غم بود که بی‌دعوتِ دل ساکنِ دل شد :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : Resonating Mind

میدونم چی شد که شب شد! ولی کی از غم دعوت کرد؟ 

ببینید و بشنوید :

دریافت

:::

فایل صوتی

  • Mr. Moradi
  • پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵ ، ۲۰:۴۷
  • دل نوشت
  • نمایش : ۸۸
۳ موافق

نظرات ( ۸ )

به قول شهریار:
ای غم بگو از دست تو آخر کجا باید شدن
در گوشه ی میخانه هم ما را تو پیدا می کنی...

نبینیم غمگینید...
هر وقت  غم اومد سراغتون درو روش ببندید...حتی اگه اومد تو بیرونش کنین...غما بی جنبن...باهاشون خوب برخورد کنین میرن فامیلاشونو هم میارن :|

ممنون بابت این فایل...خیلی خوبه...
لعنتی وسط چارتا کتاب و دفتر دیگه چجوری آخه!؟‌ :))

امیدوارم همیشه سرحال و شاد باشید :))

اوهوم خیلی خوبه :)
ما اگه می تونستیم رفتارشو درک کنیم که حال و روزمون این نبود :))

مرسی ^_^ همچنین شما :))

اوهوممم :)
والا :)

ممنون :)

:)
غم و شادی مهمان ناخوانده هستن و ما همیشه باید میزبان محجوب و صبور باشیم :)
بله ، همینطوره :)
روزم همه شب بود...
خیلی قشنگه.
اوهوم :)
سلام به دوست گرامی وبلاگتون خیلی باحاله

یک سوالی داشتم آیا شما در وبلاگتون یک نویسنده دیگر انتخاب نمی کنید.

من هر روز براتون پست می گذارم و بازدیداتون رو اضافه می کنم.

اگر خواستید داخل نظرات بگید.

ممنون
اینجا یه وبلاگِ شخصیه! وبلاگِ تبلیغاتی-تجاری نیست که :)))
همیشه برام جای سوال بود این دردانه نوشت که بالای صفحه است یعنی چی, الان دیدم اخرین مطلب وبلاگ منه, جالب بود :)
پستی از وبلاگ‌های دیگه رو دوست داشته باشم توی دردانه نوشت لینک می‌کنم :)
ممنون که این بار قرعه به نام وبلاگ من افتاد :)
قرعه نیفتاد :)) پستتون خیلی خوب بود از نظر بنده :) 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

up