مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : مدال فیلدز
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

که بیش از خودت بی‌قرارِ تو هستم

پنجشنبه, ۷ بهمن ۱۳۹۵، ۰۸:۳۰ ب.ظ

یه موضوع‌هایی هستن که با فکر کردن حل نمیشن. بعد انسان‌هایی که شدیداً اعتقاد به فکر کردن دارن و هی سعی می‌کنن با فکر کردن حلش کنن. بعد هی نمیشه و هی اونا بیش‌تر مشغول میشن. بعد اونا حالشون بد میشه! بعد حتی ممکنه تصور کنن آخر خطن! یه‌سری از این آدم‌ها خیلی احمقن. یکجایی که شاید راهِ میانبری ایجاد بشه ، به فجیع‌ترین شکل ممکن خرابش می‌کنن. پل‌های پشت سر و جلوی پا و آینده و حال و گذشته و پسا آینده رو حتی می‌پوکنن با چند حرکتِ مزخرفِ چرت و پرت. با چند فکرِ ابلهانه. بعدش پشیمون میشن. اما احمق‌هایی از این دسته هستن که به تمام معنا احمقن! باز هم ول نمی‌کنن. اونقدر اشتباه میرن مسیر رو ، اونقدر اشتباه می‌کنن که دیگه حتی اون حسِ پشیمونی هم بهشون دست نمیده. که حتی پشیمون نمیشن از راهِ رفته! یا پشیمونیشون مصنوعیه. اینا به مرحله‌ای میرسن که دیگه نمیخوان حتی فکر کنن. که دیگه حتی از هرچیزی که یادآور باشه براشون میخوان دوری کنن. اینم خودش یه راه حل میتونه باشه ولی یه‌چیزی هست شبیهِ پاک کردنِ صورت مسئله! یا رفتن به سوالِ بعدی :| اینا حتی ممکنه از یه کامنتِ معمولی و ساده و غیرخاص و واضح و تک ، توی پستِ قبلیشون ، ناراحت بشن! خیلی الکی! خیلی خیلی الکی! اینا حتی بعضی پست‌های ساده و معمولی و حتی دوست‌داشتنی ، میتونه ناراحتشون کنه ، اونقدر که خودشونو متقاعد کنن که در اون‌باره کامنتی نذارن! این آدم‌ها وقتی به این مرحله میرسن ، واقعا نمیخوان فکر کنن. واقعاً فکر میکنن که با فکر نکردن اگه چیزی حل نشه ، حداقل بدتر نمیشه ، چونکه با فکر کردن چیزی حل نشده. اینا میدونن خیلی احمق بودن. و حتی می‌دونن که کلِ زندگیشون باید از جانبِ چیزی اذیت بشن که وجودِ خارجی نداره. این مرحله‌ی فکر نکردن مرحله‌ی مسخره‌ایه! در عینِ حال که بشر در تلاش‌ـه که فکر نکنه ، بیش‌ترین میزان تمرکزِ فکری‌ـش به همون مسئله‌ی نصفه و نیمه پاک شده اختصاص پیدا میکنه؛ اونقدر که حتی مسئله رو کامل دوباره می‌نویسه. از اول. مثل احمق‌ها.

من دلم واسه اون حسِ پشیمونیِ عمیقِ قبل از "خیلی احمق" بودنم تنگ شده. واقعا تنگ شده. من واسه اون حسِ پشیمونیِ چند لحظه‌ای که جایزه‌ش یک خواب و خیالِ ساده و عالی بود تنگ شده. 

بشنوید

  • Mr. Moradi

نظرات (۱۷)

