مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : دیگری
مُنَقَّش

مُنَقَّش؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

ساقی داریم تو کلاس حتی :دی

يكشنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۵، ۰۸:۱۰ ب.ظ

صبح نه صفی در کار بود و نه معاونی و نه دبیری. من عاشقِ این چند لحظه‌ی قبل از کلاس هستم! میام توی راهرو، اینقدر از سرش تا تهش می‌رم که خسته بشم. وقتی خسته میشم، میرم طبقه‌ی پایین. اگه هنوز دبیر نیومده باشه، معاونی نباشه که گیر بده و کسی نباشه که نخوام باهاش روبه‌رو بشم، میرم تا دمِ در و هوای خوبی که اولِ صبح در جریانه رو می‌بلعم. حتی روزهایی که عصبی‌ام به هردلیلی، باز هم این‌کارِ تکراری حالم رو می‌تونه نسبتاً بهتر کنه. امروز عصبی نبودم، خسته هم نبودم. رفته بودم بالا. یکی اومد صدامون زد. آقای ر. من و خرخون شماره یک رو کار داشت. از این مسخره‌بازی‌ها دیدین حتما؛ نمیدونم چرا نکتة‌ی مشترکِ مدارس هست :دی مرادی دعوا گرفتی؟ :دی :)) گفتم آره، با بابای تو :دی :| والاع :| رفتیم پایین. ر. داشت با دبیر فیزیکمون حرف میزد. با توجه به حرف‌های دیروزش می‌تونستم بفهمم درباره‌ی عوض شدنِ مدیر هست. آخه این مدیر سالِ آخرشه و سال بعد عوض میشه! اصن همشونم عوض بشن مشکلی ندارم؛ این ر. عوض نشه فقط!! 

از دفتر بیرون اومد و رفتیم دفترِ خودش. ر. و خرخون شماره‌ی یک زودتر وارد شدن و تا من بخوام برم داخل، صندلی‌ها رو هم جابجا کرده بودن. کلید رو داد به من گفت در رو قفل کن! :| در رو؟ :| قفل کردم اومدم نشستم! گفتم چی شده ینی؟ نکنه نه من نهج قبول شدم و نه خرخون شماره‌ی یک صحیفه![نکنه اشتباه شده و میخواد مقدمه‌چینی کنه]. شروع به تعریف و تمجید که شما بیسارید و فلانید و این مقامو دارین و اون اخلاقِ خوب رو دارینو من مطمئنم استانی هم مقام میارینو و اینا که با خودم گفتم چی میخواد ینی؟ پوکر شدم نگاش کردم :| از خودش گفت و این‌که پدرش کشاورزه و همه‌ی اداره میشناسنش و اینکه درباره‌ش میگن آدمِ خوبیه ولی مقام رو نمیتونه نگه داره :دی هرکی بخواد مقامشو نگه داره و بالا بره باید هرچی بالاسری‌ـش گفت بگه چشم و همونو تکرار کنه ولی من حاضر نیستم و سر سفره‌ی حلال بزرگ شدم و اینا :) که الحق هم حرفِ ناحق نزده تا جایی که میشد! بالاخره رفت سرِ اصل مطلب. گفت این پسره هست تو کلاستون؟ فلانی؟ اومده بود چاقوکشی کرده بود؟ اصن اون روز سرم داشت میترکید. یادته که مرادی؟ میزد اینجا یکیو میکشت برای هفت پشتِ این مدرسه بس بود. خودشو بدبخت میکرد، کلاً بدبخت میکرد همه رو. حالا اولیاش اومده میگه قرص میخوره و روانیه و اینا ... اصلا نمیدونیم چیکار کنیم باهاش. از این‌ور میگیم اخراج از اون‌ور مدیر داد میزنه نه![یا یه همچون چیزی] کشت منو این مدیر. حالا اینا هیچی. یه‌چیزی میگم به هیچ‌کس نگید، به اولیاتون هم نگید. [وقتی سه‌بار گفت توروخدا به اولیاتونم نگید، با خودم گفت خب که چی؟ میخوای بگی سابقه قتل داره؟ :دی :)) دیگه از این بالاتر نیست که :دی] گفت از یه‌جایی بو بردیم که یه‌کسایی بیرونِ مدرسه به اینا مواد میدن که ببرن بفروشن :| :)) یه‌چندتا اسم که در همدستیِ باهاش مظنون بودیم گفتیم و یه‌ذره دردودل کرد و ما هم پا شدیم. به خرخون شماره‌ی یک گفتم نگی چرا اومدیم و چی گفت و اینا... مثلا بگو بخاطر شهریه کارمون داشتن. بیا یه‌سر تا دفتر. اتفاقا یکی از همین اسامی‌ای که گفتیم تویِ دفتر بود، رفیقم زد زیر خنده، زدم رو شونه‌ش گفتم نخند باو :دی جالب بود که معاون آموزشی به خرخون شماره‌ی یک گفت با فرمانده هماهنگ کردین؟ :))))))))) یه‌جوری اینو گفت انگار یه گردان میخواد عملیاتِ کشف و ضبطِ مواد انجام بده :دی اصن همین‌که به ر. گفت فرمانده خیلی باحال بود :دی 

