خوب یا بد ؛ مسئله این است؟ :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : Resonating Mind

حسِ کسی رو دارم که داشته یه قفس بزرگ می‌ساخته و دور تا دورش رو ساخته و وقتی داشته میخِ آخر رو میزده یادش میاد که خودش داخل قفس حبس شده ... نمیدونم چرا ، ولی چکشش هم انداخته بیرون انگار!! اونقدر هم پاورفول نیست که بشکنه این چوب‌های لعنتیِ دورِ خودش رو ... هیچ‌کاری از دستش بر نمیاد ؛ غمگینه ، صداش به جایی نمیرسه ، انگار وسطِ یه صحرایِ خالی یا یه جنگلِ تو در تو گیر افتاده ؛ همه‌چی میتونست بهتر باشه ، می‌تونست بیرونِ قفس باشه ، می‌تونست باشه ولی نشد که بشه ... خودش هم نمیدونه که چی شد که اینجور شد! خودش هم هرچی به لحظه‌های قبلش نگاه می‌کنه ، فقط یادش میاد که داشته با خوشحالی میخ می‌کوبیده روی چوب‌هایی که الان حبسش کردن ، که الان دیگه اجازه نمیدن ازشون فرار کنه ، که الان دیگه وقتش شده که نباشه ... خودش فقط میدونه که تقصیر خودش بوده! فقط همین! فقط همین که تقصیر خودش بود ... که تقصیر خودم بود، ولی نبود! کجایِ این ماجرا تقصیر من بود؟ اصلاً مقصری وجود داره؟ نمی‌دونم!

نمیدونم چه غلطی کردم! نمیدونم چرا زد به سرم ، نمیدونم چرا یکسال و نیم پیش ، اینقدر فکرم درگیر شد ... نمیدونم چرا فقط این یکسال و نیم نبوده ؛ نمیدونم چرا همه‌ی این سال‌ها فکرم مشغول بوده ؛ چی می‌تونست همه‌چی رو بهتر کنه؟ چی می‌تونست بدیِ لعنتیِ این لحظه‌ها و این ساعت‌ها و این سال‌ها رو رفع کنه؟ چی باید میشد؟ چی قراره بشه؟ چرا اینقدر زندگی مبهم شده؟ چرا هیچی روشن نیست؟ چرا من اینقدر خسته شدم از این نرسیدن‌ها؟ نرسیدن به جواب سوال‌هایی که هیچ ارزشِ مادی‌ای ندارن ... لعنت به این سوال‌ها ... ای لعنت به این لعنت‌های لعنتی ...
چرا بعضی فکرها ، بعضی حس‌ها ، بعضی لحظه‌ها تبدیل به یک‌سال ، دوسال ، سه سال و یه‌عمر می‌شن؟! چرا بعضی‌چیزا اینقدر ماندگاری‌شون زیاده؟ چرا بعضی‌چیزا رو نمیشه درست کرد؟ مثلِ حسِ تلخِ ترسِ اولِ صبح‌های ابری و بارونی که فقط می‌خوام ببینم و رد بشم از همه‌ی اون لحظه‌هایی که رد شدن و کسی نگفت چرا اینقدر ساکت؟!
+ میدونم مسخره‌ست! ولی همه‌چی در عینِ حال که خوبه ، به شدت افتضاحه! شاید بهتر هست که بگم همه‌چی در عینِ حال که می‌تونه خوب باشه ، به شدت افتضاحه!
:::
من گاهی میرم پست‌های قدیمیِ بعضی وبلاگ‌ها ، بعضی پیج‌های اینستاگرام ، بعضی اطلاعات از گذشته ، رو نگاه می‌کنم ، می‌خونم ؛ چند وقت پیش برای بار دوم رفته بودم پست‌های قدیمیِ یه پیج توی اینستا رو می‌خوندم و می‌دیدم ، مثلا عکس‌ها و کپشن‌هایی برای یکسال ، یکسال و نیم ، دوسال پیش!! می‌خوندم و با خودم می‌گفتم چرا؟ چرا بعضی چیزها که برای بقیه بدیهی شده ، برای من بدیهی نیست؟ در باطن ، مشکلِ اون‌ها چی می‌تونه باشه؟ یعنی مشکل بقیه هم یکی از واضحاتِ زندگی من‌ـه؟ دیدنِ پست‌های قدیمیِ این بعضی‌ها ، یکجور ناراحتیِ خاصی رو به‌وجود میاره ... ناراحتی از این بابت که ای‌کاش بی‌عقلیِ بقیه اینقدر زندگی‌ها رو مسخره نمی‌کرد ... اینقدر زندگی‌ها رو پوچ و بیهوده نمی‌کرد ... ای‌کاش!
+ این به معنیِ حسرتِ زندگی بقیه رو خوردن نیست اصلاً!! من پست‌ها یا نوشته‌ها و عکس‌های قدیمیِ خودم هم می‌بینم همینجور ناراحتی بهم دست میده! ناراحتی از این بابت که ای‌کاش بقیه عقل می‌داشتن!! فقط همین ، عقل!

  • Mr. Moradi
  • پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ ، ۲۱:۴۸
  • دل نوشت
  • نمایش : ۹۴
۲ موافق

نظرات ( ۶ )

تنها نیستید.
منم زندگیم از اینی که نوشتید درهم تره.
من حسرت زندگی کسی رو نمیخورم. اینکه کی چی داره چی نداره یا چطور هست و نیست. برای خودم حسرت میخورم که هیچ و پوچ عمرم گذشت و هیچ غلطی نکردم.
:(
عقل...
میدونی آرزوی خیلی هاست آرزوی شما....ولی همه فکر میکنیم داریم :)
کاش داشته باشیم که انقدر شرایط رو برای بقیه سخت نکنیم
کاش!
توصیف جالبی از وضعیت موجودت داشتی:))
ولی بنظرم بهتره یا گذشته رو ول کنی اینده رو بسازی... یا از یه نفر کمک بخای ...که در قفسو برات باز کنه!
کسی اینجا نیست :)
من حتی وب قبلی خودم سر میزنم و میخونمش:)
خوبه :)
درسته اون آدمی که داخل قفسه چیزی برای خراب کردنش نداره ولی میتونه با همون نیروی خودش به مرور زمان خراب کنه اون رو همونطور که با نیروی خودش ساخته 
تازه الان اوضاع از زمان ساخت قفس بهتر شده چون که یه زمانی گذشته و قوی تر شده و همین طور خودش بهتر از هر کسی میدونه که کدوم میخ رو کجا و چطوری زده 
به خودتون اعتماد و تکیه کنید هیچ کس بهتر از شما نمیتونه وضع موجود رو تغییر بده و بهتون کمک کنه 
:))
از این زاویه نگاه نکرده بودم :))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

up