شلوغ‌تر از قبل! :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : برای تمام بین‌التعطیلین‌هایی که آقا معلم ما را نفرین کرد!

امروز دوتا کار از قبل برنامه‌ریزی شده داشتم، یکی آزمون بود و یکی هم امتحان عربی! هشت صبح رفتم مدرسه دیدم نه آزمون خبری هست و نه از عربی! البته قرار هم نبود هشت صبح از عربی خبری باشه! عربی ساعت یازده امتحان بود :دی

ساعت یازده دوباره رفتم و آزمون رو دادم ... بهش نمیخورد دوساعت و ربع طول بکشه! ولی دوساعت و ربع طول کشید! ساعت یک و ربع رفتم برای عربی، از در حیاط که میخواستم برم، در بسته بود و از داخل یکی بلند گفت از اون یکی در بیا، همونطور که دستم به دستگیره‌ی در بود داشتم فکر میکردم اون یکی در کدومه و کجاست:)) و هم اینکه داشتم فکر میکردم این صدای کی بود دقیقا؟ :)) بالاخره یادم اومد و از در داخلی رفتم و دبیرم رو دیدم ... هرچند وقت نشد ببینم دقیقا چه لباسی پوشیده، ولی ترکیب رنگی‌شون فوق العاده بود :)) رفتم نزدیک‌تر و داشتم سعی می‌کردم خودکارم رو از ته جیبم پیدا کنم که دوتا ورقه بهم داد و با خنده گفت اینا رو ببر خونه بنویس و بیار ... خندیدم و داشتم می‌نشستم که ادامه داد برو خونه قبولت دارم ... خنده‌ام خشک شد و با تعجب گفتم واقعا؟ یعنی برم خونه امتحانو بنویسم؟! که گفت آره، الان دیگه وقت نمیشه، دارم ورقه‌ها رو جمع می‌کنم :)) یه باشه گفتم و اومدم عقب‌تر که دیدم به یکی دیگه هم اشاره کرد که تو هم برو خونه بنویس، پسره رو قبلا دیده بودم، از تهران اومده بود ولی لهجه‌ی ترکی داشت، رشته ریاضی هم بود ... شروع کرد به فلسفه چیدن که عاااغاااا خوبیت ندااااره! بچه‌ها میگن تقلب کرده، درست نیست :| آخه خدایی آدم جواب اعتماد یه نفر رو با فلسفه‌ی خوبی چیست و بدی چیست، میده؟ من همینجوری می‌خندیدم و به این فکر می‌کردم که اونقدر که دبیرا توی یک ماه و نیم به من اعتماد کردن، خودم و اطرافیام طی این همه سال نصف این اعتماد رو هم ندارن :))) برگشتم دیدم مدیر هم وایستاده داره می‌خنده :/ اومدیم و رفتیم خونه‌هامون! :)) هنوز امتحان رو ننوشتم، یکی دوتا سوالش رو نگاه کردم، نسبتاً سخته! 37 تا سواله و همش چهارگزینه‌ایه و نمره نمیده و درصد میگیره ... اگه بالای هشتاد و پنج درصد بزنم از خودم راضی‌ام :دی
این آزمونِ کلّی هم که خدا رحمتم کنه :| شیمی و فیزیک و ریاضی رو از همه افتضاح‌تر دادم، زیست هم نسبتاً افتضاح بود، ... ولی فارسیش رو خوب دادم :دی
بعدازظهر هم رفتیم خونه فک و فامیل! و خب نمی‌دونم چرا مثلا به‌جای عمه، می‌گفتم خاله :))) نه‌اینکه خاله‌هام رو بیشتر دیده باشم‌هاا، نه! فقط قاطی کردم، همین :))) پنجاه تومن هم کاسب شدم هرچند من اصلا و ابداً این رفتارای مسخره‌ی فک و فامیل رو نمی‌فهمم ولی امروز به علت همون قاطی کردن و چون نمی‌خواستم سوتی بدم مانع نشدم :دی
روز شلوغی بود نسبتاً ، ولی خوب بود :)) 

  • Mr. Moradi
  • پنجشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۵ ، ۱۸:۲۵
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۴۱
۸ موافق

نظرات ( ۱۵ )

