سوختن و ساختنی که تمومی نداره :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : باقری

یادمه اولین بار که اینطوری شده بودم، یه روز مونده به امتحان علوم ترم دوم نهم (خرداد 95) بود ... انگار که آتشِ داغی داخل سینه‌ام هست، که نمیدونم چیه ... واقعا انگار داره شعله میگیره .. که انگار داره نابود می‌کنه ... با هر بازدم، انگار که داره شعله‌اش تندتر و بیش‌تر میشه ... داغ میشه، دود میشه، نفسم رو می‌گیره ... جداً می‌گیره ... نفس‌درد یعنی این... 

یعنی با هر دم، فوت بزنی به زیرِ شعله‌ای که قصدِ جونت رو داره و با هر بازدم اونقدر بزرگش کنی که کم کم داغ بودنش به حلقت برسه! به حدی برسه که فکر کنی شاید واقعا آتیشی چیزی روشن کردن توی سینه‌ات  ... 

نمیدونم چرا اینطوری میشه! نمیدونم چه مرضی‌ـه... نمیدونم چجوریه ... ولی میدونم علتش رو ...

واقعا این آتش‌فشانِ داخلی رو چجوری غیرفعال کنم؟ چیکار کنم که با هر کوچکترینی، فوران نکنه؟ انگار من یه آتش فشانِ درونی دارم که خودم ساختمش! حسرتِ نشسته بر دلم، اینطوری ساختش... 

داغه! جداً داره می‌سوزه! هیچی تأثیر نداره! حتی آب یخ توی این چله‌ی پاییز! حتی نفس کشیدنِ هوای 10 درجه‌ی سانتی‌گرادی! هیچی تأثیر نداره ... دو روزه که هیچی تأثیر نداره ... 

  • Mr. Moradi
  • پنجشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۵ ، ۲۳:۴۶
  • دل نوشت
  • نمایش : ۱۳۵
۴ موافق

نظرات ( ۲۲ )

میفهمم چی میگید .. 
گاهی انقدر درد میگیره که سعی میکنم نفس نکشم :دی :)
درد نمیکنه، آتیش گرفته :دی داغِ داغه :) 
متوجه ی متن نشدم متاسفانه!
: )
اینم مبهم بود؟ :|| چیزی نیست! قسمت قفسه‌ی سینه‌ام داغه و حس می‌کنم داره می‌سوزه ... و نفسم داغ‌ترش میکنه :/ همش همین بود بعلاوه یه‌سری تشبیه و توضیحاتِ اضافه :)) 
شما برو دکتر، دکترا ۸ سال خون جیگر خوردن واسه همچین روزایی!
هفت سال البته :) 
ولی خب، فایده‌ای نداره! حوصله ندارم شیش‌تا اسمِ بیماری روم بذارن و هی نگرانی تزریق کنن بهمون!! فوقش میمیرم دیگه!! دیگه از اینکه بالاتر نیست؟ پس همون بهتر که بی سر و صدا باشه :) 
گریه کنین...
گریه آدمو آروم می کنه...
می تونین؟
می‌تونم گریه کنم؟ :)) آره خب میتونم! ولی موضوعش نیست ... الان ناراحت نیستم آخه :) 
این من
و این کادر []
ددابظ آقا عصن :)))
حداقل کادر رو بزرگتر می‌گرفتین! جا نمیشید که :)) 
برو یه دوش آّب سرد بگیر تا از داغی بیفتی ! ( دکتر یکتا :دی )
این وقتِ شب؟ :))) 
امروز دوش گرفتم البته! فایده نکرد :) 
در پاسخ کامنت "حریر" نوشتید که: الان ناراحت نیستید.
میخواید من زنگ بزنم آتش نشانی؟
:-))))
بخندید خوب میشه.
ناراحت که هستم ولی نه در حدِ گریه! دخترها معمولا یه‌ذره هم ناراحت باشن، اولین حرکتشون گریه‌ست! ولی ما پسرا تا سر حدِ کمال باید ناراحت بشیم تا گریه کنیم :) والا :/
آتش نشانیِ درون هم داریم؟ فکر کنم این رو هم باید بسازم! لازم میشه :)
درسته. منظور منم کسی یا چیزی بود که مثل آتش نشانی آرومتون کنه.
...
امیدوارم این روزها رو هم سر کنید به خوبی و خوشی.
روزها و شب های بهتری رو براتون آرزو میکنم.
:) 

خیلی ممنونم :) 
من بیام بزنمتون اشکتون در میاد؟ :))
نه واسه ناراحتی نمیگم! گاهی خودمم وقتی اینطوری میشم گریه می کنم...آتیش دلم می خوابه :)
تا حالا سابقه نداشتم کسی بزنه منو و منم اشکم در بیاد :)) 
خب ما پسرا اینقدر زود اشکمون در نمیاد :) 
ای بابا -_-
پس خوش به حال ما دخترا که توانایی دق مرگ نشدن هزارباره رو داریم و با همین گریه ها آروم میشیم :)))
آره ،خو‌ش به حالتون :) خیلی امتیازا دارین که ما نداریم :))
شربت خاکشیر بخور!
ان شاالله فردا امتحان می‌کنم :) 
بعله دیگه! همچین آدمایی هستیم ما :دی
البته ما هم خیلی امتیازا داریم که شما ندارید :دی
شما فقط امیتازِ اندکی قدرت بدنی بیشتر جهت باز کردن در شیشه ی مربا رو دارین و دیگر هیچ =))
یعنی شما یه درِ شیشه‌ی مربا رو هم نمیتونین باز کنین؟! :))) 
مثال عرض کردم! قوطی مربا مشتِ نمونه ی خروار بود! مثال قوطی باز کردن :)))
در جریانید که بعضیاشون مثل شیشه خیارشور خیلی سفتن! البته اونم راه داره...اگه دوبار به پشتش ضربه بزنی باز میشه اما خب...بعضی از دخترا به خودشون زحمت نمیدن و ترجیح میدن با صدا زدن مردای تو خونه بی دردسر تر در شیشه وا بشه :))
بله دیگه مشت نمونه خرواره! دخترایی که درِ یه قوطی! رو نمی‌تونن باز کنن، دیگه چیکار میتونن بکنن :))) 
احتمال رفلاکس معده رو میدم😐
ترش کردی مستر...
:| 
زنده این؟ O_o
بله هنوز :دی
من به جای حریر جان جواب بدم؟ :)
دخترا بالاخره میتونن راهی واسه باز کردن در شیشه ی مربا پیدا کنن اما خودشون نمیخوان لذت قهرمان بودنِ پسرا رو ازشون بگیرن :) این خاصیت دو جنسه و خیلی جالبه که یکیش حتی دوست داره تو برخی موارد خودش رو وابسته به اون یکی بدونه و اون طرف هم همین رو میخواد ;)
بله میدونم ... این حرف‌های بنده و خانم حریر، شوخی‌ای بیش نبود :) مطمئنم ایشون هم می‌دونن که حرف‌های بنده، در توهین به هیچ جنسیتی نبوده :) 
برو فلان جوشونده رو بخور خوب میشی :|
(مدل این طب سنتیا گفتم)
مرسی طبیبِ مزرعه :)) 
من نگفتم توهین بود که :) میدانستیم :)
خیلی هم خوب :) 
با این جوابتون تقریبا جواب کامنت سوم منو نقض کردین! این عدم ثبات نظر خوب نیستا :دی

:: دخترا خیلی کارا می تونن بکنن و حتی تر توانایی به زانو در آوردن مردا رو دارن با کاراشون :)))
:دی

چی بگم والا :)))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

up