مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : فقط خدا ازمون بگذره...
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

هیچ‌جا نمیریم! همین‌جا هستیم!

جمعه, ۳ دی ۱۳۹۵، ۰۶:۳۳ ب.ظ

امروز نمی‌دونم چه خبر بود که چند نفری رفتن ، دو نفری رو می‌شناختم و یه نفر رو دورادور می‌شناختم و یه نفر رو هم نمی‌شناختم! دقیقاً متوجه نشدم تقصیر کی بود و یا چی شد ..و مهم هم نیست!! چرا؟ چون همه‌چی شده بازی!! نوشتن و خوندن شده بازی! وبلاگ شده بازی! طولانی نوشتن و ننوشتن شده بازی ... اصلاً همه‌چی شده بازیِ وبلاگی! من هم گِله دارم از اونایی که بد می‌نویسن و هم از اونایی که به هر طریق باعث میشن یه عده برن و هم از اونایی که میرن! اونایی که میرن راستش حق ندارن برن! مثلاً هرکدوم از ما ، حق نداریم هِی و هِی اینجا رو خلوت‌تر از قبل کنیم! حق نداریم واقعا! هرچند من به خودم این حق رو دادم و فکرهایی دارم ، ولی بقیه حق ندارن. می‌دونید کیا حق دارن؟ اونایی که عذرشون در حدی موجه هست که اگه با همچون عذری امتحان ترم رو غایب کنن ، نمره‌ی صفر بهشون تعلق نمیگیره! مطمئنین اینقدر عذرتون جدی و بزرگ و مهم و برجسته‌ست؟ هرچند من مطمئنم از لحاظ عذرِ خودم ، ولی به همه‌ـتون اطمینان میدم که عذرتون اصلاً هم موجه نیست! باور ندارین عذرتون و دلیلِ توجیه‌ـش رو بگید تا پدرِ عذرتون رو در بیارم و جلوی‌ِ چشم‌ـاتون بذارم :| اُفتاد؟

خب بچه‌های خوب! از این پست نتیجه گرفتیم که اینجا نیومدیم با هم بازی کنیم! نیومدیم همدیگه رو آزار بدیم و حتی نیومدیم که با آزارهای بقیه رنجونده بشیم! ما اینجائیم چون اینجائیم! ما می‌نویسیم چون دوست داریم بنویسیم! ما دوست داریم بنویسیم چون وبلاگی برای نوشتن داریم! ما وبلاگی برای نوشتن داریم چون اینجائیم! پس حق نداریم اینجا رو ول کنیم و نوشتن رو دوست نداشته باشیم و وبلاگی برای نوشتن نداشته باشیم! ما حق نداریم که این حق رو از خودمون سلب کنیم چون این حق رو بدست آوردیم! این حق رو بدست آوردیم چون اینجائیم!

  • Mr. Moradi

وبلاگستانی

نظرات (۱۵)

چند نفر رفتن مگه؟
چرا من بی خبرم -_-
دو سه نفری رفتن ...
یه لحظه یاد این گروها افتادم که تو پی وی یه اتفاقایی میفته بعد یهو همزمان سه چهار نفر باهم لفت د گروپ میشن! :|

می دونم مقایسه ی خوبی نیست و این حالت و شرایط ربطی به اون حالت نداره ولی اون لحظه که چند نفر باهم تخته کردن و خداحافظی کردن یه همچین تصوری تداعی شد! :|

هرچند چندین وقته که توی گروهِ خاصی عضو نیستم ، ولی دوسال پیش همچین موردی رو درک کردم :| ولی ای‌کاش وبلاگ‌ها وضعشون بهتر بشه :| روز به روز داره بدتر میشه :/ 
من فقط پاتریک رو خبر دارم. 
اون دونفر کی هستن؟
:-/ چقدر فضای وب نویسی یه جوریه. 
اوهوم :/ چه میشه کرد؟!
در ادامه جواب کامنت سوم : بعلاوه ی المی !:|
ای بابا :/
و ایشون :http://rasta135.blog.ir
:|||| ایشون دیگه چرا آخه؟! ای باباع!!
  • آقاگل ‌‌‌‌
  • آقا دنبال مصداق یابی نباشید.
    اینکه امروز چند نفر با هم رفت فقط شد یک بهونه برا نوشتن!
    وگرنه این فضا خیلی وقت بود که برقرار بود.
    چند نفر توی این چند ماه فیلتر شدن؟ چرا؟ به خاطر چی؟ 
    چند نفر قبل از این رفتن؟ 22 فوریه مثال بارزش. توکا چرا فیلتر شد؟ 
    دنبال مصداق نباشید. اصل حرف رو بزنیم. 
    دست مریزاد به این نوشته ات مستر.

    آره ، خیلی وقته اینجا خلوته ، خیلی وقته که دیگه پستِ درست و حسابی نیست ، و خیلی وقته که مثل قبلاها نیست! ولی ما چرا بیایم بزرگترش کنیم؟ چرا بیایم خودمون بریم؟ ، خودمون قضیه بسازیم؟ خودمون به قضیه‌های الکی و حرف‌های بقیه توجهِ ویژه نشون بدیم؟ خب ما هایی که هستیم حداقل خوب باشیم!
    فیلتر راستش خبر ندارم :) بین اونایی که من میخوندم هیچکدوم .. 
    اوهوم ، 22 فوریه ... :(

    ممنون.
    الان یعنی چی که خودت عذرت موجهه؟!!!! :/
    ممنونم از دقت‌ـتون :)) 
    چقد خوب نوشتی...
    قبولش دارم
    ...
    همشهری که هست؟
    ممنون. :)