میشه من حرفی نداشته باشم و از گوشه ی کادرم خارج بشم ؟!
مرسی ، اه ://
ای بابا :))) 
یه کامنت آدموارانه و غیر حسودانه هم بزارم :
ان شالله که موفق باشید آقای مرادی و هر روز بیش از پیش بهتون اعتماد داشته باشن ،
شما میتونین حتی بیشتر از نود درصد بزنید ، ما به توانایی های کثیر شما اعتماد داریم ، حتی سوال سختی بود میتونید بگید کمکتون کنیم اگه بلد بودیم :))
:/
ایـــش -_-
غیر حسودانه :))) حسودی نداره که :) جلب اعتماد دبیرا برای من و شما که نمره‌هامون خوبه، کار سختی نیست :)) 
ممنونم :)) 
تقلب آنلاین یعنی؟ :دی
:دی
موفق باشید
ممنان :) 
بله تقلب آنلاین :))) کاملا ً هم جدی گفتم :|
:)))) چه امتحانی بشه این امتحان :دی
من یه تیشرت دیده م که روش نوشته JOEY DOESN'T SHARE FOOD و فعلا نمیتونم بخرمش و ممکنه تموم بشه و خواسم بگم که قدر اون پنجاه تومنو بیشتر بدونین :|
من که معنی این جمله رو زیاد متوجه نشدم ولی باید بگم که من این پنجاه رو خرج نمی‌کنم کلا :) میخوام نگه دارم برای خریدن مجله‌های داستانِ ماه‌های آینده :))) 
بیکاز فرندز ندیدید.
نه، ندیدیمش :)) 
((-: تاباشه ازین اعتمادا
بله :) 
اعتماد استاد به شاگرد, اعتماد به یاد موندنیه :)
موفق باشید :)
اوهوم :) 
ممنونم :) 
واقعا 2 ساعت ؟ :| عجب !!! :/
ما که نمیذاریم همچین اعتمادی بهمون کنن :دی

فارسی رو منم همیشه خوب میدم :)) علاقه ای که به فارسی داشتم (هشتم و نهم به خاطرِ معلمِش) تو هیچ درسِ دیگه ای نداشتم :)))
آره :)) 
بذارین، تجربه‌ی خوبیه‌هااا :)) 

البته از روی علاقه نبوده این‌بار :)) از روی آسونی بوده :دی
قاطی کردید؟ :))
اوهوم :)) 
یاد ایام مدرسم به خیر چقدر عزیز بودم :(((
دقیقا شما گذشته منی:دی
آفرین آفرین، حالا خدایی تقلب نکردید؟ چه امتحانی بوده که شما دیر رسیدی؟:|
پنجاه تومن بابت چی؟ عیدی دادن وسط پاییز؟:/ کجاست آدرسشون ماهم بریم:دی
:)) 
هنوز جرأت نکردم امتحانش رو شروع کنم :)) یه آزمونی بوده که اگه غایب میکردمش، پولی که بابتش داده بودم از دست میرفت، پس طبیعی بود اول اون آزمون رو بدم بعد بیام سراغ عربی :)) 
منم نمیدونم بابت چی :/ کلا درک نمی‌کنم این رفتارها رو :)) 
یکی از بهترین حسایی که تا الان تجربهش کردم مال وقتایی بوده که معلمام بهم اعتماد میکردن. و البته بکی از بدتریناش هم مال وقتایی بوده که ناامیدشون میکردم و اعتمادشونو از بین میبردم.
همینطوره :) 
کلاس چهارم که بودم یه بار دبیرمون یه برگه داد گفت امتحان تاریخه ببرید خونه انجام بدید... تریپ بچه مثبت برداشتم و کتابو نگاه نکردم،  به معنای واقعی گند زدم!!!! :/
خلاصه این برام شد درس عبرت که دیگه تریپ برندارم!!! :)))
نه، من قشنگ روشون فکر می‌کنم :))) البته از عمد یکی رو می‌خوام غلط بزنم که نگن تقلب شده :دی
اره حتماً عمدی غلط بزنید :دی
نمره منفی هم داره ؟
:دی
آره :) 
واااااااااا
کجا جمعه ها مدرسه دارن ؟! 
تاریخ انتشار پست رو ببینید :/ پست برای پنج شنبه‌ست، نه جمعه :/

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

up