چایی‌های ساده‌ی تلخ، عجیب خواهان دارد! :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : باقری

دوچرخه برای جابجایی وسیله بسیار خوبیه! جداً خیلی خوبه! اصلا فکر نمی‌کردم بعد از سه چهارسال سوار نشدن، اینقدر خوب بتونم ازش استفاده کنم! ایول دارم :)

:::
سه بعد از ظهر قصد نداشتم برم هیئتی... تا دمِ در هم رفتم و داخل نرفتم ... رفتم یه دور زدم و اومدم یه هیئت دیگه هم بود، که اسمش آشنا بود ... رفتم داخل، چند دقیقه همینجوری وایستادم و خواستم برگردم، که یکی از رفقای دوساله‌ی هشتم و نهم، رو دیدم ... اونجا کار می‌کرد... دمش گرم... خوشم میومد و میاد ازش... من که چایی‌خور نیستم و اصلا از چایی خوشم نمیاد ولی سه‌تا چایی خوردم ... تلخ دوست دارم و می‌چسبید! همچنان خوشم اومد، دمشون گرم ... [با اینکه این هیئتا کنار هم هستن و همشون در ساده‌ترین شرایط هستن ولی همشون لبریز از آدم بودن ... از ساعت دو و سه تا شیش... خیلی هستش! خیلی :) ] 
:::
رفته بودم نون بخرم، دیدم یه آدمی که ضایع بود معتاده و داغووون، یه حرکات مسخره‌ای انجام میداد که آدم دوست داشت بزنه نصفش کنه! خب من تا حالا مست ندیده بودم، دوتا خانمی که داشتن نون می‌خریدن اینو گفتن و منم شنیدم ... به این میگن پیرِ خرفت... :||| جدای از اینکه محرّمه و اینا، جداً بار بعد امثالش رو ببینم، زنگ میزنم پلیس بیاد جمعش کنه ... :/
:::
امروز، آخرای زنگ بود که دبیر شیمی‌ـمون که کم کم داره ازش خوشم میاد، وقتی رفت راهرو رو نگاه کنه دید یکی از بچه‌های کلاسای دیگه افتاده وسط راهرو ... خلاصه که رفت آوردش و فهمیدیم که بیماری قلبی داره و قلبش درد میکنه ... بیچاره داشت ایست می‌کرد  :( تا جایی که من دیدم تپش شدید داشت و چشماش هم سیاهی میرفت، درست هم نمی‌تونست نفس بکشه ... معاون‌های خوبی داریم، دیدنِ نگرانی‌ِ زیادشون برام جالب بود، زنگ زدن اورژانس و آمبولانس اومد و نمیدونم دانش آموزه رو بردن یا نه ... از حالش هم خبر ندارم... فقط فهمیدم که زنده‌ست!... اینکه چرا اینطور شده، فقط یه روایت نسبتاً معتبر درباره‌اش هست، اونم اینه که دبیرش براش صفر یا منفی گذاشته و از کلاس بیرونش کرده :|| و نمیدونم جداً بخاطر بیرون شدنش از کلاس اینطوری شده؟! :/ از بس که این مدیر و معاونا سرِ صف تهدید میکنن که اگه بیرونتون کنن، فلانه و بیساره :| نزدیک بود بچه‌ی مردم رو به کشتن بدن :/
:::
+ اینقدر بازخوردا برای پیشنهادِ مداحیِ دیروز خوب و زیاد بود و اونقدر انرژیِ خوبی از کامنتای خصوصی‌ـتون گرفتم که لازم می‌بینم تشکر کنم ازتون :) 

  • Mr. Moradi
  • چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۵ ، ۱۹:۱۸
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۱۹
۶ موافق

نظرات ( ۱۷ )

من چایی ترک کرده بودم، ولی چایی روضه خوردم دیگه بی اثر شد :|
من اصلا از چایی خوشم نمیاد :/ ولی این چایی‌ها فرق دارن... 
ایست قلبی -__-

چقد نامردن این معلما -__-
بعید نبود از اون حالش :|

نه، نامرد نیستن؛ احتمالا فکرش رو نمی‌کرد که باعث همچین اتفاقی بشه... 
پس جایزه رو گرفتی :)

:)

عجب ! :/

ما هم یه بار تو مدرسه قبلی ـمون همچین اتفاقی افتاد البته تشنج کرده بود .. دو سال پیش بود .
یعنی مزخرف ترین حالتِ که یه معلم کسی رو بیرون کنه از کلاس :( البته فقط به خاطر درس .. موارد انضباطی رو نمیگم .. :( به خاطر درس اصن درست نیس به نظرم که کسی رو بیرون کنی یا بفرستی دفتر یا هر چی ... هر کاری میکنی فقط با نمره بکن خب -__-

:)
آره :) 

:) 

:/

من نمیدونم این یکی انضباطی بود یا درسی، ولی بد بیرون کرده بود که همچین شده بود!
من حاضرم برم دفتر ولی روی نمره‌ام تاثیر نداشته باشه :) 

:) 
من چایی خورم حدودا. البته نصف اوقات یادم میره که کنار دستم چاییه و باید بخورم! یادم میره و سرد میشه :/ 
اینقدر خوشم میاد یه هم کلاسی یا اشنایی رو که می پسندمش رو یه جا ببینم! حس غریبی رو ازم دور میکنه حدودا :)) 

:|||||| چه اتفاق بدی
چایی‌خورا چاییشون رو یادشون نمیره‌هاا :) 
اوهوم... حس خیلی خوبیه ... 

