مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : اجنبی حرف بزن!
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

یه ذره هم رفع خستگی!!

شنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۵، ۰۷:۳۵ ب.ظ

از دیشب حس کردم که دوباره داره سرماخوردگی طرفم میاد و اشتباه فکر نکرده بودم! امروز امتحان شیمی داشتم ؛ هرچند درسته یه پنج‌شنبه و جمعه‌ی کامل وقت داشتم ، اما این دلیل نمیشه که وسط امتحان دقت‌ـم لنگ نزنه و 63/5 رو 63/59 نبینم و 9 صدم اضافه‌تر حساب نکنم و جوابم غلط نیاد!!! به همین شیرینی کوفتم شد!! حس می‌کنم بازم از این غلط‌های الکی و مسخره داشته باشم! :| 

دبیر شیمی خیلی خوبه ... دوست‌داشتنیه ... شاید برای بقیه مسخره باشه ، ولی توی همه‌ی جلسه‌ها یه غمی توی چشماش می‌بینم ، یه بغضی که شاید اصلاً وجود نداشته باشه! ولی نگاهش ناراحته! ولی در عینِ حال بیش‌تر از بقیه‌ی دبیرا شوخی می‌کنه و آدمِ خشک و گرفته‌ای نیست ولی فکر می‌کنم یه‌چیزی رو توی گذشته‌ها جا گذاشته :) من توی خیلی از سال‌های تحصیلی‌ـم می‌خواستم دو سه نفر رو بشناسم ؛ دقیق‌تر و کامل‌تر ... امسال دو سه تا دبیر هستن که میخوام تا آخر سال بیش‌تر ازشون بفهمم! هرچند که میدونم امسال و سال‌های دیگه میگذرن و چیزی نمی‌فهمم! ولی دنیای واقعی حتی از وبلاگ هم کمتر اطلاعات داره!! من با خوندن آرشیو یه وبلاگ خیلی خوب میتونم اطلاعاتی رو ازش بفهمم که شاید رفیقش هم ندونه! ولی توی واقعیت هرچقدر هم نوع حرف زدن ، راه رفتن ، برنامه‌ی کاری ، بررسی سوابق و خیلی چیزای دیگه رو هم چک کنم بازم نمیتونم به اندازه‌ی نصف اون اطلاعات رو بفهمم!! سخت شده فهمیدنِ آدم‌ها ؛ سخت شده :)

تا همین الان درگیرِ کسالت و اشتباهِ مسخره‌ی امتحان امروز بودم و از امتحان عربی و فیزیک فردا هیچی نخوندم و واقعا خسته‌ام!! فیزیک چندین جلسه پشتِ سر هم بخاطر تعطیلی‌های رسمی و غیره ، امتحانش عقب افتاده و درس‌های دیگه رو هم عقب هستیم و در واقع نمی‌دونم دقیقاً چیکار میشه کرد با این همه درسی که حال و حوصله‌ای واسه خوندنشون ندارم. 

+ باید اعتراف کنم! بعد از پست دیشب که نه جوگیر شدم نه مغرورم و نه هیچ چیزِ دیگه، ولی حتی نماز مغرب و عشاء! هم قضا شد و نمی‌دونم دقیقاً دارم به کجا میرم :| 

++ اونقدری بلاگستان داره خلوت میشه و روز به روز از اینجا میرن که  آدم هوس می‌کنه وبلاگشو این شکلی کنه : 

نرید دیگه :| اونایی هم که رفتن برگردن :|

  • Mr. Moradi

نظرات (۱۲)

  • ɐɹɐɓol •_•
  • باچه =)))
    :)
    ادمای وبلاگستان یه جوری شده به نظرم:(
    آره ، یه‌جوری شده :|
  • منِ مجازی
  • منم همین حس رو به چندتا معلم دارم .. هم چندتا معلم خوب هم چندتا معلم مزخرف :| میخوام ببینم چجوری زندگی میکنن درواقع ... :)))

    ++ ایشالا اونا هم برمیگردن :))
    :)))

    + ان شاالله :)
    :))) 
    این خنده‌ی عمیقِ سه‌پرانتزی برای کدوم بخشِ پست بود؟ :))
  • سهیلا ملکی
  • کامنت بی ربط

