ببینم نگاهت را ...؟ :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : باقری

چند روزی هست که خواب رو نمیتونم از واقعیت جدا کنم ،  یعنی یه‌جوری خوابا طراحی شدن که به واقعیت خیلی نزدیکن! 

مثلا خواب می‌بینم که رمز وبلاگم ،  آدرسِ اینجا رو کسی فهمیده یا مثلا اتفاقاتِ از قضا خیلی خوبی تویِ خواب میفته و تویِ همون خواب میام اینجا و درباره‌اش می‌نویسم! [یعنی میشه یه روزی بیام و از یه اتفاق خیلی خوب بنویسم؟] بعد تا چندساعت توی خواب احساس بد و یا خوبی دارم! [نکته مشترکِ بعضی خواب‌ها اینه که داخلِ خواب از وبلاگ استفاده میکنم :دی] و خیلی سخته به محضِ بیدار شدن ، کذب بودنِ اون احساسِ خوب یا بد رو بفهمم! و در واقعیت هم به خودم میگم که ای کاش مثلاً آدرسم رو کسی نمی‌فهمید یا مثلا احساسِ خوشحالی میکنم از اینکه فلان اتفاق افتاده!  هرچند که معمولاً کمتر از یکساعت و یا نیم ساعت طول می‌کشه که واقعیت یادم بیاد ولی حسِ عجیبیه ... گاهی خوب و گاهی بد ...  امروز خوب بود :) 

ولی از اون خوب هایی که ماندگاری ندارن :|

+ چرا آدمای اطرافِ من اینقدر ... ؛ بیخیال :|

++ آرامش ؛ مهم ترین اصل هست ولاغیر! بدونِ آرامش ، هرکسی باشی ، هیچکاری نمیتونی بکنی! آرامش هم فقط چند درصدش دستِ خودِ آدمه ... بقیه اش به محیط زندگی بر میگرده :|

+++ من به خودم بدهکار نیستم! تمام تلاشم رو کردم که آرامش داشته باشم ؛ اما از بقیه خیلی طلب دارم ...

  • Mr. Moradi
  • يكشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۵ ، ۱۴:۲۵
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۷۸
۷ موافق

نظرات ( ۲۲ )

عنوان رو من چقدر دوست داشتم ^_^
+
منم تو خواب از وبلاگ استفاده میکنم ، یا مثلا تو اوج یه بحث و دعوا به نوشتنش تو وبلاگ فکر میکنم :))
+
آدمای اطرافِ همه ..... هستن ، باید باشون کنار اومد :| 
+
آرامش به محیطم ربط داره ها ، ولی بیشترش رو میشه خیلی سخت با نزدیک شدن به خدا و درجات عرفانی و اینا که من هیچ وقت نتونستم بهشون برسم کسب کرد .. 
+
منم دارم ولی ؛ زورم نمیرسه بگیرمش ..
+
چقدر حرف زدم :|
هرچند عنوان به متنِ پست ربطِ آشکاری نداشت ، ولی منم دوستش دارم :))

من حتی پست مینویسم و منتشر میکنم :))

البته درسته ... هستن:دی ولی تویِ پست منطورم از نقطه‌ها این بود که یه فاصله‌ای بینِ اینقدر و بیخیال، موقعِ خوندنش بیفته :)

درست میگید :) ولی حتی برای نماز خوندنِ عادی هم باید حضور ذهن داشت :) یه مقدار سخته :))

