وایِ من! :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : برای تمام بین‌التعطیلین‌هایی که آقا معلم ما را نفرین کرد!

الان یک لحظه یادِ محرمِ پارسال افتادم ... روز به روزش ... لحظه به لحظه‌اش! تاسوعا و عاشوراش ... وایِ من! یعنی جداً یکسال شد؟ یکسالی که نتونستم کنترل ذهنم رو داشته باشم؟ محرم پارسال، شرمنده بودم! می‌دونم خیلی مسخره‌ست ... ولی حتی وقتی که توی مسجد بودم و وسطِ روضه، باز هم فکرم جایی نبود که باید می‌بود! من بد کردم ... به خودم ... خیلی زیاد ... به اندازه 300 و خورده‌ای روز! با انواع و اقسامِ شکنجه‌ها!! چه شکنجه‌ای بدتر از اینه که نتونی تمرکز کنی؟ که نتونی اختیارِ فکرت رو داشته باشی؟ من خیلی بد کردم ... 

میدونید؟ تصورش خیلی سخته که ببینین، پارسال تا امسال، ذره‌ای توی فکرتون تغییری ایجاد نشده! شاید جزئیات عوض شده باشه، ولی همون چارچوب! همون خواسته!همون اعتقاد ... خیلی سخته که ببینی پارسال دقیقا همونجایی بودی که الان هستی! فقط پیرتر شدی... فقط قلبت بیشتر تیر می‌کشه... فقط دردت بیشتر شده... هیچی هم عوض نشده ... خیلی سخته که تکون نخورده باشی از روی خواسته‌ات... چرا؟ واقعا چرا من اینقدر کله‌شق‌ـم؟ من چرا حتی اونقدر شجاعت ندارم که بخوام ازت خدا؟ پس چرا جرئتِ گفتن ندارم؟ وایِ من!

  • Mr. Moradi
  • يكشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۵ ، ۲۱:۳۱
  • دل نوشت
  • نمایش : ۶۸
۱۶ موافق
up