همچو خیال گشته‌ام! :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : برای تمام بین‌التعطیلین‌هایی که آقا معلم ما را نفرین کرد!

این روزا هوا ابریه، یا بارونی و ابریه ... کاملا ابری... تاریک؛ ترسناکه! من از این هوا می‌ترسم ... من از این هوا توی صبح می‌ترسم ... غروب می‌ترسم ... من از این گرفتگی می‌ترسم... هوا که اینطوری میشه، نمی‌تونم فکر نکنم ... به گذشته‌ای که نیست، به هرچیزی که نیست  ... به آرامشی که نیست ... به آدمی که نیست ... به نوری که نیست... به هوایی که نیست ... فکرم خسته‌ست ... من ذهنم وقفِ یه موضوعی شده و هیچ‌جوری خلاص نمیشه ... می‌تونه خوب باشه ولی نیست، می‌تونست وقفِ چیزی باشه که بتونه کمکم کنه ولی نیست! وقفِ گرفتگیِ هواست،به همون تاریکی و دلسردی، به همون ناامیدی، به همون خستگی ... من دیگه اونی نیستم که باید باشم ... من توی فکر و خیالم همش توی فکر جنگ و خشونتم!! چرا؟ من چرا باید اینطوری کینه داشته باشم؟ چرا باید اینطور دلگیر بشم از زندگی؟ چرا باید خسته بشم از دقیقا همه‌چی؟ الان که وقت خستگی نیست! چرا اینطوری جلو میره؟ چرا هیچی رو نمیشه عوض کرد؟ چرا راه‌ها محدود میشن به دوتا راه که یکی درسته و اون یکی غلط؟! هعی :|

سر صف به خودم می‌گفتم ای‌کاش حداقل یه جایی بود مثل یه خونه، که هرچقدر آدم بیرون خسته میشه، هرچقدر بیرون دلش می‌گیره، هرچقدر از هوا و دلگیری و تاریکی‌ش می‌ترسه، اونجا آرامش داشته باشه .. اونجا یه گرمایی باشه، یه فکری باشه، یه روشنایی‌ای باشه که جبران کنه بدی‌های دلگرفتگیِ بیرون رو ... یه حال و هوایی که فرق کنه با بیرون از اونجا ... ای‌کاش یه‌جایی بود مثل خونه، که آدم بتونه خستگی‌هاش رو بیرون از اونجا جا بذاره و با خیال راحت اونجا باشه ... ای‌کاش یه‌جایی بود به قشنگیِ خونه‌ی قدیمی و به قشنگیِ سادگیش... ای‌کاش یه جایی بود مثل خونه، که آرامش می‌داشت ...

خوبه! زندگی خوبه ... ... هرچقدر سعی کردم دوتا دلیل و جمله‌ی قشنگ برای خوب بودن زندگی بنویسم، نشد! یعنی هرچی نوشتم چرت و پرت بود :)) فقط بدونید با همه‌ی مزخرفی، این زندگی می‌تونه خوب باشه ... :)) 

  • Mr. Moradi
  • چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۵ ، ۲۱:۴۰
  • دل نوشت
  • نمایش : ۱۰۱
۷ موافق

نظرات ( ۱۲ )

حس کردم خودم نوشتم این پستو
واقعنی : )
چه خوب :) 
(-:  به نظر من این خیلی خوبه که کل راه های زندگیت ختم بشه به دوتا راه یکی خوب یکی بد تصمیم گیری ساده ترمیشه ولی نمیدونم چرا شما خوشتون نمیاد (((((-:
:| کل راه‌های زندگی شما هم به دو راه ختم میشه! یکی ادامه دادنِ زندگی و دیگری ادامه ندادنش :/ متوجه شدید؟ :)) 
((((-: خب ماکه جرات ادامه ندادن نداریم پس ادامه میدیم به همین راحتی ((((((-:
اون راه دوم که خوب نیست! و خیلی هم بده! پس همه به ادا‌مه‌دادنِ راه اول، ادامه میدیم :)) 
شما داری خیلی کلیشه ایش میکنی (((-:
شما الان داری ادامه میدی دیگه به هرسختی که هست
خودتون گفتین یکی ادامه دادن زندگی یکی ندادن من منظورم از ادامه ندادن خودکشی بود که وقتی خودمون جرات نداریم زندگیو ادامه میدیم ((-:
خودکشی جرأت نمیخواد! نادانی و حماقت میخواد :) خودکشی یه اشتباهِ بدونِ جبرانه:) 
مال ما که همش دوده :|
خونه خوبه خونه ، بوی مامانمو میده :دی
تهرونه دیگه :/
:دی
خب ((((-: پس مجبوریم ادامه بدیم به همین راحتی و خوشمزگی

بله :) 
سلام :)
زندگی با همین سختی‌ها معنی می‌گیره؛ سخته، نفس‌گیره، ولی وقتی پشت سر بذاری‌ش و نتیجه‌ش رو ببینی؛ لذت‌بخش می‌شه :)
می‎دونم حرفم کلیشه‌ست؛ اما جز این نیست؛ فقط ما یادمون می‌ره...
سلام 
نتیجه‌اش! امیدوارم نتیجه‌ای هم بده! حداقل خداکنه نتیجه و پایانش جوری باشه که آرامش داشته باشه :) 
من این بین موندم. 
دلم هم تنهایی میخواد هم یکی رو.
:-|
چی بگم والا :) 
به قول یکی که میگفت بعضی چیزا هیچوقت بهتر نمیشن فقط بدتر میشن :/
هعی :(
سلام
ما میتونیم با فکر کردن زندگی خودمونو بسازیم

نه میتونی به کسی کمک کنی نه کسی میتونه به تو کمک کنه

کلیک کن برای من
سلام
وات د فاز؟ 
هوای پاییزی خوبه...چشم هارا باید شست. خوب زندگی کنید خوب ببینید تا پراز حس های  خوب باشید.
:) 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

up