    آره ، همشهری هست :)
    خوبه :)
    :)
  • ام اسی خوشبخت
  • من بالاخره حقوق خودمد نفهمیدم. میشه بخش نتیجه گیری رو بصورت موردی بنویسد تا ما دقیقا حقوقمونو بدونیم :)
    یک اینکه اینجا نباید با هم [با احساسات ، شعور و درکِ همدیگه] بازی کنیم 
    دوم اینکه نباید همدیگه رو آزار بدیم
    سوم اینکه نباید آزار و اذیت دیگران روی عملکرد ما تأثیر منفی داشته باشه
    چهارم اینکه ما اینجا هستیم چون تقدیر و سرنوشت باعث شده ما اینجا باشیم
    پنجم اینکه ما بخاطر علاقه‌ـمون به نوشتن هست که می‌نویسم [نه بخاطر دیگران]
    ششم اینکه یکی از دلایلِ علاقه‌ـمون به نوشتن ، داشتن یک وبلاگ شخصی هست
    هفتم اینکه چون تقدیر و سرنوشت باعث شده که ما اینجا باشیم ، برای همین وبلاگ داریم
    هشتم اینکه بخاطر دلایل قبل از جمله تقدیر و سرنوشت ، علاقه‌ی به نوشتن و وبلاگ داشتن ، این حق رو نداریم که این فرصت و اینجا رو از دست بدیم و علاقه‌ی خودمون و موقعیت خودمون رو نادیده بگیریم و وبلاگی نداشته باشیم
    نهم اینکه چون این حق رو بدست آوردیم و به طریقی به این حق [حق نوشتن و داشتن وبلاگ و اینجا بودن] رسیدیم ، نباید اون رو از خودمون دریغ کنیم و نادیده‌اش بگیریم
    دهم اینکه ما صاحب این حق [نوشتن و وبلاگ داشتن] شدیم چون سرنوشت ما رو به اینجا آورده.

    اینم تفسیری از نتیجه‌گیریِ پست :)))
  • معصـومــــــه پــورابـراهیـــم
  • تصمیم گرفته بودم بی سرو صدا وبم رو حذف کنم، چون میدونستم اگه در موردش پست بزارم محبت دوستان مجازی مانع میشه، تو همین کلنجار رفتنا به اینجا سر زدم و آخرین پستتون منی که مطمئن بودمو مردد کرد!:)ببین چه می کنی با آدم! واقعا چی باعث میشه یکی خونه مجازیشو خراب که!! چی میشه که نویسنده رفتن رو ترجیح میده!! من خودم به شخصه خسته شدم از حضورم تو دنیای مجازی و شاید دلیلش بعضی از خواننده های یواشکی وبمه که دلم نمیخواد از من و حالم باخبر باشن درحالی که من ازشون بی خبرم
    خداروشکر که مردد شدید ...
  • פـریـر ...
  • این چند وقتی که نبودم و برگشتم...می بینم حال بیان از اون موقع هم بدتر شده...
    چرا واقعا؟ :/
    نمیدونم واقعا :(
    به قول نوشته ی یه دوستی ما اومدیم اینجا که خالی شیم، ولی بدتر پر و پرتر شدیم ، لبریز شدیم...
    وبلاگ نویسی فرهنگ خودشو داره، یکی ادبی مینویسه، یکی شعر، یکی سیاسی، یکی روزانه!
    ولی اینجا واسه هر نوشته ای باید جواب گو صد نفر شد، صدتا وکیل وصی، صدتا قاضی...
    و اصلا هم مال یه ماه و دوماه و نیست...که مصداق خاصی باشه، ولی خب ... این اواخر غیر قابل تحمل شد ...
    خلاصه که به قول رضا یزدانی "رفتن همیشه اختیاری نیست..آدم یه جاهایی رو مجبوره" ما اینو به خودمون مدیون بودیم، که ارامش خودمونو ترجیح بدیم... ما به حد کافی زندگی واقعی درگیرانه ای داریم، فضای اروم مجازی، و وبلاگ شخصی حق هرکسیه:) 
    من شما رو دورادور میشناختم نمیدونستم وبلاگ منو میشناسید تا اینکه کامنتتون رو گرفتم
    در هر صورت دلم خواست در جواب این پست اینا رو بنویسم ، نگاه کردن به قضیه از سمت ماها :)
    ممنون از شما
    حالا از این زاویه نگاه کنید که ما هم حق داریم که به اون صدتا قاضی پاسخگو نباشیم! مثلا چکار میتونه بکنه اگه ما بهش محل ندیم؟! حالا طرف فحش بده ، یا هرچیزی که میخواد بگه ، ما که میتونیم با دوتا کلیک کامنت‌هاش رو حذف کنیم! ما که هستیم ، ماهایی که توی وبلاگ‌های شخصی‌ـمون داریم می‌نویسیم ، اگه خوب باشیم و بمونیم و نریم درست‌تره تا بریم و فکر کنیم که اینجوری راحت‌تریم! ما اگه مثلا روزی ده تا کامنت رکیک از ده‌تا آی پی مختلف هم داشته باشیم کارش چندتا کلیک هست که همشون رو حذف کنیم :| همین :| 

    منم شما رو دورادور و از روی کامنت‌هاتون توی وبلاگ‌های بقیه میشناختم حقیقتش :)) 

    ممنون از شما!
    منم ممنون میشم تو این فکر رفتنو از سرت بیرون کنی! :/
    من که نگفتم میخوام برم :| کجا برم آخه :|

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up