خیلی عمیش بودش :)
من دارم تمرین میکنم ، که دیگ حداالامکان صورت مسئله رو پاک نکنم و یه جورایی خودم حلشش کنم و باهاش کنار بیام !
به نظرم پاک کردن صورت مسئله ادمو ضعیف بار میاره !
البته به مسئله هم بستگی داره. بعضی مسئله‌ها اشتباه نوشته شدن که باید اول پاک بشن تا اصلاحشون کنیم :)
اوهوم 
موافقم :)
خیلی هم خوب :)
  • منطقاً بهار هستم D:
  • نمیگم چرا ولی خیلی پست به موقع و خوبی بود .. دمت گرم ..
    :)
    با گروه دوم ک کاری نداریم چون انقدر خطا و اشتباه داشتن ک نمیشه در موردشون بحثی کرد ولی اولی شما گفتی با چند تا حرکت مزخرف و چرت من میگم حتی با دوکلمه حرف ک نباید بزنن و میزنن شاید همه مسیرارو خراب کنن..
    من احتمال داره وارد گروه دوم شده باشم :))
    همینطوره. حتی دو کلمه حرف میتونه همه‌چی رو عوض کنه.
  • پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
  • من واقعا به مرحله فکر نکردن رسیدم. میخوام فکر نکنم ولی دقیقا به همون ماجرا فکر می کنم :( خیلی بده:( راه گریزی نداره انگار 
    شاید داره ولی سخت باشه راهِ گریزش ...
    یه ساعت پیش این پستو خوندم
    خواستم کامنت بذارم
    کار داشتم نشد
    اومدم الان بذارم کامنتتونو دیدم کامنتم یادم رفت :)))))

    ضمن آرزوی موفقیت در ایام امتحانات
    خوشحالم که خوانندگان درس خوانی چون شما دارم
    همین فرمونو بگیر بیا دانشگاه سابقم :))
    چه کامنت تو کامنتی شد :))) احیاناً چندماهِ دیگه که میام این پست‌ها رو مرور کنم ، این کامنت رو میبینم و با خودم میگم چه کامنتی داده بودم؟ و منم کاری که داشتم رو یادم میره :))) 

    ممنون :)
    من تجربی‌ام! شریف چیکار میتونم داشته باشم؟ :))
    حتی اگه انسانی هم باشه میشه!
    خیلیا از تجربی میان اونجا شیمی میخونن
    تازه ریاضی بچه های شیمی آسون ترم هست
    هووووم!
    مثلاً شیمی بخونم چیکاره میشم؟ شیمی‌دان مثلاً :))
    جالبه :) همه‌چی بستگی به رتبه‌م داره :)
    کسی که طعم زبان عسل نمی فهمد
    توهرچه هم بخوانی غزل ؛ نمی فهمد
    حکایتِ نرود میخ آهنی درسنگ ؛
    مخوان که سنگ ضرب المثل نمی فهمد
    حدیث عاشقی به پایان نمی رسد اما...
    دریغ ودرد که این را اجل نمی فهمد
    قشنگ بود :)
    دو بار خوندم تا متوجه شدم.
    :-)
    لطف کردین :))
    من مدلِ تربیتی اونجا رو به دانشگاه های دیگه ترجیح میدم
    اصن دیسیپلین عجیبی داره
    شیمی که سهله
    آفتابه‌سازی هم اگه جزو رشته های شریف باشه بخون


    راستی این پست و کلاً پستات خیلی پیچیده است
    زیر دیپلم بنویس پسرم :)
    آفتابه‌سازی؟!!!! :))))))))))
    علاقه‌مند شدم به شریف :))


    چی بگم والا :)) خودم وقتی به صورت کلّی به این پستم نگاه میکنم، برام مبهم و پیچیده به‌نظر نمیاد. نمیدونم دیگه چجوری بنویسم! شاید این پیچیدگی هم جزو سبکِ نگارشی‌ـم محسوب بشه :)
  • محمدرضا عاشوری
  • مرسی مرسی. من گاهی دلتنگ دوباره و چندباره اشتباه کردنم میشم.
    اشتباه‌کردن ، دلتنگی داره؟! :| متوجه نشدم :)
  • بنیامین دهقانیان
  • من الان باید بشینم فکر کنم که این وقت شب، این پست تا اخر بخونم یا نخونم! و اگر تا اخر بخونم احساس احمق بودن بهم دست میده یا نمیده ...
    احساسات آدم GPS نداره که بفهمه کجا را اشتباه رفته ... کجا وارد وادی احمق ها شده و ... 
    انسان میفهمه کجا داره اشتباه میره! حداقل بعضی اوقات میفهمه.
  • منتـــظر المـهـدی۳۱۳
  • :-)
    :)
    من واقعا از پستای اینجا خوشم میاد.
    چه خوب :) خوشحالم از این بابت :)
  • سجاد اصلانی
  • سلام چطورمیشه وبلاگ بروز رسانی کرد
    :|
  • محمد روشنیان
  • احساسی مثل خندیدن بی‌جا وسط یک موسیقی غم انگیز. (برای اون دسته از افراد)
    :)
  • محمد امینی
  • خیلی پست قشنگی بود :) . دم شما گرم

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up