منم زورم نمیرسه :|

کامنت طولانیش خوبه :))
من بعضی وقتا تو خوابهام پست های بقیه رو میخونم. 
ولی وقتی بیدار میشم یادم نمیاد چی خوندم و درباره ی چی بوده. 
یه بار فقط یادمه که پستِ بقیه رو خوندم تو خواب که یادم نمیاد متنش چی بود ولی یادمه کدوم وبلاگ بوده :)) 
خوابام هیچ وقت یادم نمیاد البته به جز یکی :) که فک میکنم تا آخر عمر نباید فراموشش کنم ..
معلومه خوابِ سرنوشت‌سازی بوده :)) 
نه زیاد ؛ قضیه اینطوری عه که چند روزِ پیشِش یه گدایی میاد درِ خونه و بابا ناخواسته یا هر چی با عصبانیت رَدِش میکنه .. تو خواب دیدم که سرِ نماز صبح میاد از پشت بابا رو با چاقویی یا خنجری چنین چیزی میزنه .. همین :)
چه وحشتناک :| 
گاهی اوقات واقعا خوابها از واقعی هم واقعی ترند.گاهی اوقات دوست داشتن تا ابد خواب بمونم و ادامه پیدا کنه... خوابی که هرگز فراموش نمیکنم ،خواب مرگ بود...آنقدر حس لذت بخشی بود که بعد از بیدار شدن تا چند روزی ترجیح دادم سکوت کنم و فقط بهش فکر کنم و دوست داشتم بمیرم و دوباره اون حس را تجربه کنم.
:)) 
ای خدا :)
چه میکنن این خواب ها:)واقعا گاهی روح و روان آدمو به هم میریزن،گاهی خوب گاهی بد.
متاسفانه یا خوشبختانه اکثر خوابام یادم می مونه.یه نکته جالبش اینه که تو خونه همه از خوابام می ترسن:))خیلی حس خوبیه که بقیه می ترسن چون هیجان کار میره بالا؛)بماند که گاهی خودمم می ترسم انصافا.
نمیدونم چرا می ترسناااااا!!!فقط سه بار مرگ اقوام رو چندروز قبل از رخ دادنش بهشون گفتم!یعنی تعبیر خوابم تو کتاب تعبیر خواب میشد مرگ و میگفتم مثلا ممکنه برای فلان اقوام اتفاقی بیوفته که می افتاد و طرف سکته میکردو فوت می شد مثلا.به یکی از دوستان هم چنین خبری رو رسونده بودم پسر عمش مرد تو تصادف.تاحالا تعبیر جشن عروسی نداشتم ولی:)
چه خوابایی می‌بینین :) حق دارن بترسن :)) 
یاد موندنِ خواب بهتر از فراموش کردنشه به نظرم :) خودم که دوست دارم یادم بمونه :) 
آرامش که نباشه همیشه یه جای کار میلنگه:)
اوهوم :)
++  اما آدمایی هستن که تو بدترین شرایط ممکن، بیشترین آرامش و دارن.
مشکل ما اینه که منبع آرامش رو از جای درست جستجو نمیکنیم!
++ برای آدمایِ عادی سخته که با هر وضعیتی آرامش داشته باشن... 
شاید چون زیاد به وبتون فکر می کنین شده وجه مشترک خواباتون :))

:: آرامش...خیلی حرفا میشه راجع بهش زد...اما سکوتو ترجیح میدم...

:)

::عنوانتون خیلی دوست داشتنیه...
وجه مشترکِ بعضی از خواب ها البته :) زندگیِ وبلاگی همینه دیگه :))

:)

چه خوب :)
گاهی اتفاقی واسم میفته که انگار قبلاً جایی اون رو تجربه کردم. شاید تو خواب بوده.
آدمهای اطراف من مُردن. صد رحمت به بی خیال.

نخست: عقل
دوم: تندرستی
سوم: آرامش و صلح.
اینها چیزهایی هست که خیلی ارزش دارن.
آره ، از این اتفاقا رو دیدم گاهی ...

اوهوم ؛ ارزشمندن :)
والاماکه فقط خواب پلیسی میبینی تا حالا خوابی از
مجازی ندیدم
:) 
من بچه بودم همیشه خواب جنگ ایران و آمریکا رو میدیدم....چ وحشتناک بود درعین شیرین بودن اخه من قهرمان خوابام بودم
جالبه :) 
یه وقتای تنها چیزی که آدم از زندگی میخواد زندگی با آرامش اعصابه!
اوهوم :)
:/
منم یه مدت اینجوری شده بودم
وبلاگم شده بود مرکزیت زندگیم تو خواب
ایشالا همیشه به خوابای خوب:دی
طلبکار همه هستن ولی اون بدهکاری که بدهیشو بده کو
اه:/
البته فقط بعضی از خوابام هستن که وبلاگ توشون حضور فعال داره ، نه همه شون :)
ممنون ، ان شاالله :)
نمیدن بدهی هاشون رو :| :))
آرامش در گرو یاد خداست !
:)
وای منم!!! مثلا یه اتفاق خوب رو تو خواب میبینم، بعد صبح خوشحالم که خدا رو شکر فلان مشکل حل شد!!! بعد یهو یادم میاد که اینو خواب دیده بودم !!!!! :/
خیلی بده :/ 
"بحران"
رو کجای دلم بذارم همشهری؟ :)
+بارون امروز خیلی دلچسبه
بحران؟
+ آره خیلی خوبه :)
بعدا نوشت : بحران، همون دردانه نوشت رو میگین؟ راستش حوصله نمیکنم عوضش کنم :))
گفتین خواب...من دیشب خواب دیدم که دارم با یه جن مبارزه میکنم........خیلی بد بود

با حرفتون راجبه ارامش کاملا موافقم

راستی عنوانتون به متن اصلا نمیخوره
ان شاالله که خیره :)

:)

بله، میدونم که ربطِ آشکاری نداره :)
من در طول شب خواب زیاد می بینم ولی هیچکدوم از خوابام سروته ندارن
:) 
این هفته، حداقل ده بلاگر در مورد خواب نوشتن :))))
عِه؟! واقعا؟! ندیدم پستاشون رو :))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

up