زیر بارون ، زیر برف ، قدم زدم! :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : Resonating Mind

چیزی ندارم بگم. هرچقدر مسخره و بی‌معنی باشه، خسته‌م. گیج شدم. نمیدونم واقعا!

بعضی وقت‌ها باید زندگی رو تقسیم بر دو کرد. بعد ضربدر سه. بعدش فقط باید نشست و نگاهش کرد تا تموم بشه. 

یه عهدِ نانوشته‌ای برام حکمفرما شده بود که تا وقتی واقعاً داغون نشدم ، سراغ این آهنگ نرم! یه قولِ نانوشته بود انگار! اصلاً سمتش نمی‌رفتم. همین چند دقیقه‌ی پیش یادش افتادم. پخشش کردم. داغون بودم؟ نمیدونم.

+ هیچ‌وقت فیلمی رو که نباید ببینین، نبینین! وقتی میدونین نباید ببینین نبینین! همه و همه‌ی اون یکساعت و بیست و هشت دقیقه‌ی دیروز داشتم دیوونه می‌شدم. داشتم می‌ترکیدم. خیلی لعنتی‌طورانه یادم می‌آورد هرچیزی رو که نباید! 

  • Mr. Moradi
  • دوشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۵ ، ۲۲:۲۸
  • دل نوشت
  • نمایش : ۴۷
۸ موافق
up