    اینکه نماز مغرب و عشاتون قضا شد یعنی از نیمه شب شرعی رد شد؟
    اوهوم :( 
  • مجتبی مطوری
  • ما هنوز هستیم😃
    :)
    دنیای واقعی کمتر از وبلاگ اطلاعات داره 
    موافقم و فکر کنم دلیلشم اینه که تو وبلاگ حد اقل خودشه ولی تو دنیای واقعی نمیتونه یا نمیشه خودش باشه. 
    اوهوم :)
  • بهار پاتریکیان D:
  • دقیقاً ، 
    اون پستی که گفته بودین بی دقتی کردین رو پاک کردم ، اینجا میگم که اشکال نداره ، 
    اصلا شاید در نظر نگیرن براتون ، هر وقت وسیله ی دیجیتال رو مدرج محاسبه کردین بیاین مذاکره کنیم 8)
    و اینکه بسوزه پدر این فاینال و کوفت و زهرمار ، 
    سرویس کردن مارو رفته
    بلاگر بودنم داره یادمون میره دیگه ، اه :| 
    عصن الان یادم نیست دقیقاً واسه کودوم پست چی میخواستم بگم ، ولی خاب دارین به درجه ای از هاله ایت میرسین که همه ی نمره هاتون بیسته :||| دهع :|
    بعد اینکه کی گفته معلما پشت سر بچه های زرنگ حرف نمیزنن ؟! 
    امروز رسماً باید یکی میبود از برق میکشید این دبیرای مارو ، دبیر ریاضیمون که گفته بود تقلب کرده بودم :دی دبیر زبانمون گفته بود خوابیده بودم ، حتی دبیر شیمی مون اعتراض کرده بود که بهار هرجا نشسته اعتراض کرده آبرو نذاشته برای من ، هی میگه نمره ی منو ندادن ، که خب مامانم استثناً اینو شسته بود انداخته بود رو بند :|||
    خب نمیگفتین چی میشد لامصبا ؟! :/ اینهمه با عشق و علاقه نشستم زیست خوندم رفته به مامانم گفته چقدر خوش خطِ دخترتون ! لامصب تعریف کن ازم ، تعریف -_- مامانم خودش میدونه من خوش خطم -_____- اه اه ، بیجولا
    کاملا ً واضحه که اینقدری از پنلم و کامنتای جواب داده نشدش میترسم که اینجا دارم پست میذارم ، میدونم :)))
    اون پستی که گفته بودم بی دقتی کردم دقیقا همین پسته :)) اون یه کامنت بود فقط :دی
    جواب اصلی اشتباه اومده ، حتما در نظر میگیره :| فقط خدا کنه نصف نمره رو بده حداقل :|
    دیجیتال و مدرج :))) اصن به هم نمیان این دوتا کلمه! چجوری حساب کردید اصن :|
    درس ها زیاده :(
    کجا همه نمره هام بیسته؟! :| فارسی فردا ورقه ها رو میده که حداقل نیم نمره غلط دارم! فیزیک و عربی فردا هم هیچ بعید نیست که بیست نشم! و خیلی از درس های دیگه حتی :|
    نگفتم پشت سر زرنگا حرف نمیزنن! گفتم معمولا بد نمیگن ... حالا نمیدونم دبیرای شما دیگه چه تصوری ازتون دارن که خوابیدن رو هم گفتن :دی :|
    بیچاره دبیر شیمی :))
    حالا این دبیر زیستتون دبیر من بود ، میگفت اه این بچه ت چه خط خرچنگ قورباغه ی بیخودی داره! یه بار دیگه اینجوری بنویسه بهش نمره نمیدم :))) البته بالای ورقه که ازتون تعریف کرده بود :دی 
    :دی
    واقعاً نمیشه هیچ کسی رو شناخت. حتی خودِ خودت رو.
    اوهوم :|
    برای اون نوشته ای که اگه وبلاگت رو ببندی می ذاشتی  اصلا خیلی جالب بود :)) هووف و هووم !
    آهان :))
  • فاطمه سیدموسوی
  • من راهنمایی خیلی درس میخوندما نمیدونم چی شد از وقتی دهمی شدم حوصله ی درس خوندن ندارم...همش حس می کنم عقبم...مثلا الان دوستم تلفنی یه سوال از "اسم مصدر"ازم رسید بعد دبیر ما هنوز نگفتتش ...خیلی حس ضایعی بهم دست داد:[
    ان شاالله همه حال و حوصله‌ی درس خوندن رو پیدا کنن ...
    خاب منم همینو میگفتم خاب ، پست خودم رو برداشته بودم :)))))
    هاااارهااارهاااار :)))
    خاب خاب :)))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up