از چند روز پیش‌ها! :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : باقری

داشتم با دوچرخه میرفتم، یه 405 هم که پارک کرده بود، راه افتاد و رفت جلوتر دقیقا جلوی پل که خیابون رو به پیاده‌راه وصل میکنه زد کنار! یه‌ذره راه بود منم میخواستم از همونجا رد بشم که یهو دنده عقب گرفت، خب خداروشکر از اونایی نبود که چشم بسته پاشونو میذارن روی گاز و بیخیاله کلاج میشن! و خب من هم اومدم و از سمت چپش برم، دیدم داره پنجره رو میاره پایین! با خودم گفتم که دقیقا همین امروز که حوصله بحث ندارم اینم میخواد توهین کنه که چرا از اینور اومدی و اینا! البته خب بایدم از همون طرف میرفتم چون کل خیابون کنده‌کاری داشت و راه بهتری نبود! ولی خب داشتم رد میشدم که شنیدم میگه ببخشید توروخدا، عقب رو ندیدم واقعا ...!! حتی احتمال همچین واکنشی رو نمی‌دادم! یه خواهش میکنم گفتمو راه افتادم ولی ته دلم امیدوار شدم به آینده‌ی این مملکت :دی

+ می‌بینین؟ یا یه پست سفید با یه بشنویدِ وسطش میذارم یا هم که خاطره‌ی چندین روز پیش رو می‌نویسم! "تو" که رفت از ذهنم، حرفام هم ته کشید! حرفام هم زنده به گور شد انگار... 

  • Mr. Moradi
  • دوشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۵ ، ۱۷:۳۵
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۷۸
۹ موافق

نظرات ( ۲۴ )

گونه ی نادری بوده :دی
آره والا :)) 
با شعور بوده :دی
:دی
:| مگ داریم از این نوع موجودات؟ :|
:|
همیشه سعی کردم همچین آدمی باشم تو زندگی ام :)
اما خب اعتراف می کنم همیشه نمی تونم
همیشه نمیشه خب :)) 
هی میگه حرفام ته کشید :| هی میگه :| دهع :|
:|
چنین پوکرفیس چرائید ؟! :|
هویجوری :دی
از عجایب خلقت بوده یارو:)))
والا :) 
سلام هنوزم انسان پیدا میشه ولی کم هستن .
سلام 
:) 
تانصف خوندم 😞شرمنده بعدا ادامشو میخونم سردرد عجیبی گرفتم
خسته نباشی :/
خوشحالم که هنوز نسل این نوع افراد منقرض نشده :)
منم خوشحالم :) 
ان شالله خدا بیشترش کنه :)
ان شاالله :) 
یه «هست ولی کم است»ـِ خاصی تو این پست موج می‌زد :))
بلی :))
همش دوچرخه می بینم هول می کنم نزدیکه بخوریم به هم:|
نمی دونم چرا واقعا... 
خوش بحالتون با دوچرخه اینور اونور میرید.کیف کنید جای ما :) 
اوهوم! منم همچین ترسی رو دارم :/ ولی اگه خیلی بهم نزدیک نباشه، زیاد احساس خطر نمی‌کنم از جانبش :) 

چشم :دی
دردانه نوشت: عاللللللللللللییییییی :)
اوهوم :)) 
اشک شوق تو چشات حلقه نزد؟ :))
والا من امروز میخواستم از یه موتوریه معذرت بخوام که دارم تو پیاده رو راه میرم :|
نه دیگه هوا سرد بود نمیشد :)) 
:دی موتور که میتونه توی خیابون بره و به هیچ‌وجه نباید توی پیاده‌رو بیاد ولی دوچرخه توی خیابون چون سرعتش محدوده، نمیتونه درست راه بره و برای دوچرخه‌سوار مشکل ایجاد میشه :) 
چه آدم خوبی :-)
این "تو" که نباشه، هیچی به هیچی دیگه.
و من هیچ "تو" یی ندارم.
اوهوم :) 
"تو"یی که گفتم خیالمه! فرد خاصی نیست :|
چه خوب بود
: )
نکته ی اخلاقی کاش بتونیم ادم ها رو قضاوت نکنیم
: (
منظورم شما نیستا کلی گفتم
: )
:) 

بله، ای کاش:) 
از این موارد خیلی خیلی کم پیدا میشه که طرف بخواد عذرخواهی هم بکنه
بله...
چه خوب کردی نوشتی این خاطره رو.... اونقدر از بیشعوری خوندیم که حالا دیدن باشعوری برامون جالب بوده!!! :)
آره :) 
جمله آخر چقد خوبه :(
:) 
دنیا هنوزم زیبایی هاش رو داره! :دی
آره انگار :دی
پس من چجوری اینهمه حرفم میاد؟:/
:))) اشکال نداره ... شما حرفتون بیاد ما خوشحال میشیم... 
الان با این پست منم به آینده ی مملکتمون امیدوار شدم :دی

:)) 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

up