برو بمیر لعنتی... :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : Resonating Mind

آنچنان احمق نیستم که ادامه بدم این راه بدون پایان رو ...

تموم شد! 

به همین سختی! 

دیگه نه :):


+ تصمیم‌های یهویی خیلی باحالن! کمتر از صدم‌ثانیه‌ای طول کشید تا جمله‌ی عنوان رو از ذهنم به زبونم و بعد به وبلاگم بیارم :) قبلا میترسیدم اینو بگم! میترسیدم که بره بمیره ... که دیگه واقعا بره... ولی الان با خودم گفتم مگه هست که بمیره؟ پس برو بمیر لعنتی! برو بمیر خیالِ لعنتیِ من ... برو ... واقعیتت رو قبول می‌کنم ولی اگه فقط خیالی، برو گمشو!

++ مبهم‌نویسی همیشه با من میمونه ولی دیگه نه برای این موضوع! پس تعدادش خیلی کمتر میشه :) 

+++ بشنوید

۱۲ موافق
up