و حالا، زندگی معمولی می‌شود :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : برای تمام بین‌التعطیلین‌هایی که آقا معلم ما را نفرین کرد!

و حالا، هر روز وقتی بیدار میشم به این فکر نمیکنم که چه خوابی دیدم! و حالا دیگه موقع راه رفتن حواسم پرت نمیشه ... و حالا باز باید خسته بشم. و حالا هر روز درس دارم و هیچ‌ وقتِ آزادی در کار نیست ... و حالا هر روز استرسِ نفهمیدن اون درس و حفظ نبودنِ این درس همراهِ منه ... و حالا هر شب اونقدر خسته خواهم بود که وقت نمیشه خوابی رو خودم بسازم! و حالا وسط کلاس از حرفای هیچ دبیری خنده‌ام نمیگیره ... و حالا وسط هیچ حرفی بغض نمی‌کنم ... و حالا توی هوای سرد بی‌خیاله کاپشن نمیشم ... و حالا دیگه پیش نمیاد که یادم بره با فلان دبیر چجوری باشم و با فلان شخص چجوری ... و حالا دیگه فکری نیست که همیشه همراهِ من باشه ... 

و حالا؛ زندگی معمولی می‌شه ... و حالا زندگی تبدیل میشه به یه سری تکرار و استرس و درس و امتحان و زندگی و زندگی! ... و حالا زندگی میشه همینی که هست ... و حالا زندگی؛ واقعی میشه ... 

  • Mr. Moradi
  • سه شنبه ۴ آبان ۱۳۹۵ ، ۱۴:۴۷
  • دل نوشت
  • نمایش : ۴۲
۹ موافق
up