سه دوست‌داشتنی! :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : باقری

چالشی که توسط همشهریِ خوبم راه افتاد ، خیلی جالب بود ... خیلی جالب بود یعنی!! و چیزای دوست‌داشتنیه زیادی رو از هم دیدیم :)

و حالا رونمایی می‌کنم از سه دوست‌داشتنیه خودم :
اون دوتا جعبه‌ای که می‌بینین ، کاربردشون یکی هست ، و هر دو حاویِ وسایلِ قدیمی‌ای هستن که یکی از این وسایل 23 سال قدمت دارن![همه و همه‌ی وسایلش هم از اول برای من نبوده!]  جعبه‌ی سمتِ چپ قدیمی‌تر هست ؛ طوریکه مدادِ پاک‌کن به سر ،ماشین و تراشِ خونه‌شکلِ صورتی‌ای رو که مشاهده می‌کنین ، از برای اولِ ابتدایی‌ـم هست ... تجزیه و تحلیلِ اشیاءِ‌ درونِ این دو جعبه رو به یک پستِ جداگانه محوّل می‌کنم ... :)
در جایگاهِ دوم ، رادیویی رو مشاهده می‌کنین که دقیقا یادم نیست چند ساله که دارمش! ولی حداقل 8 و حداکثر 12 سال عمر داره ، و بسیار دوستش دارم :) حس می‌کنم بالاخره یه روزی که از همه‌چی کناره می‌گیرم ، این رادیو کمکم می‌کنه :)
در جایگاهِ سوم و در رأسِ همه ، مجله داستان همشهری رو می‌بینین که سرگرمیِ خوبیه وسطِ این همه ذهن‌مشغولی!! 
::
در آخر ، از اونایی هم که تا الان شرکت نکردن؛ دعوت و درخواست میکنم که شرکت کنن :)
::
+ چیزایِ دیگه‌ای هم بودن که میتونستن بینِ این سه‌تا باشن ؛ مثلِ ورقه‌های امتحانیِ شیش سالِ ابتداییم ؛ دوچرخه‌ای که برنده شدم ؛ ساعت مچی‌ـم ؛ کیفِ مدرسه‌ام ؛ سجاده‌ای که ازش استفاده نکردم ؛ ... ولی بیشترین خلأیی رو که در بینِ این سه دوست‌داشتنی احساس میکنم ، همونیه که میتونست باشه ولی نیست!!

۷ موافق

نظرات ( ۲۱ )

خیلی خوبه این پست دوست داشتنی ها...کلی چیزای قشنگ دیدیم از هم و لبخند زدیم...دست فاطمه ی عزیزم درد نکنه :))

:: اون جمله آخری! ای بابا! کنجکاو شدیم رفت :دی
اوهوم،دستشون درد نکنه :) 

ای بابا :)
چقد خوبه ک همه رو نگه داشتین :)
23 سال :))
خیلی قشنگن :)
بله :) 
قولنامه‌ی اولین خونمون :دی بیست و سه سال قدمتشه :) 
ممنون :) 
واوووووو چه چالش قشنگیییییییی ^___^
:) 
چقدر نوستاژی بود این پستِ ـت :)

از اون ماژیک بی رنگا هم داشتی ها :دی که چراغ میزدی معلوم میشد :دی
:) 

آره آره ،یادش به خیر :) الان کار نمیکنه البته  :) 
:)))
مداد و تراش اول ابتداییت رو داری؟ دمت گرم.

