وقایع اتفاقیه‌ی تاسوعا و عاشورا :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : باقری

دلم نمیاد این دو روز رو ننویسم!

:::

سه شنبه ... اول از همه رفتم دسته‌های عزاداری رو نگاه کردم ... بینِ همه‌ـشون ، دسته عزاداریِ ناشنوایان برام خیلی جالب بود ... 

تاسوعا بود و شلوغ! شلوغی‌ای که شده بود آینه‌ی دقِ من! نمیدونم از کِی اینطوری شده ، ولی شلوغی‌ها هم خوبن و هم بد! مخصوصاً اگه این شلوغی برای مراسمی ملی!-مذهبی باشه ، بیشتر اذیت میشم! [منظورم از ملی ، 22 بهمن بود!]

بعضی وقت‌ها فاصله‌ها از چیزی که فکر می‌کنیم کمتره ... مثلا وقتی شلوغ بود ، از اینجا تا اونجا طولانی‌تر به‌نظر می‌رسید به نسبتِ وقتی که خلوت بود! [و اینکه از اینجا تا اونجا ، از کدوم جا تا کدوم جا هست هم اهمیتی نداره] 

یه مجلسی هست ، که بزرگترین دلیلی که واسه دوست‌داشتنش دارم ، شخصی بودنشه ... یعنی یه خونه شخصی و البته معروف ، که هرساله روضه می‌گیره ... هرچند در حقِ آقایون اجحافه که صندلی ندارن! و اتاق‌های داخلی هم خیلی زود پر میشه ، ولی آنچنان مشکلی ندارم با این موضوع ... یه اتفاقی که باعث شد بیش‌تر حس کنم که این مجلس [و مجالس] در نظرِ صاحبشون هست ، این بود که وقتی همینطور ایستاده چایی و نعلبکی! توی دستم بود ، یهو لیوان برگشت و چایی ریخت زمین ... کسی که کنارم بود حرفی نزد ، حتی نگاهی هم ... ولی یه حسی بهم منتقل شد که با خودش میگه طرف چقدر دست و پا چلفتی بوده :/ گذشت و یه نیم ساعت بعد ، دقیقا همونجا ، با این تفاوت که من رو به روش بودم ، چایی‌ای که دستش بود ، و هیچی هم ازش نخورده بود [باز من نصفِ چاییِ خودم رو خورده بودم!] و یحتمل داغِ داغ بود ، دقیقاً به همون شکل و از همون جهت برگشت و ریخت ... حتی بدتر از مالِ من! طوری که روی لباسش هم ریخته شد! عاغا ، تو دلتون هم حرف نزنید! سرتون میاداا! :|‌

::

چهارشنبه ... دیر بیدار شدم ، با این‌حال دیر نرسیدم! به کجا؟! نمیدونم! همینجوری فکر کردم که دیر نرسیدم ... 

نماز ظهر عاشورا جداً خیلی شلوغ بود! به قولِ مسئولین ، دوبرابرِ‌ پارسال مکان قرار دادن ، جمعیت سه برابر شد! اینقدر شلوغ یعنی ...

ظهر هم که گذشت و بعد از ظهر طبقِ روالِ روزهای قبل ، رفتم همونجا ... تا حالا هیچ‌جایی رو به این شلوغی ندیده بودم [در نسبتِ جمعیت به مساحت] ... و واقعاً دمِ خادمینش گرم که اینقــدر خوب کار کردن! 

یه اتفاقِ دیگه‌ای که باعث شد بفهمم این مجلس و مجالسِ دیگه ؛ در نظرِ صاحبِ اصلیشون هست ، این بود که بعد از حدودِ چهارساعت سرپا بودن ، حاضر نبودم برم دنبال صندلی؛ صندلی اومد دنبالِ من :) یه آقایی بلند شد و گفت که میخواد بره دنبالِ پیرمردی که بیاد و اینجا بشینه! و من صندلی رو براش نگه دارم [تصاحب کنم!] و خب چند دقیقه طول کشید تا برگرده و خداروشکر ، این چند دقیقه خیلی خوب بود ...


:|

+ وقتی شروع کردم به نوشتن ، فکر کردم میتونم کامل بنویسم! ولی خب، نمیشه! :) همینایی هم که نوشتم ، امیدوارم که یادآورِ چیزای بیشتری برام باشه در آینده ...

::::

و اما یک انتقاد!

نذارید عادی بشه ...

