مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : امون از اونایی که میگن، شهیدتون چقدر گرفته؟
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

سِرُم

يكشنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۶، ۰۸:۳۵ ب.ظ
دیشب نمی‌دونم چجوری خوابیدم. صبح هم یه لقمه بیش‌تر نتونستم بخورم. دیدم برم مدرسه، ممکنه بدتر بشم و خب نرفتم. تا ساعت به هشت و هشت و نیم برسه، فشارم پایین اومده بود و هم سرم سنگین شده بود و هم حالم از همه‌چی بهم می‌خورد. رفتیم دکتر و واسه امروز گواهی نوشت ولی باید واسه فردا هم می‌نوشت :| من که فردا هم نمیرم! هنوز حالم خوش نیست. یادش بخیر، وقتی هشتم بودم، یه‌بار حالم خوب نبود و رفتم مدرسه، خدا نصیبِ هیچ‌کس نکنه :)) هوا سرد بود و منم تب‌ـم شدید شده بود و فقط میلرزیدم. از شانس، عربی هم همون روز ازم پرسید و با نهایت افتخار از ده، نه و نیم شدم و واقعاً راضی بودم از خودم :دی 
دکتر فشارم رو که گرفت، گفت کمتر از ده هستش، مینیمم هم روی شیش‌ـه :)) یادمه اول ابتدایی که بودم، یه‌بار فشارم اومد روی هشت و تقریبا دیگه بی‌هوش و بی‌حس بودم و دکتر واسه اینکه من رو راضی کنه سرم بزنم، گفت یا سرم یا سه تا آمپول :))) آخرش همون سرم رو هم نزدم :دی 
این‌بار ولی سرم زدم. هم دلم واسه سرم تنگ شده بود و هم اون اتاقِ تزریقات، همون اتاقی بود که اولین بار اونجا سرم یا آمپول زدم. چه خاطره‌انگیز :دی

از زورِ گرمای تب، همه‌ی سلول‌های عصبیم دچار دگرگونی شده بود :/ آب میزدم به صورتم، انگار دارم پارچه رو می‌ندازم روش! یا موهام شبیه این پارچه‌های خز دار لمس می‌شد! کلا به درکِ جدیدی از دنیای لامسه رسیدم :)) 
همین دیگه... تا درودی دیگر، بدرود!
  • Mr. Moradi

نظرات (۲۰)

  • بــاهــ ــار .
  • خب حالا که مریض بودی بد و بیراهامو پس میگیرم که سه روز تعطیلی :)))
    تعطیلی نوش جونم اصن :دی :))) 
    دلش واسه سرم تنگ شده  بود ://


    مواظب باش
    :دی

    چشم! :)) 
  • پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
  • مواظب خودت باش مستر 
    یه مستر که بیشتر نداریم :)
    منم حالم بد بود. قرص آزیترومایسین خوردم الان خیلی بهترم. میخوای امتحان کن :)
    چشم :) 
    لطف دارید :) 
    سعی می‌کنم امتحان کنم :) 
    حالا علاقمند به سرم قبلا دیدم ولی دل‌تنگِ اتاق تزریقات؟!:/
    ان‌شاءالله زودتر بهتر شید.
    دل‌تنگ که نه، ولی خب خاطره‌ست دیگه :)
    ان‌شاءالله. ممنونم. 
    امیدوارم گرمازده نشده باشید مثل من
     و اینکه خدا عزیزای همه رو سالم و سلامت نگه داره :) 
    گرمازده؟ اولِ بهار؟ :)) امیدوارم دیگه گرمازده نشین :) 
    ان‌شاالله :) 
  • هانیه شالباف
  • روی چای‌نبات تاکید نکنم دیگه :))
    :)) 
    این ویروس نمیدونم چیه تورشت اُفتاده..
    ماهم بی نصیب نموندیم
    انشااالله حالتون بهتر بشه.
    حالت تهوع و اینا؟ :دی 

    ممنونم :) 
    من عاشق سرمم :)))

    ولی آمپولو تنفر دارم :/

    ضعیف بودین هروقت اینطور شدین یه لیوان آب قند بخورین درست میشه :)
    نه دیگه! من عاشقش نیستم :دی

    از آمپولِ داخلِ سِرُم هم متنفرید؟ :دی :)) 

    شیرینی‌ها و چیزهای شیرین، یخورده حالم رو بهم میزدن و هنوز هم بهم میزنن :| :)) 
    آب قند منم دوسندارم اصلا

    اما وقتی مجبورید باید میل بنومایید :))
    نه نه! بحث علاقه نیست. اتفافا بهش علاقه‌مندم. اما بیماریِ من حالت تهوعه :)) و از هرچیزی حالم بهم میخوره این چند روز :دی 
    سلام
    امیدوارم زودتر خوب بشید و اگرم تا الان خوب شدید که خدا رو شکر :)

    + خوشم میاد دوستان هر کدوم هورمون دکتروسین توی بدنشون فعال شده ؛ یه چیزی تجویز میکنن :))))
    سلام
    ممنونم :) 