تراش کاملا نو نیست :) ولی اون مداد و پاک‌کنش کاملا نو هستن :))
اینایی که نو موندن رو به نیتِ یادگاری نگه داشتن خریدی مگه؟ :)))
منکه هر چی بودو نبودو گم کردم :)))
نخریدم :)) مداد و ماشین رو از معلممون گرفتم ... اون تراش هم از معلممون گرفتم ولی کاملا نو نیست :) 
من زیاد گم نمیکردم ولی خب بعضی وقتا جا میموند و گم می‌شد :) 
یکی از دوست داشتنی ترین ها همین وسائل قدیمی ان. اسباب بازیا مخصوصا :)
منم فردا شرکت میکنم ان شاء الله. ولی آدم چیزای دوست داشتنی زیاد داره. انتخابش سخته.
آره ،خیلی خوبن :) 
منتظریم که ببینیم دوست‌داشتنی‌هاتون رو :) 
ماشین کوچولوعارو چه خوبن :دی
اوهوم :)) وقتی کارنامه ترم اول، اول ابتدایی رو گرفتم، معلمم بهم داد :)) البته به همه داد :)) 
ببخشید دیر رسیدم :)
معلومه خیلی دوستشون دارید :)
فقط یه سوال؛ اونایی که تو پلاستیک کوچولون مهرهای رنگی هستن؟
خواهش میکنم :) 

آره :)) میخواستم توی وبلاگتون هم بگم :)) خیلی وقته استامپ ندارم و امتحانشون نکردم ولی از این مهرهای آفرین و صدآفرین‌هاست :))) 
منم این چیزامو نگه داشته بودم ... بودن تا وقتی آبجی کوچیکه به دنیا اومد !!!! اونوقت دونه دونه به فنا رفتن !!!! الان هیچی از گذشته نمونده برام!!! :))))
اشکال نداره :)) آبجی کوچیکه‌ست دیگه :)) 
((-: من  لوازم تحریر دوسال پیشمو ندارم شما ازاول ابتدایی داری
همه رو که ندارم :) بعضیا رو یادگاری نگه داشتم :) 
منم از اون دفترچه دلقکا داشتم ، مال مهدکودکم بود :))))))
توی اون دفتر چیزی ننوشتم :)) فقط عکس چسبوندم :)) 
اتفاقا منم میخونم همشری رو و خیلی هم دوست دارم خیلی ...
خیلی خوبه :) 
چه خوب بودن :)
سلام :) 
:) 
همشهری... 
بهترین روزای زندگیمو با ه.ج گذروندم ولی مامانم نذاشت ادامه پیدا کنه :/

وجدانا برگه امتحان چی‌ش دوست داشتنیِ؟؟؟؟  -___-
چی شد الان؟ :| واقعا متوجه خط اول نشدم :) 
اگه همشهری جوان (ه.ج) رو میگین، باید بگم که خانواده منم از قیمت همشهری داستان خبر ندارن، وگرنه نمیذاشتن ادامه پیدا کنه :دی

ابتدایی بود دیگه! سخت نبود که :) خاطره‌ست :) 
منظورم گروه مجلات همشهری بود :))) 
بله همشهری جوان
مامان من مشکلش کارتن های آرشیو مجله م بود و هست! :/// :)))) 
آهان :)) 
الان فقط چهارجلد از همشهری داستان رو دارم ولی منم نگرانِ مکانِ نگهداریش در آینده هستم :( خانواده من هم توی نگهداریِ آرشیو اصلا خوش‌سلیقه نیستن :/ ان شاالله بتونم خوب نگه‌داری کنم :)) 
خیلی باهال بود
بله خیلی هال داشت :|
اینا همون جعبه هایین که گفته بودین؟
کجا گفته بودم؟ :) اگه کامنتم توی وبلاگ همشهریم رو میگین باید بگم بله، اینا همونایین که توی کامنتم بهشون اشاره شده، البته تصویرش هم موجوده توی همون کامنتم:) 
نه قبلا یه پست گذاشته بودم که اگه وصیت کنین چی وصیت می کنین گفته بودین یه جعبه ای هس اونو منظورم اینه که اینا همونان؟
اوهووووم :)) بله، همین جعبه‌ها رو می‌گفتم :))) 
ای جان ازون دفترا!!من کلی توش نقاشی داشتم!!:)
اون ماژیکه ازونا نیس که نامرئیه بعد سرش چراغ میزنه؟!:))
دلم خواس منم سه تا دوس داشتنیامو بذارم!!...
اوهوم ، از هموناست :)) 
خب بذارید :) 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

up