مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : ماهی‌های کوچولو
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

سه دوست‌داشتنی!

پنجشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ب.ظ

چالشی که توسط همشهریِ خوبم راه افتاد ، خیلی جالب بود ... خیلی جالب بود یعنی!! و چیزای دوست‌داشتنیه زیادی رو از هم دیدیم :)

و حالا رونمایی می‌کنم از سه دوست‌داشتنیه خودم :
اون دوتا جعبه‌ای که می‌بینین ، کاربردشون یکی هست ، و هر دو حاویِ وسایلِ قدیمی‌ای هستن که یکی از این وسایل 23 سال قدمت دارن![همه و همه‌ی وسایلش هم از اول برای من نبوده!]  جعبه‌ی سمتِ چپ قدیمی‌تر هست ؛ طوریکه مدادِ پاک‌کن به سر ،ماشین و تراشِ خونه‌شکلِ صورتی‌ای رو که مشاهده می‌کنین ، از برای اولِ ابتدایی‌ـم هست ... تجزیه و تحلیلِ اشیاءِ‌ درونِ این دو جعبه رو به یک پستِ جداگانه محوّل می‌کنم ... :)
در جایگاهِ دوم ، رادیویی رو مشاهده می‌کنین که دقیقا یادم نیست چند ساله که دارمش! ولی حداقل 8 و حداکثر 12 سال عمر داره ، و بسیار دوستش دارم :) حس می‌کنم بالاخره یه روزی که از همه‌چی کناره می‌گیرم ، این رادیو کمکم می‌کنه :)
در جایگاهِ سوم و در رأسِ همه ، مجله داستان همشهری رو می‌بینین که سرگرمیِ خوبیه وسطِ این همه ذهن‌مشغولی!! 
::
در آخر ، از اونایی هم که تا الان شرکت نکردن؛ دعوت و درخواست میکنم که شرکت کنن :)
::
+ چیزایِ دیگه‌ای هم بودن که میتونستن بینِ این سه‌تا باشن ؛ مثلِ ورقه‌های امتحانیِ شیش سالِ ابتداییم ؛ دوچرخه‌ای که برنده شدم ؛ ساعت مچی‌ـم ؛ کیفِ مدرسه‌ام ؛ سجاده‌ای که ازش استفاده نکردم ؛ ... ولی بیشترین خلأیی رو که در بینِ این سه دوست‌داشتنی احساس میکنم ، همونیه که میتونست باشه ولی نیست!!
  • Mr. Moradi

سه دوست داشتنی

نظرات (۲۱)

خیلی خوبه این پست دوست داشتنی ها...کلی چیزای قشنگ دیدیم از هم و لبخند زدیم...دست فاطمه ی عزیزم درد نکنه :))

:: اون جمله آخری! ای بابا! کنجکاو شدیم رفت :دی
اوهوم،دستشون درد نکنه :) 

ای بابا :)
  • ɐɹɐɓol •_•
  • چقد خوبه ک همه رو نگه داشتین :)
    23 سال :))
    خیلی قشنگن :)
    بله :) 
    قولنامه‌ی اولین خونمون :دی بیست و سه سال قدمتشه :) 
    ممنون :) 
    واوووووو چه چالش قشنگیییییییی ^___^
    :) 
  • منِ مجازی
  • چقدر نوستاژی بود این پستِ ـت :)

    از اون ماژیک بی رنگا هم داشتی ها :دی که چراغ میزدی معلوم میشد :دی
    :) 

    آره آره ،یادش به خیر :) الان کار نمیکنه البته  :) 
  • آقاگل ‌‌‌‌
  • :)))
    مداد و تراش اول ابتداییت رو داری؟ دمت گرم.

