داره با وقتی تیر نداره. اینو امروز وقتی فهمیدم که اسلحه مثل تو فیلما پرتاب شد سمت بالا و اصن نشد کنترلش کنم در اون وضعیت... :)) 
    آره :دی :)) 
  • پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
  • دفاعی ما دخترا چقدر فرق داشت :))))
    دفاعی ما که همونه، همین یه بار بردن میدون تیر فقط :)) 
  • بــاهــ ــار .
  • حیف اینجا به علت رعایت شئونات نمیتونم جواب بدم، حیف ینی حیف 😂
    چی می‌خواستی بگی مگه -_- :دی
    اخییییی
    ب ما اصن تفنگ نشونم ندادن
    واس ۱۲ نمره ش باید میرفتیم مناطق جنگی
    یه اردو دو روزه که به هرچیزی شباهت داشت الا بازدید از تفنگو اینا:|
    ای بابا :/ نمیدونم روال کار مدارس دخترونه رو؛ ولی اسلحه رو باید نشون میدادن دیگه :|
    یادم به میدون تیر رفتن خودم افتاد.چیز عجیبیه

    میگما،میشه خواهش کنم استرست رو کنترل کنی؟ یاد بگیر کنترلش کن.مرسی
    اوهوم :) 

    خیلی سعی می‌کنم -_- ولی نمیدونم چرا نمیشه :/
    انشاء خوبی می‌شد برای موضوع: دیروز خود را چگونه گذراندید؟ نه؟
    مخصوصا آخرش که یک پایان فوق‌العاده داره"رفتیم خونه‌هامون". ;-)
    اوهوم :دی
    :)) 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up