مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : فقط خدا ازمون بگذره...
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

زمستون رو شروع کنیم؟

چهارشنبه, ۱ دی ۱۳۹۵، ۰۴:۴۷ ب.ظ

امتحان کتبیِ زیستِ امروز لغو شده بود ... گفته بود شفاهی ... ولی همون شفاهی رو هم نگرفت :)) در واقع یه کلاس دیگه تقویتی داشت و رفت اون کلاس و کلاس ما بیکار :دی 

توی راه مدرسه :دی هفت و سی و هفت دقیقه!! اصلاً هم به ساعت نگاه نمی‌کردم که دیرم میشه یا نه! بیخیال :))

.

زنگ دوم رفتم که پرینت بگیرم از متنی که برای انگلیسی آماده کرده بودم :)‌ دستگاه مدرسه کار نمی‌کرد ؛ رفتیم بیرونِ مدرسه :) فرقِ دبیرستان با مقطع‌های دیگه همینه :دی والاع!! نمیذاشتن تو ابتدایی بریم توپ رو از تو کوچه بیاریم چه برسه به اینکه بریم یه ربع بگردیم دنبال کافی‌نت برای پرینت :دی

ساعت ده و هشت دقیقه :دی همچنان بیخیالِ کلاس :دی

.

اومدیم کلاس و دیدیم دبیر زبان داره کارای خودش رو انجام میده و کلاس هم کارِ خودش رو :دی به خیال اینکه زنگ بعد امتحان قرائتِ دینی‌ـه ، تمرین کردم و خوندم ... زنگ خورد و زنگ بعدش ، در کمال تعجب دیدم دبیر شیمی برای تقویتی سرِ کلاس‌ـه :))) دبیر شیمی هم که گفت لازم نیست بمونی ، وسایلتُ بردار و برو ... :)) یه چند دقیقه‌ای که هنگ کردم ولی بعدش وسایلم رو برداشتم و رفتم :))‌ کلاً روزِ کم دردسری بود :دی

+ شروع شدنِ زمستون خوب بود! با توجه به اینکه پایانش تقریباً مقارن با پایانِ امتحاناته ، امیدوارم که پایانش خیلی خوب باشه :)

  • Mr. Moradi

دبیر انگلیسی 1

مدرسه

نظرات (۱۴)

عکس خوبیه:)) 
ما نمیتونیم گوشی ببریم مدرسه :/
ما هم نباید گوشی ببریم در واقع!! ولی بقیه تقریباً هر روز میارن :)) من امروز نیاز داشتم :دی
زمان ما دبیرستان هم نمیذاشتن بریم بیرون!البته پسر هارو خبر ندارم ولی ما رو اجازه خروج نمیدادن بهمون!

دستگاه مدرسه هم اگه خراب بود ، همینه که هست ،مشکل خودمون بود نه اونا ! -_-

ای بابا!! اینجا آسون‌تر می‌گیرن پس! آخه دانش آموز رو با یه تلفن یا در مواردی حتی بدونِ تلفن میفرستن خونه :دی 
:)))خب شوما گشت ندارید که:دی!!
دیگه موارد امنیتی نیست که بخوان همه‌رو هر روز بگردن که :دی
  • منِ مجازی
  • ما که بی اجازه میریم بیرون ولی خب یه بار لو رفتین و خداروشکر من نبودم اون روز بعد دیگه توبه کردیم :|
    :))) در رفتن از مدرسه ، مخصوصاً مدرسه‌هایی که دوربین داره مثل مدرسه خودم ، ریسکش بالاست :دی 
    نه اینکه ما هر روز بمب اتمی حمل میکنیم...گشت گذاشتن دم مدرسه:/
    :دی!
    نمیدونستم گشت میذارن واقعا!!! :| 
    عکس خیلی خوبه ^_^

    چه حس خوبیه لغو شدن امتحانا D:
    :))

    آره :دی
  • بهار پاتریکیان D:
  • چه حس خوبی داشت این پستتون :)))
    دلم واسه پست نوشتن تنگ شد :|
    :))
    از دستِ این تلگرام و اینا :دی پست بنویسید خاب :))
    ما تو دبیرستان مدرسه مون تو بازار سنتی شهر بود. زنگ تفریح با دوستان میزدیم بیرون نون سنگک میخریدیم و سلانه سلانه راه میفتادیم رو به مدرسه و کیف میکردیم.
    چه خوب :)
  • خانم لبخند
  • تصویر خیلی زیباست :)
    نمیدونم چرا با دیدن این پرنده ها و فضای خاص تصویر، یاد بقیع افتادم! :/
    پس بازم عکس میذارم :دی
    :)) راستش اینجا شباهتی به بقیع نداره ؛ شاید تصویر اینجوری افتاده :)
    تا حالا این خیابونو خلوت ندیده بودم!!:))
    رشتی هستین؟ :))
    صبح‌ها ، مخصوصا قبل از هشت ، همینقدر خلوت و ساکته :)
  • یکی دیگر
  • پایان خوبم آرزوست...
    :)
  • محمدرضا عاشوری
  • رشتی هستی؟ همساده ای پس
    خیلی هم خوب :)
  • آقای سر به هوا ...
  • زمان ما گوشی قاچاق بود :دی
    البته نصف کلاس موبایل نداشتن چون اون موقع هنوز اونقدر باب نشده بود :دی
    الانم گوشی قاچاقه ولی بچه ها میبرن :))
    نه رشتی نیستم ولی زیاد گذرم میفته!:)

    دوست دارم یه بار خلوتشو ببینم!!
    عمیقا حس میکنم بوی بهارنارنج و عید میده!!
    :)

    خلوتش جالبه :) ولی بوی بهارنارنج و عید نمیده :))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up