    تراش کاملا نو نیست :) ولی اون مداد و پاک‌کنش کاملا نو هستن :))
    اینایی که نو موندن رو به نیتِ یادگاری نگه داشتن خریدی مگه؟ :)))
    منکه هر چی بودو نبودو گم کردم :)))
    نخریدم :)) مداد و ماشین رو از معلممون گرفتم ... اون تراش هم از معلممون گرفتم ولی کاملا نو نیست :) 
    من زیاد گم نمیکردم ولی خب بعضی وقتا جا میموند و گم می‌شد :) 
  • خانوم لبخند :)
  • یکی از دوست داشتنی ترین ها همین وسائل قدیمی ان. اسباب بازیا مخصوصا :)
    منم فردا شرکت میکنم ان شاء الله. ولی آدم چیزای دوست داشتنی زیاد داره. انتخابش سخته.
    آره ،خیلی خوبن :) 
    منتظریم که ببینیم دوست‌داشتنی‌هاتون رو :) 
  • مترسک ‌‌
  • چه باحال ^_^
    :) 
  • نفس نقره ای
  • ماشین کوچولوعارو چه خوبن :دی
    اوهوم :)) وقتی کارنامه ترم اول، اول ابتدایی رو گرفتم، معلمم بهم داد :)) البته به همه داد :)) 
    ببخشید دیر رسیدم :)
    معلومه خیلی دوستشون دارید :)
    فقط یه سوال؛ اونایی که تو پلاستیک کوچولون مهرهای رنگی هستن؟
    خواهش میکنم :) 

    آره :)) میخواستم توی وبلاگتون هم بگم :)) خیلی وقته استامپ ندارم و امتحانشون نکردم ولی از این مهرهای آفرین و صدآفرین‌هاست :))) 
    منم این چیزامو نگه داشته بودم ... بودن تا وقتی آبجی کوچیکه به دنیا اومد !!!! اونوقت دونه دونه به فنا رفتن !!!! الان هیچی از گذشته نمونده برام!!! :))))
    اشکال نداره :)) آبجی کوچیکه‌ست دیگه :)) 
    ((-: من  لوازم تحریر دوسال پیشمو ندارم شما ازاول ابتدایی داری
    همه رو که ندارم :) بعضیا رو یادگاری نگه داشتم :) 
  • بهار پاتریکیان D:
  • منم از اون دفترچه دلقکا داشتم ، مال مهدکودکم بود :))))))
    توی اون دفتر چیزی ننوشتم :)) فقط عکس چسبوندم :)) 
  • آقای سر به هوا ...
  • اتفاقا منم میخونم همشری رو و خیلی هم دوست دارم خیلی ...
    خیلی خوبه :) 
  • هانیه شالباف
  • چه خوب بودن :)
    سلام :) 
    :) 
    همشهری... 
    بهترین روزای زندگیمو با ه.ج گذروندم ولی مامانم نذاشت ادامه پیدا کنه :/

    وجدانا برگه امتحان چی‌ش دوست داشتنیِ؟؟؟؟  -___-
    چی شد الان؟ :| واقعا متوجه خط اول نشدم :) 
    اگه همشهری جوان (ه.ج) رو میگین، باید بگم که خانواده منم از قیمت همشهری داستان خبر ندارن، وگرنه نمیذاشتن ادامه پیدا کنه :دی

    ابتدایی بود دیگه! سخت نبود که :) خاطره‌ست :) 
    منظورم گروه مجلات همشهری بود :))) 
    بله همشهری جوان
    مامان من مشکلش کارتن های آرشیو مجله م بود و هست! :/// :)))) 
    آهان :)) 
    الان فقط چهارجلد از همشهری داستان رو دارم ولی منم نگرانِ مکانِ نگهداریش در آینده هستم :( خانواده من هم توی نگهداریِ آرشیو اصلا خوش‌سلیقه نیستن :/ ان شاالله بتونم خوب نگه‌داری کنم :)) 
  • حسین فرنیا
  • خیلی باهال بود
    بله خیلی هال داشت :|
    اینا همون جعبه هایین که گفته بودین؟
    کجا گفته بودم؟ :) اگه کامنتم توی وبلاگ همشهریم رو میگین باید بگم بله، اینا همونایین که توی کامنتم بهشون اشاره شده، البته تصویرش هم موجوده توی همون کامنتم:) 
    نه قبلا یه پست گذاشته بودم که اگه وصیت کنین چی وصیت می کنین گفته بودین یه جعبه ای هس اونو منظورم اینه که اینا همونان؟
    اوهووووم :)) بله، همین جعبه‌ها رو می‌گفتم :))) 
    ای جان ازون دفترا!!من کلی توش نقاشی داشتم!!:)
    اون ماژیکه ازونا نیس که نامرئیه بعد سرش چراغ میزنه؟!:))
    دلم خواس منم سه تا دوس داشتنیامو بذارم!!...
    اوهوم ، از هموناست :)) 
    خب بذارید :) 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    up