:::

زنگ بعد رفتم برای فهمیدنِ محتویِ مسابقه‌ی نهج‌البلاغه. گفتم قضیه‌ی این چی شد؟ حواسش دقیقاً نبود که کدوم قضیه رو میگم. ولی گفت همینجا به گریه‌ش انداختم. نه با زدن و اینا. با حرف. میگه با داییش قلیون میکشه. من خاک بر سرِ این دایی بریزم. خاک بر سر این دایی. خااااک بر سر این دایی. خاک بر سر این دایی! دو سه بار دیگه هم تکرار کرد. :)) همین! چیزِ بیش‌تری نفهمیدم :دی

:::

+ اینکه می‌بینید این روزها ماجراهای مدرسه‌م و کلاً پست‌های مدرسه‌م رو به آقای ر. ختم می‌کنم، دو تا دلیل داره : یک اینکه میخوام ثبت بشن. دوم اینکه ماجرایِ خاصِ دیگه‌ای اتفاق نیفتاده. دوم و نیم هم اینکه موضوعِ خاصی برای نوشتن پیدا نمی‌کنم :)

  • Mr. Moradi

نظرات (۲۳)

آقا موضوع خاص رو بی خیال!!! قالب نو مبارک ^__^
قالب که واقعاً نیاز به خیلی‌چیزا داره. مخصوصاً هدر :دی ان‌شاالله کامل بشه توضیح میدم که چرا تغییر دادم :) ممنون :)
عجب :)))

یه سوال... شما خرخونِ شماره ۲ هستید؟! :دی

قالب جدید مبارک :)
:))

روی خودم اسم نذاشتم که :دی ولی اون اوایل که از رفیقم با عنوان «خرخون شماره یک» یاد می‌کردم برای اینکه سوءِتفاهمی ایجاد نشه میگفتم:«منم خرخونِ شماره دو اصن» :)) فقط برای اینکه بدونم درباره‌ی کی دارم حرف میزنم اسم مستعار گذاشتم، وگرنه ایشون نفر پنجم کلاس شده و قاعدتاً یک نیست، خرخون هم نیست آنچنان :دی :))

ممنون :)
چه کارآگاه بازی ای شده :))))))))))
ولی واقعا جای تاسف داره...هعی :/

:: خاک بر سر این دایی :)) ینی این چندتا جمله رو کاملا بی اراده با لحن خااااک بر سر این دایی کنن خوندم :دی


:: به به! اومدم اینجا میگم واع! هدر مستر مرادی کو؟ بعد دیدم قضیه فقط هدر نیست و خلاصه قالب نو مبارکـــــــــ :))

واس هدر کمکی خواستین در خدمتیم :دی
آره والاع :)))
هعی و هعی و هعی!!

+ همچین با غیظ و حرص میگفت خاک بر سر این دایی، آدم کیف میکرد[آدم خنده‌ش میگرفت] :)) خیلی عصبانی بود از دست اون دایی!! مطمئنم اگه همونجا بود یه بلایی سرش میاورد :)) 

++ ممنونم :) ان‌شاالله کامل بشه توضیح میدم درباره‌اش.

زحمت نمیدم به دوستان :)
  • منطقاً بهار هستم D:
  • گالبووووو :)))
    برم بخونم :/
    :))
  • منطقاً بهار هستم D:
  • خب هیچی دیگه ، خیلی زشته الان خوندم حرف خاصی ندارم بزنم ؟! :/
    نه، خیلی زشت نیست :)
    مبارک باشه قالب جدید،
    ولی قالب جدید خیلی زیباتر بود...
    موفق و پیروز باشید ...
    ممنون :)
    منظورتون قالب قبلی بود؟ :دی ظاهرش آره، ولی یه‌نقص‌هایی داشت که گاهی اذیت می‌کرد.
    خیلی ممنونم :)
    + البته این قالب هنوز کامل نیست و هدر نداره. اینم قشنگ میشه ان‌شاالله :)
  • منطقاً بهار هستم D:
  • علی هم کامنت نداره به اون گیر بدم از کادر ردش کنم :/ 
    چه وضیه آقا عصن -_-
    راستش علی اینقدر ویندوز عوض میکنه از روی آی‌پیش نمیتونم بشناسم و نمیدونم پستو خونده یا نه! پس گیردادن نداره اصلا :))
    جدا جای حرص داره...بزرگترا باید الگوی خوب برای کوچیکتراشون باشن نه اینکه دعوتشون کنن به سمت و سوی کج :)

    :: خیلیم عالی...پس ما منتظر کامل شدن قالبتون می مونیم :)
    والاع :)