خیلی بد :|
یه دونه صفر؟ ناراحتی قلبی؟ آمبولانس؟ :|
نمیدونم صفر بوده، منفی بوده یا شاید هم مورد انضباطی! ولی بیرون کردن از کلاس حتما بوده! :| تهدیدهای توی صبحگاه نتیجه‌اش همین میشه دیگه :/
سلام
بهرحال چایی ضرر داره
فرقی هم نمیکنه
باید تو روضه ها نوع تغذیه رو عوض کنیم
سلام
حرفتون رو قبول ندارم :) 
اون مداحی دیروزیه واقعاً فوق العاده ست .. من همش حس میکنم همه ی عمرمو با آهنگ گوش دادن هدر دادم وقتی اینم هست ..
منم مداحی‌های اینچنینی می‌شنوم، همچین حسی دارم :| ضمناً این‌ها آرامششون هم بیشتره برای شخصِ من :) 
من تو عمرم مداحی تو گوشیم نداشتم...اما یکی رو همین روزا اتفاقی از پنجرۀ اتاقم شنیدم.فکر کنم معروفه...اما با هیچی عوضش نمی کنم.شاید بهتون گفتم
منم خیلی کم مداحی دارم :( 
بگید :) حتی اگه معروف هم باشه بازم زیاد نشنیدمش مطمئناً ... 
از همچین دبیرایی که بچه ها رو بیرون می کنن و یا با تهدیداشون یه کوه استرس میندازن رو سینه ی بچه ها اونقدر بدم میاد که حد و حساب نداره...به نظرم همچین معلمایی رو باید دار زد! که چی؟ خو درس نخونده...تکلیفشو آماده نکرده...چی شده مثلا؟ درس مهم تره یا زندگی؟ وقتی ادعا دارن درس خوندن یا نخوندن ما توفیری به حالشون نداره و نه با نخوندن ما اونا تنبیه میشن و نه با خوندنمون بهشون جایزه میدن پس این رفتارا چیه؟ اگه این بچه می مرد جوابشو کی می داد؟ واقعا برا یه سری دبیرای مملکتمون متاسفم...خیلی به هم ریختم با خوندن این قسمت پستتون...کاش ببینن و بخونن همچین چیزایی رو تا عبرت بگیرن...
البته هیچ دبیری، هیچ دبیری تصور همچین صحنه‌ای رو هم نداره! وقتی داره بیرونش میکنه، عمراً فکر نمی‌کنه که ممکنه طرف بلایی سرش بیاد! همونطور که بیشترِ مواقع اتفاقی نمی‌افته ... ولی خب، گاهی پیش میاد ... و حتی گاهی لازمه که بیرونش کنه تا بتونه کلاس رو کنترل کنه! ولی قبول دارم که حقِ تهدید و تحمیلِ استرس رو نداره ... 
من چیکار کنم دوچرخه سواری یاد بگیرم؟! :|

چقدر بیخود بچه های مردم رو میترسونن!  ای بابا مدرک دکتری هم بگیری به درد نمیخوره که اینا دارن اینجوری اذیت میکنن :/
نمیدونم والا :) 

اوهوم :/
اتفاقا باید به فکر اون گاهی پیش اومدن ها باشن...من تو مدرسمون کم ندیدم بچه هایی که غش کردن و با آمبولانس رفتن بیمارستان!به هر حال همونطور که میگن معلمی شغل انبیاست پس یه معلم حداقل باید یه چشمه از صفات انبیا رو تو خودش داشته باشه...معلمی که معلم باشه میتونه بدون بیرون کردن هم کلاسو اداره کنه...کم ندیدم از این دست معلما :)
اولین بار بود که توی سال‌های تحصیلیم، آمبولانس میومد به مدرسه‌م!! البته یه مورد غش کردن قبلا دیده بودم ولی بدونِ آمبولانس حل شده بود ... 
بله میتونه؛ ولی خب گاهی هم نمیشه بدونِ بیرون کردن! و جداً اینجور اتفاقات خیلی کم پیش میاد... به هر صورت دبیر تا یه حدی مقصره؛ اما اگه در این اتفاق، دانش آموزه به این‌خاطر بیرون شدن از کلاس، دچار مشکلِ قلبی شده، من بیشتر تهدیدهای مدیر و معاون رو مقصر میدونم تا دبیر :) 
جدا؟ من هرسال یه یکی دو مورد دیدم! :) به هرحال شاید برای تفاوت جنسه! و اینکه فضای مدرسه پسرونه با دخترونه فرق می کنه1البته اینا همه گمانه! من که فضای مدرسه پسرونه رو ندیدم! :)

هومممم...شاید...
:)
چه زیاد! :) شاید :) 

:) 
منم چایی تلخ دوست دارم. چایی که تلخ نباشه چایی نیست.
شاید هی قلبش مشکل داشته اونم شنیده و دیده که نمره منفی گذاشته دیگه شده قوز بالا قوز.
البته هیچی هم برام جای چایی شیرین رو برای صبحونه نمیتونه بگیره! 
شاید اینطور بوده باشه... 
یادمه یکی از هم کلاسی هام صرع داشت. وسط کلاس حالش بد شد. :(
چقدر بد بود.
.
چاییی هیئت ها نمیدونم چرا. ولی طعم خوبی میده. کلا دوست دارم.

چه بد :(

آره :) برای منم همینطوره :) 
منم با شما موافقم حرف اقا یا خانم الف_سین رو قبول ندارم😊
درود بر شما :) 
نمیدونستم وبلاگ نویسم هم میتونه کم سن و سال باشه
خوشم آمد و ایول داشت
:) 
با این کلمه ها شروع می شه...
با نفس نفس هات شعله به دریا مکش..

پیداش کردم ... ممنونم بابت معرفی .. 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

up