    + :))) 
    بنده با سرم و اتاقِ تزریقات خاطره ها دارم :دی
    :)) 
  • نیمه سیب سقراطی
  • من تا حالا سرم نزدم که دلم براش تنگ بشه :))
    مگه میشه؟ مگه داریم؟ :)) 
    ان‌شاالله که هیچ‌وقت هم نزنید :) 
    سرم نزدم تاحالا :O
    هرچند عجیبه واسم ولی ایشالا هیچ‌وقت هم نزنی :)) 
  • ام اسی خوشبخت
  • ان شالله حالتون خوب شده باشه اما اگه همچنان حالت تهوع دارید، زنجبیل بخورید. من یه قاشق میریزم توی آب جوش یا دم نوش پونه و میخورم.
    چرا فکر میکنید همه باید سرم زده باشن؟ حتی منی که هفته ای یه آمپول تزریق میکنم تا حالا سرم نزدم :)
    چشم. زنجبیل واقعا چیز خوبیه :) 

    والا برای ما تا فشارمون پایین میاد سرم میدن! نمیدونم چرا واسم عجیب بود کسی سرم تجربه نکرده باشه :) 
  • ام اسی خوشبخت
  • با سلام خدمت احمد آقا
    باید عرض کنم خدمتتون، اگه یه بار به عمرتون تجربه حالت تهوع داشته باشید میفهمید چرا دوستان تجویزهای مختلف میکنن، واقعا یکی از بدترین حس های دنیاست. البته امیدوارم هیچوقت تجربه اش نکنید.
    واقعاً واقعاً همینطوره! از بدترین حس‌های دنیاست! اگه شدید باشه، آدم نه خوابش میبره نه می‌تونه بیدار بمونه. واقعا سخته تحملش... امیدوارم کسی دچارش نشه :) 
    :))) کامنت ام اسی خوشبختو دیدم فکر کردم احمد آقا شمایی
    آیکونِ تفکر...
    نه
    اصن بهت نمیاد احمد باشی
    نه، احمد من نیستم. :))) 
    منظورشون جناب  «احمدرضا» ست که آخرِ کامنت‌شون به تجویزهای دوستان اشاره کردن :) 
  • معصـومــــــه پــورابـراهیـــم
  • ای وای!انشأاللّه سلامت باشین همیشه.
    آره خب اون جنبه که گفتینم میشه آم ما....آم ما چی؟خانم ها همیشه ابهت مردونه رو دوست داشتن و اگه حالا ندارن ،این یعنی؟ یه سیر نزولی!همیشه پشت هر افتی دلیلی نهفته است ،ایندفعه آقایون نهفتن😊😁
    ممنونم... 
    خب خانم‌ها دیدن داره به ضررشون میشه یا سودِ کمتری داره، دیگه دوست نداشتن اون ابهت! رو :دی
    این اتفاق برای منم دیروز دقیقاً افتاد! فشار روی هفت و سرُم و دو عدد آمپول. :|
    ایشالا که آمپولاش از نوع داخلِ سرمی بوده باشه :دی
    امیدوارم حالتون خوبِ خوب بشه :) 
    علیک سلام خدمت دوستان گرامی :)
    + حالا من و مستر مرادی نداریم که اشتباه گرفتید هم فدای سرتون (شوخی)  :))

    + درباره اون حس حالا تهوع که اگه کسی تجربش نکرده باشه ، قطعا بیماره :) ولی درباره تجویز ها ، به هر حال هرکسی رو بهر کاری ساختن و تخصص خودش رو میطلبه
    الان شما از این فاصله دور تجویز می فرمایید ، من متوجهم که نیتتون خیر هست ولی شما که با عادت های غذایی و مزاج ایشون آشنایی ندارید . مثلا درباره همون زنجبیل که یکی از دوستان فرمودن ، خود من اگه بخورم ، بخاطر حساسیت ، تب و لرز هم ضمیمه حالت تهوع میشه :)
    به هر حال وقتی یه شخصی میره دکتر ، معاینه فیزیکی میشه، اگر اونطرفا پزشک خانواده باشه ، سوابق پزشکی برسی میشه تا دارو تجویز میشه ولی با چندین کیلومتر فاصله ، حتی یه پزشک هم نباید بدون معاینه نسخه تجویز کنه
    به هر حال ، سلامت ، امنیت ، ارامش و دین آدما ، چیزهای خیلی مهمی هستن و اگه بسپاریم دست متخصص خودش ، خیلی مشکلات جامعه حل میشه
    عذر میخوام اگر باعث رنجش کسی شدم
    یا علی مدد :)
    سلام
    :) 

    مطمئن باش که من چشم‌بسته هرچیزی رو نمیرم امتحان کنم! اما یه‌چیزی مثل زنجبیل که من خودم میدونم مشکلی باهاش ندارم، یادم رفته بود و ایشون یادم آوردن. زنجبیل فوق‌العاده‌ست در این زمینه‌ها... 
    ضمن اینکه طب مدرن و داروهای شیمیایی و همین پزشک‌هایی که هستند، چه داخلی چه تخصص چه فوق تخصص و چیزهایی که تجویز می‌کنن رو شخصاً قبول ندارم :دی و اگه مجبور نبودم هرگز نمی‌رفتم پیشِ این‌جور پزشک‌ها :) 
    هر چند خیلی از داروهای شیمیایی هم از همین گیاها ساخته میشه ولی به هر حال ، متخصص طب سنتی داریم بالاخره همینطوری نیست که :)
    طب سنتی رو هم قبول ندارم :)) توضیحش مفصله که چی رو قبول دارم ;) 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up