تویِ خیابونِ رویایی! :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : باقری

تاسوعا و احتمالاً عاشورای امسال دیگه خیلی داره به پارسال شبیه میشه ... 

امسال هم مثل پارسال، قدم به قدمی که از صبح برداشتم، فکرم جایی بود که پارسال هم بود! پلک به پلکی که میزدم جلوی خودم میدیدم چیزی که نیست رو ... کلمه به کلمه‌ای که می‌شنیدم برام تلنگر و نکته داشت... بغض به بغضی که به زور قورتش می‌دادم، یادم می‌اومد که کجام و چی شدم و چی می‌خواستم و شاید هنوز هم میخوام! ... دقیقا هِی مثل پارسال میخوام با خودم عهد ببندم که دیگه نبینم رویای تو رو ... حتی مثل شبِ عاشورای پارسال که قهوه نداشتم و داداشم از تهران اومده بود و با خودش قهوه داشت و منم توی همچین ساعتی برای خودم درست کردم و خوردم ... الان که داشتم می‌خوردم، یهو راهِ گلوم گرفت ... می‌ترسم از این شباهت‌ها ... می‌ترسم از این ثبات و بی‌تغییری و راکد بودن ... نمیدونم قراره آخرش به کجا برسم! 
ای‌کاش پام درد نمیکرد و میتونستم برم بیرون و با این قهوه‌ی تلخِ تلخ، یاد شباهتای پارسال و امسال نمی‌افتادم... 
+ قهوه رو نمیخورم! سال بعد دیگه نباید اینقدر شبیه باشه ... نباید اینقدر شبیه باشه! نباید ... 
++ امروز که داشتن دعا میکردن، آخرین دعاشون این بود : "خداوندا این تاسوعایی که گذشت را، آخرین تاسوعای عمرمان قرار نده"... ترسیدم بگم آمین!  ترسیدم که بعداً خدا بهم بگه خودت خواستی که نمیری!
+++ بشنوید

۸ موافق

نظرات ( ۱۳ )

اره کارمون فقط شده تکرار متاسفانه
:(
بغض کردم برا این پست.. :)
یاد چیزایی افتادم که.. 
ای بابا :) 
چه عجب ! پایِ منم درد میکنه :/
سمتِ راستی !
چقدر عجیب :|
البته ای‌کاش پادرد بود ... برای من متفاوته با پادرد :/
خوب اینکه این آخرین عاشورا ی عمرمون نباشه،بده/؟؟
نه بد نیست! 
خوب زندگی همه تقریباً شده یکنوع تکرارِ خسته کننده.
ای کاش کمی تنوع میبود.
ولی این یه تکرارِ بامعنا هست برام ... یه تکرارِ دقیق!
چی شده که دلتون لرزیده برا آمین گفتن یا نگفتن...
زندگی رو دریابین...
تلاش کنین برا خواسته هاتون...
اینطوری بهتر نیست؟ :(
من همیشه سرِ اینجور دعاها شک داشتم برای آمین گفتن! :(
از دست من کاری ساخته نیست! مسئله سرنوشته! آنچه نوشته شده و آنچه در آینده نوشته خواهد شد! ما انسان‌ها نمیتونیم  روی پس‌زمینه‌های زندگی تغییری ایجاد کنیم :(
اگه بگم زمان بگذره درست می شه چی؟ بنظرم اینطوره...
امیدوارم در آینده نزدیک روبراه بشه (:
التماس دعا فردا سر نماز 
شاید زمان بگذره درست بشه ... 
ممنونم ...
اینقدر شلوغ بود نماز توی شهرداری که اصلا وقت نشد برای دعا بعدش به کسی یا چیزی فکر کنم! ولی ان شالله حاجاتِ همه‌ی دوستان از جمله همشهریِ خوبم برآورده به خیر بشه ...
من تا حالا به ++ از این زاویه نیگا نکرده بودم! چه جالب!
در عوض من همیشه از همین زاویه نگاه کردم ...
بگین آمین...با دل قرص...و تو زندگیتون سعی کنین اونطوری باشین که باید...

