ترجیح میدادم! واقعا ... :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : برای تمام بین‌التعطیلین‌هایی که آقا معلم ما را نفرین کرد!

اینکه دوزنگ دبیر نداشته باشم و زنگ آخر هم یه دبیری شیک‌طور بیاد یه سری حرف‌های شیک بزنه [و حوصله آدم رو سر ببره] و بعد هم که زنگ بخوره با یه دلیلِ بی‌دلیلی یه ربع تو مدرسه بمونم و بعدش راه بیفتم بی‌دلیل نیست! اینا همه‌ـشون واسه این بود که وقتی دارم میام،  با چشم‌های خودم ببینم و با خودم بگم واقعا حاضر بودم؟ واقعا ترجیح میدادم؟ واقعا؟ و چندمتر جلوتر هم کیفم رو بندازم گوشه پیاده رو و تکیه بدم به درخت و فکر کنم و فکر کنم و فکر کنم ... 

هرکدوم از این موارد اگه چند لحظه حتی، جابه‌جا میشدن، من الان به این موضوع فکر نمی‌کردم... و هیچ‌وقت این تصویر رو توی ذهنم ذخیره نمی‌کردم ...

  • Mr. Moradi
  • سه شنبه ۶ مهر ۱۳۹۵ ، ۱۵:۲۷
  • دل نوشت
  • نمایش : ۹۵
۷ موافق

نظرات ( ۸ )

امروز روز قشنگی نبود ، واقعاً نبود :|
تا حالا اونقدرا هم برای من بد نبوده البته ... این مورد هم بد نبوده،  فقط یه تلنگر بود برام ... 
من امروز تموم شدن یکی از کلاسامو واقعا حس نکردم
امان از فکرِ مشغول ... 
هومممم...تلنگر...گاهی لازمه...
البته تلنگر معمولا برای وقتیه که آدم به اشتباهش پِی ببره! الان که من موافق‌تر شدم، پس شاید نشه گفت تلنگر!! نمیدونم چی بگم درباره‌اش :) 
چه فضای بلاگستان مدرسه ای شده :))
مثل فضای خونه ما.
:دی
مدرسه است دیگر :))) 
الان هر روز باید برید مدرسه؟ :|
سخته دیگه
معلم چجوری حرف بزنه حوصله تون سرنمیره؟ یا مثلا اینطور بگم که چجوری حرف بزنه خسته تون نمی کنه؟
آره :(
اگه حرف تازه‌ای برای گفتن داشته باشه یا سبک خاصی داشته باشه یا کلا ازش خوشم بیاد، ازش خسته نمیشم :)) 
دو زنگ بی دبیر بعد یک زنگ با دبیر؟
حالگیریه :-|
فعلا برای آمادگی که دبیر نداریم کلا ؛ و زنگ دوم یه هفته کلاس داریم و یه هفته نداریم! و دیروز از هفته‌ای بود که کلاس نداشتیم! :) 
یادش بخیر دوران مدرسه. ..
مدرسه فقط ظاهرش خوبه :/

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

up