    + ممنون :) امیدوارم کامل بشه :دی 
    میشه! ناامید مباش فرزندم :دی
    :)) سخته به هرصورت :دی
    نه بابا هدر که فقط باید طراحیش کنین آسونه. 
    مشکل دیگه ای هم هست مگه؟ چیز دیگه ای هم مونده؟ :)
    هوووم. خب جز هدر چیزیش سخت نیست. فقط فونت‌ها رو باید یه‌ذره روبه‌راه‌تر کنم که آنچنان به‌نظر سخت نمیاد :)
  • بلاگر آرام
  • یوهوووو مرسی:)))
    واقعا چی بود مشکلش؟؟؟
    خوب شد تنوعم شد برای شما و خوانندگان:)
    خب خداروشکر :))
    نمیدونم والا! از این مشکل‌های کوچیک زیاد داشت :|
    بله :)
    اوهوم فونت کار خاصی نداره!
    البته هدر هم جدا سخت نیست :| فقط باید یه عکسی چیزی طراحی کنین که باب دلتون باشه همین! آسونه :))
    آره. فونت حل شد :)
    همین دیگه! طراحی! ایده‌پردازی! کلاً زمان میبره :))
    حالا اصل ماجرا هیچی
    خرخون شماره یک؟ 
    از شما درسخون ترم هست مگه؟  :)))) 
    نه. طبق یه قانونِ نانوشته، عادت کردم که توی مطالب وبلاگ از این رفیقم، با این نام مستعار یاد کنم :دی یعنی توی مطالبم به «خرخون شماره یک» معروفه :))
    من نفر دوم کلاس و ایشون پنجم یا چهارم کلاس شد ترم اول :دی 
    من که هر وقت میخوام هدر طراحی کنم نرم افزارای لازم رو باز می کنم...همینجوری طرحای مختلف پشت سر هم میاد به ذهنم منم مدلای مختلفشو امتحان می کنم تا یه چیز خوب در بیاد :))

    نمونه ش همین دو سه روز پیش اینجا:
    http://manoobahar.blog.ir/

    شمام همینجوری برو جلو موفق میشی :)))

    عاغا اعتراف کنم دیگه! بلد نیستم چی به چیه اصن =)))) 
    الان نهایتِ قصدم اینه که یه مخلوطی از تصاویر با نرم افزار نقاشی درست کنم :))))
    نرم افزار نقاشی؟ ینی خوب در میاد؟ من تا حالا باهاش امتحان نکردم! *_*

    :: آهان چون اسم وبتون منقش هست میخواین اینطور باشه؟ قشنگ میشه...یه تم رنگی خوب انتخاب کنین و بعد تصویر بذارین. راستی مثلا هدر منو می بینین فونت نوشته هاش فرق می کنه؟ اینو هم می تونین درست کنین منتهی باید رو همون تصویرِ هدر بذارین. و با حذف یه کد مخصوص تو ویرایش قالب این عنوان و توضیحی که الان بالای وبلاگ هست حذف میشه بدون اینکه عنوان وب تغییر کنه. بعدش هدرتون مثل مال من...یا همینی که نشونتون دادم میشه. به همین راحتی به همین خوشمزگی :))
    منم بارِ اولمه :دی

    + نه! چون بلد نیستم کارِ دیگه‌ای جز چسبوندن تصاویر انجام بدم میخوام این‌کار رو کنم :)))) البته شاید بد نشه! باید فردا بعدِ مدرسه امتحان کنم :))
    بله، اونو بلدم برای حذف عنوان از صفحه :)
    آهان خب عیب نداره...امتحان کنین ببینین چی میشه. اتفاقا اینطور طرحایی یهویی قشنگ از آب در میان :))

    بسیار هم عالی ^_^
    ان‌شاالله :))

    خیلی هم خوب :)
    منم براتون درست می کنم ^_^
    یادگاری
    عیدی
    یا یه چیزی تو همین مایه ها :))
    ممنونم :)) ^__^
    زحمت نشه ها... راضی نیستم زحمت بدم :)
    نه بابا زحمت چیه :))
    آدم برا رفقاش کاری انجام بده زحمت نیست...رحمته ^_^
    لطف شماست :)
    یک سوال! ارتفاع هدرتون میخواین همین باشه یا بیشتر شه عیب نداره؟ :]
    نه، اتفاقا بیش‌تر از همینقدر باشه بهتره. ولی اگه میشه از 250px بیشتر نباشه بهتره :) بازم ممنون :)
    بازم اصل مطلب و اینکه من انقدر نبودم و نخوندم مطالبتون رو که خبر ندارم این قضیه اسم مستعار و اینا رو هیچی 😂
    نفر دوم؟؟؟ محااااااالِ =))) 
    اشکال نداره :))

    والاع :))) نفر اول 19/95 شد ولی من 19/84 :| امسال نشد که بشه :)
    سلام،
    بله منظورم همون بود :)
    سلام.
    :)
    آهان باشه. خواهش می کنم :))
    ممنونم :))
    هدر جدید مبارکــــــ :))
    دستِ سازنده‌ش درد نکنه :)) ممنونم :))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up