این روزا از هر کوچه و خیابونی رد می‌شدم، صدای نوحه و مداحی ، یا از داخل مسجد یا از دکه‌ی سی دی فروشی!! می‌اومد و خب خیابونی نبود که توش صدای مداحی نباشه ... و این خوب نیست ... یه چیزی وقتی زیاد تکرار بشه ، برای اشخاصِ مختلف ، عادی میشه ... وقتی مردم همه‌جا نوحه میشنون ، دیگه ظهر عاشورا هم باشه و یکی مداحی کنه ، به دلش نمیشینه یا با شنیدنش ناراحت نمیشه! مگه این مداحی‌ها واسه آگاهی دادن و خبر دادن و نمیدونم ، مثلا رسوندنِ مصیبتِ غمگینِ عاشورا نیست؟ خب وقتی طرف همش بشنوه و اونقدر بشنوه که دیگه هیچ اثری روش نداشته باشه ، این همه مداحی به چه دردی میخوره؟ این عادی شدن ، در حدی صورت گرفته ، که بعضی‌ها روزِ عاشورا رو با روزِ خوشگذرونی اشتباه گرفتن و جوری بیرون میان که انگار میخوان برن پیک نیک! و این افتضاحه! و یا بچه اونقدر آهنگ شنیده و اونقدر هم این مداحی‌ها رو هرجایی شنیده [مثلا یکی از تِرَک‌های سی دیِ موسیقیشون ، مداحیه!] که با شنیدنِ نوحه نمیتونه تشخیصشون بده و میرقصه! ؛ این عادی‌سازی خیلی مخرّبه ...

++ فکر کنم دیگه حرفی نمونده باشه :)

  • Mr. Moradi
  • پنجشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۵ ، ۱۰:۵۵
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۱۷
۷ موافق

نظرات ( ۱۶ )

من خجالت میکشم دو روزی که گذشتو بنویسم :دی
:)
عزاداری هاتون قبول :)
اوهوم، عادی شدنِ زیادم خوب نیست. حتی میگن اینکه تو در حال انجام کارای خونه باشی و در کنارشم نوحه گوش بدی چون شنیدن مصیبت واست عادی میشه کم کم، به مرور قساوت قلب میاره.

+ این گوشه نمای وبتون وقتی با گوشی بیام جلوی کامنت گذاشتن رو میگیره (چون قالبتون ریسپانسیوه) منم اغلب با گوشی کامنت میذارم اینه که چند وقته خیلی سخته. گفتم بگم که دلیل کمرنگ شدنم تو کامنت اینه :)
عزاداری‌های شما هم قبول! ما که عزاداری بلد نیستیم :)
آره ،‌ قبول دارم ... 

+ پس برمیدارم ...
(-: عزاداریتون قبل باشه

((-:چه جاب من تاحالا دسته عزداری ناشنوایان ندیدم به نظر خیلی باید جالب باشه انگاری

عزاداری‌های شما هم قبول باشه ... 

:) 
پیام عاشورا مگه غمگینه؟
پیام مقاومته از دید من. 
ولی اکثرجاها می بینم فقط گریه زاری هاشو یاد گرفتن. 
درست میگین... پیامِ عاشورا غمگین نیست ... ولی مصیبتی که در عاشورا بر ائمه و مسلمین وارد شده غمگینه ... 
این دوتا نباید با هم قاطی بشن! گریه بر مصیبت و غمِ معصومین در جایِ خود، تأمل در مقصود و منظور هم در جای خود ... 
با این قضیه عادی شدن خیلی موافقم ... قبلنا نوحه ها خیلی روی من اثر داشت، الان به قول تو یه چیز تکراریه....
اوهوم :( 
ممنونم :)
ولی شاید بشه یه گوشه نمای دیگه گذاشت.
:) 
امسال که گذشت. ان شاالله تا سال آینده اگه زنده باشم، روش بهتری ایجاد میکنم... 
چه اتفاق های جالبی :دی
ناشنوایان :(
اوهوم :) 
ناشنوا بودن ولی خیلی خوب اجرا کردن ... 
من هزار تا جرفه ناگفته مونده برام که ننوشتم ! همونی که گفتم رمزِ ادامه مطلب میخوام واسه اینا بود .. :)
بعضی حرفا  انگار خاصیتشون اینه که باید تویِ دل بمونه ... :)
تاسوعا و عاشورا یه چیز دیگه س...نمیشه ازش ننوشت :)

:: با عادی نشدنه موافقم...داریم به جایی میرسیم که مردم فقط میان بیرون تا سینه زنی و زنجیرزنی ببینن! :|
اوهوم :)

:: فکر میکنم الانش هم به این حد رسیدیم که مردم فقط بیرون میان تا ببینن :(
چه جالب  دسته عزاداری ناشنوایان، اولین باره میشنوم :) 

طفلی چه به سرش اومد -___- من نخندم بهش ک به سر خودم میادD:
آره! منم بار اول بود میدیدم... یه نفر نوحه رو به زبان ناشنواها برگردون میکرد(ترجمه میکرد) طوریکه با حرکات بفهمن چی داره میخونه :) 

حیف که انسان‌ها متنبه نمیشن! حدس میزنم حتی به ذهنش هم نرسیده که ریختنِ چایی‌ـش دلیل داشته :) 
ماجرای چایی جالب بود ؛ روایت هم داریم که اگه کسی رو بخاطر یه گناه (یا اشتباه) سرزنش کنی ؛ حتما خودت هم بهش مبتلا میشی .

