مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : امون از اونایی که میگن، شهیدتون چقدر گرفته؟
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

مراقبِ فایل‌های «فوق محرمانه»ـتان باشید!

شنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۲۵ ب.ظ

همین چند دقیقه‌ی پیش رفته بودم در پوشه‌های فایل‌های آپلود شده‌ام. بینِ آن فایل‌هایی که باید مُهرِ «فوق محرمانه» کوباند روی بسته‌شان و نگذاشت که کسی بفهمد چقدر برایت مهم‌اند! که باید آن‌ها را اگر حضورِ فیزیکی داشتند در زمین چال کرد و سالی یک‌بار به آن‌ها سر زد. از آن فایل‌هایی که نمی‌شود همیشه دیدشان! رفته بودم سراغشان. بعد از مدت‌ها روی یکی از صوت‌ها زدم. اسمِ فایل سال‌های سال است که «110» مانده و هیچ‌وقت هم تغییرش نداده‌ام. یک فایل صوتیِ حدوداً صد کیلوبایتی! یک صدای ضبط شده. یک یادگارِ باقی‌مانده از هفت سال پیش. هدفون را با دقت گذاشتم در گوش‌ـم و کابلش را فرو کردم در لپ‌تاپ. پلای را زدم. باورتان می‌شود یک لحظه شبیه برق‌گرفته‌ها شده باشم؟ آن نبود! در واقع یک‌فایلِ دیگر بود که هم‌اسمِ آن بود فقط! که اصلاً یادگار محسوب نمی‌شد! یک صدایِ تکراریِ ضبط شده از تلویزیون بود که تقریبا هیچ‌ویژگیِ خاصی نداشت. دو سه بارِ دیگر امتحان کردم. نه اصلاً آن نبود. جلو و عقب بردم. نه اصلاً. نه اصلاً آن نبود. با عصبانیت حذفش کردم. چهاردهمِ آبان آپلودش کرده بودم. من چرا آنقدر گیج شده بودم؟ چرا فایل را امتحان نکردم؟ رفتم داخلِ درایوها. پوشه‌های درایوهای کامپیوترِ قدیمی. «110» را سرچ کردم. یادم است همان روزِ اول که فایل‌های کامپیوترِ قدیمی را انتقال داده بودیم، یک‌نسخه از آن را کپی کرده بودم جایِ دیگر تا خدایی ناکرده، اشتباهاً حذف نشود. هیچ فایلِ صد و ده نامی نبود که همان فایلِ اشتباه آپلود شده‌ی بدردنخور نباشد! احتمالاً چند وقت پیش که آپلودش کرده بودم ، فکر کرده‌ام که دارم فایل کپی را حذف می‌کنم! اما انگاری فایل اصلی را بر فنا داده بودم. خدای من! باورم نمی‌شد چند حرکتِ ساده‌ی من و غرورِ بی‌جایم که آن‌موقع اجازه نداده بودم درستیِ فایل را چک کنم، توانسته بود پلِ بینِ من و هفت سال پیش را خراب کند! خشک شده بودم. هیچ راهی نبود. به سال‌های بعد فکر کردم که من، هیچ نشانه‌ای از سال‌های خیلی‌قبل ندارم که نشان دهم به کسی! به کسی که شاید روزی باشد. 

یک‌لحظه با خودم گفتم من این فایل را در گوشی نداشتم؟ گوشیِ 10 درصد شارژم را برداشتم. سرچ کردم. از تمامِ تصاویرِ «110»‌ که گذشتم رسیدم به یک فایلِ صد و ده کیلوبایتی. یک فایل با فرمتِ amr. خودش بود. وای خدای من. پیدایش کردم. من گذشته‌ام را پیدا کردم. گذشته‌ی نداشته‌ام را شاید! گذشته‌ای که به شدت فشرده شده است در یک فایلِ صد و ده کیلوبایتی.

  • Mr. Moradi

نظرات (۱۱)

  • پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
  • گاهی گذشته چقدر خوب است. وقتی پیدایش می کنی انگار خود گم شده ات را پیدا کرده ای 
    گاهی گاهی! 
    هووووف.. خدا رو شکر پیدا شد.



    +من این حس رو داشتم وقتی کتاب ادبیات پیش دانشگاهیمو بی خبر دور انداختن..
    حاشیه نویسی هاش..
    خاطره ی همه ی کلمه هاش..
    تنها چیزی بود که از معلم جان برام مونده بود.
    واقعا خداروشکر :)


    + این بی‌خبر دور انداختن‌ها خیلی سخته تحملش! چه خاطراتی که از بین نرفتن بخاطرِ این‌مورد :(
    حتی باخبر دور انداختن‌هایی که مجبور میکنن آدم رو هم خیلی بده :| 
    کلاً به‌نظرم نگه‌داشتنِ اینجور آرشیو‌ها مثل کتاب‌های درسی خیلی بهتر از دور ریختنشون هست. که البته نمیشه نگهشون داشت بیشترِ اوقات متاسفانه :/
    باز خوبه پیداش کردی!
    من اونقدر خاطره و فیلم و عکس به فنا دادم که کلا به فنا رفته که نگووو!!!
    آره. خداروشکر :)
    چه حیف... سعی کنین از این به بعد به فنا نرن :)
    می فهمم...خیلی بده...من خاطرات 8 سال زندگی رو تو یه فلش ریختم و یهو با یه حرکت اشتباه حذف شد همه چی...البته بعدش تونستم برشون گردونم ولی یه درصدی حذف شد و برنگشت...خیلی بده...خیلی...من اون لحظه که فلشمو خالی شده دیدم خون تو رگام ایستاد! شوک بودم تا چند لحظه...
    واقعا سخته! خیلی سخته. تازه اون هشت سال تمام بوده و این فقط صد کیلوبایت :)) مورد شما واقعا شوکه کننده تر بود. خداروشکر که بیشترش برگشت :)
    راستی به ته پست که رسیدم یه نفس راحت کشیدم! خداروشکر پیدا شد فایل :))
    خداروشکر :))
  • علیـ‌ تَرین
  • خوبه دیگه خدا رو شکر! حالا آپلودش کن گوش کنیم! :دی
    خداروشکر :)
    اوهوم...وقتی فایلا برگشت اندازه صدتا جشن تولد سوپرایزی خوشحال بودم :))

    خداروشکر ^_^
    :)))

    :)
    صدای بچگی های منو ضبط کردن رو کاست. چندی پیش هرچی گشتم پیداش نکردم.
    به گربه میگفتم "مومو".
    :-))
    مال زمانی بوده که به زور بابا مامان و چند واژه ی دیگه رو بلد بودم بگم.
    خیلی ارزش دارن این فایل ها.
    چه جالب :) امیدوارم پیداش کنید :)

    خیلی ارزش دارن واقعا ...
  • امیر حسین شیرزاده
  • سلام، حالا چی هست که اینقدر برات مهمه؟
    سلام...
    منم همیشه همچین فوبیایی دارم که نکنه...
    جاشون خدا رو شکر امنه و سال‌هاست سالم موندن اما خب کاره دیگه :|
    امیدوارم هیچوقت از بین نرن :)
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • خداروشکر که پیدا شد:))
    اون لحظه های پر از استرس رو کاملا درک می کنم، آدم حس میکنه دیگه هیچی نداره!
    خداروشکر :)
    اوهوم :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up