تو رمانی که دارم می نویسمش امیرعلی قصه به دوستش متین گفت:برنده ی بازی رو سرنوشت تعیین می کنه ...همون سرنوشتی که منو به اینجا کشوند...
متین جواب داد: همه چیو گردن سرنوشت ننداز! سرنوشت یه خیال مبهمه که همه خودشونو باهاش گول می زنن غافل از اینکه این ما آدما هستیم که با اعمال و رفتارمون سرنوشتو می سازیم!درست مثل بچه ای که شنای لب ساحل رو می گیره...دست کاریشون میکنه و آخرش یا میشه یه قصر یا یه خرابه!

درسته تقدیری هست و سرنوشتی...اما گاه تقدیر به یک حرکت کوچک بسته س! ما میتونیم تغییرش بدیم...یکی میشینه تو خونه هی میگه خدایا من به معشوقم برسم یا دانشگاه قبول شم یا غیره! خو یکی نیست بگه تو اگه پا نشی نری سراغ معشوقت...نری سراغ درس خوندن و... معلومه به خواسته ت نمیرسی! پس نباید آخرش بگی من بدبختم چون تقدیرم این بوده!نباید بگی من بی سوادم چون تقدیرم این بوده!نباید بگی معشوق من رفت با یکی دیگه چون تقدیرم این بوده! باید بگی من به اندازه ی کافی برای رسیدن به آرزوهام تلاش نکردم!

شما قدم بردار تو راه خواسته ت...اگه نرسیدی بهش بعد میشه گفت تقصیره سرنوشته...و اگه هم نشد حداقل آخرش پیش خودت شرمنده نیستی که چرا تلاش نکردی...
سرنوشتِ آینده آره!! ولی منظورم از "پس‌زمینه" اینی که گفتین نیست! منظورم چیزی هست که نیست! و خب من هیچ کاری نمی‌تونم از برای بودنش یا تغییرِ وضعِ الان انجام بدم! و تنها چیزی که می‌تونه تغییر ایجاد کنه ، فقط یک معجزه‌ست!

آره دقیقاً! یه حرکت کوچیک! یه حرفی که باید زده میشد و اما گفته نشد! به یه خواسته‌ی ساده! ولی نه الان ... زمانش الان نیست! زمانش خیلی وقته که گذشته! [دوست عزیز! معشوقی در کار نیستا که من بخوام برم سراغش!! ناموجوده! فقط خدا میتونه بگه : "موجود باش" تا موجود بشه!]

راهِ خواسته‌ام؟! من که راهی نمی‌بینم! این راه باید ساخته بشه تا یکی بخواد توش قدم برداره! و تا خدا این راه رو نسازه ، هرطرف  برم میشه بی‌راهه! من الانم پیشِ خودم شرمنده نیستم! کاری از دستِ من ساخته نیست!
آقا بگو جریان چیه و خلاصمون کن !!!!!
من خیلی فضولم!!! :))
جریانی نیست خب!!
نفرمایین! این چه حرفیه :)
و باید بگم دوست عزیز اون معشوق مثال بود :))

اگه جوابی که به من دادین رو یکی دیگه برای شما می نوشت چی جوابشو می دادین؟ :) مبهمه! در کل امیدوارم اون معجزهه رخ بده! زمان که بگذره خیلی از شرایطای ناموجود و راه های ناموجود موجود میشه...امیدوارم این اتقاق برای شما هم بیفته اگر به صلاحتونه!
خب منم در کروشه گفتم معشوقی در کار نیست که سوءتفاهمی پیش نیاد ...

در جوابش فقط می‌تونستم لبخند بزنم :) درک می‌کنم شما رو ... حرفِ من مبهمه چون چیزی نیست که بخوام واضح بگم!! چون خودمم به وضوح نمیدونم حرفِ خودم رو! ممنونم :)
ممنون :)

:: چی بگم والا! :))
خواهش میکنم! :)

:: :))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

up