اره درست میگید ؛ وقتی یه چیزی زیادی عادی بشه ؛ ارزش و شان اون میاد پایین ، این نوحه هایی که شبیه رپ هست هم ، نتیجه همین بیش از حد عادی شدنه
عزای حسینی رو باید گذاشت برای هیئت و فرهنگ حسینی رو توی جامعه اجرا کرد .
به قول سهراب سپهری :
تمام عبادات ما عادت است
به بی عادتی کاش عادت کنیم
البته سرزنش هم نکرده بود حتی! فقط حس بدی بهم دست داده بود از طرفش :) 

اوهوم ... 

شعر خوبیه :) 
این که تکرار باعث میشه بهش عادت کنیم درسته ولی مگه طول سال این اتفاق می افته که ما بهش عادت کنیم و تاثیر گذار نباشه رو مون؟یا تاثیر بالعکس داشته باشه؟هر کسی یه جوری خوشه یه جوری دلخوشی میکنه. ولی بهتره که مداحی ها و نوحه ها معرفت هم بهمون بدن کنار سوزناک بودنشون
راستی عذاداری هاتون قبول
منم عذاداری معلول ها خیلی تاثیر گذاش روم...:)
خب قرار نیست در طول سال باشه که! همین ده روز، انسان‌ها بیکارن و هیچکاری انجام نمیدن؟ درست نیست که یکی داره غذا میخوره، یکی داره با بچه‌اش بازی میکنه، یکی خوابیده، یکی داره کتاب میخونه، در عینِ حال هم صدای مداحی و نوحه باشه! این باعث میشه اون تأثیری که باید داشته باشه رو دیگه نداشته باشه ... 
عزاداری‌های شما هم قبول ...
سلام
اون شعر که یکی از دوستان ذکر کردند از مرحوم قیصر امین پور هست همشهری :)
چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟
بیایید از عشق صحبت کنیم
جاهایی که رفتید می شه نام ببرید بدونم؟ :)
سلام
اوهوم، خیلی هم خوب :) 

خونه آیت الله رودباری میرفتم (نزدیک مسجد صفی) و شاید امروز هم برم ... :) 
سلام :)
قبول باشه ... 
سلام
ممنونم :) 
سلام دوباره
همشهریتون درست میگن ؛ شهر از قیصرامین پور هست
ببخشید اشتباه شده بود :)

چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟
بیایید از عشق صحبت کنیم.

- تمام عبادات ما عادت است،
به بی عادتی کاش عادت کنیم.

- چه اشکال دارد پس از هر نماز،
دو رکعت گلی را عبادت کنیم؟

- به هنگام نیت برای نماز،
به آلاله ها قصد قربت کنیم.

- چه اشکال دارد که در هر قنوت،
دمی بشنو از نی حکایت کنیم؟

- چه اشکال دارد در آیینه ها،
جمال خدا را زیارت کنیم؟

- مگر موج دریا ز دریا جداست؟
چرا بر یکی حکم کثرت کنیم؟

- پراکندگی حاصل کثرت است،
بیایید تمرین وحدت کنیم.

- وجود تو چون عین ماهیت است،
چرا باز بحث اصالت کنیم؟

- اگر عشق خود علت اصلی است،
چرا بحث معلول و علت کنیم؟

- بیا جیب احساس و اندیشه را،
پر از نقل مهر و محبت کنیم.

- پر از گلشن راز، از عقل سرخ،
پر از کیمیای سعادت کنیم.

- بیایید تا عین عین القضات،
میان دل و دین قضاوت کنیم.

- اگر سنت اوست نو آوری،
نگاهی هم از نو به سنت کنیم.

- مگو کهنه شد رسم عهد الست
، بیایید تجدید بیعت کنیم.

- برادر چه شد رسم اخوانیه؟
 بیا یاد عهد اخوت کنیم.

- بگو قافیه سست یا نادرست،
همین بس که ما ساده صحبت کنیم.

- خدایا دلی آفتابی بده،
که از باغ گلها حمایت کنیم.

رعایت کن آن عاشقی را که گفت:
بیا عاشقی را رعایت کنیم
علیکم سلام :) 

:) 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

up